200 ensimmäistä riviä.
تورچوود، جدا از دولت، فراتر از پليس
مسوول گرفتن بيگانگان روي زمين مسلح کننده بشر در مقابل آينده
قرن 21 وقتيه که همه چيز تغيير خواهد کرد و شما بايد آماده باشيد
اوون، گويين، رفت تو کوچه سمت راست، 30 متر جلوتر
چي ميبيني؟
من چيزي نميبينم، فقط سيگنال دريافت ميکنم قطعاً از منبع بيگانه ست، برو راست طرف قلعه
جک، 20 متر جلوتر به پيچ راست
تونستي هدف رو شناسايي کني؟ - ... هنوز دارم سعي ميکنم تا -
بيست ثانيه تا برخورد
پانزده ثانيه
قهرمان بازي نباشه، هنوز نميدنيم با چي قراره روبرو بشيم
ده ثانيه
گرفتم
تصوير دارم مظنون مرد، کاپشن پوشيده
بدو، گويين
يالا، بازش کن، بده بالا
لعنتي
تو عالي هستي، گرفتيش - ... داشتم ميگرفتمش -
نه! تو گرفتيش
از دستش دادم، تاش، از دستش دادم
... قسم ميخورم، هر چي که هست
الان تو دست توئه
بذار دوربينها رو چک کنم
سلام؟
تو کي هستي؟
صدامو ميشنوي؟
ميخوام برم خونه
هيچکس نميدونه من اينجام
من گم شدم - ... برگرد -
برگرد
متاسفم، اون دروازه لعنتي جلومون رو گرفت
گويين؟ حالت خوبه؟
همين الان يه روح ديدم
ترجمه و زيرنويس:مهدي اهورا
اين تصوير دوربين ايستگاهه
گويين پسره رو گرفت
اون کاپشنش رو گرفت و پسره در رفت - حالت خوبه؟ -
بعدش؟
جک" و "اوون" رسيدن"
بعدم، هيچي، متاسفم
نه، اون کاملاً واقعي بود
خيلي واقعي، من فقط يه پسر بچه نديدم ... من ميتونستم
من حتي ميتونستم فکرش رو هم بفهمم ميتونستم حسش کنم، مثل اينکه خودم گم شده بودم
احساسات شديد ميتونه باعث حوادث عصبي بشه ... تخيل، حالت رواني
"من خيالاتي نشده بودم "اوون و هنوز هم پير خرفت نشدم
تو اين دکمه رو فشار دادي که باعث - ظهور اون روح شد؟ آره -
جک، نکن لطفاً - نه - نه -
!!!باشه - اين چجور احساسيه -
احساس ظهور يه روح
تاشيکو، به کجا رسيديم؟
اون پسره که تعقيبش ميکردين، چون دوربينهاي مدار بسته اونجا زياد بود، پيدا کردنش راحت بود
اما پسر بچه ... تو گفتي دور گردنش يه نوشته بود که اسمش روش بود؟
"فلاناگا، تام اراسموس فلاناگا" - يه اسم نادره، ميتونه کمک کنه -
بررسي همه جانبه رو شروع کن، تولدها ازدواجها، مرگها، سوابق کيفري، پاسپورتها
هر چقدر زمان بگيره مهم نيست بايد پيداش کنيم، هر جا که باشه
پيداش کردم
فلاناگا، توماس اراسموس بيوتون، برينرون تريس، شماره 74
تو دفترچه تلفن اسمش هست
سلام، سروان کوپر هستم، ايشون هم گروهبان هارپر
ميشه چند دقيقه وقتتون رو بگيريم؟ - بله، حتماً -
بابا، مهمون داريم، پليس هستن
اوه، بالاخره لو رفتم، آره؟
من گويينم، ايشون اوون داره آموزش ميبينه
مشکلي نيست، ما دنبال شاهدين عيني اتفاق ديشب تو ايستگاه قطار ميگرديم
ما اونجا بوديم، مگه نه بابا؟ - فينال مسابقات رقص کي برد؟ -
همون مُخبر - اون پاهاش رو تا زير بغلش بالا مياره -
يه فنجون چاي ميخورين؟
من که عاشقشم، ممنون
اوون بهتون کمک ميکنه - از اينور -
تو آشپزخونه مغز اون بيچاره رو ميخوره
اونم تو چونه زدن استاده
اون راست ميگه، ما کل ديشب رو اونجا بوديم ما چيزي نديديم
فقط واسه پرونده شما تام اراسموس فلاناگا هستين؟
پدر من اراسموس بود و پدر بزرگ پدرم
لهجه تون ولزي نيست، نه؟ - نه -
بعد از 66 سال زندگي اينجا هنوزم صدام مثل دست فروشاست
من موقع جنگ کوچ کردم اينجا، 1941
آلمانها "ايست اند" رو وحشيانه بمباران ميکردن
!کارديف هم مثل لندن بمباران ميشد، مگه نه؟
ما به حومه شهر رونده شده بوديم
... مادرم چمدونم رو بسته بود
خواهر بزرگترم اسمم رو روي مقوا نوشت
اونا منو سوار قطار "پادينگتون" کردن
همش ميگفتن، من بايد برم، پسر خوبي باش بهم ميگفتن گريه نکن
ولي چشم جفتشون پر اشک بود
اون آخرين باري بود که ديدمشون
البته، بعد از اون خبري ازشون نداشتم
بعد از خداحافظي
چند ساله بودين؟ - هشت - حتماً خيلي وحشت کرده بودين؟ -
من هيچکس رو اينجا نميشناختم اون موقع هم خيلي شير تو شير بود
من سرم رو پايين مينداختم و اونا هم منو ناديده ميگرفتن
همه منو تنها گذاشتن
حس ميکردم به آخر دنيا رسيدم
حس ميکردم توي يه تونل هستم
کاملاً گم شده بودم
فراموش شده
دنبال يکي ميگشتم، هر کي باشه کسي که به من نگاه کنه
:با خودم فکر ميکردم "چرا دنبالم نيومدن؟"
هيچکس منو نميشناسه، من گم شدم
بالاخره پيداشون شد، اومدن دنبالم
و من با يه زوج دوست داشتني زندگي کردم که بچه نداشتن
و در پايان جنگ من ديگه کسي رو تو لندن نداشتم
پس همين جا موندم
هنوزم هستم
تا حالا
نميفهمم
اين پسري بود که من تو ايستگاه ديدم
،من نميدونم چي شد، با تشکر از شما من چپونده شده بودم تو آشپزخونه با استاد مغز خوري
پس من قسمتي از زندگي اونو تو سالهاي دور ديدم؟ مگه ميشه؟
سلام - گويين، من ميخوام لباس بشورم - لباس سفيد کثيف نداري؟
نميدونم، بيخيال شو، خودم رديفش ميکنم
نه، نه، نه، مشکلي نيست
فقط يادم رفته، کدوم دکمه رو بايد بزنم؟ - آه، ولش کن -
باشه، خب، امشب هستي يا نيستي؟ - نميدونم -
!دوباره؟ - !ببخشيد؟ - من فقط پرسيدم شب هستي يا نيستي؟ -
نميدونم - من نميتونم با اين همه اسرار- موش کوچولو زندگي کنم
تو حتي نميتوني به من !بگي ميتوني خونه بياي يا نه
خب، نق زدنم کمک نميکنه - درسته، من حرفم رو زدم -
... آه، ريس - من واسه يه شانس پوچ منتظر نميمونم -
داف" دنبال هم بازي ميگرده" ميرم اونجا، هر کاري دوست داري بکن
الو؟
!خب ديگه
دوستمون با دستگاه بيگانه ها تو جيبش
،اسمش "شان هريس"ـه برني" هم صداش ميکنن"
و کسي حدس ميزنه اون با يه دستگاه بيگانه چه کاري داشت؟
نوزده ساله، سوابق کيفري سرقت از منزل، بلند کردن جنس از مغازه ... دزدي با کارت اعتباري
اگه بود من ميفهميدم
سابقه سرقت ... اون داشته لاستيک يه ماشين رو مي دزديده
وقتي صاحب ماشين پيدا ميشه، کلي حالش رو ميگيره اون عذرخواهي ميکنه و دوباره لاستيکها رو ميبنده رو ماشين
که همين موقع پليس از راه ميرسه ... و اينجا ... محکوميت بلند کردن جنس از مغازه
"يه شيشه وتکا و سه تا ظرف "نودل
!!!آخر خلافکاراست که
با اين موضوع اسرار آميز به کجا رسيدي؟ - ... بيگانه ها، البته -
،نانو تکنولوژي فوق العاده است باعث ميشه سازمان فضايي آمريکا در مقابل ما مثل يه اسباب بازي باشه
تو حتماً دايره جستجو رو تنگ کردي، نه؟
اين تو ايستگاه باعث اون اتفاق شد وقتي که من اين دکمه رو نگه داشتم
روشن شد و جنون از راه رسيد - تو که نميخواي دوباره امتحانش کني؟ - نه -
خب، حرکت بعدي چيه؟
اين پسره، برني، کجا زندگي ميکنه؟ - اسپلات -
اسپلات؟ -
فکر کنم تلفظ درستش اسپلوت باشه
سلام، دنبال برني ميگردم، خونه ست؟ - دوستشي؟ - ... آره، من از -
من مادرشم، مادر اون دله دزد حرومزاده
اون پاش رو اينجا نميذاره تا 50 پوندي که به من بدهکاره رو پس بده
بيخيالش شدم
ميده ولي نداد iPod اون گفت بهم يه سيگاراي منم کشيد
اگه تو آتيش بسوزه روش شاش هم نميکنم
برني هريس، مار هفت خط اسپلات
نظرت چيه، بيگانه ها يه روز راحتمون نميذارن
چيزي پيدا کردي؟ - ،نه، ولي 4 تا کلوچه خريدم يه پوند- کسي ميخواد؟
اگه يه روز مثل اين ميخواستم بهتر بود پليس ميموندم
سعيمون رو کرديم جک
اون چي ميخواد به ما بگه؟ "اينو از يه بيگانه تو بازار کش رفته"
کجا داريم ميريم؟
برميگرديم به ايستگاه آزمايش کنترل شده
ما اتفاق اصلي رو تا جايي که امکان داره بازسازي ميکنيم نتايج رو مشاهده و تحليل ميکنيم
چي؟ من بايد دوباره انجامش بدم؟ - يکي ميکنه، داوطلب نيست؟-
ما نميدونيم اين چيه، يا چي بوده - نه -
جک، ممکنه خطرناک باشه - آره -
نميخوام بگم ترسيدم ... ولي فکر کنم بتونم يه کارايي در مورد
ببخشيد! فکر کنم شماها امروز صبح تو پيدا کردن يه بچه 19 ساله شکست خوردين
من تصور کردم شايد شما دنبال يه چيز هيجان انگيزتر باشين
يه مقدار مبارزه
اين گشت و گزارها ما رو به جايي نميرسونه
بچه ها، بياين اينجا - اوون -
اوون
... وايستين
اون يه حرومزاده فاسده
مادرم راست ميگفت چشاش خيلي به هم نزديکه
من گفتم "فقط رقص" اما اون منظور ديگه اي داشت
من نبايد باهاش بيرون ميرفتم بايد اونو بهتر ميشناختم
اسمت چيه؟
!ليزي
... ليزي لوئيس
"تو آدم بدي هستي "اد مورگان
دخترا گفتن با تو نبايد بيرون رفت حق با اونا بود
من بدم؟
من يه پسر بدم؟
تو يه دختر بالغي ليزي
تو ميتوني واسه خودت تصميم بگيري
بخاطر همين من دوستت دارم
تو مثل بقيه نيستي
تو مثل عوام رفتار نميکني، تو باهوشي
از اينکه يکي ميتونه باهوش بودنت رو درک کنه، خوشحال نيستي؟
هان؟
... ليزي من تو رو اونجور که
واقعاً هستي ميبينم ...
... من نميخوام بهت آسيب برسونم، نميخوام
من ... من بهت گفتم مادرم ساعت 9 ميره خونه
خواهش ميکنم
خدايا، يکي کمکم کنه
کمک
... کمک
اوون، حالت خوبه؟
!اون ... اون خيلي ترسيده بود
من ... من نتونستم
نتونستم حرکت کنم
نتونستم کمکش کنم
اولين بار اين اتفاق واسه گويين افتاد يه پسر بچه تو ايستگاه راه آهن
البته الان حدود 70 سالشه و تو محله بيوتون زندگي ميکنه
No comments yet. Be the first to leave one.