132 ensimmäistä riviä.
بیا اینجا
تحسین برانگیزه
آره، دخترمون همینطوره
باورتون میشه؟
یه قاتل درست همینجا زیر سقف بیمارستانمون بود
متأسفانه باید اقرار کنم که این گرگِ در لباس میش
من رو فریب داد
خودش رو جای یجور نمونهی حسن و پاکدامنی جا زده بود
هی، دکتر کیری
منو یادتـه؟
تو دیگه کی هستی؟
میفلاور، برات وثیقه گذاشتن
،فقط برای اینکه در جریان باشم
دقیقاً کی برام وثیقه گذاشته؟
نمیدونم
بابت مهموننوازیتون ممنونم
مرسی
میخوای این جنگ تموم بشه؟
مشکلات رو حل کن و بعدش میتونیم حرف بزنیم
باهات تماس میگیرم
همینکارو بکن
ترجمه از آریـن و سینا صداقت .: SinCities & Cardinal :.
لعنتی...ما توی تمام
جادههای فرعیِ اینجا تا کانادا برای
فرار از پلیسا رانندگی کردیم و
،درست وقتی که فکر میکردیم موفق شدیم
پیوی ما رو مستقیم میبره توی
کونِ سرخپوستهای سو
،ببینید، توی سرزمین اونا خودشون قانونن
پسر، همه چی رو گرفتن
...مشروبها، تفنگها
حتی کامیون لعنتی رو
،سعی کردم پیوی رو با کامیون تاخت بزنم
ولی معلوم شد یه سیاهپوستِ عقبافتاده به دردشون نمیخوره
رئیس؟
رئیس؟
چیه؟ چیه؟
دخلشو آوردیم
چی؟ - کنون -
دخل کنون رو آوردیم
دیگه تمومـه
ما بُردیم
اون مُرده
شما موفق شدید
یالا
بنگ
کمرهای خیلی راستی دارید. اوه، آره
اوه
اون اینجا چیکار میکنه؟
خیلی بامزه بود، آقای وثیقهگذار
چه خبر شده؟
!اوه، لعنت
چه خبره؟
...فکر کردم
اون گفتش دخل طرفو آوردیم
چرا جشن نمیگیریم؟
برادرت کجاست؟
اون...زنده نموند
جریان چیه؟
...جوستو فادا
تو متهم به ارتکاب جرائمی علیه خانواده هستی
چه خانوادهای؟ خانوادهی کی؟
تو نیازهای خودت رو نسبت به نیازهای هدفِ والاتر، در اولویت قرار دادی
تو به ما خیانت کردی
تو به نیویورک خیانت کردی و به وطنمون هم خیانت کردی
،تو با این خانم دست به یکی کردی
تا پدر خودت رو بکُشی
چی؟ - ...پدرت -
،وقتی توی بیمارستان ضعیف بود
،وقتی جون زیادی توی بدنش نبود ...از این زن خواستی
!از این پرستار...که بکُشتش
این...هیچوقت اینکارو نکردم
...آه - !هیس -
!خفه شو
تو نمیتونی حقیقت رو ساکت کنی
بهش بگو
خب، اونا خیلی مؤدبانه پرسیدن
...و، آه
...با خودم گفتم
،با این همه تفنگهایی که دارن دروغ گفتن به صلاحم نیست
ببخشید، الان چه خبره؟
اون رو به مرگ بود
اونا بهش شلیک کردن...اون بچهها؟
!بهش بگو
،آره، همونطور که گفتم
به عنوان یه فرد صادق که خیلی به جزئیات توجه میکنه، اگه در برابر
،خداوندِ ناجیام حقیقت رو نگم، غفلت کردم
همینطور...جلوی این آقایون محترم
ولی، آره...خب، یجورایی اینکارو کردی
چیکار کردم؟
...گفتی «اون داره خیلی درد میکشه
«و من دلم نمیخواد اونجوری ببینمش
...و
«گفتی که «خلاصش میکنی؟
ما نشئه کردیم
...و بعدش
اون فقط یه جندهست که یه بار دیدمش
اون توی مراسم ختم بود
!خب، دو بار - ...آره، و خب -
اون شبهایی که توی آپارتمانم بودی رو یادت نره
!اون دیوونهست
!و من رئیسم
رئیس شما
همم؟ پس بیاید این دروغها رو تموم کنیم
،بهتون دستور میدم...بهتون دستور میدم
که همین الان تمومش کنید
یه کسب و کار خانوادگی
کسب و کار خانواده
مزخرفـه، نه؟
یه شیوهی قدیمی برای دنیای قدیمی
،برادرها، عموها
عموزادهها
الان توی دنیای جدیدی زندگی میکنیم
یه شیوهی جدید لازم داریم
من میرم بشاشم
شوخیتون گرفته؟
همم
پس میشه حداقل یه صندلیِ تُخمی بهم بدید؟
پلیسها میگن تو بیشترِ بیمارهات رو میکشی
مطمئنم نمیدونم منظورت چیه
تو به جرم قتلِ رئیست بازداشت شده بودی
،خب، یعنی، ولی محض اطلاع
حالش بهتر شد
این زنیـه که انتخاب میکنی؟
یه آدمکُش - ...من انتخابش نکردم -
!اون هرزهست
!خشن دوست داشت
!خودت خشن دوست داری
...اگه منظورت اینه که من
...ای
پدرم؟
چطور جرأت میکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.