The Witcher

The Witcher

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 3

Julkaisutiedot

The Witcher S03E08 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-EDITH
The Witcher S03E08 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-ETHEL
The Witcher S03E08 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-NTb
The Witcher S03E08 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-NTb PlayWEB XEBEC
The Witcher S03E08 1080p NF WEB-DL x265 10bit HDR DDP5 1 Atmos-NTb XEBEC
The Witcher S03E08 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
The Witcher S03E08 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Witcher S03E08 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
The Witcher S03E08 2160p 10bit HDR DV WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
The Witcher S03E08 720p/1080p WEB HEVC x265-RMTeam
Kommentaari iredprincess
█⫸ iredprincess, محمدعلی sm ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Tunnisteet

webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HD
HEVC
2CH
Julkaistu: 2023-07-27
Lataukset: 88
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫بیدار شدی که.

‫و مثل همیشه جذابی.

‫خیر آقای ویچر.

‫خبری از نیلفگارد و اون دختره نیست.

‫و نخیرم، از کسی نپرسیدم.

‫سوال اشتباهی از دهنت درآد، ‫حلق‌آویزت می‌کنن.

‫بعدش دیگه چطوری می‌خواستیم ‫اینجوری... با همدیگه هر روز خوش و بش کنیم؟

‫سیاه‌خروس.

‫مخصوصا واسه خودت گرفتم.

‫نمی‌خوامش.

‫معلومه که نمی‌خوای.

‫مرتیکۀ نمک‌نشناس.

‫هنوزم چیزی نمی‌خوره؟

‫مطمئنی لایق کمکـت هست؟

‫تصمیمش رو بذار به پای ما.

‫همونطوری که برای تو تصمیم گرفتیم،

‫و «اسکویاتل»ـی که ازمون خواستی ‫زیر بال و پرش رو بگیریم.

‫من هرگز بهت امر و نهی نمی‌کنم میلوا.

‫به ترس و وحشت‌های زندگیِ ‫گذشته‌ات هم برنمی‌گردونمت.

‫ولی تو دِینی به گردنت داری.

‫زنده نگه‌ش دار.

‫چرا انقدر خاصـه؟

‫تو تنها کسی نیستی که از ‫ارواح گمشده حفاظت می‌کنه.

‫خیلی از چنین افرادی ‫خودشون غمگین و دلشکسته‌ان.

‫الان خبر آوردن که یه کالسکۀ ‫سلطنتی نیلفگاردی رو در حین سفر دیدن.

‫چقدر طول می‌کشه تا ‫به دستِ امهیر بیفته؟

‫منـم اندازۀ تو خبر دارم.

‫- می‌خوایم چیکار کنیم گرالت؟ ‫- کمک کن بلند شم.

‫باشه، آروم باش.

‫- بسه! ‫- ولش کن آوازه‌خوان.

‫- آروم... ‫- کمرش شکسته‌ها، به پاش یه نگاه بنداز.

‫همونطور که گفتم، تا حالت بهتر نشه ‫نمی‌تونی از اینجا بری.

‫و اگه نذاری بهت کمک کنیم، ‫اصلا بهتر نمی‌شی.

‫باید بیشتر آب شفابخش بنوشی ‫و کُلی هم استراحت کنی.

‫سیاه‌خروس رو بیارم؟

‫سیاه‌خروس کوفتی رو واسم بیار.

‫عه الان اشتهات وا شده.

‫انرژی خیلی عجیبی ‫بین شما دو تا وجود داره.

‫نمی‌خوام بهشون بگم ‫چطوری وظایف خودشون رو انجام بدن،

‫ولی مطمئنیم که این درمانگرها...

‫...واجد شرایط هستن؟

‫هی، حالت خوبه؟

‫آب‌ها تاثیری نداشتن.

‫روی موجودات طبیعی تاثیر می‌ذارن، ‫نه جهش‌یافته‌ها.

‫وسیله‌هات رو جمع کن. ‫صبح راه میفتیم.

‫خوبه، آره. آم... می‌شه ‫پیشنهاد بدم که صبر کنیم

تا عفونت پات انقدر تابلو نباشه؟

‫با این شرایط نمی‌تونی از جنگل بگذری، ‫دیگه چه برسه به قاره!

‫اصلا می‌تونی اون شمشیر کوفتی ‫رو دستت بگیری؟

‫می‌خوای جلوش رو بگیری یا نه؟

‫ماه‌هاست که دارم بهش می‌گم یکم به فکرِ ‫خودش هم باشه، نه فقط سیری.

‫- اوه پس کاملا هم بی‌خاصیت نیستی؟ ‫- ولی در اشتباه بودم.

‫مراقبت از اون دختر و خونواده‌اش توی خونـشه.

‫برای متوقف کردنـش ‫باید بکشمش.

‫و حتی با این شرایط غم‌انگیزش،

‫کاملا مطمئنم که می‌تونه با یه بشکن ‫کارم رو بسازه، پس خیر.

‫من سدِّ راهـش نمی‌شم.

‫اگه به کمکـم نیاز داشته باشه،

‫پس من با تمام قوا در اختیارشم.

‫پس هردوتاتون مغز ندارین!

‫به نظرت واقعا آماده‌ای ‫که بری دنبال دخترت؟

‫چون به همین راحتی می‌میری.

‫مترجمین: «iredprincess و محمدعلی sm»

‫«ویچـــــر» ‫

‫بفرستـش پایین!

‫بگیرش!

‫کرکن کریت!

‫هی، هی، شیرۀ قند!

‫پس قطعا خودتی دیگه!

‫هیچ ردّی از سیری ‫توی اسکلیگن شرقی نیست.

‫- خبر دیگه‌ای از بقیۀ ناوگانـت نشده؟ ‫- اوه خوبه!

‫- من نیـ... ‫- نمُرده، می‌تونم حسش کنم.

‫بله، ولی باقیِ حدسیات ‫خیلی بهتر از مُردن نیستن.

‫توی جنوب شایعه شده که سیری ‫عازم نیلفگارد شده.

‫یالا!

‫خب، هیچوقت به اختیار خودش ‫حاضر نمی‌شه اونجا بره.

‫ویلگه‌فورتز.

‫یه جادوگرِ آریتوزاییه سرکش شده.

‫داره پیش امهیر می‌بردش.

‫گوش کن، شورا می‌خواد ‫دربارۀ مذاکرات صلح صحبت کنه.

‫اگه سیری سمتِ نیلفگارد قرار بگیره،

‫ما مجبوریم که بهشون ملحق بشیم.

‫- حاضری برای نیلفگارد بجنگی؟ ‫- معلومه که نه!

‫حداقل با میل خودم نه.

‫ولی سیری شاهدخت بروژ ‫و کلی تبعۀ دست‌نشوندۀ دیگه‌ست.

‫اون لردهای فربه، ‫دعوا و درگیری راه نمی‌اندازن.

‫اگه سیری به نیلفگارد بپیونده،

‫کل قاره تغییر جهت می‌ده.

‫قبل از این اتفاق، پیداش می‌کنم.

‫خب پس شاید اینطوری این ‫پچ‌پچ‌های تسلیم شدن تموم شن.

‫می‌دونی این ویلگه‌فورتز ‫کجا پنهونـش کرده؟

‫سیری؟

‫اینجایی سیری؟

‫وای خدا!

‫اینجا چه خبر شده؟

‫این‌ها دخترهای ما هستن.

‫بدتر از چیزیه که ‫گرالت تعریف کرده بود.

‫اگه دنبال ویلگه‌فورتز اومدید، ‫از اینجا رفته.

‫- ما به دنبال سیری اومدیم. ‫- پس بذار کمکت کنم وقتت رو هدر ندی.

‫من قلعه رو گشتم، کلا کسی اینجا نیست.

‫چجور جادویی می‌تونه ‫چنین کاری بکنه؟

‫- جادویی نیست که ما آموزش دیده باشیم. ‫- مثالـش رو اصلا به خواب هم ندیدیم.

‫چطوریه که تا حالا ندیدیمش؟ ‫خودِ واقعیِ ویلگه‌فورتز رو.

‫بعضی‌هامون دیدیم.

‫برای معکوس کردن این طلسم ‫همگی باید دست به دست هم بدیم.

‫با همدیگه.

‫لیاقتـش رو دارن.

‫نیسا.

‫ایوا. الیزابت.

‫باشد که به آرامش برسند.

‫می‌خوام تا جایی‌که ممکنه ‫از اینجا دور شم.

‫کار درستی نیست.

‫اگه دلت می‌خواد بمون. ‫من باید به ترتگور برگردم.

‫وایسید!

‫نمی‌شه که همینجوری رهاشون کنیم!

‫حق دارن که به شیوۀ درست ‫خاکسپاریـشون کنیم.

‫برای ادای احترام بهشون.

‫برای به یاد آوردنـشون.

‫الان یادت افتاده به یاد بیاریـشون.

‫هرچقدر می‌خوای سرزنشـمون کن.

‫اما این دخترها اینجا ‫توی ریدینیا کشته شدن.

‫ویلگه‌فورتز جلوی چشم تو ‫این کارها رو کرد.

‫بله و هرگز نمی‌تونست ‫به اینجا بکشوندشـون

‫اگه این خانم توی آریتوزا ‫به درستی ازشون مراقبت می‌کرد.

‫همیشۀ خدا از برادری حمایت کردی ‫بخاطر اینکه برای محافظت از جادوی آشوب اهمیت داشتن.

‫اما درمورد ویلگه‌فورتز، ‫خیلی راحت و بی‌چون‌وچرا از این آقا حمایت کردی.

‫احترام خودت رو نگه دار. ‫می‌دونم اشتباه کردم ولی خودت هم مثل منی.

‫یالا، به ترتگور فرار کن.

‫یادت نره تو کسی بودی که می‌خواستی ‫برادری رو به کل نابود کنی.

‫و اونـم چرا؟ بخاطر آشوب نبوده. نخیر.

‫بقیه رو نابود کردی تا ‫ویزمیر تو رو زیر سایۀ دیکسترا ببینه.

‫تو...

‫ما همکاریـم.

‫- من می‌تونم به دیکسترا اعتماد کنم. ‫- آره، درست مثل اعتمادِ من به ویلگه‌فورتز.

‫ولی مشکل اعتماد هم همینه.

‫هست تا وقتی‌که کلا از دستش بدی.

‫لطفا بس کنید.

‫هر دقیقه که می‌گذره، ‫ویلگه‌فورتز به نیلفگارد نزدیکتـر می‌شه.

‫نمی‌دونم اون و امهیر از ‫جونِ سیری چی می‌خوان،

‫ولی نگاه کنید چه بلایی ‫به سر اون دخترها آورده.

‫به آریتوزا برمی‌گردونیمـشون.

‫بهشون آرامش هدیه می‌کنیم.

‫بعدش... می‌جنگیم.

‫تا مطمئن بشیم که ‫دیگه چنین اتفاقی تکرار نمی‌شه.

‫دروازه‌ها رو ببندید!

‫حرکت کن!

‫از این بابت مطمئنی؟

‫به پیش!

‫نیلفگارد حرکتـش رو زده.

‫حالا نوبت ماست.

‫بیشتر فشار بیارید. باید دیلینجن رو ‫برای تامین امنیت جبهۀ غربی تصرف کنیم.

‫فرینجیلا.

‫ظاهرا به موقع از مرگ برگشتی. ‫تنهامون بذارید.

‫روزتون بخیر سرورم.

‫سربازهام بهم گفتن که

‫رسیدنـتون به آریتوزا

‫باعث شد چیزی که بعضی‌ها ممکنه ‫پیروزی به حساب بیارنـش، رو تضمین کرده.

‫همینطوره.

‫توی جزیرۀ تاند بخاطر فداکاری الف‌ها ‫پیروز میدان شدیم.

‫به لطف اون‌هاست که ‫برادری شیر تو شیر شده.

‫با این حال، شمال ‫همچنان یک دشمن درست و حسابیـه.

‫باید امنیت بنادر زینتریا رو تامین کنیم ‫و کنترل یاروگا رو بدست بیاریم.

‫حیاتی‌ترین زنجیرۀ تامینِ تمریاست. ‫از دستـش بدی...

‫بازندۀ جنگی.

‫به یکی نیاز داری، کسی که ‫از همه‌چیز زینتریا باخبر باشه.

‫کسی که قلباً به منافع نیلفگارد اهمیت می‌ده.

‫پس پیشنهادت اینه که گناهان گذشته‌ات ‫رو ببخشم و به زینترا برگردونمت؟

‫منظورم ما هستیم سرورم.

‫دوش به دوش همدیگه.

‫سیریلا داره به وطنـش برمی‌گرده. ‫خواستۀ همۀ ما همین بوده.

‫و همونطوری که می‌خواستید، ‫در کنار شما سلطنت می‌کنه.

‫و اون...

‫به شما اینجا، توی نیلفگارد نیاز داره.

‫پس اجازه بدید من به عنوان ‫حکمران امپراطوری زینتریا بهتون خدمت کنم،

‫و فرانچسکا... می‌تونه به مردمـش ‫سرپناهـی که حقـشون هست رو اعطا کنه.

‫فرینجیلا باید بگم، ‫که مرگ برازندۀ شماست.

‫همونطوری که ایمان دارم ‫حکمران امپراتوری شدن برازنده‌اتـه.

‫مخصوصا حالا که... ملکۀ ‫الف‌ها در کنارته.

‫بهتون اطمینان می‌دم که ‫پشیمون نمی‌شید سرورم.

‫و ازتون ممنونـم که متوجه شدید ‫به چیزی که قولـش رو دادیم، عمل کردیم.

‫اسکویاتل به آرامش نیاز داره.

‫اسکویاتل؟

‫نه.

‫شما می‌تونید فرماندهی الف‌های پیر، مریض، ‫الف‌هایی که قادر به جنگیدن نیستن رو به عهده بگیرید،

‫ولی الف‌های اسکویاتل، با ما می‌مونن.

‫خیلی خوب زمین رو می‌شناسن. ‫نیروی موثری توی شمال هستن.

‫منظورت اینه که بی‌مصرف‌ان.

‫قبول نمی‌کنن.

‫نه تا وقتی‌که به من خدمت می‌کنن.

‫پس مَنعـشون کن.

‫یا در راهِ جنگیدن

‫برای ما می‌میرن،

‫تا که بقیۀ... مردمتون بتونن زندگی کنن،

‫یا همۀ مردمت در راه جنگیدن

‫برای زنده موندن می‌میرن.

‫الف‌ها چیزهای زیادی رو فدا کردن.

‫اجازه نده بخاطر هیچ و پوچ بوده باشه.

‫برید.

‫برو.

‫فکر کردم مُردی دیگه دیکسترا، ‫انگار دیروز بود که فرستادم دنبالت.

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left