200 ensimmäistä riviä.
از قدیم گفتن همچون آهو، تاختن تنهایی،
چون شیر، رفتن همراهی
واسه همین باید از حامیانمون تشکر کنم، مانتسیتو جولرز،
لوئیس، لوئیس و یانگ
امیدوارم لوئیس اون یکی لوئیس رو برسونه خونه
هوات رو دارم، پسر
امروز دور هم جمع شدیم و
پول زیادی جمع کردیم برای هدف خیریهای که
میدونم توی قلب تکتکمون جایگاه ویژهای داره
امیدوارم بدونید با حمایتتون از «نجات قورباغهها»،
چه تغییر بزرگی ایجاد کردید
پس ازتون ممنونم. تشکر میکنم. از شما و از کارکنان بینظیرمون.
صحبت از انتخابِ چیزهایی که دوست داریم شد،
ممنون از همسر زیبا و بااستعدادم، لینزی که…
زحمت برگزاری این مراسم رو کشید
خیلیخب، امیدوارم به سلامت برسید خونه
نه. کجا با این عجله، جناب!
نباید بهترین مدیرکلی که این باشگاه به عمرش دیده رو از قلم بندازیم
خیلی دوستت داریم، جاشی
دوستت دارم. عاشقتم
خیلی ممنون
شب همگی بخیر
خداحافظ
رفیق! ۱۹اُم ماه بعد با بچهها میریم وگاس. هستی؟
پسر، همیشه پایهام
وقتشه دیگه یه قرار چهارنفره بذاریم
- آره، توی لاکیز میز رزرو میکنیم - آره
- بیصبرانه منتظرم - حرف ندارید
- دوستتون دارم - مراقب باشید. خیلیخب
هی، انریکه، خوش بگذره. برام تعریف کن.
به تری سلام برسون
اشلی، هی!
خیلیخب، پرسنل. مالک جدید باشگاه فردا میاد.
میخوام اینجا رو برق بندازید
داره از کره میاد اینجا
خودتون دیگه بهتر میشناسیدشون. باید همه چی برق بزنه.
خب؟
عزیزم؟
تو رو خدا از کاه کوه نساز. به تروی میگم برنامه کنسله. خب؟
این هم به تروی میگی که
همسرت خودش تولدش رو یادت انداخت؟
عزیزم، فقط یه لحظه یادم رفت. میشه حالا بیخیالش شی؟
« جنت »
میشه تماسهای کاری رو بذاری واسه بعد؟
- حتماً مهمیه که زنگ زده - باشگاه ورزشی تفریحیه دیگه
مهم کجا بود؟
« ترجمه از امیر فرحناک » در تلگرام FarahSub@ ⇒
به چی فکر میکنی؟
به این که چقدر دوستت دارم
بس کن!
ما هم یه روز همچین خانوادهای تشکیل میدیم
براش روزشماری میکنم
بهبه! صفا باشه!
کیف پول رئیس رو پیدا کردم. میتونید زحمتش رو بکشید؟
- آره، حتماً - مشکلی نیست
من که عذرخواهی کردم، ولی تو ولکن نیستی
من آخه چه گیری به تو دادم؟ مسئله اصلاً این نیست
اتفاقاً بدون جانبداری دارم میگم که
الان پنج ساله که میخوایم یه باغچهی گیاههای دارویی بزنیم
این ناراحتت نمیکنه؟
الان فقط همین بحثمون ناراحتم میکنه. اینه که برام ناراحتکنندهست.
چرا نمیذاری یه شب خوب داشته باشیم؟ مراسم خیریه که عالی بود.
- خدای من - با هم از پسش بر اومدیم
میفهمی چی میگی؟ یه مراسم خیریهی عالی؟
یعنی… تو اینجوری خوشبختی؟ حس میکنم واقعاً اینجوری خوشبختی
خب، میخوای بیشتر احساس بدبختی کنم؟
همین رو میخوای؟ به نظرت تا چقدر احساس بدبختی کنم خوبه، لینزی؟
بدبختیت رو نخواستم. فقط میخوام بفهمی ما سر همچین زندگیای توافق نکردیم
نمیگم تو مقصری. بهت گیر نمیدم.
فقط بیطرفانه میگم که نتونستیم هیچکدوم از نقشههامون رو عملی کنیم
هیچکدوم؟
پس این لباس قشنگی که پوشیدی و
ماشین خوبی که سوار میشی و زندگی خوبی که داری کشکه؟
مسئله این نیست!
مسئله اینه الان شیش ساله که اینجاییم و هنوز همهی کارها نصفه و نیمهست
یه اتاق دارم که اون هم نیمهکاره مونده
چون اینجور کارها زمانبرن
از اولش هم میدونستیم ساختنِ همچین اقامتگاهی کار یه شب نیست!
ولی گفتیم تا ۴۰ سالگیت درستش میکنیم
- حالا یکی دو سال اینور اونور - خیلی بیشتر از یکی دو سال میشه!
- الان من مقصرم؟ - نه. خدایا. دارم دیوونه میشم
نمیگم تقصیر توئه
اگه الان کود رو پخش کنم راضی میشی؟ راضی میشی یا نه؟
- همین الان میرم پخش میکنم - خدایا، عینهو بچههای دو ساله میمونی
اینجا عینهو رُم میمونه. این دیگه چیه؟
- باورکردنی نیست - واو
با همون آبنما خرج عروسیمون در میاد
پولدارها حال آدم رو به هم میزنن
گل گفتی
وای، خدایا
- ببخشید. شرمنده - واقعاً شرمنده
- شما بفرما - شرمنده
تقصیر… شما بفرما. برو
خودم برم؟
- گمونم میخواد ما بریم - باشه
باید راه میدادم خودش بره
میدونی که توش پر کپکه؟
حتماً حس خوبی داره که توی برج بریتانیایی کوفتیت بشینی و
جای آستین بالا زدن، به این و اون گیر بدی
من اینجا کلی زحمت میکشم
غیر از غذا دادن به بِربری؟ فکر نکنم
خب، پس امشب چیکار میکردم؟
یا توی این لباس کوفتی؟ یا توی تموم اون جلسات خیریه؟
تو عاشق اون کارهایی. خودت به اون کارها علاقه داری.
ازش متنفرم. فقط خوب بلدم نقش بازی کنم.
لینزی، تو دسترسی ویژه به ابرقدرتهای هر صنعت داری و
- عاشقشی. عاشق این کاری - کی؟ کدوم ابرقدرتها رو میگی؟
با سیاستمدارها و مدیران عامل رفاقت میکنیم
- با بونو (خواننده) شام میخوریم! - مسئله همینجاست
فکر میکنی اونا دوستهاتن، ولی اینجوری نیست
تو کارمندی. پرسنلشونی. بهت پول میدن که دورشون بگردی.
بالاخره یکیمون باید پول در بیاره. شاید اگه درآمد بیشتری داشتیم،
لازم نبود این کاری که اینقدر ازش بیزاری رو انجام بدم
من همهی ارثم رو تقدیمت کردم، ولی همچنان وضعمون اینه
بخدا اگه بخوای الان پای مادرم رو وسط بکشی، رد میدم
سر سوزنی واسه خرجی که براش کردیم پشیمون نیستم
اولش که با هم قرار گذاشتیم، گفتی پول و پله برات مهم نیست
ولی گولم زدی. گولم زدی، لعنتی.
کاش قضیه فقط پول بود. الان یه ساله که سکس نکردیم.
- هنوز یه سال نشده - خداوندا، باشه. بگو اصلاً ۱۱ ماه
مشکلمون جدیه، جاش. هیچ حرفی هم راجعبهش نمیزنیم.
وقت واسه این کارها ندارم. شاید بهتره دفعهی بعد کمتر مشروب بخوری.
کون لقت
خیلیخب. زود برمیگردم، قشنگم
نه، من هم میخوام بیام
نیازی نیست ها
اینجوری که دلم برات تنگ میشه
جونم برات در میره
جون من هم برات در میره
خیلی مشتاقم تا بهت در مورد…
کارت فقط شده این
کنج عزلت رو بغل میگیری که در موردش حرفی نزنیم
- لطفاً دست از سرم بردار، لینزی - باز داری فیلمهای خاکبرسری میبینی؟
- همون کوفتیه؟ - گوشی رو بده!
- چرا؟ چرا؟ - گوشیم رو بده
- میخوای چیکار؟ چی قایم کردی؟ - چیزی قایم نکردم
پادکست گوش میدم. دارم روی خودم کار میکنم.
پادکست گوش دادن توی الونکت چه دردی رو دوا میکنه، جاش؟
باشه، میخوای مثل قبل شم؟ اون آدم رو ترجیح میدی؟
پس یا شد منحرف جنسی، یا پرهیزکار؟
حد وسطی نیست که بخوای با همسرت سکس کنی؟
- اگه اینقدر سرکوفت نمیزدی، شاید - برو هر… گهی که میخوای بخور
محض اطلاعت، تروی و ایوا هر روز سکس میکنن
تروی ۶۸ سالشه
آره، من هم اگه یکی مثل ایوا رو داشتم، هر روز میکردمش
حالم ازت بههم میخوره
حالا شد
- واقعاً ازت متنفرم - آره، میدونم
- آره، مردهشورت رو ببرن! - میدونم. میدونم
- تموم زندگی… - آره
تموم زندگی من رو هدر دادی
- پس گم شو برو طلاق بگیر - این کار رو میکردم،
- تو رو خدا طلاق بگیر - ولی دار و ندارم رو خرج مادرت کردی!
واسه همینه از کیف پول خوشم نمیاد
دقیقاً. آدم پول میده کیف بخره تا پولهاش رو اینور اونور ببره
باورنکردنیه
خانم باهوش خودمی
صدای چی بود؟
نمیدونم
گفتم دست از سرم بردار! چی از جون من میخوای؟
بدجوری به جون هم افتادن
آره، بهتره بری توی ماشین منتظر بمونی
فکرش هم نکن. هر جا تو بری، من هم میام.
باشه، پیش خودم بمون
باشه
ازشون فیلم میگیرم
مثل تو صدتا توی خیابون ریخته!
آره، باریکلا، لینزی
تو یه زن خودخواه و پوچی. خدا رو شکر که بچهدار نشدیم!
برو درت رو بذار!
- نه، نه، بسه دیگه - گم شو کنار!
- لینزی، دیگه صبرم سر اومده! - ولم کن!
- بسه دیگه، زنیکهی دوزاری - دست به من نزن!
بسه! بس کن!
گندش بزنن
« مشاجره » « فصل دوم، قسمت اول »
« تمام آنچه که نخواهیم داشت »
هی، جامون امنه. الان فقط همین مهمه، خب؟
پلیس رو خبر میکنیم
- ولی میفهمن کار ما بوده، نه؟ - نه، نه، نه. خوب ندیدنمون
ببین، وظیفهی ماست که گزارش بدیم
- گم شو کنار! - خدای من
- دیگه صبرم سر اومده! - فکر کنم لباسش خونی باشه
اَش، اگه خدایی نکرده روزی صدام رو روت بلند کردم،
امیدوارم یکی پلیس رو خبر کنه
خدا رو شکر که ازشون فیلم گرفتی
آره، ولی کارِ تو توی باشگاه نیمهوقته
- من هر روز باید ببینمشون - چیزی نمیشه
خودم حواسم هست چیزیت نشه، خب؟
باشه
به نظرم بهتره دخالت نکنیم
خیلیخب، باشه
از دستم دلخوری؟
نه، معلومه که نه
به چی فکر میکنی؟
این دیگه چی بود!؟
قضیه چی بود؟
فکر کنم بچههای باشگاه بودن. کیف پولم رو آوردن.
چرا عینهو اجل معلق اونجا وایساده بودن؟ کی همچین کاری میکنه؟
خیلی عجیب بود، نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.