112 ensimmäistä riviä.
اعمال. اتصال.
گشودن. فشار.
اعمال. اتصال.
گشودن. فشار.
اعمال. اتصال.
گشودن. فشار.
اعمال. اتصال.
گشودن. فشار.
- اعمال. اتصال. گشودن. فشار. - داری سعی میکنی
شاگرد زرنگی بشی، ها؟
گمونم آره.
اعمال. اتصال.
گشودن. فشار.
هی بری.
یه لحظه وایستا.
یه چیزی برات آوردم.
چیه؟
یه هدیهاس.
دستگاه ضبط صدا.
چیز خاصی نیست، ولی دوس داشتم بهت هدیه بدمش.
وقتی جوونتر بودم ازش استفاده میکردم
تا از جاهایی که میرفتم یه نوع دفترخاطرات بسازم،
و از چیزهایی که میدیدم....
و از چیزهایی امثال اینا.
بگذریم. فکر کردم ازش خوشت بیاد.
کافیه این دکمه رو فشار بدی و صحبت کنی.
کریس از اینکه بهت "هدیه" دادم حسابی عصبی میشه،
ولی خب به هر حال بدرد گوه هم نمیخوره، پس...
تولدت مبارک، بچه جون.
باحاله. مرسی، تِرِنس.
اعمال. اتصال.
گشودن. فشار.
اعمال. اتصال. گشودن.
« امپایر بـست تی وی در تلگرام و اینستاگرام و توئـیـتـر » .::@EmpireBestTV::.
** مترجم: محمد کرافت **
راستش رو بخوای، حالم داره خیلی بهتر میشه.
جدی؟
خیلی خوشحال شدم.
حس میکنم دوباره تبدیل به خودم شدم.
حتی نفس کشیدن هم برام آسونتر شده.
هی، سم؟
چیه، چی شده، حالت خوبه؟
سم. فکر کنم به یکم استراحت نیاز دارم.
یکم استراحت. آره، آره، ایده خوبیه.
باشه. ولی اول بیا از فضای باز دور شیم.
یه جای امنی برای استراحت پیدا کنیم.
از این طرف.
یعنی چه کصکشی میتونه همچین خرابی بوجود بیاره؟
میدونم چه چیزی این کارو کرده.
و اون چیزی نیست که دلم بخواد دوباره به پستش بخورم.
مطمئنی وقتی سفینه رو ترک کردی خلبان کنترل شاتل رو به دست نگرفت؟
کمابیش مطمئنم.
ولی نمیدونم قابل استفادهاس یا نه.
کل سفینه ضربه بدی بهش وارد شد.
درسته. ولی اون شاتل تنها امید گریزمون از اینجاست.
اگه هنوز قابل استفاده باشه، میتونم پروازش بدم تا از اینجا بریم.
ایول خوشم اومد.
هی، بری، شنیدی؟
میخوایم برگردیم خونه!
یوهو....
بیشک تو رو هم با خودمون میبریم،
و سرِ یه ایستگاه یا هرجا میخوای بری پیادهات میکنیم.
حالت خوبه؟
آره... آره.
خوبم.
میتونم به اونجا برسونمتون.
فقط لازمِ بهم راه رو نشون بدی.
و هرچی دلخورت کرده... همین جا رهاش کن.
هیچ دردیت رو علاج نمیکنه.
ترنس و بری! نصیحتم شامل حال شما هم میشه!
حالا راه بیفتین. تدارکات رو آماده کنین.
ابزار، غذا، سلاح.
چیزی که سرعتمون رو کاهش بده برندارین.
این چیز خاصیه؟
بری، بررسیش کن!
این چیه؟
یه چیزی بگو.
بری. بلند شو و کمکمون کن.
فعلاً هیچ تنِ لشی رو نمیتونیم حمل کنیم.
ببخشید، ازش دربارهی این وسیله سئوال پرسیده بودم.
راه بیفتین.
برای تو هم این آبِ مزه عجیبی میده؟
واقعاً خسته نیستی؟
کل شب داشتیم راه میرفتیم،
- از وقتی... - گوش کن. نگران من نباش.
من حالم خوبه.
خوبه. خوب...
ای جان!
اون چی بود؟
گندش بزنن!
ایول!
گیرش اوردم.
بری، بهمون یه لطفی بکن ماسماسکت رو کنار بذار فعلاً.
ولی اینجا پر از چیزهای خفنه.
میدونم، ولی اینجا یه قمر متروکه نیست.
اینجا پر از کصشرهایی هست که دلشون مزاحمت نمیخواد.
- اگه جات بودم الکی باهاش ور نمیرفتم. - چطور مگه؟
اگه منفجرش کنی،
ممکنه توجه مهمونهای ناخونده رو جلب کنی.
از چی میترسی، آزی؟
حالا هر چی هم باشه، باید یاد بگیری بجای فرار کردن
باهاش روبرو بشی و مقابله کنی.
درسته. اما سرک نکشیدن تو کار بقیه چیزیِ که اینجا منو زنده نگه داشته.
پیشِ ما در امانی.
هیچ چیزی این بیرون در امان نیست.
یوهووو!
هی، حواست بهش باشه.
ای گوه توش!
درد داره.
No comments yet. Be the first to leave one.