200 ensimmäistä riviä.
هر سال من چهار دانشجو رو انتخاب میکنم تا برای من کار کنن
بهترین دانشجو اینو جایزه میگیره
آنچه گذشت
اوه خدایا گمشو بیرون
وس"، اونم تو کلاس همسرتونه"
شرمنده، همسرتون کیه؟
پروفسور کیتینگ
بالاخره اومد
ربکا، یجورایی شب عجیبی رو گذروندم
میتونیم با هم بخوریمش شرمنده
پلیس پیدا شدنه جسد یک زن رو در محوطه میدلتون تایید کرده
باهات شرط میبندم زیر سر دوست پسرشه
یا همگی موافقت میکنیم یا اینکه همین الان بیخیال میشیم فقط انجامش بده
این تنها راهیه که دی.اِن.اِی از بین میره
تا الان باید میاومد
چیزی نیست اگه باشه چی؟
میکلا
اگه گیر افتاده باشن چی؟ یا رفتهباشن پیش پلیس
یا اون راضیش کردهباشه که قتل رو بندازه گردن ما؟
وس همچین کاری نمیکنه
اینکارو نمیکنه اما ... اون از اون دختره بعید نیست
بس کن، باشه؟ همهچی خوب پیش میره
نه دربارهش فکر کن
اینکه چهجوری کارمون به اینجا کشید... هش تقصیر اون دخترهست
تقصیر اون نیست، همه ما مقصریم
نه، من به ایدن زنگ میزنم !میکلا
من هیچوقت با این موافقت نکردم
چون تو کنترلت رو از دست دادهبودی
به زور میتونستی یه جمله هم حرف بزنی
پس خفهشو و بگیر بشین
و اینقدر مثل بچههای عوضی رفتار نکن
بهم نگو الان چهجوری رفتار کنم
شرمنده که اینقدر طول کشید
رفتم اینو بیارم
دو ماه و نیم قبل
خبر جدیدی نیست؟
بهنظر نمیاد
با عقل جور در میاد
تمام این مدت جنازهش تو اون منبع آب بوده
احتمالا همه شواهد از بین رفته
من دیر میام خونه
"دین جوییچ" میخواد باهام درباره
چگونگی پذیرش سوگ صحبت کنه
واقعا؟ چون تو میشناختیش؟
چون اون کسیو از بخش روانشناسی اونجا میخواد
اما کی میدونه؟
شاید بهخاطر اینم باشه
من کلاس دارم
سوالی که بیشتر اوقات بهعنوان وکیل مدافع ازم پرسیده میشه
اینه که میتونم بگم موکل من بیگناهه یا گناهکار
و جواب من همیشه یک چیزه
برام مهم نیست
و این بهخاطر این نیست که سنگدلم
اگرچه جای بحث داره اما چون موکلین من
مثل همه ما توی این اتاق دروغ میگن
و این باعث میشه که قابل شناخت نباشن
مثلا اینجا آقای میلستون
واقعا تو همون کسی که میگی هستی
یا جزئیات سیاهی وجود داره که ما نمیتونیم ببینیم؟
سابقه جنایت، طلاق، یه اسکلت تو کمد خونهت؟
من میتونم بهتون اطمینان بدم تا حالا آزارم به یه مورچه هم نرسیده
پس که اینطور
به اطرافتون نگاه کنین
به دختر ساکتی که با هم پیغام رد و بدل میکنین
پسر خوشقیافهای که بهش علاقه دارین
بچه زرنگی که تو کلاس برای خودنمایی زیادی حرف میزنه
و از خودتون بپرسین میشه آدمای اطرافمون رو واقعا بشناسیم؟
بهتره حس ششم خوبی داشتهباشین
وگرنه خودتون رو در کنار آدمای اشتباهی میبینین
که باهاشون درس بخونین، بخوابین یا حتی ازدواج کنین
از "مارجری سینت وینسنت" بپرسین
وارث میلیاردها دلار فروشگاه چندین طبقه
تا وقتی که اون پس از 16 ضربه چاقو
در اتاقخواب عمارتش در محله "گلدوین" به قتل رسید
قاتل البته کسی نبود بهجز... همسرش
مکس سینت وینسنت
من مارجری رو تو پاریس دیدم
برای تولد چهار سالگی دخترم "اِلوئیز" خرید میکردم
همسرم به تازگی فوت کردهبود
یه چیز مخصوص میخواستم
وقتی مارجری منو دید
که دارم به سختی با صاحب اونجا به فرانسوی حرف میزنم
خب همون لحظه که شروع به ترجمه حرفای اون کرد
میدونستم این همسر مناسبی برای منه
و بعد از گذشت بیست سال
هنوزم اون تنها زنیه که میدونست چطوری منو خوشحال کنه
خب البته تا جایی که هرکس میتونه
تو قرارداد دست و پا گیری مثل ازدواج خوشبخت باشه
موافق نیستین خانوم کیتینگ؟
بهتره به ادامه ماجرا بپردازیم
من از مکس خواستم که صحنه جرم رو تا پایان دادگاه دستنخورده حفظ کنه
عمرا بدونین چه مقدار سرنخهای قانونی پیدا میکنین
تا بعدا بتونین به پرونده ما کمک کنین
و اتاق به هر حال به رنگ احتیاج داشت
حالت داره بد میشه؟
نه من خوبم
به اطراف نگاه کنین، عکس بگیرین
نگاههای تازه ما برای کمک به حل این پرونده باشین
دیگه وقتشه؟ فکر میکنم
من یه داوطلب میخوام
خانومها؟
من انجام میدم
خیلهخب
تو به اندازه همسر من زیبایی
آره
...حالا
روی تخت بخواب
گزارشات پزشکی قانونی بیان میکنن
که مارجری توی تخت مشغول کتاب خوندن بود
.... وقتی که من سراغش رفتم
خودکارتو بده عزیزم، خودکار
چاقو که من اینجوری قایمش کرده بودم
بعدش وانمود کردم که میخوام باهاش سکس داشتهباشم
...و درست همون موقع که میخواستم ببوسمش
ضربه زدم
اما خطا رفت و شاهرگ رو زدم
که مثل شیر آتشفشانی خون به همهجا پاشید، به دیوارها
برای همین دوباره ضربه زدم، شماره دو
اینجا رو زدم
که بلافاصله ضربه سوم
چهار، پنج، شش، هفت
16
و البته این نظریه دادستان پروندهست
نظریه؟
تو ثابت کردنش موفق باشی، هان؟
: ترجــمه و تنظيـــــم "ايــمــان" و "الـهــه"
پرونده قتل که توسط دادستانی به ما دادهشده
همراه با تمام شواهدی که از پرونده مکس بهدست آوردن
بررسیش کنین
سوراخهایی رو پیدا کنین که به دوستمون کمک کنه تا بیگناهیش ثابت بشه
مکس میگفت سه تا افسر پلیس در صحنه بوده
اما فقط اسم دوتاشون تو گزارش اومده
اسم هر سه تاشون رو لازم داریم
داشتم فکر میکردم بازیشون بدیم
هوشمندانهست
آقای گیبینز، دفتر من.... همین حالا
فکر میکنین واقعا ماجرا چیه؟ منظورت چیه؟
ما همه اینجا جایگاه خودمونو به دست آوردیم، درسته؟
اما لیست انتظار؟
...اینجوری صداش نکن شاید اون یه بچه پنهانیه
که اون برای پسرخوندگی به افراد دیگهای سپردتش و اون روحشم از ماجرا خبر نداره
!چون همه سیاهپوستا با هم نسبت دارن
...چی؟ نه... من نمیخواستم
منظورم اینه که یه خبرایی هست
وگرنه چرا اون اصلا باید اینجا باشه؟
چرا هر کدوم شما اینجایین؟
این سوالیه که هنوزم از خودم میپرسم
فرانک میگه که تو فکرای دیگهای داری
درباره شغل
و من معمولا با چیزی که فرانک فکر میکنه موافقم
...خب
درست میگه؟
از تصمیمت برای ملحق شدن به ما پشیمونی؟
نه
خوشحالم که اینجام
خوبه
پس بذار مسئولیت بیشتری بهت بدم
برو به این اداره پلیس
و گزارش تکمیلی دستگیری آقای سینت وینست رو بیار
اسم خودت یا منو نمیگی
فکر میکنی از پسش برمیای؟
بله
ممنون
حالا برو بیرون
من فقط گزارش تکمیلی دستگیری مکس سینت وینسنت رو میخوام
شوخی میکنی دیگه؟
چی؟ معلومه که نه
لوسیندا اینو یادت داده
وقتی براش شروع به کار کردن کردی، درسته؟
که بقیه ما فقط اینجاییم تا اوامر دفتر دادستانی رو انجام بدیم؟
دفتر دادستانی؟
مثل اینکه اون زنیکه فقط دنبال تلف کردن وقت منه
میتونی اینو به لوسیندا بگی، باشه؟
حتما
رقصندههای احمق طبقه بالایی
احتمالا موادشون رو ریختن تو توالت و سیفون رو کشیدن
چون الان یه چیزای چندشآور
از چاه حموم من میاد بیرون میتونم از حموم تو استفاده کنم؟
فقط یه دقیقه کارم طول میکشه
تا وقتی که بوی گند آبجو
و اون پسرای از خود راضی رو نشورم، خوابم نمیبره
درسته
بهت برنخوره
فکر میکنم وسایل "رودی" رو بیشتر دوست داشتم
رودی؟
آره همون احمقی که قبل تو اینجا زندگی میکرد
یهجورایی منو یاد اون میندازی
احتمالا بهخاطر اینکه جفتتون اون نگاه احمقانه رو همیشه رو صورتتون دارین
احتمالا مربوط به رشته حقوق میشه، نه؟
فکر کنم
باید برگردم سرکارم
!خفهشین! خفهشین
دو به دو برابریم
راه دیگهای نداریم، سکه میندازیم
این مزخرفترین حرفیه که تا الان زدی
من نمیذارم یه سکه لعنتی درباره اینکه من امشب بیفتم زندان یا نه تصمیم بگیره
No comments yet. Be the first to leave one.