200 ensimmäistä riviä.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
... داشتی میگفتی یهودیها
... از خون بچههای مسیحی
برای چی استفاده میکنن؟
خب، برای خدماتشون
برای مراسم مذهبی و شامهاشون
تا بتونن دنیا رو فتح کنن
برای شامشون؟
اوه خیلیخب، متوجه شدم
این خون مسیحیها رو میریزن توی لیوان؟
... نوشیدنیـه
یا بیشتر یهجور چاشنیـه؟
... مثل گریوی
که ما میریزیم روی غذا
چون من تا حالا به این مراسم نرفتم
برای همین نمیدونم
... داری مسخرهام میکنی
مردک حرومزاده؟ - نه قربان -
اصلا و ابدا
نیازی نیست من مسخرهات کنم
فقط میخوام بدونم من چطور میتونم دنیا رو فتح کنم
میبینی؟ میخوای من رو عصبانی کنی
... اما من سعی دارم سوالت رو جواب بدم
!یهودی کصخل
خیلیخب، کافیه
دیگه کافیه
امروز یهعالمه یهود ستیزی اتفاق افتاد
امروز یهعالمه یهود ستیزی اتفاق افتاد
... ازت ممنونم تماسگیرنده عزیز
بابت تمام این خزعبلات پیوریتنی
بابت تمام این خزعبلات پیوریتنی
... میدونید مشکل من
... با تمام این بنیادگراهای افراطی
... از کاتولیکها گرفته
... تا ارتودکسها
و کو کلاکس کلن چیه؟
... تنها چیزی که بین همهتون مشترکـه
... انقدر اهمیت نمیدید که متوجهش نمیشید
... اینه که انقدر پخمه هستید
که نمیتونید توی دنیا درست زندگی کنید
... برای همین تنها راه فرارتون
اینه که سعی کنید خوشی بقیه رو خراب کنید
خب، بفرمایید
کشور خفنیـه
اما ما همهمون هنوز توی ذهنهامون گیر افتادیم
هی، اون بطری رو بده من
... من باور دارم
که اکثر مردم، آدمهای شریفی هستن
واقعا باور دارم - میشنوی؟ -
آره، آره، آره
امان از این یهودیها رفیق
آره
کون لقش
باید چندتا لوله تفنگ بکنن توی حلقش
چرا توی تاریکی هستیم؟
باب چی میخواد؟
توی تاریکی چی شکار میکنه؟
نمیدونم
خفاش شکار میکنه؟ - ... فکر میکنید یهودیها -
شاید میخواد ملحق بشه - انقدر سازمانیافته هستن؟ -
وای، ایکاش ما هم انقدر سازمانیافته بودیم
رسیدیم - ... تا فردا در کیاواِی -
این بالاست
ضامن تفنگ رو بردار
ممنون که گوش کردید
آلن برگ هستم، مراقب خودتون باشید
!میگفت "گم شو بیرون
"!گورت رو گم کنم
"!منم گفتم "خیلیخب، باشه، باشه
... داشتم میرفتم و موقعی که
بیرون بار قدم میزدم بارون شدید میاومد
سر تا پام شاشی بود
بهنظرش خندهدار نبود
اما بهنظر من خیلی خندهدار بود
کجا داریم میریم؟
متوجه نمیشم رفیق ... اگه باب میخواست صحبت کنه
چرا توی بار صحبت نمیکنیم؟
خب، مشکل همینه والت
تو زیادی حرف میزنی
خب، این خفهاش کرد
«Overhaul :مترجم»
سلام
منم
حالتون چطوره؟
... رسیدم اینجا
... و
... دارم جاگیر میشم
... اما
میدونی، یهجورایی حس خالی بودن داره
... خب
... عجلهای نیست اما
کِی میاید؟
... با خودم گفتم شاید
... یک هفته، دو هفته
... اما باید
منظره رو ببینید
... خب، همونطور که میگن
واقعا شگفتانگیزه
به دخترها فکر میکنم
... میتونن برن طبیعتگردی
یا نه
خب، بهم زنگ بزن
آره، برنامهتون رو بهم بگو
خیلیخب، دوستت دارم
81، امنه
88-14، امنه
بمب کجاست گری؟
چرا منفجر نشد؟
نمیدونم
... 10-13، خیابون هیلی
... دوم و سوم
ببخشید باب
میخوای چی کار کنی؟
مراقب خودت باش - ... تو هم همینطور مامور -
به گوش کردن ادامه بده
بخوابید روی زمین
همین الان زنگ بزن به مدیرت !وگرنه میکُشمت
!نگاهم نکن - !بخوابید روی زمین -
اسمش چیه؟ - رالف -
!بلندتر بگو - !رالف -
!رالف، بیا بیرون کجاست؟
بخواب روی زمین برو عقب
چه خبره؟
گاوصندوق رو باز کن
دستهات رو ببر بالا من رو نگاه کن
!به اون نگاه نکن وگرنه بهت شلیک میکنم
تکون نخور رالف، گاوصندوق رو باز کن
وگرنه میکُشمش، فهمیدی؟
مگه کَری مادرجنده؟ - !رالف، میکُشمشها -
!هی
به رالف بگو میخوای زنده بمونی
رالف، میخوام زنده بمونم - بلندتر بهش بگو -
!رالف، میخوام زنده بمونم
!بازش کن !همین الان، زود باش
!خیلیخب، پولها رو بذار توی این کیسه - خیلیخب -
پولها رو بذار توی کیسه همین الان صندوق رو باز کن
کار کی بود؟
تکون نخور
بازش کن دیگه
مردک آشغال !زود باش، زود باش
!اینجا ناسلامتی بانکِ توئه عوضی !بازش کن دیگه
!دارم سعیم رو میکنم - !زود باش، بازش کن -
الان بهت شلیک میکنم
اول صد دلاریها رو بذار توش !اول پولهای درشت
آشغال، درش رو باز کن دیگه
!زود باش
زود باش ، زود باش، زود باش
گزارش آژیر آتشسوزی داده شده
اما کسی از داخل تماس نگرفته
واحد 4711، توی مسیر هستیم الان میرسیم
ممنون واحد 4711
کمکش کن
!برو سمت گاوصندوق
کیسه رو بده !کیسه رو بده! بریم
!بخواب روی زمین
خانم، پولها رو بذار توی کیسه
!سریعتر
!زود باش! عجله کن
بندازش
همین الان
برو اونجا
!سریعتر! زود باش
!عجله کن - !زود باش -
!سریع! سریع - کیسه رو بده -
!بخواب روی زمین
!بریم - !تموم شد -
!وقت تمومه، بریم
!سرتون رو پایین نگه دارید !سرتون رو پایین نگه دارید
کیر توش
!بریم، بریم، بریم !چرخهاش رو بزن
!تکون نخور
!زود باش
!زود باش، بریم !سوار شو
!پشمام
!موفق شدیم !پشمام! پشمام
!آره
زیلا؟
سلام - سلام -
اوه خدای من، خوبی؟
آره، یه بسته رنگ منفجر شد
هی، خیلی نمیتونم بمونم باید برم خونه
این چیه؟
خودت نگاه کن
توی اون یکی رو هم نگاه کن
اوه خدای من
چقدره؟
میخواد بمونی
واقعا؟
میخوای بمونم؟
آره
صداش اینطوریه
صبح بخیر
مامور هاسک
ممنون
براتون دونات آوردم
کلانتر هستش؟
... کلانتر لافتلین
تری هاسک هستم
زنگ زدی غافلگیر شدم
... افبیآی خیلی وقته به این دفتر
No comments yet. Be the first to leave one.