200 ensimmäistä riviä.
می بینی چقدر حال میده؟
.نرگس کاری در تعطیلات
کیه که از ور رفتن با گل بدش بیاد؟
من که ترجیح میدم جای گل .با چیزای دیگه ور برم
.این پیازا حتی تا جشن شکرگزاری گل نمیدن
اوه، کی به شکرگزاری اهمیت میده؟
.من و "دیوید" انجامش نمیدیم
تنها سنّت هرساله مون .دوری کردن از خونواده هامونه
آهان، هر سال یواشکی میریم
ساحل "بیگ سر" و .توی یه وان داغ قایم میشیم
تنها فعالیتمون در این روز خوردن ساندویچ بوقلمون
.و نوشیدن ودکا با طعم قره قاطه
.منم روز ِ بوقلمون کار خاصی نمی کنم
آخرین جشن شکرگزاری ای که کنار خانواده م برگزار کردم
.یه فاجعه ی داغون و درهم بود
،خبرای خوب بچه ها !کار گیر آوردم
تو کارخونه ی کیک پنیری؟
پدرت حسابی در میاد
،عاشق اون لیموناد ِ توت فرنگیم که درست می کنی
.ولی منوی اونا خیلی گنده ست
.خدا رو شکر که از غذاها عکس دارن
.کارخونه ی کیک پنیری دیگه چه کوفتیه
من دستیار جدید آقای .برایان کالینز" هستم"
بابایی، رویاهام دارن .به حقیقت می پیوندن
."رویاها خرج زندگی رو نمیدن "راکی
.تو هم خرج زندگی رو نمیدی، حیف نون
تو عمراً تو اون شهر گنده .موفق نمیشی
تو همین حرفو .درباره ی من هم زدی
،حالا اسباب کشی کردی به لس آنجلس و بعدش
مثلاً چه شاخ غولی رو شکستی؟
.پرسنل اورژانس شدم
.و من همچنان فقط یه پا دارم
راکل-مری"، منظورمون فقط اینه" .که تو جنست به هالیوود نمی خوره
،جنس تو بیشتر به، اه .در و دهاتای میشیگان می خوره
دیگه خسته شدم از بس .شما دوتا ناامیدم کردین
،من یه روز به یه جایی می رسم
.فقط صبر کنین و ببینین
،حالا چون رویاهای شما به حقیقت نپیوسته
.دلیل نمیشه منم همون طور شم
اتفاقاً رویای من اینه که الان .اون کیک گردویی که اونجاست رو بخورم
.حالا بفرستش بیاد این ور، دختر جان
خب، جشن شکرگزاری .توی اوهایو هم تعریفی نداشت
.آخریش که یه کابوس بود
اوه، "جین"، عجب .شام فوق العاده ای
بوقلمون، گوشت خوک و گوساله کبابی؟
.خوشحالم که پیژامه گشاده رو پوشیدم
.یه جور میگی انگار شلوار دیگه ای هم داری
لوبیا سبز نداریم؟
.نه عزیزم، سبزیجات مال فقراست
.اگه بمیرم هم سر میزم سبزی نمیارم
.نن جون، اشتباه می کنی .سر سفره ت سیب زمینیه
.سیب زمینی بالشتک ِ آبگوشتن
و آبگوشت چیه؟ .گوشت ِ مایع
.گوشت نماد ِ موفقیته
،"چریتی" این ژله
با مارش مالو و انگور .حرف نداره
می تونم دستور پختش رو بگیرم؟
اوه، "گلدی"، نمی خواد تظاهر کنی .که آشپزی بلدی
.خونواده که این حرفا رو نداره دفعه ی بعد
که اومدم لباسای "کلی" رو درست حسابی بشورم .ژله هم واست میارم
برایان"، نظرت چیه که امسال بیخیال ِ" ساندویچ بوقلمون توی وان داغ بشیم
و یه سنّت شکرگزاری جدید رو آغاز کنیم؟
.فقط خودمون 5 نفر
همینجا می مونیم و با هم از دست ِ
خونواده های روانی مون قایم میشیم
خوشم اومد، یه شکرگزاری .مخصوص خانوما و گی ها
می تونیم بوقلمون بخوریم و فیلمایی رو تماشا کنیم
که توشون پسرا تظاهر می کنن .از "ریچل مک آدامز" خوششون اومده
شما دخترا پایه این؟
.بله، خوشحال میشیم
باشه، باهاتون شکرگزاری می کنم .ولی باید جزو ساعات کاریم حسابش کنی
چرا 90 مایل تا "اوهای" رانندگی کردیم
تا یه بوقلمون شکرگزاری بخریم؟
خب، از اونجایی که مامانت حامله ست
فکر کردم باید سعی کنیم یکیشو گیر بیاریم که به طور طبیعی پرورش داده باشن
،می دونی، بدون هورمون .بدون آنتی بیوتیک
.بعلاوه، اوهای خیلی زیباست
.فکر کنم دوست دارم اوهای رو بخرم
،هی سلام ملت چی کار می تونم واستون بکنم؟
خب، ما نیازمند یه بوقلمون .برای شام شکرگزاری هستیم
.بفرما اونی که میخوایو وردار
.اوه... فکر کنم متوجه نشدید
ما یه زنده ش که پَر و .امید و آرزو داره رو نمیخوایم
.یه مُرده ش رو میخوایم
که داخل یه بسته ی کاغذی قهوه ای ساده
.با روبان پیچیده شده باشه
:اوه، خب باس اینجوری انجامش بیدین
اول اونی که باش حال کردینو ور میدارین ...اونوخ می تونین
.کله شو بکنین
.خب، ما نمی خوایم این کارو بکنیم
اوه، نازک نارنجی هستی، هان؟
،اشکال ناره ،پنش دولار اضافی بدی
.میدم بچه هف ساله م کله شو ببره
وایسا، یعنی داری میگی که همه ی این
بوقلمون های نمایشی قراره کشته بشن؟
خب، پسر جان، پس خیال کردی ما اینجا چی کاره ایم؟
خب، نمی دونم، فکر می کردم یه فریزر اون پشت دارین که پره از مدلای آماده به مصرفش
و تمام خون و خونریزی های شنیع مورد نیاز موقعی که مردم شهر
،در خواب شیرین غفلت فرو رفتن شبانه در یک گوانتاناموی
مرغی مخفی و خارج از نقشه .انجام میشن
،نگران نباش .یه گنده ش رو واست می گیرم
.خوشت میاد
.هی هی مرغه
.من می فرستمش بیرون
.تو اونجا رو بیگیر
.با اینی که اینجاس حال می کنی
.گرفتمش گرفتمش
.برایان"، من نمی تونم این کارو بکنم"
قبل از اینکه با این مخلوقات شریف آشنا بشم
،فقط به چشم گوشت بهشون نگاه می کردم
ولی حالا که توی چشماشون .نگاه کردم، می تونم روحشون رو ببینم
...اوه، این، این، اینی که اینجاس راست ِ کارِت هس؟
،خیله خب، بسه .بسه، بسه، بسه
رهبر معظم این بوقلمون ها رو .در آخرین لحظه از اعدام عفو کرد
...منظورم خودم و ایشونه .رهبر معظم ماییم
.همه شون رو می خریم
.اوه، خوبه پنش دیقه هم طول نیمیکشه
.که کل اینا رو سَقَط کنیم
.نه، نه، نمی خوایم بکشیمشون
.می خوایم آزادشون کنیم
.این حرومزاده های پلید حیوون خونگی نیستن
.طاووس های خود شیطانن
قربان، بنده در غرب میانه بزرگ شدم، باشه؟
یکی دو چیز درباره ی بوقلمونا بلدم
و "رنج روور" من صندلیای گرمایشی داره
پس میشه اظهار کنید که این موجودات به اندازه کافی خارق العاده ن؟
بیا اسم لاغرمردنیه رو .پر قلنبه" بذاریم"
و اسم اون یکی که کنار ظرف آبه و داره تا حد مرگ آب می خوره رو میذاریم
."مل جیبلت"
."اوه، و اون یکی... "استن
."اوه، "دیوید
،"برایان"
اون پرنده های عظیم الجثه که دارن روی مبلمان حیاطمون
اجابت مزاج می کنن از کجا اومدن؟
،نمی تونستیم بذاریم بمیرن
.واسه همین همه شونو مشمول عفو کردیم
.به عنوان حیوون خونگی نگهشون میداریم
.و "راکی" قراره ازشون مراقبت کنه
.اوه، نخیر، "راکی" از این کارا نمی کنه
خب، میخوایم باهاشون چی کار کنیم؟
.فکر نکنم اصلاً بشه نگهشون داشت
.هر روز صبح تخم تازه ی بوقلمون می خوریم
بوقلمونا هم تخم میذارن، درسته؟
.فکر نکنم
مگه بوقلمون همون مرغ نر نیست؟
.نجات جونشون حس خوبی داد
،تصدیق می کنم .کار خوبی کردین
.نشون دهنده ی دلسوزی و شعورتونه
که این عید هم اصلاً واسه همین چیزاست
و همین باعث میشه بابت مکالمه ای
که الان با مادرم داشتم
.بیشتر از قبل احساس گناه کنم
راه افتادین برین "بیگ سر" که شکرگزاری ِ سالانه ی خودخواهانه و گِی تون رو برگزار کنین؟
اگه دعوتم کنین
حاضرم لزبین بشم ها؟
راستش من و "برایان" امسال .قراره تو خونه بمونیم
...فقط خودمون دو نفر .و چند نفر از دوستامون
.آه، که این طور
،متاسفم مامان .آخه میخوایم جشن کوچولویی باشه
.اشـ اشکالی نداره
منم تنهای تنها یه شام مفصل می پزم
و مجبورم نیستم با هیچ عضو مورد علاقه ی ننری از خانواده قسمتش کنم
.و اشکهام هم آب خورش ِ طبیعی ِ بوقلمونم میشن
.به نظر میاد مامانت ناراحت بود
."شاید باید دعوتش کنی "دیوید
.آه... "شنایا"، بزرگترا دارن حرف می زنن
.خوش میگذره
همه می تونن تمام اعضای خانواده و دوستایی رو که تمام سال
از دستشون فرار می کردن، دعوت کنن .و اونا رو عفو کنن
"همون کاری که من و "برایان .با بوقلمونا کردیم
.اوه، مامان من که رفته تور دریای بالتیک .پولشو خودم دادم
.واسه همین نمی تونه بیاد
.می دونی "برایان"، ما یه بچه تو راه داریم
.این عیدها دیگه فقط مربوط به خودمون نمیشن
فکر کنم باید مامانم رو .برای جشن شکرگزاری دعوت کنم
علما میگن
از هر دست بدی از همون دست می گیری»
و اگه بخشاینده باشی «بقیه هم بخشاینده میشن
.تو چقدر باهوشی عزیزم پس چرا هیچ وقت هوس نمی کنی
دست تو دماغت کنی یا کارتون تماشا کنی؟
آبمیوه؟ - بله لطفاً -
می دونین، منم واقعاً لازمه کم محلی به "کلینت" رو واسه اینکه
.به "رامنی" رای داد، تموم کنم
آخه خواننده ی گروه "کرید" هم همین کارو کرد
ولی ما هنوز موهامونو .با همدیگه گیس می کنیم
آره، و
اگه من واقعاً قراره اینجا یه زندگی تازه آغاز کنم
نمی تونم همچنان نسبت به .زندگی قبلیم کینه داشته باشم
.من بابات رو دعوت می کنم
.اوه خدایا
خب، فکر کنم باید نن جونت رو ببخشم
که اون ویدیوی خجالت آور از من رو منتشر کرد
.و بهم گفت آبجی خانم
.و پری خانم
،باسن انگشتی، پری اُبی
...مریم الزمان ِ گی لیس نژاد
،شیطان معتاد به سکس ِ التون ماچ کن
که اعتراف می کنم .به این یکی خیلی علاقمندم
،"خب پس شد، اه، نن جون، "کلی
،"اه، برادر "راکی ."مادر "دیوید
No comments yet. Be the first to leave one.