200 ensimmäistä riviä.
صبح بخیر.
دکتر دیروز چی گفت؟
فشار خونم یه نموره بالاس.
همین.
فشار خونت بالاس؟
خوب نیست.
ممکنه بچه به موقع به دنیا نیاد.
بهتره بمونی خونه.
نمیتونم.
چرا؟
بعد از زایمان برو سر کار.
پسر خوب.
عزیزم.
مراقب باش.
خودت مراقب باش.
- خودت مراقب باش. - خودت مراقب باش.
- خودت. - خودت.
- صبح بخیر، قربان. - صبح بخیر، قربان.
چرا بیکار وایسادین؟
برگردین سرکار!
به خودت بیا.
امشب قراره اتفاق مهمی بیفته.
یه تکونی به خودت بده.
بیا.
این چیه؟
دیگه چی؟ واسه توئه.
وسایل جورواجور بچگونه که مال بچههامن.
همسرم بهم گفتش که بدم به زن تو.
ممنون.
ولی بچم پسره.
وسایل دخترونه نمیخوام.
پس بچه بعدیت رو دختر به دنیا بیار.
پسش نمیگیرم.
- زنم منو میکشه. - باشه.
ممنون.
به این زودی ازم تشکر نکن.
یه شکایت دیگه ازت شده.
دیگه چیه؟
هفته پیش، تال مینگ رو تو کازوی بی دستگیر کردی؟
آره.
به فرمانده بخش خبر دادی؟
اگه منتظر دستورش میموندم خیلی دیر میشد.
بازم بهونه تکراری.
تو پرونده رو حل کردی.
ولی از چشم مامور کوان افتادی.
کارت خوبه، ولی نه تو کار گروهی.
واسه یه بارم که شده، سعی کن با بقیه همکاری کنی.
خب چیشد؟ مشکل رو حل کردی؟
بردمش شام و درستش کردم.
- عالیه. - پول شام رو باید بدی.
طلبت. بریم.
من فرمانده میدانی این عملیات مشترکم.
دستورات عملیات امشب اینه که میگم.
وانگ کوان. چندساله که ردش رو گرفتیم.
قتل، ایجاد حریق، اخاذی،
مواد فروشی و هرچی جرم دیگه که بگین.
سیآیبی اطلاع داره که امشب ساعت 9
لانگ هر، عضو "دسته ویتنامیها"
یه معامله مواد مخدر گنده با وانگ کوان میکنه.
هرچقدر هم که قوی باشن، امشب از پا درشون میاریم!
جلسه آگاهسازی آخرمون ساعت 8 امشب برگزار میشه.
این عملیات، محرمانس.
موقعیت، قبل از شروع عملیات اعلام میشه.
امشب همه اون عوضیا رو دستگیر میکنیم!
- بله، قربان. - بله، قربان.
مرخصین.
- بله، قربان. - بله، قربان.
- بله، بو؟ - بونگ.
کمک میخوام.
بدون تو عملیات امشب ممکنه کنسل بشه.
- باشه. - بجنب.
نمیتونم کنترلش کنم، باشه؟
راه میفتم.
کدوم گوریه پس؟
بو!
دیر کردی.
- رئیس منتظره. - چرا عملیات کنسل میشه؟
بازم داری دروغ میگی.
اگه نمیگفتم، حاضر میشدی بیای؟
رئیس منتظرته.
ضروریه. کمکم کن، قبوله؟
اگه قبول نکنی دخلم اومده.
آیندم نابود میشه، باشه؟
با توجه به این که من رئیس،
همکلاسی و رفیق صمیمیتم،
لطفاً کمکم کن.
من رفیق تو نیستم.
شرمنده! آدم پرمشغلهمون بالاخره رسید.
مامور چونگ!
حالتون چطوره، مامور چو؟
به خوبی شما نیستم.
لطفا بشینین. همه رو معرفی میکنم.
مامور تای، فرمانده بخشمون.
مامور لی رو هم که آشنایی دارین.
ایشون افسر هو هستن.
- رئیس ارشد بخش شکایات علیه پلیس. - سلام،مامور هو.
- آقای یولی چان. - سلام.
و پسرشون.
آقای چان، حامی دیرینه ما هستن.
و درخواست کردن که امروز با شما ملاقات کنن.
دزدی بانک هانگ چوی
تو تای کوک سوی در سال 2013 رو یادتون هست؟
مامور چونگ پروندش رو حل کردن.
و همچنین در سال 2016،
درگیری مسلحانه در سای کونگ پیر.
مامور چونگ یه تنه
هفت مجرم بینالمللی رو فقط با دو گلوگه دستگیر کردن.
- وای خدا! - اونا قبلاً سرباز بودن.
- باورنکردنیه. - باورنکردنیه.
به سلامتی مامور چونگ، که تو این همه سال، چندین پرونده رو حل کردن!
- به سلامتی مامور چونگ. - به سلامتی مامور چونگ.
آقایون،
امروز از من خواستین که بیام اینجا.
چه کاری از دستم ساختهاس؟
مامور چونگ، میدونیم که آدم خوبی هستین.
اما فقط یه فرصت
لازم دارین.
سلام، مامور چونگ.
بنده وکیل آقای چان هستم.
چند شب پیش،
آقای چان جونیور مست کردن،
و تصادفاً به این افسر پلیس صدمه زدن.
ایشون اقای چان جونیور رو بخشیدن.
- بنابراین... - فهمیدم.
ولی گزارشش رو تحویل دادم، واسه همین...
گزارش به میزتون برگشته.
هفته دیگه برش گردون به من.
درسته.
خودت داری میبینی،
پلیسه داره با خوشحالی شامش رو میخوره.
پس حتی اگه کار به دادگاه بکشه، اعتباری نداره.
بو، سر به سر من نذار.
یعنی این همه سال منو نشناختی؟
میخوام کمکت کنم ترفیع بگیری، همین.
برام تله گذاشتی!
چیه؟ مگه گفتم کونتو به باد بدی؟
این بدتره.
چه قبول کنی چه نکنی، آخرش یه چی میشه.
رئیس میخواد این یارو پولداره رو تحت تاثیر قرار بده.
باهاش راه بیا.
دیگه بچه نیستی و قراره پدر بشی.
لطفاً، بهت التماس میکنم.
عاشقتم.
شرمنده.
مامور چونگ، حالتون خوبه؟
خوبه. فقط یکم زیادی آب خورده.
روشنشون کردی؟
بله خیلی.
چایی خوشمزهایه.
گارسون.
گرونه؟
بهترین چایی آیرون بوداس.
- هر نیم کیلوش در میاد 600 هزار دلار. - 600 هزار دلار؟
چیز درجه یکیه.
دوتا قلوپ خوردم.
باید 200 دلاری آب خورده باشه.
میبخشید. باید برم.
مامور چونگ.
میدونی داری چی کار میکنی؟
معلومه. شما چی؟
بونگ!
بهتون اخطار میدم.
گوشتونو بدین به من.
اگه کسی گند بزنه،
سزای کارشو میبینه.
چو.
چرا داری اینقدر واسه چندتا جلیقه ضدگلوله طولش میدی؟
چیزی شده؟
کارتهاتون صادر نشده.
چی؟
سوالی هست؟
- نه قربان. - نه قربان.
بریم!
شرمنده بونگ!
دارم طبق رویه پیش میرم.
کارت شناساییتون رو نشون نمیده.
تو این عملیات شرکت نمیکنی.
بله؟
موقعیت؟
موقعیت؟
نمیتونم بهت بگم.
تو هم داری سر به سرم میذاری؟
من نه. فقط دارم از قوانین پیروی میکنم.
بهت گفته بودم گروهی کار کنی.
- نباید بالاییها رو ناراحت کنی. - اونا پاچه خوارن!
بخش شکایات علیه پلیس و مبارزه با فساد، دارن درموردشون تحقیق میکنن.
ولی این زمان میبره، درسته؟
آیو، میدونی که چهار سال آزگار صبر کردم!
باید امشب وانگ کوان حرومزاده رو بگیرم.
میدونم.
نه تو میتونی ولش کنی، نه من.
کاری نکنیا.
منتظر یه بهونن تا از شرت خلاص شن.
دلم نمیخواد شغلت رو از دست بدی.
باور کن. وانگ کوان که کاری نداره بابا.
خودم برش میگردونم.
- تو ازش اعتراف بگیر، باشه؟ - مزخرف نگو! موقعیت رو بگو!
- موقعیت! - خدافظ.
به دوستت تو سیآیبی زنگ بزن.
No comments yet. Be the first to leave one.