200 ensimmäistä riviä.
برو پایین
کلاً ۱۴ تا پلهست، ۱۴ تا
از درِ ورودی برو بیرون
بیرون ۶۸ درجهست، ۶۸ درجه
۹۷ میرسه به
۶۵ برمیگرده رو
امشب که برگردی تو
سه
اوه، لعنتی! گندش بزنن
اوه، خوبه. بیداری
فقط من یکی بیدارم
الان دیگه قشنگ بیدار شدم، مطمئنم
پام رفت روی کلیدهام
این وروجکها بدجوری درد دارن
اصلاً کلیدهات کفِ راهروی طبقه بالا
چیکار میکردن؟
اوه، وایسا. بذار حدس بزنم
اوم، دیشب وسطِ مستی انداختیشون
یا وسطِ یه کار دیگه
میدونی، صدای ناله کردنِ «استو» رو شنیدم که... اوم
ناله میکرد
آره، یه جور نالهی مردونه
شاید بهتره از خودش بپرسیم
دیگه اینجا نیست. فراریش دادیم
خوشحالی؟
حداقلش اینه که من کلید دارم
حداقل من یه استفادهای از کلید دارم
فقط لب تر کن تا مالِ تو بشن
وسایلت رو جمع کردی
پیرهنِ شانسِت رو شستم
اوه، و من، اوم
دوباره بهشون زنگ زدم
دوباره بابتِ ماشین چک کردم
شیشههای ون دودیان
راننده اصلاً بیشتر از ۸۰ تا نمیره
چه تو بزرگراه باشه چه نباشه
اصلاً حس نمیکنی داری حرکت میکنی
ردیفِ عقب هم مالِ خودته
کاملاً تنها
هیچکس هم نمیتونه نگاهت کنه
همونجوری که دوست داری، نه؟
درسته؟
یک
نصفش قرمز، نصفش آبی
نصفش سفید و نصفش قرمز
بابا بود پشتِ تلفن؟ اوهوم
وقتی حمام بودم؟ اوهوم
خب چی گفت؟
میخواست برات آرزوی سفرِ خوش کنه
تو چی گفتی؟ گفتم حمامی
اوه، و اینکه خودش و زنِ جدیدش مثل دملهای چرکیان
که باید از باسنِ بشریت جراحی بشن
خوب بود، نه؟
فقط سه تا برداشتی، درسته؟
معلومه
میخوای چکشون کنی؟
اگه چند تاشون کمه واسه اینه که «استو»
موقع رفتن چند تایی کِش رفته
اسمش «استیو هیزه» نه استو
ببخشید
داشتی میگفتی که
مراسم فارغالتحصیلیش رو از دست داد
فارغالتحصیلی، جشنِ آخرِ سال
جشنهای سالهای قبل، همهشون رو
هر کاری میکنه که یه حملهی دیگه بهش دست نده، نه؟
خب آخرین بار کی بود؟
تو رانندهای یا دکتر؟
ببین، من فقط اونیم که قراره دخترت رو
از اینجا ببره اونجا. همین
اوم، آخرین بارش حدود شش ماه پیش بود
شش ماه
سعی کرد بره پیادهروی
حدود یه دقیقه نگذشته بود که داشت خفه میشد
و، اوم
اینطوری شد که سر و کلهی روانپزشکِ چهارم پیدا شد
و نسخهی شماره هفتم
پس حالا قرصهاش رو داره
و پرندههاش رو
و کامپیوترش رو و من رو
غذاش رو میبرم تو اتاقش
یعنی پایین غذا نمیخوره؟
اصلاً پایین نمیاد
ماههاست که نیومده
خب، این یه جورایی زندگی اجتماعی رو محدود میکنه، نه؟
«هیزل» زندگی اجتماعی نداره
داشتم در مورد تو حرف میزدم
بدونِ بریدگی، بدونِ خراش
بدونِ زخم، بدونِ خراشیدگی
بدونِ بریدگی، بدونِ خراش
بدونِ زخم
بدونِ ساییدگی
بدونِ ساییدگی
میتونم انجامش بدم
میتونم انجامش بدم
میتونم انجامش بدم
تنهایی
اوم، باید تمام تمرکزم رو جمع کنم
میدونم، میدونم
فقط به هدف فکر کن
میتونم انجامش بدم
هفت قدم دیگه. هفت قدم دیگه
هفت قدم دیگه
خب
خب اینم از هوات، باشه؟
اینم از نورت
و اونم دکمهی خروجه
اگه هر وقت خواستی بیای بیرون و به ما ملحق بشی
جات همیشه رزروه. باشه، هیزل؟
اون تو حالت خوب میمونه، هیزل
جات کاملاً امنه. هیچچیز بهت نمیرسه
من باهات میام، هیزل
چطوره؟
فقط برای راه باهات میام
باشه
آره، همه چی ردیفه
طبقِ برنامه
حله، رئیس
شماها به فکرِ همه چی هستین، نه؟
اوه، آره، خب
ما شوخی نداریم
خب، البته بعضی وقتها داریم
هی، اوم، «ادی» رو داریم
که عصر برمیگرده
اگه بخوای میتونه مستقیم برت گردونه
اوه، آره؟
دورِ بعدی برگشت فردا صبحه، اگه میخواستی بدونی
نمیدونم
یادت باشه جنابِ جذاب. باشه
مقصد رو تصور کن
تمام حواسپرتیها رو حذف کن
تو اصلاً نمیتونی یه جا بند بشی، نه؟
ببین، «دی»، جدی میگم، مشکلی نیست
اون اینجا رو دوست خواهد داشت. انتخابِ درستی کردی. انتخاب نبود
هیزل تازه ۱۸ سالش شده
واسه همین بابای عزیزش خرجی دادن رو قطع کرد
اون و زنِ جدیدش هم تصمیم گرفتن
با نقشهی «تهدید و اتمام حجت» بهمون ضربه بزنن
فروختنِ خونهمون، قطع کردنِ چکها
تا وقتی که هیزل بستری بشه
که این فقط حالش رو بدتر میکنه، باور کن
این خوشبینانهست. این واقعبینانهست
تو رو میشناسم؟ قیافهت آشناست
اوه! همش نگران بودم
که یه وقت اشتباهی برم یه جای دیگه
سلام. من «ویکی» هستم. سلام
لعنتی، بعضیهامون خیلی عجولیم
چی شده، تا حالا تیمارستان نرفتی؟
اوه، ببخشید. آسایشگاهِ درمانی
در جاده ۲۲ بمانید
به سمت غرب تا ۴۶ مایل
تو گلف بازی میکنی، نه؟ حرفهای؟
بازی میکردم. همین تازگی کارتِ تورم رو از دست دادم
دیگه نمیتونستم توپ رو بندازم تو سوراخ و دیگه لب به غذا نمیزدم
مدیر برنامههام فکر میکنن تو بیابون میتونم هم ضرباتم رو پیدا کنم
و هم اشتهام رو
تو چی؟
تو چیکار میکنی؟ بانکِ جهانی
شغلِ پر استرسیه؟
حتماً. خب، دنبالِ چی هستی
که میخوای تو بیابون پیداش کنی؟
هیچی
فقط شش روز آرامش
من چی؟ میخواید در مورد من بدونید؟
جنونِ دزدی
با یه دزد دست میدی مواظب باش، آقا
من انگشتهام مثل برق و باد کار میکنه
هی، تو که جلویی. نوبتِ توئه. مشکلت چیه؟
هیچی. اصلاً
بیخیال، معلومه یه مرگیت هست
این عینکها واسه خودته؟
واسه دخترم بودن. اون پشته
لعنتی. فکر میکردم خودم مشکل دارم
تا یکدهم مایل دیگر
به راست بپیچید
آره «بنت»، پیچیدیم تو فرعی
همه چی روبهراهه کاپیتان
آره
اهل پیادهروی هستی؟
کلی وسیلهی کوهنوردی دارم
خب، نمیدونم
این روزها با خوردنِ آجیلِ کوهی هم مشکل دارم
چه برسه به خودِ کوه
میشه تمومش کنی؟
یا مسیح، آروم باش مرد. تو آروم باش
اون دختر همین الان یه ساعتِ ۱۵ هزار دلاری دزدید
ندزدیدمش. داشتم شوخی میکردم. اوه
خیلی بامزه بود. هرهر
شانس آوردی که تنها سفر میکنم
وگرنه الان اون انگشتهای برق و بادت تیکه تیکه شده بود
اوه! چه مردِ گندهای! معمولاً کی باهاته؟
«ثور»؟ «ولورین»؟ اونا باهات میان؟
نه. فقط یه نفر که هیچ مشکلی
برای له کردنِ یه بچهدزد نداره
یا اون کراشِ آنورکسیِ بیاستعدادش
هه
مطمئنی فقط دنبال شش روز آرامش
توی بیابونی؟
چون باید بگم
از حسی که میگیرم، برداشتِ کاملاً متفاوتی دارم
از... وضعیتت
No comments yet. Be the first to leave one.