200 ensimmäistä riviä.
ترجمه از: فاطیما موسوی FatiiimaMsv
الو؟
مامان
از ویلی می خبری نشد؟
.ویلی می؟ نه اوضاع رو به راهه؟
نه، رو به راه نیست
نیست شده
کی؟ بوبو؟ - آره، بوبو -
منظورت چیه نیست شده؟
نمیدونم
گفت دیشب چندتا مرد اومدن و بردنش
چندتا مرد؟ کی بودن؟
نمیدونم کی
نمیدونم هم چرا
فقط میدونم که بردنش
باید یکی رو بفرستیم اونجا تا پیداش کنه
یه نفسی بکش، عزیزم
من با جین تماس میگیرم
تو به بقیه زنگ بزن
باشه، حتما
میایم اونجا
باشه
موریس - بله، قربان؟ -
پسرها رو بردار و برید به گرینوود
چرا؟
بالاخره یکی باید دنبالش بگرده
برید
...کرازبی
...به لیزی بگو
پسرها پیش خانواده میمونن
فکر کردین میذارم تنها برین اونجا؟
برادرزاده منم هست
مامان
نباید میذاشتم سوار اون قطار بشه
بس کن
پیداش میکنیم - چطوری؟ -
خیلی ازمون دوره ...واقعا فکر میکنی
پلیس هر کاری از دستش بربیاد برامون میکنه؟
نگران نباش، عزیزم
نیازی نیست تنها انجامش بدیم
تونستی با پدر تماس بگیری؟
به محض اینکه بتونه از دیترویت میاد
،حتی از راه دور هم وظیفهاش رو انجام میده داره با یه آشناهایی تماس میگیره
.همه هستن سلام، ریفیلد موتی
من پسر عموی میمیام
"و در "اینلند استیل با ناپدریش کار میکنم
از دیدنتون خوشوقتم، جناب
ریفلید رییس اتحادیهی کارگران صنعت فولاده
و ما فکر کردیم شاید توصیههای خوبی برامون داشته باشه
بدون شک دوستان قابل اعتمادی دارید
اما اینجا آدمهایی میبینم که واقعا قدرت دارن
ویلی می
همه چیز رو بگو
امروز صبح کورتیس باهام تماس گرفت
...فکر میکرد چیزهایی که دیشب شنیده
...اون سفید پوستهایی که بوبو رو برده بودن همهاش خواب بوده
اما به محض اینکه میفهمه خواب نبوده
میره خونهی همسایه و تماس میگیره
نگفتش چرا اونها اومده بودن دنبال بوبو؟
به گمونم قبل اینکه کورتیس ...برسه اونجا
...توی یه مغازهای
یه اتفاقی افتاده بوده
مردم میگن بوبو ...به یه زن سفید پوست
متلک انداخته
چی؟
ویلر چی گفت؟
هالی می، تو چیزی ازش نشنیدی؟
نه هنوز
داره میاد خونه
به یه زن سفید پوست متلک انداخته؟
نه
حتی یه کلمهاش هم باورم نمیشه
باید از دهن عمو موز بشنوم
مامان، میشه شمارهی همسایهاش رو بدی؟
همونی که بوبو با تلفنشون تماس گرفته بود
تموم صبح در تلاش بودیم باهاشون تماس بگیریم
هیچکس جواب نمیده؟ - صاحبخونه چی؟ -
صاحبخونهی کی؟ - !عمو موز -
فردریک
گروور فردریک
شمارهش توی دفترمه
الو؟ آقای فردریک؟
...سلام، من
،من برادرزاده موز رایت هستم میمیام
...پسرم امت اومده بود اونجا
پسرم. امت
!امت
ظاهرا نمیتونیم با کسی ...در اونجا تماس بگیریم، قربان
من میخوام با عمو موزم حرف بزنم
کار واجب دارم
میشه لطفا شمارهمون رو یادداشت کنین؟
یا اونجا کسی هست که بتونم باهاش صحبت کنم؟
الو؟
الو؟
پیر مرده گفت کسی اونجا نیست
و قلم و کاغذ نداره که شمارهمون رو یادداشت کنه
گفت که مشکل شنوایی داره
تا قبل از اینکه بگم ...چی میخوام
خوب میشنید
مردم اونجا معنی ....سفیدپوستهای اسلحه به دست
که شبانه میریزن توی خونهات رو خوب میدونن
از اینکه پاشون به ماجرا باز بشه میترسن
پاشون باز بشه؟
پسر من صدها کیلومتر از خونه فاصله داره
و منتظره تا یکی یه کاری کنه
میمی، چیکار میکنی؟
پسرم منتظرمه
با اولین قطار میرم اونجا
اون آدمها یه بچه رو دزدیدهاند
...متاسفم ولی مطمئن باش
یه زن اونها رو نمیترسونه
الان نمیتونم فکر خودم باشم
اگه سوار قطار شدی و یکی زنگ زد چی؟
مامان ترتیبش رو میده - اگه امت بود چی؟ -
نمیتونیم اینجا دست رو دست بذارم تا یکی دلش به رحم بیاد
...و گوشی رو برداره
و دنبالش برگرده
حق با اونه
باید به جز دعا و فکر کردن یه کاری کنیم
باید برنامه داشته باشیم
شما به دوستانی نیاز دارین که دارای نفوذ باشن
به انایایسیپی نیاز دارین
واقعا فکر میکنین اونا کمکم میکنن پیداش کنم؟
میدونم که بیشتر از اون صاحبخونه کمک میکنن
حالا قانون هم که به جای خود
...من و همسرم
یه حرفهایی شنیدیم
یه شایعاتی
...بوبو... امت
...امت تیل
...شنیدیم که گفته
یا کاری کرده که به یه خانم سفید پوست بیاحترامی شده
پس وقتی که اون آدمها در زدن میدونستی دلیلش چیه؟
خب، قربان، میدونستم که یه مشکلی هست
حرف و حدیثهای زیادی از مغازهی برایانت به گوش میرسید
وقتی پرسیدم کی اونجا بوده یه صدایی گفت
"آقای برایانت"
فهمیدم که قضیه راجعبه همسرشه
من در رو باز کردم و اون جلوی در ایستاده بود
...پشت سر یه آدم گنده و کچل بود
گفتش که اون خانم زنداداششه
بیشتر اون حرف میزد و تفنگ هم داشت من هم گوش میدادم
بعد پسره رو برداشتن و بردن
تنها بودن؟
هوا تاریک بود ولی وقتی وارد شدن
فکر کنم یه سیاهپوست دیدم
.نتوستم چهرهاش رو ببینم نمیخواست ببینمش
و وقتی داشتن میرفتن یکیشون پرسید
امت همونه که دنبالشن؟
...و یه صدای نازکی شنیدم
منظورم نازکتر از صدای یه مرده که گفت آره خودشه
نازک مثل صدای یه زن؟
ممکنه، قربان
ولی نمیتونی با قطعیت بگی
.نه، قربان ندیدمش، فقط صداش رو شنیدم
گفتی که توی خونهت اهل و عیالت هم هستن
کس دیگهای هم هست که تموم ماجرا رو دیده باشه؟
همسرم
رفت پیش فامیلهامون بمونه
پسرهام هم همینطور
اون یکی بچههای شیکاگویی که باهاتون بودن چی؟
اونها کجان؟
یکیشون پیش عموشه و اون یکی برگشت به شمال
چیز دیگهای هست که نیازه بدونم؟
امت هر چی که گفته ...یا هر کاری که کرده
هیچ منظوری نداشته
اون بچه تازه 14 سالش شده بود
همین؟
بله، قربان
بسیارخب
به کلانتر خبر میدم
خیلی ممنونم، قربان
کلانتر، اصلا دوست ندارم روز تعطیلت باهات تماس بگیرم
ولی باز اون داداشها داستان درست کردن
با توجه به شرایط فعلی اومدنتون به اینجا نشونهی شهامتتونه
...آقای ویلکینز، واسه پیدا شدن پسرم
حاضرم در برابر گلوله سینه سپر کنم
میشه کمکم کنین تا مجبور به این کار نباشم؟
باورتون نمیشه اگه بدونین ...مردم وقتی میفهمن
چشم ملت به اونهاست چقدر دلرحم میشن
چطور این کار رو انجام بدیم؟
با مطبوعات محلی شروع میکنیم
"پسر همشهری گم شده است"
بهنظرم من ارزش رفتن به صفحه اول روزنامه رو داره
یعنی شما با خبرنگارهها صحبت میکنین و اسمش رو میگید؟
و عکسش رو میدین بهشون؟ - کاملا درسته -
من توی نیویورک کار میکنم
ولی تا وقتی که اینجام هر کاری از دستم بربیاد انجام میدم
بهتون اطمینان میدم ...در غیابم
شعبهی انایایسیپی شیکاگو ...اطمینان حاصل میکنن
که خبرنگارهای محلی این خبر رو به گوش همه برسونن
روایت این ماجرا به عهدهی من نیست
به عهدهی شماست
اگه بذارین مردم این ماجرا رو به اسم خودشون میزنن
و برای سود بردن ازش دست به هرکاری میزنن
واسه همینه که اینجام
به یه متخصص نیاز دارم تا کمکم کنه این موانع رو کنار بزنم
میتونم از جانب شما با مطبوعات صحبت کنم
همیشه وقتهایی که برای مردممون مشکلتراشی میکنن، این کار رو میکنم
ولی این که مثل انتقام گرفتن واسه رایدهندهها نیست
No comments yet. Be the first to leave one.