200 ensimmäistä riviä.
مگه تو از عروسی بدت نمیومد؟
چرا، ولی عمراً این عروسی رو از دست میدادم
شاید بالاخره شاهد اتحاد این دوتا انجمن باشیم
بعید میدونم قضیه از این قرار باشه
اینجانب، والتر فرانکلین باکلی، از صمیم قلب سوگند میخورم
که با تمام توانم به ایفای وظایف شهردار سان فرانسیسکو بپردازم؛
سوگند یاد میکنم
گلایه از حضور وحشیها پشت دروازههای سان فرانسیسکوی بزرگ
کافی نیست؛ ما نبایستی دسترویدست بگذاریم
و چشمانتظارِ مداخلهی ایالت یا دولت باشیم
مسئولیت دفاع از شهر و راه و رسم زندگیمون بر عهدهی ماست
همین روحیهی جنگندگی آمریکاییها
سنگبنای این مرز و بوم بود
ما باید ضمن حفظ این روحیه،
اجازه ندیم که این اجنبیهای دغلباز
و گردنکِشهای نابکار
سدِّ راه رسیدن ما به سرنوشتمون بشن
با حمایتهای مستمر شما،
ریشهی تکتک این علفهای هرز رو در خیابانها،
بنادر، کارخانجات
و مزارعمون خشک میکنیم
و این شهر باشکوه و درخشان،
نهتنها الگویی برای کالیفرنیا،
که الهامبخش کل ایالات متحده خواهد شد
پناه بر خدا
بهخیالش رئیسجمهور شده
سیاستمدارها درست همون روزی که صاحبمنصب میشن،
میفتن دنبال یه مسند بالاتر
فـرمـانـدار باکلی میتونه یه روز متحد بهدردبخوری واسهمون باشه
فعلاً میخوام ببینم توی مقام شهردار میتونه
نصف قولهایی رو که داده عملی کنه یا نه
شاید هم بشه گفت قولهایی که ازش گرفتیم
- ببخشید - کجا؟
رأیهاش نصیبش شد
وقتشه جبران کنه
پسرهای دانیهیو رو که نمیگی؟
- چرا - وایسا
دور و برت رو ببین
الان وقتش نیست
فرصت دیگهای نداریم
فردا صبح جلسهی دادگاهشون برگزار میشه
مگر اینکه خودت بخوای پارتیبازی کنی
من یه طومار درخواست از شهردار جدیدمون دارم و
عفو دوتا اراذل جزوشون نیست
قیمتِ رئیسپلیس نجومی شده مگه؟
اتوود رو با پول نمیشه خرید
اگه نمیشه سبیلش رو چرب کرد، میشه گوشمالیش داد
درهر صورت، لزومی نداره
برگبرندهی سیاسیِ خودم یا خودت رو بسوزونیم
اگه به جرم ضرب و شتم بیفتم گوشهی هلفدونی دیگه به کارت نمیام
تقریباً همهی پلیسهای اداره ایرلندیان
اگه هیچ راهی بهنظرت نمیرسه که خودت و
چند تا کونبچهی ایرلندی رنگ میلههای زندون رو نبینید،
بعید میدونم به دردِ لای جرز دیوار هم بخوری
نوشیدنی، آهنگ،
یه ریخت و پاش اساسی
لانگ زی خوب بلده مهمونی بگیره
انصافاً کارشون درسته
حتماً حسابی خرج برداشته
شاید جای اشتباهی رو میگشتیم
چیه؟
مهمونیِ مشترک لانگ زی و هاپ وی
عجیبـه مگه؟
بدون خون و خونریزی، آره
شنیدم داریم چاپکننده آموزش میدیم
بیخیال، داداش. مهمونیـهها.
بله
مگه نه؟ آره
بله، مهمونیـه
پس نگران لانگ زی بودی؟
اوضاع که انگار ردیفـه
میشه چند لحظه بری؟
رئیس انجمنم دیگه
همین نزدیکیها بمون
میخوام به فنا نریم
کل کار و بارمون به یه دختر وابستهست
که صفر تا صد کارو انجام میده
و از سیر تا پیاز ماجرا خبر داره
آره، نیروی احتیاطی خوبـه؛ منتها یان می قابلاعتماده
برامون دردسرساز نمیشه
من حاضر نیستم انجمن رو پاش به خطر بندازم
تو چی؟
ببین، میدونم ازش خوشت میاد
صبح، ظهر، شب بگیر بکُنش
فقط حرفم اینـه که بهش وابسته نشو
متوجهی؟
متوجهم
حالا که حرف کردن شد…
ببخشید
لی یانگ، ریشسفیدها میخوان باهات صحبتت کنن. میای؟
الان برمیگردم
باشه
کمتر چیزی از یه زن عاشق زیباتره،
مخصوصاً تو روز ازدواجش
البته اگه اون جاهطلبیهای بیپرده …و ایضاً قتل رو
نادیده بگیریم
سنت رفته بالا احساساتی شدی
به چشم خودم دیدم که باهوشترین آدمها
دنبال عشق چه حماقتهایی که نکردن
اینها الکی نیست
خب، شاید دنبال چیزی بودن که دروغی بیش نیست
هر چیز کمیابی دروغ نیست
چیزهای کمیاب گرانبهان
ممنون، برادر
از شروع این دوران جدید برای لانگ زی و شما استقبال میکنیم
تو همیشه نمایندهی منطق توی انجمن بودی
امیدواریم با استفاده از منطقت اسب افسارگسیختهی
بیملاحظگیهای مای لینگ رو رام کنی
لانگ زی فقط یه نماینده داره
میبینی؟
اونقدر کور شده که خطر رو نمیبینه
تو الان شوهرش و رهبر این انجمنی
خواهش میکنم، وو جین، میشه تنهایی با لی یانگ صحبت کنم؟
چیه؟
هیچی
خوشحال بهنظر میای
واقعاً هم خوشحالم
آخه همین چند وقت پیش با هم جنگ داشتیم
تو و لی یانگ افتاده بودید به جونِ هم،
ولی امشب، ما یه خانوادهایم
همیشه فردایی وجود داره
ببین، این میتونه یه شروع جدید باشه
برای هر دو انجمن، برای محلهی چینیها
مگه همین رو نمیخوای؟
بهنظرت حقمون نیست؟
به لی یانگ بگو که…
ازدواجتون رو تبریک گفتم
من پشت سرش کاری نمیکنم
کسی ازت همچین چیزی نمیخواد
من احترام زیادی برای مای لینگ قائلم؛
ولی اگر جاهطلبیش مهار نشه،
پاشنهآشیل همهمون میشه،
حتی خودت
درموردش اشتباه میکنی
واقعاً؟
لانگ زی چطور مُرد؟
کاسهی صبر ریشسفیدها لبریز شده
حاضرن برای کنترل انجمن مبارزه کنن،
منتها دلیلی نداره کار به اونجا بکشه
اگه بهشون گوش کنی، به حرفت گوش میکنن
ما فقط صلاح انجمن رو میخوایم،
مای لینگ هم همینطور
اگه از نگرانیت خبردار میشد، تحتتأثیر قرار میگرفت
لی یانگ، من طرف توئم
باید برگردم پیش زنم
چیکارت داشتن؟
ریشسفیدها میخواستن ادای احترام کنن
مأمور لی
خیال میکردم مشکلت حل شده
خودم هم همینطور
از قرار معلوم جفتمون اشتباه میکردیم
یادت رفته یکی از پسرعموهات رو بکُشی؟
هاپ وی داره کنار لانگ زی جشن میگیره
برام سؤالـه که یعنی چی باعث شده اینطوری دور هم جمع بشن
ازدواج، مأمور لی
عرضم به حضورت، ازدواج رسم چینیها هم هست
من که حدس میزنم پای چیز سودآورتری وسطه
اگه دوتا انجمن همدست شدن و دارن اسکناس چاپ میکنن
عین روز روشنـه که
یه آدم بیطرف لازم دارن تا نقش واسط رو ایفا کنه
اگر اینطور باشه، آره
چائو
بیخیال
ما میتونیم به هم کمک کنیم
ما قبلاً به هم کمک کردیم
من این پرونده رو حل میکنم، چائو
اونوقت، اگه تو هم تو این ماجرا دست داشته باشی،
روزگار تو رو هم سیاه میکنم
حس خوبی بهم نمیده، ولی بازم بهت رحم نمیکنم
که حس خوبی بهت نمیده، آره؟
تو آدم عجیبی هستی، مأمور لی
بعضی وقتها قانون رو زیر پا میذاری، گاهی وقتها هم بهش پایبندی
یه روز جون آدمها رو نجات میدی
یه روز هم جون آدمها رو میگیری
ولی چائو گذشتهات رو از بَره
شاید حس بدت بهخاطر سردرگمیتـه
شاید بدونِ نشان روی سینهات حس بهتری داشته باشی
اگه نظرت عوض شد،
میدونی من کجام
وگرنه، بهت توصیه میکنم خودت رو قاتیِ کار و بار انجمنها نکنی
همه بهتره این نصیحتت رو گوش کنن
سلام
حرفهای مای لینگ به تخمم هم نیست
من داراییم رو پس میگیرم
بهنظرم تو یه چیز اضافه هم بهم بدهکاری
الان نرخِ کُسِ اعلایِ آتوی بزرگ چنده؟
گوه توش!
بینیم رو گاز گرفتی!
حالت خوبه؟
از عروسی متنفرم
اسمش مارسلـه
چی؟
خیال میکنه اسپانیاییای چیزیـه؟
فکر کنم فرانسویـه
یه چینی به اسم مارسل
رئیس
بابا، این بیرون چیکار میکنی؟
از هوای شب لذت میبرم
با لباس خواب؟
هانگ؟ - بله، قربان -
No comments yet. Be the first to leave one.