200 ensimmäistä riviä.
عالیه، عالیه
همه تزئینات کریسمس رو
تا چشم به هم بزنی میچینم توی دفترت
هیچکس اینجا رو نمیشناسه
وقتی فردا میان تو
وای، واقعاً قشنگ میشه
خب، کریسمس دیگه یه جورایی تخصص منه
کاش پارسال از وجودت خبر داشتیم
آخه خیلی وقت نیست که توی بوستونم
درست بعد از کریسمسِ پارسال، از سیاتل به اینجا نقلمکان کردم
تا شرکت طراحی دکوراسیون داخلیِ خودم رو راه بندازم
مسیر خیلی طولانیای رو اومدی
خب، این تنها دلیلش نبود
اوه، واقعاً؟
نه
راستش، فهمیدم که توی ورمونت خانواده دارم
اما فقط وقت گذروندن با خانوادهام نبود که
باعث شد کریسمس برام اینقدر دلچسب و فوقالعاده بشه
با یه نفر آشنا شدم
یه آدم خیلی خاص
یه حسی بهم میگه اونم همین حس رو به تو داشت
قبل از اینکه با ایان آشنا بشم، بیشتر عمرم رو سعی میکردم از
هیاهوی تعطیلات دوری کنم، اما اون باعث شد دوباره به کریسمس ایمان بیارم
ما توی کریسمس عاشق هم شدیم
واسه همین به نظرمون درست اومد که همون موقع هم نامزد کنیم
ازت خواستگاری کرد؟ اونم توی کریسمس؟
اوهوم
چقدر رمانتیک
با یه کالسکهی اسبی رفتیم تا دم یه آلاچیق
که با ریسههای کریسمس میدرخشید
خب، حالا کِی عروسی میکنین؟
روز کریسمس
وای خدای من، معرکهست
و بهترین بخش ماجرا اینه که
همهچیز تازه داره شروع میشه
همین الآن داشتم بهت فکر میکردم
هی، هنوز دارم دنبال یه کادو واسه خونوادهت میگردم
چیزی به ذهنت میرسه؟
هی، یادت میاد چی میگفتن؟
«تنها چیزی که برای کریسمس میخوایم، همین عروسیه.»
میدونم، ولی با این حال دلم میخواد ازشون تشکر کنم
بابت اینکه اجازه دادن شام عروسی رو توی مسافرخونه بگیریم
شوخی میکنی؟
اونا واقعاً عاشق این بودن که توی تمام برنامهریزیها بهمون کمک کنن
میدونم
خیلی مهربونن
خب، کی برمیگردی؟
فقط چندتا کار خردهریزه دارم که باید تموم کنم
فردا صبح توی دفتر
آها. و بعدش میای خونه؟
ایان، هنوز یه هفته هم نشده که رفتم
دلیل نمیشه که دلم برات تنگ نشه
و بعدش میام خونه
دوستت دارم
منم دوستت دارم
اوه، ایان، چه خوب
میدونی میراندا کِی قصد داره برگرده بوستون
برای آخرین پرو لباسش؟
مامان، اون هنوز بوستونه
ولی میدونی پرو نهایی لباسش کِی هست؟
خیلی لطف کرد، از من خواست که با خودش و مارگارت برم
ولی هنوز باید زمان تحویل کیک عروسی رو هماهنگ کنم
درسته. خب، من اون موقع میتونم اینجا باشم
مگه خودت کم کار داری؟
مامان، تو خیلی نگرانی
بهم اعتماد کن، این عروسی عالی میشه
این دقیقاً همون چیزیه که پدرت روز عروسیمون گفت
درست قبل از اینکه سقف کلیسا شروع کنه به چکه کردن
اوه
تا جایی که یادمه بیشتر شبیه رگبار بود تا چکه کردن
و وقتی همه داشتن اینور و اونور میدویدن تا
یه طی و سطل پیدا کنن، همسر آیندهم
لبخند بزرگی روی صورتش نشست
میتونی منو سرزنش کنی؟
اگه عروسی اونقدر خوش میگذشت
دیگه طاقت نداشتم زندگی مشترکمون زودتر شروع بشه
سلام، مارگارت
سلام، میراندا
میدونم سرت شلوغه
امیدوارم مزاحمت نشده باشم
نه اصلاً، ابداً
فقط یه خبر فوقالعاده داشتم
چی هست؟
خب، یادت هست که باهات درباره... صحبت کردم؟
ایوان و آملیا ویلیامز
اونا با پدرت خیلی صمیمی بودن
بله، حتماً
اونا آدمهای نازنینی هستن
خیلی خوشحالم، اونا خیلی دوست دارن بیان به عروسی
اوه
واقعاً؟
میدونم باید زودتر باهات در این باره صحبت میکردم اما
خب، امیدوارم درک کنی
اونا خیلی برای پدرت ارزش قائل بودن
و وقتی شنیدن که اون یه دختر داره، اونا
خب، و تو بخش خیلی مهمی از این خانواده هستی
گفتن که برای دیدنت خیلی مشتاقن
ممنونم، این واقعاً فوقالعادهست
میراندا
وقتی من و تو دو سال پیش با هم آشنا شدیم
اصلاً فکرش رو هم نمیکردیم که
اصلاً... اصلاً فکرش رو هم نمیکردیم که
که هیچوقت نمیتونم متنِ عهدهای ازدواجم رو خودم بنویسم
ببخشید
سلام
سلام
اوم، دنبال میراندا چستر میگردم
من میراندا هستم
سلام
سلام
اسم من چارلز فینلیه
متأسفانه وقتِ قبلی ندارم
اشکالی نداره، ولی من... راستش من امروز اینجا نیستم
ببخشید؟
منظورم اینه که فقط اومدم چند تا کار رو تموم کنم
و بعدش هم تا بعد از تعطیلات میرم
درسته
اوه، دارین ازدواج میکنین
بله، همینطوره. روز کریسمس
واو
اوم، تبریک میگم
ممنونم
پس حدس میزنم که دیگه قبول نمیکنین
مشتریِ جدیدی برای دکوراسیونِ دفتر کار
نه، متأسفانه
اما بذارین اطلاعات تماستون رو یادداشت کنم
تا بعداً باهاتون تماس بگیرم
اوه، نه
نگران نباشین، خودم باهاتون تماس میگیرم
باشه
آره
تو اینجا چیکار میکنی؟
با خودم گفتم منتظر بمونم تا بتونم، میدونی
اولین کسی باشم که بهت خوشآمد میگه
خب، چقدر منتظر بودی؟
زیاد نه، فقط دو سه روزی میشه
کاملاً ارزشش رو داشت
اوه، از دست تو
اومدم، دارم میآم
آه، ایناهاش
سلام
سلام میراندا
سلام الی
کریسمس مبارک
کریسمس مبارک. همهچیز خیلی قشنگ شده
اوه، ممنونم
سلام ایان
دخترمون رو برای یه کریسمس دیگه دوباره پیش خودمون داریم
و میدونی که چی میگن
تا سه نشه بازی نشه
خب، برای شما دو تا که قطعاً همینطوره
سلام خاله میراندا
اوووه
کریسمس مبارک
کریسمس مبارک
حتماً سرتون خیلی شلوغ بوده
وقتی که من این مدت توی بوستون بودم
درخت رو دوست داری؟
فکر کنم این بهترین درختیه که تا حالا داشتیم
فوقالعادهست
میراندا، داشتم تمرین میکردم که چطوری گلبرگها رو پخش کنم
وقتی که توی عروسیت ساقدوش کوچولو شدم
واقعاً؟ عالیه
میدونی، وظیفهی خیلی مهمیه
اما من حامل حلقهام
بدون حلقهها که نمیشه عروسی گرفت
اوهوم
درست میگی رفیق
میدونی، منم همسن تو بودم حامل حلقه بودم
واقعاً؟
آره. اگه سؤالی داشتی حتماً ازم بپرس
ممنون ایان
خب، من میرم این وسایل رو بذارم توی اتاقم
منم باهات میام
منم بقیهی وسایلت رو از ماشین میارم
اوه، بفرما، اینم از این
اوه، همهی تزئینات کریسمس رو چیدی
خب، ما دوست داریم تعطیلات پیشمون باشی
اما از الان بگم
باید امسال از بودنت حسابی استفاده کنیم
چون سال دیگه قراره
کریسمس رو توی خونهی خودت باشی
میدونم، خودم هم سخت باورم میشه
اون روز اولی که همدیگه رو دیدیم، اصلاً فکرش رو میکردی
که همهچیز اینطوری بشه؟
خب، وقتی آدم توی کریسمس عاشق میشه
نمیتونم تصور کنم جور دیگهای پیش بره
ممنون جناب کشیش ویلند، که زحمت مراسم ما رو میکشید
خیلی ممنونیم که توی این روزهای کریسمس وقت گذاشتید
تا روز کریسمس ما رو به عقد هم دربیارید
باعث افتخارمه، میراندا
حالا که فرصتی برای صحبت پیدا کردیم
فقط خودمون دوتا، من سالهاست که ایان و خونوادهاش رو میشناسم
دوست دارم یه خورده بیشتر باهات آشنا بشم
خب، اینطوری خیلی عالی میشه
میدونی، من و مارگارت یه عمره که همدیگه رو میشناسیم
در واقع، من بودم که خطبه عقد پسرش پیتر و همسرش اِلی رو خوندم
خودش بهم گفت
پس خیلی وقته که مارگارت رو میشناسی
حتماً شوهرش، جیمز، رو هم میشناختی
No comments yet. Be the first to leave one.