200 ensimmäistä riviä.
FRANCOFILMS@
مترجم: علی کلان
بفرما.
واقعاً متاسفم.
امیدوارم که...
بتونی تو یه چیز جالبتر تناسخ پیدا کنی.
خداحافظ.
بیا!
این اون کلبهه تو عکسا نیست.
چرا بابا، خودشه.
نه، من نمیشناسمش.
بابا، من که دورت نزدم. منو احمق فرض کردی؟
بیا تو رو ببین. بهت بگم اینجا آخرشه،
از این طرف.
عالی.
بگیر.
عزیز دلم، تو هلیکوپتر نخوابیدی؟
لعنتی!
خلبانه ازم خواست یه نظر براش بنویسم،
یادم رفت.
جدی؟
از کی تاحالا خلبانا این کارو میکنن؟
خیلی باحال بود.
و بهش قول دادم. تو برام انجامش میدی؟
آره حتماً.
مشکلی نیست.
میخوای چی بنویسم؟ «خلبان خیلی باحال»؟ «خلبان خوشبرخورد»؟
برام مهم نیست، یه چیز مثبت.
مشکلی نیست، انجامش میدم.
اینا اون ماستای همیشگی نیست.
مزشون عجیبه.
جدی؟
مارکشو اشتباه گرفتی.
، ببخشید. دفعه بعد حواسمو جمع میکنم.
فقط چون گشنمه میخورم.
این چیه؟
اینو دیروز گرفتیم.
برای ویدیوی ارهبرقیه.
اگه دوست نداری، میندازیمش دور.
نه.
بد نیست، نگهش میداریم.
باشه.
اعه، امشب با من کار داری؟
نه، مرخصی.
باشه...
ولی در کل خوبی دیگه؟ یعنی...
اینجا رو دوست داری؟ ازش خوشت میاد؟
نمیدونم، فردا بهت میگم.
باشه.
میذارم راحت شامت رو بخوری.
استراحت کن.
تو استراحتی؟
نه، اون تو استراحته.
من که تعطیلات نیستم.
کلی کار برای مدیریت هست. باید جواب همه رو بدم.
جهنمیه برای خودش.
فکر کردی من اینجام که علافی کنم یا چی؟
میتونستی این کارو از خونه هم بکنی، فرقی نمیکرد.
نه بابا!
خودت که میدونی چطوریه.
باید اینجا باشم تا همه چیزو با خودش چک کنم.
رو در رو، روز به روز.
باید اینجا باشم که دوباره بهش انگیزه بدم. میگه میخواد همه چی رو بذاره کنار.
خب، که چی؟
اگه دلش میخواد، بذار بذاره کنار.
اونوقت من چیکار کنم؟
بیکار بشم؟ بامزهایاا.
خب، میتونی یه کار دیگه پیدا کنی.
ده ساله. خسته نشدی از اینکه نوکرشی؟
خسته از این همه پول درآوردن؟ نه، متاسفم.
دیگه هیچ کاری با هم نمیکنیم. تو همیشه خدا با اونی.
«ماگالی ازم اینو خواسته، اون میخواد من اینجا باشم.»
ماگالی، ماگالی، ماگالوش، دیگه حالم ازش بهم میخوره.
تو اون دیوونه رو بیشتر از بچههای خودت میبینی.
میفهمی چی میگم؟
حداقل گوش میدی به من؟
یه چیز عجیب غریب پیش اومده. بهت زنگ میزنم.
چی شد دوباره؟
یه ایمیله که باید همین الان جواب بدم.
بهت زنگ میزنم، عزیزم.
باشه، خداحافظ.
مگ، خوابی؟
مگ!
دیوونه شدی؟ حالت خوب نیست؟
- ببخشید، خیلی مهمه... - به درک.
نیا تو اتاق من در گوشم پچپچ کن.
مریضی چیزی هستی؟
بهت قول میدم، اوضاع خیطه.
از اتاقم برو بیرون!
باشه، ببخشید.
لعنتی!
اسم هرتزوگ برات آشناست؟
پاتریک،
اون چیز مهمه رو بگو. این مسخره بازیها رو تموم کن.
هرتزوگ کیه؟
دیمیتری، همون یارو جرثقیلیه.
خب...
گند زده. اون احمق همه چی رو به خواهرش گفته.
- خواهرش؟ -آره.
یه خواهر داره.
خب.
- چی گفته؟ - همه چی رو!
همه چی رو.
واسه همین باهات تماس گرفته. بهم پیام داده.
و خبرنگاره.
دوزاریت افتاد یا نه؟
نه. چه فرقی میکنه که همه چی رو بهش گفته؟
باشه!
بخون!
او لا لا!
پر از غلطه. چقدر بد نوشته!
به تخممون. تو هم غلط غلوط مینویسی.
توروخدا تا تهش برو. همشو بخون!
این اخاذیه.
نه بابا؟!
همین؟ فقط همین حسو داری؟
خب، میگه که پول نمیخواد. این هرزه چی میخواد پس؟
مشکل همینه. نمیدونم چی میخواد.
خب، قبل اینکه بیای رو مخ من راه بری، باهاش تماس گرفتی؟
آره. قبول نمیکنه با من حرف بزنه. فقط میخواد با تو حرف بزنه.
نه بابا.
نه، لعنتی!
سلام سیمون. ماگالی هستم.
شما یه ایمیل برای آقای بالاندراس، دستیار شخصی من، فرستادید،
در مورد اون تصادف پیانو.
من به خاطر غلطهای نگارشی، همه چی رو نفهمیدم،
ولی آمادهام که حضوری در موردش صحبت کنیم.
من تو کوهستانم.
برای مدت نامعلومی تو ویلای جدیدم هستم.
اگه مایل بودید میتونید با همین شماره با من تماس بگیرید.
به امید دیدار، خانم سیمون.
خداحافظ.
هرزه عوضی!
میدونی چیه؟
- شاید در مورد غلطها حق با تو باشه. - یعنی چی؟
شاید منظورش برعکس بوده. که فقط پول میخواد.
دهنش سرویسه.
نه، نه، نه. شوخیشم قشنگ نیست،
این قضیه جدیه.
اگه گندش در بیاد، ممکنه حبس ابد بگیریم.
این تو کلهت باشه. اوضاع خیلی خیطه!
باشه تو کلهام نگهش میدارم، و میرم دوباره بخوابم.
نمیفهمی؟ همینجوری آروم میشینی؟
اگه دوباره زنگ بزنه، چیکار کنیم؟
من بهش زنگ میزنم، پاتریک.
، آروم باش. نگران نباش، حلش میکنیم، هان؟
یه قرص بخور، خیلی استرس داری.
میپرسن چرا باباشون اینجا نیست،...
نمیخوای توضیح بدی که من برای کار میرم؟
برای اینکه پول لباساشون
و غذاشون رو بدم.
فکر میکنن من یه عوضیام که خونوادشو ول کرده.
اونا از قبل میدونن که تو یه عوضی هستی.
چه باحال، مرسی از شوخطبعیت.
نه، حالشون خوبه، آروم باش.
متیو رو از باشگاه پونیسواری اخراج کردن
، ولی غیر از اون، همه چی خوبه.
این که چه بهتر. خودت میدونی نظرم چیه.
کار پسرونهای نیست. ببخشیدا...
بیا.
ببین کی اینجاست.
سلام.
لعنتی!
نمیدونستم همچین بِریس گردنی داری.
آره. وحشتناکه، عزیزم.
چیزی نیست، زنده میمونم. نگران نباش.
اون سرسخته، میدونی که.
کلبهت فوقالعاده به نظر میاد. خوشحالی؟
آره، خب، هنوز حس نمیکنم خونه خودمه.
، من که میتونم خیلی زود بهش عادت کنم.
چند متره؟ سیصد؟
تو خیلی دوستداشتنی هستی، ولی ما یه کار فوری داریم.
مجبورم شوهرتو ازت قرض بگیرم و قطع کنم.
میشه حرفمونو تموم کنیم؟
ولی کلبه پونصد متره.
بای!
پاتریک، میدونم چی میخواد!
خیلی تحقیرآمیز بود.
بیخیال، بعدا بهش زنگ میزنی. گوش کن!
کلی فکر کردم و میدونم اون خبرنگاره چی میخواد.
بهت بگم؟
پول میخواد، سادهست!
نه!
میخواد با من بخوابه.
چی؟
عکساشو آنلاین دیدم، یه عنتره، حال بهم زنه!
مطمئنم همینه. یه طرفدار بدبخته که میخواد با من رابطه داشته باشه.
رو زن من تماس رو قطع میکنی که اینو بهم بگی؟
آره. پیامشو دوباره خوندم.
کلماتش درست کنار هم چیده نشدن.
صد در صد یه روانیه.
اون بد مینویسه،
در نتیجه، میخواد با تو بخوابه؟
آره.
پول میخواد.
همه میدونن تو مایهداری، میخواد یه تیکهای بکنه.
- بهش زنگ زدی؟ - نه.
چی بود؟
- چیه؟ - نمیدونم.
No comments yet. Be the first to leave one.