I Will Find You

I Will Find You

Lataa Farsi/persian -tekstitys

Kausi 1

Julkaisutiedot

I Will Find You 2026 S01 NF WEB DigiMovieZ
Kommentaari PersianSUB
ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز @digimovieteam ترجمه از «امیرعلی‌ایلوژن، علی‌محمدخانی، امیرفرحناک، حسین‌رضایی، محیامبین‌مقدم، علی‌اکبردوست‌دار، نـهـال، امیرستارزاده ‌و آیـــدا»

Tunnisteet

webdl
netflix_synced
Julkaistu: 2026-07-06
Lataukset: 51
Kuulovammaisille: No
FPS: 23.976

Farsi/persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫اسم من دیوید باروزه

‫در حال حاضر دارم پنجمین سالِ ‫حبس ابدم رو می‌گذرونم به خاطر کشتن پسربچه‌ام

‫قضیه اینه که، من نکشتمش

‫نه که بی‌گناه باشم

‫وظیفه پدر اینه که نذاره آسیبی به بچه‌اش برسه

‫من شکست خوردم

‫متیو توی اتاق‌خوابش به قتل رسید ‫وقتی من انتهای راهرو خواب بودم

‫اینکه می‌دونم تنها مُرده،

‫و فکر می‌کرده چرا پدرش هیچوقت نیومده نجاتش بده

‫حبس ابد واقعیـم اینه

‫فقط بر حسب اتفاق دارم اینجا سپریـش می‌کنم،

‫در واحد حفاظتی زندان بریگز

‫زندان جوری طراحی شده که هویتت رو ازت بگیره

‫آگاهی از خودت رو

‫مردی که قبلاً بودم دیگه وجود خارجی نداره

‫واسه همین از وقتی اومدم اینجا ‫قبول نکردم ملاقاتی داشته باشم

‫حتی اعضای خانواده

‫خصوصاً اعضای خانواده

‫می‌دونم چی فکر می‌کنن

‫با مدارکی که برعلیهم هست، ‫چاره‌ای جز فکر کردن به یک چیز نداشتن

‫سرزنشـشون نمی‌کنم، ‫ولی نمی‌خوام هم که ببینمـشون

‫واسه همه بهتره که فراموش کنن

‫چون گذشته هیچوقت تغییر نمی‌کنه

‫تا یه روز که بکنه

‫« زندان بریگز » ‫« مِین، بریگز »

‫شماره ۹ رو باز کن!

‫پاشو بریم، باروز

‫چی شده؟

‫ملاقاتی داری

‫خواهر زنت، ریچل میلز

‫- امکان نداره ‫- ولی ظاهراً داره

‫نمی‌دونم چرا باید کسی بیاد ملاقاتِ یه بچه‌کُش

‫ولی فهمیدم که فقط باید با اتفاقات عجیب کنار بیای

‫بریم. پاشو

‫اگه قبول نکنم؟

‫تو رو خدا قبول نکن، باروز

‫- اینجا چی کار می‌کنی، ریچل؟ ‫- فرق کردی

‫آره خب، ۵ سال گذشته

‫خوبی؟

‫ببخشید، سوال احمقانه‌ای بود

‫اتفاقی واسه شریل افتاده؟

‫نه

‫نه نه، حالش خوبه. راستش عالیه

‫باشه

‫یعنی، اون...

‫نمی‌دونه که اومدم اینجا

‫- چرا اینجایی؟ ‫- باید یه چیزی رو نشونت بدم

‫و قبل قبلش، می‌دونم قراره عجیب باشه

‫یه دوستی از دانشگاه دارم به اسم آیرین. ‫متاهله، دوتا بچه داره و این حرف‌ها

‫دو هفته پیش،

‫عکس‌های سفرشون به سیکس فلگزِ اسپرینگفیلد رو ‫توی اینترنت پست کرد

‫از جمله این یکی

‫عجیبه. اومدی اینجا عکس دوستت و بچه‌هاش رو نشونم بدی؟

‫دقیق‌تر نگاه کن، دیوید

‫بگو چی می‌بینی

‫ترجمه از «امیرعلی» ‫::. illusion .::

‫اون...

‫اون...

‫- شبیه متیوست ‫- می‌دونم

‫- ماه‌گرفتگیش کوچیک‌تره ‫- دکتر گفت وقتی بزرگتر بشه، کوچیک می‌شه

‫ولی هیچوقت بزرگتر نشد

‫که یعنی این...

‫فقط عکس یه پسربچه‌ست ‫که شبیه متیوست، اگه هنوز زنده بود

‫درسته؟

‫به شریل نشونش دادی؟

‫نه. براش خیلی طول کشید ‫که زندگیش رو بازسازی کنه

‫نمی‌خوام به خاطر چیزی که ممکنه واقعیت نداشته باشه... نابودش کنم

‫- نمی‌اومدی اینجا اگه فکر نمی‌کردی... ‫- که متیو یه جوری هنوز زنده‌ست؟ آره

‫و می‌دونم چقدر حرفم عجیب به نظر میاد

‫به همون اندازه که مردم فکر می‌کنن من کشتمش

‫خب، من هیچوقت اینطور فکر نکردم

‫پیداش کردم

‫مُرده بود

‫می‌دونم

‫ولی اگه شانسی باشه،

‫هرچقدر غیرممکن، که یه جوری هنوز زنده باشه...

‫وقت تمومه، باروز!

‫باید دوباره تلفن رو وصل کنی

‫باید دوباره وصلش کنی

‫مجبور نیستم کاری بکنم. ‫پاشو بریم

‫- پاشو ‫- به شریل نشون بده

‫زودباش. پاشو!

‫به شریل نشون بده

‫بریم

‫« پیدایت خواهم کرد »

‫- باید رئیس رو ببینم ‫- هی میگه باید باید

‫امروز درخواست‌هات زیاده، باروز. ‫بهتره مراقب باشی

‫بیخیال، بذار بهش بگم...

‫نگی بهت هشدار ندادم

‫زودباشید. بلندش کنید

‫خواهش می‌کنم

‫فقط باهاش صحبت کن

‫فقط بذار باهاش صحبت کنم. لطفاً

‫باشه، همین الان پیگیرش می‌شم

‫حرومزاده

‫« دیوید باروز ملاقاتی داشت. »

‫« ارسال شد »

‫بگو چی می‌بینی

‫دقیق‌تر نگاه کن، دیوید

‫بابا

‫بیدار شو، باروز

‫رئیس می‌خواد ببینتت

‫افسر وسون گزارش انضباطی پُر کرده

‫می‌خوای بگی چی شده؟

‫خواستم شما رو ببینم

‫به نظر شبیه کاری نمیاد ‫که بندازتت توی انفرادی

‫شاید بیشتر از یه بار درخواست کرده باشم

‫هوم

‫به ملاقات دیروز ریچل میلز مربوطه؟

‫آخه ۵ سال گذشته. ‫چی باعث شده بیاد؟

‫عکس یه پسر جوون رو نشونم داد ‫که چند هفته پیش توی سیکس فلگز گرفته شده بود

‫و شبیه متیو بود

‫شبیه قیافه‌ی الانش

‫یعنی دقیق شبیه متیو بود

‫حتی تا... ماه‌گرفتگی روی گونه‌اش

‫- فکر کردم اگه عکسش رو ببینی... ‫- لازم نیست عکس رو ببینم، دیوید

‫می‌فهمم

‫فکر می‌کنی اولین حبس‌ابدی‌ای هستی ‫که چسبیده به یه ایده‌ی غیرممکن

‫که این قضیه یه اشتباه بزرگ بوده؟

‫تو مثل پسرم می‌مونی، دیوید

‫توی محاکمه‌ات بودم

‫دی‌ان‌ای با متیو مطابقت داشت

‫- ریچل چی؟ ‫- چی خب؟

‫اون یه خبرنگار محترمه. ‫شاید یه چیزی فهمیده

‫خبرنگار محترمی بود

‫چند سال پیش از روزنامه گلوب اخراج شد

‫چی شد؟

‫جزئیاتش رو نمی‌دونم

‫اون خواهر شریل‌ـه. ‫قرار نیست... گذشته رو کنکاش کنه

‫خب، نگرانیِ من ریچل نیست. تویی

‫فکر کردی تصادفیه که از زندان من سر در آوردی؟

‫پارتی‌بازی کردم که بیارمت اینجا،

‫و به بابات قول دادم هوات رو داشته باشم

‫پس کمکم کن

‫ببین، توی پلیسِ بوستون آشنا داری. ‫می‌تونی بگی پرونده قتل رو بفرستن

‫- امکان نداره جدی باشی ‫- گوش کن

‫توی این پنج سال، هیچوقت ازت چیزی نخواستم

‫هیچوقت هم لازم نبوده. ‫من بهت اهمیت میدم، دیوید

‫لحظه‌ای که فکر کنی راه خروجی هست، ‫اینجا خردت می‌کنه

‫بحث خارج شدن نیست. ‫فقط من یه چیزی می‌دونم که هیچکس نمی‌دونه

‫چی؟

‫که من بی‌گناهم

‫اون شب یکی دیگه اونجا بود

‫زندانی آماده‌ست

‫متیو مُرده، دیوید

‫هیچ عکسی تغییرش نمیده

‫استلا، می‌شه لطفاً بیای اینجا؟

‫می‌شه برنامه‌ی امروزم رو خالی کنی؟

‫بله قربان. امر دیگه‌ای هست؟

‫آره، واسه هواپیمای بعدی به بوستون برام بلیت بگیر

‫« مکنزی »

‫« بوستون »

‫سلام سوف

‫سلام

‫- از دیدنت خوشحالم، آدام ‫- چطوری؟

‫- خوبم، تو چطوری؟ ‫- آره، خوبم

‫وای، پارسال دوست امسال آشنا

‫سلام سوفی

‫سرحال به نظر میای

‫همیشه دلربایی. ‫چرا تماس نگرفتی؟

‫آره. سوال خوبیه

‫آدم نمی‌تونه بدون اینکه هدف مخفی داشته باشه ‫به رفیق صمیمیـش سر بزنه؟

‫چرا، می‌شه. ‫ولی تو یه کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه داری، بابا

‫لحظه‌آخری بود. حالش چطوره؟

‫خب، داداشم رو که می‌شناسی

‫بیشتر نگران اینه که تیم ساکس به پلی‌آف برسن ‫تا نگران سرطان باشه

‫حالا لنی کجاست؟

‫- توی پذیرایی ‫- باشه

‫- یه دقیقه بهم وقت میدی؟ ‫- آره

‫از من نپرس

‫دو مهاجم روی بیس هستن و هیچ اوتی نداریم

‫یه بیس هیتِ دیگه...

‫کاش منم می‌تونستم وسط روز بشینم بازی رو ببینم

‫نه با طرز بازی این دلقک‌ها

‫آدام بیرون پیش سوفی‌ـه. ‫امیدوارم مشکلی نداشته باشی که اومدیم

‫گمونم به علتش بستگی داره

‫توی محله بودم

‫تا جایی که خبر دارم، ‫بریگز توی مِین بود، نه بوستون

‫دیوید اومد دیدنم

‫اون... یه نسخه از پرونده قتل متیو رو می‌خواد

‫چرا؟

‫۵ سال گذشته. چرا الان می‌خوادش؟

‫همیشه می‌گفت بی‌گناهه

‫فکر می‌کنم تا حدی حتی باورش داره

‫پسرمه. منم می‌خوام باورش کنم

‫ولی دوتامون عقلـمون می‌رسه

‫چیه؟

‫من توی بریگز با هر مدل قاتل قابل‌تصوری برخورد داشتم

‫خیلی‌ها میگن بی‌گناهن. ‫اکثراً میگن عوض شدن

‫ولی لنی، یه چیزی توی چشم‌شون هست ‫وقتی باهات حرف می‌زنن

‫یه چیزی که نمی‌شه با زمان یا دارو یا مذهب پاکش کرد

‫مثل یه...

‫مار می‌مونه که زیر سنگه

‫همیشه هستش

‫- ولی در مورد دیوید... ‫- پس حالا حرفش رو باور می‌کنی؟

‫شاید فقط دارم پیر می‌شم

‫مطمئنی توی اون پرونده چیزی نیست ‫که بتونه پاپیچ‌مون بشه؟

‫چطور می‌تونه باشه؟

‫اون شب هر کاری که کردیم ‫هیچی عوض نشد

More Farsi/persian subtitles for I Will Find You

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left