200 ensimmäistä riviä.
خب، سه تا انتخاب داری
میتونی کارت سبز رو بازی کنی
یا کارت ۵ رو بندازی یا یکی از روی زمین بکشی
اوه اوه، کارت «چهارتا بکش» وحشی
یکی بدجوری تو دردسر افتاد
وقتی بچهای، بخش اورژانس میتونه یکم ترسناک باشه
ولی ما چند تا بازی دمِ دست داریم که فضا رو تلطیف کنیم
چهارتا بکش
نمیکشم، دلیلش هم اینه
ببین مدیسون، تو اجازه نداشتی اون رو بذاری زمین
چون یه کارت سبز دیگه داری که میتونی بازی کنی
باشه، اینو بازی میکنم
ای کاش میشد ولی نه، اشتباه بازی کردی
پس از نظر فنی، باید چهارتا بکشی و نوبتت هم بسوزه، خب؟
مجبور نیستیم اینطوری بازی کنیم
آره خب، ولی شرکت «ماتل» میگه که باید همینطوری بازی کنیم
میدونی چیه؟ مدیسون نیاز به استراحت داره
پس بیا فقط بگیم که اون این دست رو برده
و قضیه رو همینجا تمومش کنیم، باشه؟
صبر کن، من «اُنو» دارم
تو دیگه بزرگ شدی، بروس
باورم نمیشه. میدونم
خب، موفق شدی. تبریک میگم مدیسون
اوه! آره
آره. کارت عالی بود. دمت گرم
نه واقعاً دمت گرم
هی جویس، هیچوقت قراره یه
تکنیسین داروخونه جدید جایگزین جرد استخدام کنیم؟
آره، فک نکنم دیگه برگرده
ظاهراً کیفرخواستش خیلی سفت و سخته
تکنیسین داروخونه جدید
یک، دو، سه... آگهی رو بزن بره
جویس، کیتهای جدید تست آنتیژن رو از کجا تهیه کنیم؟
چون حدود ۱۳ نفر تو نوبتن
یک، دو، سه... آزمایشگاه دانهیل، عزیزم
کس دیگهای نبود؟ بیاید جلو
بعد از اینکه مرکز زایمان تو بازرسی رد شد
همه چیز رو زیر سوال میبردم
نمیتونستم تصمیم بگیرم
به ندای درونم (صدای جویس) گوش نمیدادم
و بعد یکی از اون صبحهایی رو داشتم که
با خودم گفتم دیگه نمیتونم
نمیتونم با هیچکدومشون روبرو بشم
خب، بعضی وقتا الکی چرخیدن تو گوشی جواب میده
چون من اینو پیدا کردم
درباره تصمیمگیری تو سه ثانیه است
ته ذهنت، خودت از قبل میدونی
قراره چیکار کنی، پس چرا انقدر به خودت عذاب میدی؟
هی جویس، حالت خوبه؟
اوه، از خوب هم اونورترم
همه چی رو غلتکه
این کتابی که تازه خوندم؟ وای
این همه مِنمِن کردن و لفت دادنهای ما
فقط عقب انداختنِ کاریه که در هر صورت میخوایم انجام بدیم
پس بیخیالِ استخاره شدم و دارم فقط انجامش میدم
واو، مثل همون پمپ آلاریز جدید؟
که داشتی براش لفتش میدادی؟
میخوای کار اونم یکسره کنی؟ هوم؟
یک، دو، سه... بله
وایسا، جدی؟
اوم، باشه
اه، هی، ام، نظرت درباره
یه جای پارک اختصاصی برای سرپرستار محبوبت چیه؟
یک، دو، سه... حله
وای من... واقعاً؟ آره
معرکهست
ها
باشه
اه، باید درخواست افزایش حقوق میکردم
خلاصه این خانمه آجرها رو سفید رنگ میکنه
شوخی نمیکنم
کل اصالتِ شومینه رو به فنا میده
لازم به گفتن نیست که همهمون تو کامنتها شستیمش و گذاشتیمش کنار
و تو کجای این ماجرایی؟
تازه اومده بود تو فیدم
خدا، خیلی شاکی شده بودم
اتاق ۱۱۵... یه مهره از بازی «اسبآبی گرسنه» رو قورت داده
اوه، هنوز تو معدهشه؟
هنوز منتظر عکسبرداری هستیم ولی انگار خیلی بیقراره
باشه. طفلک بچه
احتمالاً حسابی وحشت کرده
آره
تق تق
دکتر وارد میشود
اوه، سلام رفقای قدیمی
این دیگه کیه؟
متاسفانه برای شبنشینی نیومدم
امروز به عنوان یه مریض خدمتتون رسیدم
ببخشید، باید شما رو بشناسم؟
ساندرسون هستم
دوستپسره جویس؟
هوم، چیزی به جا نمیارم
ببین، ما داریم دنبال یه بچهای میگردیم که یه مهره قورت داده
و پیداش کردین
اون مهرهخور منم
بهتره با شماره اضطراری من تماس بگیرید
واو. دکتر جویس هندرسون
فکر کنم بشناسیدش
چرا بهش زنگ نمیزنید؟
تا وقتی مخاطب اضطراری من اینجا حاضر نشه
از پاسخ دادن به هر سوال دیگهای معذورم
باشه
آره
اوه، جای پارک اختصاصی
باشه بابا، ستاره
مگه نه؟ نگاش کن
واو
انگار مدیر بودن مزایای خودش رو داره
لابد خیلی حال میده
اوه، چیز خاصی نیست
یعنی، اگه بخوام راستشو بگم
ماشینم اینجا بیشتر تو چشمه
مثلاً تو این محله، باید با قالپاقها خداحافظی کرد
من تو همین محله زندگی میکنم
و اینجا یه محلهی جذاب و پرجنبوجوشه
اوه، حالا دیگه اجازه داری اینجا پارک کنی؟
اینطور نیست
فکر میکردم اینجا فقط واسه مدیرهاست
و هر کسی که اسمش «کامپکت»ـه. مَت
نه، نه، نه، من برای موفقیتش خوشحالم
ولی یارو انگار شش تا جای پارک داره
چیز مهمی نیست مت. خب، ما دیگه بریم داخل
جای پارک جدید مبارک
و همینطور اون کلاهگیس جدید
به عنوان سرپرستار، دلم میخواد با همه پرستارها
رابطه خوبی داشته باشم
رنه بزرگترین چالش منه
روال کار ما همیشه اینطوری بوده که:
یک قدم رو به جلو، دو قدم رو به عقب
و بعد یه قدم دیگه رو به عقب و شاید یه قدم خیلی کوچیک رو به جلو
ولی معلوم میشه که داشته شوخی میکرده و دوباره چند قدم دیگه رو به عقب
آره دیگه
هیجانانگیزه
اصلاً تو کَتم نمیره
داشتی تنهایی یه بازی تختهای بچگونه بازی میکردی؟
تنها افسوسم اینه که مجبوری
کل بعدازظهر رو کنار من بگذرونی
ولی خب، این بهایِ همون مخاطب اضطراری بودنه دیگه
اوه، نه، من... من نمیتونم بمونم
چی؟ جوجو. نه، نه
خیلی کار سرم ریخته
تو رو به دستهای مطمئنی میسپارم
چی؟ کدوم دستها؟ رو من حساب نکنیا
حالت خوب میشه، باشه؟ نه
آره، خوب میشی
انگار اصلاً وجود ندارم
تمام فکر و ذکرش این بیمارستانه
و اصلاً هیچ توجهی به من نمیکنه
کل این بساط تلف کردن وقت و مهره بود
داری میگی اون مهره رو عمدی قورت دادی
فقط برای اینکه توجه جویس رو جلب کنی؟
اصلاً اهمیتی هم داره؟
به نظر من که داره. آره، مهمه
میگه سرش شلوغه
ولی حس میکنم داره ازم فاصله میگیره
و دارم از دستش میدم
خب، تماشای این صحنه به چند دلیل سخته
ببین، وقتی یه مرد به یه زن نیاز داره
وظیفه بقیه مردهای زندگیشه که ازش حمایت کنن
پس کاری که باید بکنیم اینه که به این «اسبآبی گرسنه» کمک کنیم
تنها مهرهای که براش مهمه رو بقاپه
بله، مهرهی جویس
دقیقاً
من میرم عکسهای رادیولوژی رو بگیرم
حتماً
اوه اوه
کی تو دردسر افتاده؟
اصلاً دلم نمیخواست جای اونا باشم
چیزی نیست
فقط مسائل مربوط به پرستارهاست
اوه، خب، میدونی که یه پرستار اینجا حاضره، پس
رنه، خیلی بدی
ببخشید مَت، تو واقعاً زبان تاگالوگ بلدی؟
مغزش مثل اسفنجه، ولی نه برای مسائل کاری
ولی جداً، چه خبره؟
داریم تلاش میکنیم بودجه بیشتری برای دورههای آموزشی بگیریم
ولی جویس مدام ما رو میپیچونه
ولی جداً، به تو مربوط نمیشه
مشکلِ جویس، آره؟
خب، میدونی، شاید یه راه حل برات داشته باشم
ولی اشکالی نداره اگه نمیخوای بشنوی
نه؟
باشه، خب، فقط اینو بگم که اگه من و تو بریم پیش جویس
همین الان و دوتایی باهاش حرف بزنیم
فکر کنم شانس خیلی خوبی داشته باشی
که به چیزی که میخوای برسی
چرا باید این کارو برای ما بکنی؟
اوه، چون من هم یکی از شمام
یکی از خودمون، میدونی که؟
ما عینِ همیم
گوش کن، ویژگی باحال من اینه که هم پرستارم
و هم نفوذ خوبی بین مدیرها دارم
خب، نظرت چیه؟
بریم اون جواب «بله» رو بگیریم؟
حتماً. عالیه
هی جویس، یه لحظه وقت داری؟
آره، فقط دارم سعی میکنم بفهمم
چطور یه ریاکشنِ «هاها»ی اتفاقی رو
از زیرِ یه پست آگهی ترحیم تو لینکدین پاک کنم
آره، به نظر سرگرمکننده میاد
No comments yet. Be the first to leave one.