200 ensimmäistä riviä.
اسم من کلاریـه و ،یک شکارچی سایه هستم
زاده شدم تا درمقابل شیاطین از بشریت حفاظت کنم
،نبردی پایانناپذیر علیه شر
ولی میدونم میتونم روی کی حساب کنم
سایمون، دوست قدیمیم. یک خونآشام
مگنس، وارلاکی اهل بروکلین
لوک، رهبر دستهای از گرگینهها ،و پلیس نیویورک
،و جیس، ایزی و اَلک
سه نفر از شجاعترین شکارچیان سایهی دنیا
تنها که باشیم، قوی هستیم
ولی با همدیگه، توقفناپذیر
...آنچه در شکارچیان سایه گذشت
لابد هنوز بهش علاقمندی، نه؟
!خفهشو
جیس، چه خبره؟
من برادرت نیستم، کلاری
حالا، پسرم، وقتشه بفهمی
معنای هروندیل بودن یعنی چی
...اون طلسم درد
باعث شد خاطراتی رو به یاد بیارم...
که قرنها سعی داشتم فراموششون کنم
!مامان
بگو چطوری درستش کنم
حرف آخری نداری؟
کسی دیگه نمیخواد امتحان کنه؟ !زودباشید
...اون یه دیلایتره
درست فهمیدی
باشه
بازش کن
یجورایی یه بلیط نمایش برات گرفتم
...کلاری، این حرف نداره، ولی
راک سالید پاندا الان دیگه منقرض شده
.نه راک داریم. نه سالید ...فقط یه
پاندای تنهام
.من موسیقیای که مینویسی رو شنیدم ...خیلی
شگفتانگیزه
چیزی نمیشه! میتونی خودت راک سالید باشی
نه. ببین، اینکه توی دستشویی قایق بخونم یه حرفی
...ولی اینکه
...اینجا اجرا کنم یه حرف دیگهاست. جلوی مردم واقعی
پس من آدم واقعی نیستم؟
نه. اصلاً - نه؟ -
تو کاملاً یه بحث جدایی
حرفت رو به عنوان تعریف برداشت میکنم
اگه اینقدر زیاد لب نمیگرفتن... بانمک میشد
نه. اون موقع هم بانمک نمیشد
خصوصاً واسه تو بد شده
چرا؟
...خب
دربارهی این شایعه که واقعاً یه شکارچی سایهی سلطنتی هستی
واقعیت داره؟
نمیدونم. باعث میشه تو هانترز مون بهم مشروب مجانی بدی؟
دیگه جو برت نداره
نمیدونم چی هستم
تو عرض یه تابستون، سه تا اسم خانوادگی متفاوت داشتم
حالا هروندیل شدم
فقط میدونم که همون جیس قدیمی هستم
پس خدا به دادمون برسه
یه شات تکیلا. دو برابر بریز
دوتاش کن. پول شاتهاش با من
سلام کیلی
خیلی وقته ندیدمت
ممنون
مرد، حرف رد شنیدن خیلی باحالتره وقتی سر تو بیاد
هی، انعام زیادی گیرت نمیاد، نه؟
یه نصیحت میخوای؟
بهنظرم ساکنان دنیای زیرین زیادی جذبت نمیشن
اون شمشیر روح که راهش انداختی خیلی از اونها رو به کشتن داد
هی. بیا از اینجا بریم - جدی؟ -
باشه
اگه یهوقت از آهنگ بدشون بیاد
و چوبشورهاشون رو به سمتم پرت کنن چی؟
قبل از اینکه شانسش رو پیداکنن حسابشون رو میرسم
چیزی نمیشه، سایمون
چیشده؟
بوی خون میاد
...خدای من، اون شبیه
گوشت انسان
سایمون، اون یه طلسمـه
illusion مترجم: امیرعلی
از مامان خبر رسید. مکس داره میاد
انگار همین دیروز بود که
چاقو ها رو ازش دور میکردیم
خب شانس آورده که مربیش تویی
اَلک. شاید اینکه من مسئولش باشم اشتباه باشه
شوخی میکنی؟
ایزی، تو از همه باهوشتری
یکی از سرسختترین جنگجوهامون
ولی آخه... هنوز کاملاً حس نمیکنم خوب شده باشم
اون جلسات انسانهای چیشدن؟
...کمک میکنه
با اینکه فکرمیکنن از هروئین صحبت میکنم
یه شکارچی سایه کشته شده
مایلو کیتاور - چیشده؟ -
،از چیزی که من فهمیدم طلسمهاش رو بیرون آوردن
واقعیت داره، جیس؟
بله. بعد از اینکه یه گرگ بهش حمله کرده
چندین زخم گاز و پنجه رو بدنش داشت
چهجور گرگینهای بصورت تصادفی به یه شکارچی سایه حمله میکنه؟
گرگینهای که میخواد یه منظوری رو برسونه
و توجه کلیو رو جلب کنه
باید قبل از اینکه دوباره اتفاق بیوفته پیداش کنیم
خب، فکرکنم خوب بدونم کی هست
واقعاً، رافائل؟ امشب رو بیخیال. دست بردار
شمایید
رافائل شما رو فرستاده که مثلاً تهدیدم کنید؟
نه. موضوع رافائل نیست
موضوع تویی
میخوام تو دستهی تو باشیم
من دستهای ندارم
...من دانشجوی رشتهی موسیقی تو دانشگاه نیویورکام، پس
برای چندین قرن، افسانهای رو شنیدیم که
یک رهبر بزرگ پدیدار خواهد شد
خونآشامی که میتونه زیر نور خورشید راه بره
،همیشه فکرمیکردیم یه اسطورهاست یه اعتقاد اجدادی
تو مدرکی هستی که افسانهها واقعیت دارن
من؟ من. بیخیال، بچهها
،ما پشتت هستیم. هرچی که لازم داشته باشی دیلایتر
فقط باید درخواست کنی
...خب
ممنون. واقعاً تشکرمیکنم
...ولی، من مشکلی ندارم. پس
خیلیخب، ببینید. شماها ظاهراً خیلی باحال هستید
...جدی میگم. ولی
من الان دنبال قدرتمند شدن نیستم
پس، بهتره برگردید و با رافائل باشید
...اون بیشتر
...میدونید، به رئیس دسته بودن میخوره، پس
میدونی کجا پیدامون کنی
،تو من رو میشناسی، لوک. من رهبر نیستم
!و هیچوقت هم نبودم
خودت رو دستکم نگیر
همه که نمیتونن تو 18 سالگی بند موسیقی تشکیل بدن
خب، اون بند رسماً به فنا رفت
یعنی، میخوای با بند جدیدم آشنا بشی؟
!چون الان درست جلوت نشسته
ببین، من فقط میخوام
برم دانشگاه و با دوستدخترم باشم
خواستهی زیادیه؟
خوب شد گفتی
،امیدوارم تو و کلاری، میدونی ...جاتون امن باشه
...آره. آره
کاملاً. ولی با خودم گفتم، بخاطر ،این وضعیت خونآشامی
...نمیتونم
...نمیتونستم واقعاً به کلاری برسم، میدونی
!وای! وای ...اون
منظورم اون نبود
منظورم عطش به خون بود
!درسته، آره، کاملاً
خب، اگه شرایط خیلی بحرانی شد
...میتونم
میدونم چطوری عقب بکشم
.فقط... زیادی به خودت مطمئن نباش دیدم که قبلاً هم
،اینطوری شده. میدونی ...وسوسه و احساسات
میشه لطفاً از هرچیزی بهجز این موضوع صحبت کنیم لطفاً؟
کاملاً - لوک، باید صبحت کنیم -
یه شکارچی سایه توسط یه گرگ نقص عضو و کشته شده
حواست باشه اینجا چی میگی
از کجا میدونید کار یه گرگ بوده؟
بخاطر جای پنجهها و ردهای دیانای روی جسدش
لوک، محقق میخواد باهات صحبت کنه
فقط چندتا سؤال جواب بدی
دارید سؤال میکنید یا متهمم میکنید؟
یه هفته پیش، درخواست نابودی شمشیر روح رو دادی
درخواستی که البته، حتی در نظر گرفتنش هم غیرممکنه
...که باعث شد فکرکنم
این قتل، عملی برای انتقام گرفتن از کلایو بوده؟
فکرمیکنی من یه شکارچی سایه رو میکشم؟
همهمون از اعصابت باخبریم، لوشن
واقعاً فکرمیکنه کار لوک بوده؟
ازم تست دیانای بگیرید
با مدارکی که دارید مقایسهاش کنید
من گرگی که میخواید نیستم
...و اگه کار یکی از اعضای گروهم باشه
خودم میکشمش
ببریدش به آزمایشگاه
میشه صحبت کنیم، جیس؟
کار لوک نیست
مطمئنم دیانایش ثابت میکنه
نشون میده یه هروندیل واقعی هستی
به غرایزمون اعتماد میکنیم و برطبقش عمل میکنیم
،میدونی، وقتی پدرت مرد
فکرمیکردم اسم هروندیل باهاش تموم میشه
ولی به لطف یک فرشته، اشتباه میکردم
خیلی از اخلاقهای پدرت رو در تو میبینم
...ولی اون چشمها
چشمهات رو از مادرت به ارث بردی...
چجور آدمی بود؟
مادرم
سلین زیبا بود
موهای طلایی، مثل خودت
،خیلی باهوش بود
سرسخت
کلهشقیت رو مطمئناً از اون گرفتی
...اگه میتونستن الان تو رو ببینن، جیس
خیلی بهت افتخار میکردن
،من به زودی به ادریس برمیگردم
و میخوام یه رئیس جدید برای این سازمان تعیین کنم
باید اَلک رئیس بشه
اون یه رهبر مادرزاده
No comments yet. Be the first to leave one.