160 ensimmäistä riviä.
استادان وحشت
نقاشي جهنم
ديگه نميتونم صبر کن
هي غريبه، راست ميگن شما با زنهاتون مثل اسب ها حال ميکنيد؟
حتماً اگه ما هم با زنهامون اينجوري حال کنيم ، بيشتر خوششون مياد
چي شد؟
بازم يه مرده ي ديگه
... خيلي سنگينه ، شايد بچه اي تو کاره
در آرامش بخواب
خداحافظ
هي، تو که کت پوشيدي
برو بيرون ديگه، برو، برو، برو
برو کار کن تکون بخور
مال کجايي؟ هلندي ؟ انگليسي؟
يا آمريکايي هستي؟
بهتره قبل از اينکه صبح بشه تصميمتو بگيري
اينجا بهتره که کارها تو تاريکي انجام بشه
حتماً امشب يه زن خوب ميخواي، مگه نه؟
دنبال يه دختر ميگردم - اينجا دختر هاي زيادي تو دست و بال منه -
نه، نه، يه دختر خيلي مخصوص
اسمش " کومومو" ه
تا حالا هيچ وقت
همچين اسمي رو نشنيدم
تواين جزيره زندگي نميکنه
...خب، پس تنها کاري که ميمونه اينه که
از اينجا برم
نه، نه، نه، امشب نرو
هيچ قايقي قبل از صبح اينجا رو ترک نميکنه
تو که بايد شب رو يه جايي بگذروني
...پس
چرا اينجا نميموني؟ بيا، بيا، بيا
من يه زن قشنگ رو با يه قيمت خوب بهت ميدم
اوني که اون پشته
نوش جون
...روزي روزگاري
با زني به اسم " کومومو" بودم
اون خيلي غمگين ولي زيبا بود
از اون گذشته ، متأسفانه اون زن عشق زندگيم بود
بهت قول ميدم، يه روز برميگردم و با خودم ميبرمت آمريکا
و بالاخره يه روز که برگشتم، اون رفته بود
اونو به يه جاي نامعلومي فروخته بودن
چندين سال توي اون جزيره ها دنبال اون بودم
دنبال هر نشونه اي ميرفتم ، هر جايي که ميدونستم رو گشتم
تو اين جريان تحليل رفتم
و کاملاً خسته شدم
من امشب مال تو هستم، ميتوني هر کاري که دوست داري با من بکني
آمريکايي هستيد؟
چرا تو هم کنار پنجره نبودي؟
مثل باقي زنهايي که دنبال مردها هستن
متأسفم
براي چي متأسفي؟
هرکسي که به من دست ميزنه روحشو از دست ميده
اونجا رو نگاه کن
من از لحظه ي تولد نفرين شدم
حس ميکنم به مرده ها خيلي نزديک ترم تا زنده ها
و زنده ها هم واقعاً از من گريزانن
تجربه ي من ميگه که، زنده ها خيلي بيشتر از مرده ها باعث درد و اندوه ميشن
فکر نميکني من عجيب و غريبم يا اينکه غير معموليم؟
به نظر من همه غير معمولين
شنيدم که دنبال " کومومو" ميگشتي
اونو ميشناسيش؟
اگه اونو پيدا کني، چه برنامه اي براش داري؟
... برنامه اي که از همون بار اول که ديدمش براش داشتم
اينکه ببرمش آمريکا و با همديگه يه زندگي رو شروع کنيم
زندگي اي رو براش فراهم کنم که لايقشه، اينو بهش قول دادم
کومومو" ي بيچاره " - الان کجاست؟ -
...اون شش ماه قبل به اين جزيره اومد ولي
متأسفم، اون ديگه زنده نيست
خدا، خدا، لعنت به من
چه جوري مرد؟
اون خودشو دار زد - چرا همچين کاري کرد؟ -
اون ديگه نميتونست منتظر مردي که عاشقش بود بمونه
داري دروغ ميگي
دروغ نميگم، اونو کنار رودخونه خاکش کردن
پس تو اون مرد بودي، همون مرد خاص
من بهش نگفتم که تو آمريکا زندگي ميکنم
حتماً فکر کرده که منم يکي از اون گاوچرون هاي دروغ گو هستم
که هيچ وقت نميخوام برگردم
نه، نرو، اين موقع شب همه جا پر از دزد و آدم کشه
خدا، خدا، خدا، آخه چرا؟
اين جزيره مثل باقي جاها نيست
اينجا فقط شياطين و فاحشه ها زندگي ميکنن
ميدونم که داري عذاب ميکشي ، ولي گذشته رو نميشه عوض کرد
کومومو" رفته و کاري هم از دست تو برنمياد "
خدا،... خدا، ...خدا
عاشق چيه اون بودي؟
خيلي چيزا، خيلي چيزا، خيلي چيزا، خيلي چيزا
اون منو ياد خواهرم مي انداخت
خواهر کوچيکم که مرده
خواهرت؟
فکر کنم الان ميگي اين ديگه چه مرديه
من درباره ي کسي قضاوت نميکنم
بهترين راه فراموش کردن، خوردن يه کم " ساکي" ه"
خدايا
تو نميخواي بخوابي؟
بدترين رسوايي براي يه زن تو شغل من، خوابيدن جلوي مشتريه
هوا گرمه ولي حداقل پشه ها نيشت نميزنن
چيزي شد؟
فکر کنم خيلي ساکي خوردم
خوب، آقا
همه ي مرد ها ميگن که بدن شيريني دارم، نميخواي امتحان کني؟
ميخوام هر کاري دوست داري، بکني
الان نه
متوجه ام، کي دوست داره کنار يه زن زشتي مثل من بخوابه
...لطفاً بد برداشت نکن، به نظرم تو خيلي
جذاب هستي ولي...امشب
امشب نه، نه، امشب نه
شايد، بهتره که بخوابي و استراحت کني
يه داستان برام بگو ، يه داستان درباره ي خودت تا خوابم ببره
درباره ي خودم؟
من يه روزنامه نگارم
من کارم گوش دادن به داستان هاي ديگرونه
حتي اگه نبودم هم دوست داشتم قصه ي تو رو بشنوم
شما مرد عجيبي هستيد، آقا
معمولاً مرد ها با من حرف نميزنن
جايي که من به دنيا اومدم از اينجا خيلي دوره
يه دهکده ي کوچيک توي کوهستان،جايي که زندگي خيلي سخته
ريه هاي پدرم مشکل داشتن، براي همين بيشتر اوقات يه گوشه افتاده بود
خوب ميشي
مامانم يه قابله بود
پسره
اون بچه هاي روستا رو به دنيا مي آورد و همزمان از پدرم مراقبت ميکرد
وقتي من به دنيا اومدم، زندگي اونا سخت ترم شد
ولي اونا هميشه سعي ميکردن خوشحال باشن
هيچ بچه اي دوست نداشت به خاطر صورتم با من بازي کنه
من هميشه تنها بودم
توي روستا همه ازم متنفر بودن
به غير از يه راهب بودايي که باهام مهربون بود
ترسناکه، نه؟
اين نقاشي دوزخ با خون انسان کشيده شده
حالا گوش کن
اگه تو زندگيت کاراي بدي بکني، ميري به جهنم
اگه ميخواي بري تو بهشت، بايد کاراي خوبي بکني
وقتي پدرم توي رودخانه مرد، مشکلات ما خيلي بيشتر شدن
...مامانم هر کاري ميتونست ميکرد،ولي براي اون
خيلي سخت بود که زندگي رو بگذرونه - بيا بريم -
بهت خوش ميگذره، قول ميدم
هميشه سرتو بالا بگير، شنيدي؟
از اينجا به بعدش ، همون داستان آشناي قديميه
توي جاهاي مختلف منو خريد و فروش ميکردن، تا اينکه آخرش به اين جزيره رسيدم
يه "دختر لذت " بودن ، مثل اينه که تو جهنم زندگي کني
اينجا شبيه نقاشي اي بود که تو معبد ديده بودم
نقاشي اي که با خون کشيده شده بود
صورتتو نشونم نده، برگرد
خوشمزه بود خانم - متشکرم - هي تو -
تا وقتي نتوني يه مرد جور کني، غذايي گيرت نمياد
همه بايد اينجا کار کنن
اگه اونا از قيافه ي تو خوششون نمياد، با يه چيز ديگه سرگرمشون کن
اگه نميخواي از گشنگي بميري، برو کار کن
از اون چيزي که داري استفاده کن
خواهش ميکنم
فقط " کومومو" با من مهربان بود قلب اون از طلا بود
من مثل بقيه ي دختر ها به اينجا تعلق ندارم
من مردي رو دارم که عاشق منه، منتظرشم که بياد دنبالم
اون قول داده که منو از اينجا ببره
منم ملکه ي ژاپن هستم
کومومو" ، تو احمقي "
پدر خوانده ات تو رو به اينجا فروخت تا بدهي هاشو بده
نه، من اقوام ثروتمندي دارم
اگه تو يه زمان ديگه به دنيا اومده بودم، ميتونستم يه شاهزاده باشم
No comments yet. Be the first to leave one.