200 ensimmäistä riviä.
...آنچه در «خانم نظافتچی» گذشت
اینو توی وَنی پیدا کردم .که آرمان رو گروگان بردن
.«بهش میگن «نفس شیطان
،دارویی که بهش دادی به خاطر به خطرافتادنِ سلامتیش
.ممکنه مورد تایید نباشه
موندن یا رفتن لوکا .با تصمیم قاضیه
قاضی؟ یعنی میگی ممکنه از دستش بدم؟
!کریس؟
.خانوادهم ممکنه اینجا تلف بشن
افرادی رو که میاریم .از وسط بیابون راه نمیرن
.قرار نبود اینطوری پیش بره - .ولی پیش رفت -
کریس؟ - .نفس نمیکشه -
.خودشه. آفرین
.نفس بکش .فقط نفس بکش
بهترین ها را با ترافیک نیم بها از وب سایت مووی زون دانلود کنید @Movie_Zone_co
ترجمه شده توسط: زرتـشـت و مـهـدی ابوئی ... :: Zartosht_ch & Stephell :: ...
.انگار هیچی دیگه باقی نمونده
.اما بیشتر از قبل بهش احتیاج داری
،و تنها چیزی که اهمیت داره
.ادامه دادن به خاطر بچهته
به گمونم تموم کارها رو .به خاطر جون لوکا مجبور شدی انجام بدی
،اما این بار .نزدیک بود پسرمو از دست بدم
!مامان! مامان
.چیزی نیست، میرم پیشش - !مامان! مامان -
.چیزی نیست .اینجام
چی شد؟ خواب بد دیدی؟
،خانمه اونجا بود .همون که منو پیش دکتر برد
اوه. خانم سوزان رو میگی؟
.میدونم ترسناکه
.دوست ندارم فردا بیاد
.نمیخوام دوباره منو ببره
.نمیبره. قول میدم
نمیذارم هیچکس .تو رو از من بگیره
اما خاله فی رو بردن .و تو جلوشو نگرفتی
...خب
خاله فی برگشت، خب؟
خانم سوزان تنها کاری که فردا میکنه
باهات حرف میزنه .تا مطمئن شه خوشحالی و جات امنه
خب؟
.خیلیخب .دراز بکش
گاهی اوقات آرزو میکردم کاش لاکپشت بودم
.تا بتونم تو لاکم قایم شم
.منم گاهی اوقات اینطوری فکر میکنم
.حالا برو بخواب
.فردا روز بزرگی در پیش رو داریم
« خانم نظافتچی »
حالش خوبه؟
آره، ولی گفتنِ اینکه
همه چیز قراره درست پیش بره
.در حالی که خودم مطمئن نیستم، سخته
هی. همهمون اونجا به قاضی میگیم
.که چه مادر خوبی هستی .خودشون متوجه میشن
،واقعا؟ فی
بعضی از کارهایی که انجام دادم رو .الان دیگه ازشون مطمئن نیستم
برای برگردوندن ما به خونه .کاری که باید رو کردی
.تازه، بدون آرمان
خبر دیگهای مربوط بهش پیدا نشد؟
.چرا. ونی که اونو بردن رو پیدا کردیم
،یه مواد توش بود .«به اسم «نفس شیطان
.یا خدا
.خورخه داره اونو جستجو میکنه
دنبال کسیام ،که از این جنس داشته باشه
نفس شیطان؟
.آره، آره .برو پایین
.سلام - .سلام -
دنبال یکی میگردم که از اینا بفروشه، نفس شیطان؟
میشناسی؟ - .آره -
از این طرف؟
.از این طرف
.ممنون. خیلیخب
سلام داداش، چطوری؟
.خودت که میدونی
.همه چی ردیفه
...این این بابا رو میشناسی؟
بهش نفس شیطان فروختی؟
چه ربطی به تو داره؟
.اسمش دریگنه
.توی خونۀ 215 میتونی پیداش کنی
.دمت گرم .مرسی
دریگن تویی؟ - کی هستی؟ -
آرمان مورالز کجاست؟
.نمیدونم راجع به کی صحبت میکنی
،مطمئنی؟ چون اگه پیش تو باشه .ما باید در جریان باشیم
کدوم خری هستی؟
هی. روبراهی؟
.آره
.بیا بغلم
.چیزی نیست .الان خونهای
آره، الان میتونم این موردو .از لیست آرزوهام حذف کنم
.بلایی که سرت اومد اذیتم میکنه
...اگه قبلا کارهای دیگهای انجام میدادم
.چی؟ نه بابا
.تو بچه بودی .گردن خودت ننداز
.ولی باهم بچگی کردیم
،اگه اون موقع پا پیش میذاشتم نمیخواست از دل بیابون
.چار دست و پا بیای خونه
.کریس پیشم بود
.بار سنگینی رو دوشش بود
وقتی باباشو دید چه حسی داشت؟
پابلو بود، آره؟
.جَز بهم گفت کریس اونو دیده
.خیلی وقت بود باباشو ندیده بود
.جواب سوالمو ندادی
.عیب نداره .میفهمم
.مهم اینه که الان خونهای
.نمیخوام دوباره از دستت بدم
میدونی چیه؟
.بیا باهم زندگی کنیم
.خب، این حرکت بزرگیه
...آره، خب
.نمیخواد الان جواب بدی
...میخوام بدونی که
.همیشه دوستت داشتم، فی
.وقتی پیشم نبودی اینو فهمیدم
بهش فکر میکنی؟
.آره، حتما
...زیاد .فکر میکنم بهش. حتما
.خیلیخب - ...اما باید -
باید به تونی سر بزنم ...تا مطمئن بشم
ببینم قبل از مصاحبه لوکا به چیزی نیاز داره یا نه. خب؟
.آره - .حله پس -
هی. لوکا چطوره؟
کابوس دیگه ندید؟ - بیا بغلم -
،نه، ولی زیاد استراحت نکرد
پس احتمالا قبل از اینکه سوزان بیاد .یه چُرتی بزنه
الان نباید خواب باشی؟ .خیلی خستهای
.غذا مهمتره اینا برای منه؟
.نه .کریس
چی؟ مگه من خونم رنگینتره؟
.از دست بچهها
سلام، چه خبر؟
.سرنخی که دادی به نتیجه رسید
.اما متاسفانه به بدبختی خوردیم
منظورت چیه؟ آرمان پیشته؟
.نه هنوز، ولی به زودی پیدا میشه .هر وقت اومدی بهت توضیح میدم
وایسا، امروز؟ نمیتونم .لوکا با سازمان کودکان مصاحبه داره
.دانته به زودی میاد پیشت
چی؟ .خورخه یه سرنخ از آرمان پیدا کرده
.ولی الان باید برم
پس مصاحبه لوکا چی میشه؟ - ...برمیگردم -
.قبل از اینکه سوزان بیاد
کی دم در وایساده؟
.کسی نیست .برای من اومده
تونی، هر زد و بندی که ،هنوز با اینا داری
.نباید خانوادهمون توش دخیل باشه
.نمیشه. زد و بندم با اینا آخراشه
به ذهنت خطور نکرد که منو در جریان بذاری؟
اینکه ون و آمپول رو پیدا کردی؟
همینجوری سرخود رفتی اینو آوردیش؟
.آرماندو دست اونه
.ممکن بود همه چی رو به فنا بدی
.اوضاع تحت کنترل من بود
اگه بفهمن این بابا گم شده چه اتفاقی میفته به نظرت؟
.نمیفهمن .ردم رو مخفی کردم
اونا خیال میکنن ما میخوایم .آرماندو رو بدون پول از چنگشون بگیریم
.همین باعث مرگش میشه
.اینجا آوردمش تا ازش سوال بپرسیم
.دانته سرش از کوره در رفت
شاید کاری که باید بکنی
اینه که واسه باجگیری .از نادیا پول بیمه رو بگیری
شرمنده، تونی .فکر کردیم به جواب میرسیم
...فکر نمیکردم این داداش گولاخمون
.این همونه که تتو داره
.همونه که آرمان رو گروگان گرفت همینجوری کُشتینش؟
دانته فکر میکرد .بیشتر از اینا از پسش برمیاد
.همینجوری هم زبونش تکون نمیخورد
.ممکن بود ما رو پیش آرمان ببره
نزدیکترین سرنخ .برای پیدا کردن آرمان بود
.الان هیچی نداریم
.به شکل دیگه آرماندو رو برمیگردونیم، تونی
...رامونا، این همونه که
.من آرمان رو میارمش خونه
.دیروز از گروگانگیره شنیدیم
،هر وقت پول آزادیشو جمع کردیم
.معامله رو جوش میدیم
بهشون اعتماد داری؟
.چیزی نمونده آرمان رو به کشتن بدن
.پولو میگیرن و جیم میشن
واقعا داری ازم هی سوال میپرسی؟
.نخیر - .پس کافیه -
،اگه میخوای بهدردبخور باشی .پس برو و تمیز کن
.نه. دنبال جواب برای آرمانم
.الانم میرم خونه پیش پسرم
بابات همۀ اینا رو یادت داد؟
.آره، هر غذایی رو میتونه درست کنه
.خیلی باحاله
.اینو به بابام نگو
عکس ازش داری؟
.آره، بیا
.این روبروی رستورانشه
.ایناهاش .این بابامه
.چه باحال که دیدیش
.شاید تو هم یه روزی ببینیش
.تا ابد که اینجا گیر نکردی
هرجا که بخوای .میتونی بری
.اصلا هم کسی جلوی تو رو نگرفته بود
.سلام، خاله تی
.سلام
.اوه .عاشق این بو ام
.چه بوی خوبی داره پای بوکو»ئه؟»
No comments yet. Be the first to leave one.