200 ensimmäistä riviä.
-میخوای روش شرط ببندی؟ -اره
بهت 2 دلار میدم
اینکه پول زیادی نیست
من 5 هزار شرط میبندم
دیوید
-بابابی !بابایی -سلام
-یابا قراره وقتی مرد بره به جهنم -نخیر نمیره
اون قراره بره تو جهنم و بسوزه چون نمیره به کلیسا
-بابایی میره به بهشت -اگه به کلیسا نره نمیره
-میرم به بابا میگم -برو بگو
بابایی
مامان ، مگه وقتی بابا مرد نمیره به جهنم؟
بدو برو تو حیاط پشتی ، هارمون
زودباش ، ساندرا ، توام با هارمون برو
حتما باید ماشینتو صبح یکشنبه که همه میتونن ببینن بشوری؟
نمیتونی تا وقتی کلیسا تموم میشه صبر کنی؟
عزیزم,این تنها راه ورودیمونه منکه جلو کلیسا نمیشورمش
فرقش چیه
خیلی خب ، یکشنبه دیگه تا بعدالظهر صبر میکنم
خب ، حالا بریم یکم ناهار بخوریم
باشه
هی ، بتی؟ بیا اینجا یکی به اینجا جابه جا شده
سلام
به سانرایز هیلز خوش اومدین
سلام
سلام ، من بتی کریتزر هستم
من جین مارتین هستم ایشونم شوهرم دیوید
-سلام -هرمن . همه منو هرم صدا میزنن
-حالت چطوره ، هرم -خوب
خب ، با خونه جدیدت خوبی؟
خیلی بابتش هیجان داریم
خب ، فقط با یکم اضطراب ، میدونی
این کاملا یک دغدغه ست
چیزی نیست
هرکسی این اجازه رو نداره که خونه ای که از پس خرجش برمیاد رو صاحب بشه
ما امشب میخوایم کباب درست کنیم میخواین بهمون ملحق بشین؟
مطمئنی مزاحمتون نیستیم؟
نه بابا ، فقط چنتا استیک اضافه میزارم رو گاز
حدودای ساعت 7 بیاین پایین
،میخوایم اول یکم زهرماری بخوریم
و این فرصت رو داری که با بقیه همسایه ها هم اشنا بشی
-ممنونم -گوش کن ، دیوید
میخوای کمک کنیم چنتا از این وسایل رو ببریم تو؟
نه ، ممنون ، هرم ما خودمون ازش لذت میبریم
-خب ، پس بعدا میبینیمتون -اره
خب ، هر کمکی لازم داشتی ، فقط کافیه یه داد بزنی
بازم ممنون
-بعدا میبینمت ، ایزابل -حتما ، بتی
همون پایین
-همینجا میخواستی ، عزیزم؟ -همینجا
باشه
-خوبه -اره
مجبوری امروز بری ایستگاه؟
اره
همه پنج روز تو هفته کار دارن تو هفت روز داری
تو ارتش هفت روز هفته بود حدود 24 ساعته
اینکه دیگه اژانسه
اره ، ولی این یعنی ما نمیتونیم هیچ جا بریم
من سال های زیادی رو تو خیلی جاها گزروندم
دست بکار — دیگه تو یه نقطه دست بکار شدم
این تنها راهیه که خوب پیش میره
-الان باید بری؟ -اره ، باید
همیشه هرکاری که باید انجام میدی؟
تو میخوای من موفق باشم ، نه؟
-تو الان با منی -عزیزم
باید برم سرکار
ناهارت رو میزه ، مایک
مامانی ، من میخوام تلویزیون نگاه کنم
....خواهش میکنم مایکی. مامان واست درست کرده
-نه ، میخوام تلویزیون ببینم -بعد ناهار
چرا ناهارشو همینجا نمیدی؟
چون دکتر گرینسپون گفته این عادت بدیه
خب چرا به دکتر گریپسون نمیگی بیاد اینجا بهش غذا بده؟
ایزابل ,میشه یکم کره بدی؟
البته . بتی .تو یخچاله
-سلام بتی. -سلام پسر گاوچران
-سلام ، جری -سلام
بیخیال ، جری ، بعدالظهرم داریم
من یک روز بد پیش رو دارم ,عزیزم
ولی خیلی زشته
بتی میدونه این تنها داروی ممکنه
ببین ، مجبوری حالا شروع کنی؟
کل روز رو سر کار بودی
ایزابل، اینقدر خوبه؟
-اره -خیلی ممنون
-بتی -هم؟
نمیتونم مایکی رو راضی کنم بیاد ناهارشو بخوره
مایکی؟
نظرت چیه با ما ناهار بخوری؟
میخوام تلویزیون ببینم
خب ، ببین ، بعد ناهار
یه فیلم امریکایی گاو چران و سرخ پوستای امریکایی بزرگ قراره نشون بدن
که تو میتونی بشینی با ساندارا و هارمون اونو ببینی ، ها؟
-باشه ، مامانی؟ -باشه ، مایکی
من حدود ساعت 2 برش میگردونم ، باشه؟
مرسی ، بتی ، خداحافظ مایکی
خداحافظ مامانی
من دارم میرم .عزیزم
ای کاش یکشنبه کار نداشته باشی
ای کاش اصلا یه مدت کاری نداشتم
برای کباب امشب که دیر نمیکنی ,ها؟
نمیکنم
به سختی یه زغال سنگ خوب گیرت میاد
واسه یه کباب خوب واقعی
از پونصد تا کباب اینجا,
شاید نصفه شون امشب کباب بشه
-بیا یه بازی دیگه بکنیم -اره
-بیا یه بازی دیگه بکنیم -باشه ، خیلی خب
لئولا ارتباط خوبی با بچه ها داره
اره ، خودش بچه بزرگه ست
کی قراره خودت یه خوانواده درست کنی؟
به محض اینکه به عنوان افسر پلیس منصوب شدم
تروی, خودت که میدونی,این یه نوع شغل نیست
ما فقط قراره یه نیروی پنج نفره داشته باشیم
نمیدونم ، هرم
سانرایز هیلز یه روزی شهر خودش میشه
تو یه اینده درخشان با کمپانی بزرگ در پیش داری
میدونی ، یه اینده واقعی داری
باید راجبش فکر کنی
باید قبل از اینکه پشیمونی به بار بیاد راجبش فکر کنی
نه ,من اصلا دوست ندارم یه مرد سازمانی باشم
دوست دارم تصمیم های خودمو اجرا کنم
-سلام -سلام
بیا تو ، بیا تو
دیوید ، جین
گوش کنین ، میخوام به تروی بون معرفیتون کنم
تروی ، جین و دیوید مارتین هستن
-سلام -سلام ، تروی
حالت چطوره ، لولا؟
میخوام به مارتینز معرفیت کنم
-همسرم ، لئولا -سلام
-سلام -سلام
تروی اینجا بزرگترین ایستگاه خدمت سانرایز هیلز رو اداره میکنه
اره
-دیو ، ها؟ -اها
خب بعضی وقتا یه سر بزن دیو یه کارت خرید اختصاصی بهت میدم
ممنون حتما اتفاقا همین امروز صبح اونجا بودیم
-واقعا یک طرح کامل رو داشت -ممنونم
تروی اونجایی که شبیه پاسگاه دریایی گوادالکانال بود را مدیریت میکنه
من یه دسته بچه های خوب رو جمع کردم
دوتای از اونا همه جوره با من به کمپین ماریانا خدمت میکنن
این بچه ها به اندازه کافی شایستگی باز کردن یه فروشگاه توپ رو دارن
باید گاراژشو ببینی
شبیه یه موزه از جنگ ژاپن شده
اره . بدترین روز زندگیم روز پوشیدن لباس های غیرنظامی بود
اثر جنگ رو کجا دیدی ,دیو؟
(لباس وطنیم هیچوقت عوض نشد(منظورش اینه برای وطنش جنگیده
کجا مستقر بودی؟
لوس الاموس
دیو آنجا بمب اتمی را اختراع کرد نمیدونی؟
من فقط روی محاسباتش کار میکردم واقعا اصلا نمیدونستم برای چی میخوان
-جدی میگی؟ -اوهوم
-خب ، حالا رو چی داری کار میکنی ، دیو؟ -الکترونیک
چه نوعیش؟
اتوماسیون بهش میگن
داریم رو ماشینی (ربات)کار میکنیم که میتونه کار 500 نفر رو انجام بده
یعنی داری یه ماشینی میسازی که میتونه هر کاری بکنه .ها؟
نه هر کاری رو
باید یکی از این ماشین ها رو تو دوتا جبهه داشتیم
میتونستیم جلو تلویزیون بشینیم و پیش رفتن جنگ رو تماشا کنیم
ایزابل میخوام با جین و دیوید مارتین اشنات کنم
-ایزابل فلاگ -سلام ایزابل
اونا همین امروز به اینجا جا به جا شدن
فقط خودتون دوتا؟
فعلا, ولی هنوز امید داریم
اینجا واسه بزرگ کردن بچه عالیه
-میتونم کمکت کنم ، بتی؟ -البته ، کمک کن میز رو بچینم
بیاین ، بزارین واستون یکم نوشیدنی بریزم ، بیاین
-هی .مارتینیس اینجا چطورن -خیلی خوبن
خوبه
یکی از خوبی های بزرگ این قضیه اینه که ما باهم وجه های مشترک زیادی داریم
هممون همسنیم خونه هامونم خیلی خوبه
همه شوهرامونم کارشونو خوب بلدن
من و جری تقریبا نصف بیشتر شهر های این کشور رو گشتیم
تا بتونیم بلاخره یه جایی رو واسه موندن پیدا کنیم
.و فکر میکنیم سانرایز هیل اخرین جای زندگی باشه دیگه
هی
عزیزم
-جری -عزیزم
سلام ,عروسک
چی دارین میپزین؟
تو خودت انگار کباب شدی
باک ماشین یه مشتری رو پر کردم واسه همین نمیتونست صدای بهم خوردن موتور رو بشنوه
خب ،رژ لبی شدی
اون فکر کرد من با ماشین رفتم چیکار میتونستم بکنم؟مجبور بودم دوستانه باشم
هرم
جری
نظرت چیه بتی ؟ ویسکی چطوره؟
بیا یه ابجو بخور
اگه میگی دیگه حرفی نیست
بتی
سلام ، بابایی
چی میگی ، دیزی ما؟
لی ابنر چطوره؟
یه چیزیو میدونی ، جری؟ (تو باید بری تو وادویل(نمایش های رقص و اواز
مگه نشنیدی ، عزیزم ؟ وادویل مرده
منم منظورم همین بود
هی ، تروی
گوش کن,کی میخوای کوتاه بیای
و اون استیشن واگنی (نوعی خودرو) که لئولا واسش ذوق داشت بخری؟
No comments yet. Be the first to leave one.