129 ensimmäistä riviä.
صنف آدمکشها یه سیستم چرخشی شغلی داره
تجربهی موقعیتهای مختلف به رشدت کمک میکنه
من چیساتو سوگیموتو هستم. قراره وارد بخش فروش بشم
بیا تمام تلاشمون رو بکنیم
سه سوته حسابی آبدیدهت میکنم
من هینو هستم از بخش حسابرسی
از امروز زیر دست من کار میکنی
پاکسازی؟
توی صنف ما
ما به عنوان «پاکساز» شناخته میشیم
خیلی خزه
دارن واسه دفتر سوشی میآرن
عجب دفتریه
مهمون من
دختران آدمکش: هر روز
دختران آدمکش: هر روز
تالار آبجوی میاکوباشی
هنوز بهت اعتماد ندارم
پس امروز باید خودتو بهم نشون بدی
سه تا پاکسازی توی برنامه داریم
توی
توی همون روز اول؟
هیچوقت نمیخواستم یه پاکساز بشم
ببخشید! معذرت میخوام
تکون نخور
بقیهش با تو
حالتِ ذخیرهی انرژی
دمت گرم آقای هینو، واقعاً کار رو واسمون راحت میکنی
چقدر پربازده
آقای تاساکا، این طرف رو بگیر. باشه
یک، دو... صبر کن
اونجوری به کمرت آسیب میزنی
من که پیرمرد نیستم
بحث سن و سال نیست
صنف، پاکسازی رو یه جور منطقهی خاکستری میدونه
واسه همین هیچ قانون خاصی نداره و نظافتچیها رو خودمون استخدام میکنیم
تابلوعه که امنیتمون پای خودمونه
کشتن ده تا زن و بچه که چیزی نبود
مگه نه، هینو؟
این یارو رو میشناختی؟
پیش میآد دیگه
کشتن همکارهای قدیمی اصلاً چیز عجیبی نیست
میخوای استعفا بدی؟
اصلاً
اون یکی رو چک کن
باشه
مرده
اگه زحمتی نیست
امروز مثل آب خوردن بود
تاساکا، بپای! ها؟
زهرهترکم کردی
وایسا، این حرف منه! تو گفتی مرده
خب... اون که
وایسا. حالت خوبه؟
آره، خوبم
نباید گاردت رو بیاری پایین! کار من نبود
در ضمن، چی شد یهو شدی «آقای تاساکا»؟
وقت نداشتم فکر کنم
حالا هر چی
بعضیها نسبت به سم مقاومن. بهتره مراقب باشی
اون که سم نبود
بود؟
اون
چای معمولی بود؟
چاقو رو هم تو دادی دستش؟
داشتی امتحانم میکردی
تیزبینی
خب، فکر کنم قبول شدی
اصلاً خندهدار نبود
هرچند
فقط نصف نمره رو میگیری
آها
به هر حال، واسه امروز بسه
خسته نباشی
واقعاً خستهکننده بود
حتی حس و حال گیم زدن هم ندارم
تهِ تهش بتونم چند تا ویدیو کوتاه چرت ببینم
وایسا
این صحنه رو قبلاً توی یه فیلم ندیده بودم؟
همم؟
سوشی توی دفتر
جدی؟
منم قبلاً توی عملیات بودم
واسه همین میدونم چقدر سخته، چیساتو
حتماً خیلی بهت سخت گذشته
خوشحالم که زنده موندی و به اینجا رسیدی
راستش، هیچوقت به نظرم اونقدرها هم سخت نبود
بدترین محیط ممکنه، نه؟
ولی شعبهی ما جاش امنه
و میتونی بچهدار هم بشی
خیلی وقت پیش که توی عملیات بودم
یه نفر واسه انتقام به خونهم حمله کرد
وحشتناک بود
من آخرین نفر از یاماشیتاها هستم
حقوقش هم که افتضاحه
پس
پس قضیه این بوده
این دخترمه
اوه، دخترتونه؟ چه نازه
چقدر بانمکه
در هر صورت
نوه داشتن بهترین راه واسه جبران زحمات پدر و مادره
هرچند واسه من دیگه خیلی دیره
اوه، ببخشید. یکم فاز رو دپرس کردم، نه؟
اوه. اصلاً. هی، بچهها
یه بار دیگه به سلامتی چیساتو! بازم؟
گوش بدین دیگه، لعنتیها
چیساتو
میتونی همه رو اینجا مثل خانوادهی خودت بدونی
بیاین تمام تلاشمون رو بکنیم
بزن بریم
بزن بریم! بزن بریم
آه! آه
ریو، نوبت توئه
سپردین به کاردان! ناامیدتون نمیکنم
یه دونه کامل
به سلامتی همین! بزن بریم
بریم که دهنشون رو سرویس کنیم
منم دارم صفا میکنم
من اومدم
عضلههات میگیره. بهتره توی اتاقت بخوابی
خوش اومدی
حتماً خستهای
و حتماً پُر از انرژی هستی
اومم؟
بهم گفتن نگم «حتماً خستهای»
منظورت چیه؟
اومم
گفتن افکارت واقعیت رو میسازن
No comments yet. Be the first to leave one.