200 ensimmäistä riviä.
چشمان شیشهای
ایست وگرنه شلیک میکنم
پلیس! شما بازداشت هستید
زود باش، بلند شو
بذار صورتت رو ببینم. عوضی
نکن
چیکار کردی؟ دیوونه شدی؟ من گناهکار شناختمش
تو پاک عقلت رو از دست دادی
سلام نیکولا، جاکومو هستم
چه خبر؟ امروز خبری نیست
تشکر نکردم
فردا. تا فردا
همه تو دفتر نیستن. باید برای یه سری آزمایش برم بیمارستان
شاید مجبور شم چند روزی اونجا بمونم. میام عیادتت
یه چند تا مجله میآرم، دریانوردی و جدول
نگران نباش، همه چی درست میشه، خودت میبینی
ببخشید. مطمئن نیستم که این همون بخشی باشه که دنبالشم
چی میخوای؟ میخوام شکایت کنم
در مورد چی؟ یکی داره تعقیبم میکنه
زنگ میزنه و پیغام میذاره، همیشه هم ناشناس
و حالا هم این
من به این رسیدگی میکنم. خانم، با من بیاید
جودیتّا، منتظر چی هستی؟ دارم میبینمت
دارم نزدیکتر میشم. بالاخره فهمیدم چی میخوای
توی خونهت نشستم. میتونم گرمای بدنت رو حس کنم
انگار داری لمس میشی. دارم نوازشت میکنم. تحریک شدی؟
صدا رو میشناسی؟ نه
یه عاشقِ طرد شده؟ رابطهای که بد تموم شده؟
نه، هیچکدوم. من اهل اینجا نیستم
اون چه صداییه اون پشت؟ دانشکده بودم
دانشجوها دارن از کلاس میرن بیرون. داشتم درس رو ضبط میکردم
برای صحبت با استاد از کلاس رفتم بیرون و ضبطصوت رو همونجا گذاشتم
بعدش تو خونه گوش دادم. این کمک میکنه. شاید یکی از دانشجوها باشه
چه کلاسی بود؟ انسانشناسی
یه مدتی هست که این وضع ادامه داره، اما الان واقعاً ترسیدم
میشنوی چی میگم؟ تمام روز رو مشغولِ پاییدنِ منه
طبق معمول، تا قبل از حداقل ۳۰ روز نمیتونیم روی شکایتی اقدام کنیم
نمیتونیم مداخله کنیم مگراینکه مزاحمتها ادامه پیدا کنه
اما من خودم ردیفش میکنم
جاکومو، باید بریم. فوریه
یه کارتنخواب پیداشون کرده
میدونی کی بودن؟ دختره جوون بود، ۱۸ سالش بود
پسره ۲۵ سالش بود. داریم مدارکشون رو چک میکنیم
پیرمرده قبلاً شناسایی شده. سابقه کیفری داشت
جرایم جنسی
اگه سابقه داشته، شاید انگیزه انتقام بوده
خدای من! جمجمهش خورد شده
با قنداق تفنگ کشته شده
ممکنه کارِ یه دوستپسرِ حسود باشه. تعقیبش کرده
با معشوقهش دیدتش و از کوره در رفته
و اون چشمچرون رو کشت تا هیچ شاهدی باقی نذاره
زود باش، یه چیزی پیدا کردن
این صمغه
برای نگه داشتن کرمها به عنوان طعمهی زنده
نگاه کن، نخ نایلونی
یه دوستپسر حسود وقتی داره تعقیبش میکنه، دنبال شکار حیوون نیست
آره، میدونم. باید منتظر نتیجهی کالبدشکافی و آزمایش بالستیک بمونیم
میتونست فرار کنه. اگه من بودم جوری میدویدم که انگار روی ذغال گداختهم
اما در عوض، همونجا موند و یه تیکه از پتو رو برید
و اونو دور سینهش بست
نظم رو برقرار کرد. میدونم داری به چی فکر میکنی
بیخیالش شو. چرا؟
بیخیال جاکومو. خودمون میدونیم، هر کسی میتونه آدم بکشه
اما برگردوندن نظم، یا اصلاح دنیا، نشونهی بدیه
ممکنه فکر کنه کار خیری انجام داده. ممکنه بخواد دوباره تکرارش کنه
برات مجلههای دریانوردی و جدول کلمات آوردم
اما لطفاً بخونشون، مثل همیشه نندازشون یه گوشه
ممنون. خب، خودت چطوری؟
تومور مغزی دارم
اما امیدی هست؟ منظورم اینه... احتمالش هست؟
نه. همینجا پروندهی پلیسیِ بیفروغِ من بسته میشه
حتی لذت بازنشستگی رو هم نمیچشم. قایق هم پر، خداحافظ
این حرف رو نزن. چرا نزنم؟
هیچکس رو تو این دنیا ندارم. کسی نیست که برام گریه کنه
اینطور نیست که کسی رو نداشته باشی آگوستو. ما اینجاییم
و دوستات... و همکارات
چقدر وقت داری؟ برای زندگی کردن؟
زیاد نه
بذار برات بریزم
ممنون
این بوی سوختنی چیه؟
چیزی داره میسوزه؟
من که بویی حس نمیکنم
چی داره میشه؟
دیدمش... یه لحظه دیدمش
سوختن یتیمخونه رو دیدم
چقدر عجیبه
که حالا بعد از این همه سال، یادم بیاد
چه اتفاق تراژیکی. بچههای بیچاره
وقتی این اتفاقها میافته، درک زندگی سخت میشه
نمیدونستم یتیم بوده
هیچکس رو نداره. ۳۰ ساله که توی یه اتاق اجارهای مبله زندگی میکنه
میدونی چرا بهش میگن آگوستو آژاکسیو، اونم با حرف "ج"؟
اسم یه برند کفشه
راهبهها اونو توی یه جعبه کفش پیدا کردن
و اسمش رو از همونجا گذاشتن. چه ایدهی درخشانی
فامیل هستید؟ همکاریم
من دکتر چیویتام. دوستتون دچار توهمات بینایی و بویایی شده
باید بهش عادت کنه. متأسفانه ممکنه دچار اختلالات روانی دیگهای هم بشه
خیالبافی، فراموشی، و یادآوری خاطرات ناخودآگاه
و در مرحلهی نهایی بیماریش، شخصیتش کاملاً عوض میشه
من ویویانا یوستیچ هستم. بله
بالاخره همونی که میخواستید رو پیدا کردم
یه عروسک قرن هجدهمیه که داخلش با مخمل آستر شده
برای اهدافی... چطور بگم... عروسکی بود که به عنوان همسر ازش استفاده میکردن
این یکی از معدود نسخههای اصلی باقیمانده در جهانه
دربارهی قیمتش هم اصلاً نگران نباشید
من با مادرتون معاملات زیادی داشتم. به خاطر اون دوستی بهتون کمک میکنم
تضمین میکنم که این یه مورد واقعاً نایابه
پس توافق کردیم. منتظر تماستون هستم
وقتی «الاکه» میمیره
لقبی که به رئیس قبیلهی «آبئوکوتا» در غرب آفریقا میدن
قویترین مرد روستا سرش رو از تنش جدا میکنه
و سرش رو توی یه سینی به حاکم جدید تقدیم میکنه
به این ترتیب، اون سر تبدیل به یک «طلسم» میشه
و بعد از مرگ یکی از اعضای خانواده یا هر مصیبت دیگه
اهالی روستا یه «تابو» دارن
اینکه نباید به سر خودشون دست بزنن یا دستشون رو برای غذا خوردن به سمت دهانشون ببرن
اونا مجبورن چهار دست و پا غذا بخورن. مثل سگها باید از یه کاسه غذا بخورن
که دم ورودی روستا براشون گذاشته شده
انسانشناسها توضیحات زیادی برای این کار دادن
اما حقیقت اینه که خردِ انسانِ بدوی، مطلق و بینقصه
چون فقط افکار باید از روستا دور باشن. فقط افکار
اما افکارِ یک آدمِ پریشون رو در نظر بگیر
اونا چی هستن؟ روح؟ ایده؟
فرقی نمیکنه توی فرهنگ قبیلهای چی صداشون کنی
افکارِ خاصی وجود دارن که نباید بهشون فکر کرد
بعضی فکرها نباید به ذهن خطور کنن
من اونو به فرزندی گرفتم. دلم میخواد ببرمش خونه تا همدمم باشه
اما هماتاقیم از این کار خوشش نمیآد
فکر میکنی کارِ یه دانشجو بوده؟ ممکنه
ممکن بود یکی مثل من بیاد تو. ببخشید وقتتون رو میگیرم
توی روزنامه خوندم که شما... داشتم از یه همکار همین نزدیکیها عیادت میکردم
اگه چیزی لازم داشتید بهم زنگ بزنید. این خط مستقیممه و این هم موبایلم
شماره خونه رو هم بهتون میدم
واسه وقتی که موبایلم خاموش بود
ممنون
نمیدونم براتون جالبه یا نه، اما بعضی از ابزارهای جراحیِ اتاق عمل غیبشون زده
مدادهای جراحی، تیغهای بیستوری و یه ارهی استخوانبُر. ناپدید شدن
نه، برام جالب نیست
خودت بهش رسیدگی کن. این بخشِ توئه، نه من
با کسی هستی، درسته؟
به تو ربطی نداره
بعضی وقتا از خودم میپرسم
کجای کار اشتباه کردم. از مادرت بپرس
هیچوقت دربارهی مادرم حرف نزن
باشه. متأسفم. الئونورا
باید ببینمت. باشه، اما دستم رو ول کن
«آگوستو آژاکو»
جواب آزمایشهای بالستیک اومد. گلولههای شکاری. کالیبر ۷.۶۲ دهانه بزرگ
اون یک شکارچی معمولی نیست. حیوانات رو زنده میگیره
این باید دایرهی تحقیقات رو محدودتر کنه
چه کسی فشنگهایی با اون کالیبر میفروشه؟ خیلی از فروشگاههای لوازم شکار و ماهیگیری
راحت به دست میان. و هیچ اثر انگشتی هم در کار نیست
دیگه چی داریم؟ رزین
هر ابزارفروشیای اون رو میفروشه
رزین، نخ نایلونی، کرمها، فشنگهای واقعی
با اونها چیکار میکنه؟
کابل برق رو قطع کرده بود. نگهبان شب پیداش کرد و به ما خبر داد
شبیه یک عروسکه
این یه عروسکه
حواست باشه کجا پا میذاری. نرو روی خون
کثافت دستاشو قطع کرده! این دستها چوبیان
قدیمی به نظر میرسه
پوستش از پارچهی دوخته شدهست
داره لبخند میزنه. با قلاب
دو تا قلاب گوشهی دهنشه، با یه کم نایلون
کشیده شده و پشت سر گره خورده
پلکها رو چسبونده تا چشماش باز بمونن
از چسب قطرهای استفاده کرده
جیاکومو... زخم
چی؟ داخلش رو پر کرده
با تکهپارچه
رزین
نخ نایلونی
و الیاف
فکر میکنی کارِ همون شخصه؟ داره مثل حیوانات باهاشون رفتار میکنه
مومیایی کردن
اون یه تاکسیدرمیسته
بازوهای واقعی اینجا نیستن
بیا یه نگاهی به زیرزمین بندازیم
چه بوی تعفنی
هیچی نمیبینم
دستها رو پیدا نمیکنیم
بعد از همچین کاری، تو چیکار میکردی؟
دستها رو دور میانداختی؟
کی؟ من؟ من دستها رو دور نمیانداختم
ازشون استفاده میکردم
تا یه کاری انجام بدم
لعنتی! ترسیدم
اینجاست
«به اعماق زمین سفر کن
و با پالایشِ خود، خواهی یافت
سنگِ پنهان را.»
معنیش چیه؟ لاتینه
ترجمهش چی میشه؟ نمیدونم، اما با خون نوشته شده
چقدر عجیب
خطر کرده. موقع نوشتن، ممکن بود کسی ببیندش
درسته، اما باید مینوشت
بازرس آمالدی، من جودیتا لوزاتو هستم
No comments yet. Be the first to leave one.