200 ensimmäistä riviä.
بهت گفته بودم قبلش بهت میگم
...امروز
روزِ مرگته
نه. صبر کنید. سرورم
سرورم، سرورم
هاسونِ دلقک مُرده
...از حالا به بعد
...پادشاهِ
این مردمی
.:: قسمت پنجم ::.
چه اتفاقی افتاده، سرورم؟
لباس و روپوش تمیزی برام بیار
چشم. السّاعه میآرم
نبض قویای احساس نمیکنم
قبلاً هم چنین اتفاقی افتاده بود؟
قبلاً هم از بیخوابی و ناراحتی اعصاب رنج میبُرد
اما هیچوقت سعی نکرده بود به خودش صدمه بزنه
نگران گوشش نباشید
به قسمت حیاتی ضربه نزده و جراحتش چنان ناگوار نیست
...بعد از مراسم خاکسپاری فرمانده گیل
تابهحال اینجوری ندیده بودمتون
...یادته که بهت گفتم
به یک مقام دولتی تبدیل میشم؟
...سعی کردی با پرسیدن اینکه
میخوام با پیوستن به یک ...دولتِ فاسد به کجا برسم
من رو منصرف کنی
زمان زیادی صرف شد اما بالاخره زمانش رسیده
...آرزومه دنیایی رو که فرمانده گیل
و بقیه اعضا آرزوش رو داشتند، بسازم
با این وجود، چرا الان؟
چون باید همین الان باشه
چون نمیتونه بیشتر از این به عقب بیفته
چون ممکنه تنها شانس ممکن من باشه
من زندهام یا مُرده؟
نمیخواد زیاد شلوغش کنی یک خراش سطحی روی گوشتِت افتاده
!شلوغش کنم؟ !داشتید من رو میکُشتید
نحوه صحبت کردنت نشون میده زیادی هم زندهای
اون چه حرفی بود؟
...گفتید من از الان
پادشاهم
پادشاه واقعی کجان؟
یک جای دور
دور؟
...پس کِی
زمان بازگشتشون یک رازه
من هم نمیدونم
...ممکنه مانند رعد و برق ناگهانی
و یا به آرومی طلوع آفتاب برگردند
باید تا اون زمان جای ایشون رو پُر کنی
فرار نکن
و همچنین نمیر
گفتید نه فرار کنم و نه بمیرم
پس برای چی به من خنجر زدید؟
اعلیحضرت از زمان جنگ یک زخم روی سینهشون دارند
...برای زنده موندن خودت و من
باید تبدیل به پادشاه بشی
اینو یادت باشه
اعلیحضرت هیچ طبیبی رو نمیپذیرند
فقط داروهای گیاهی که به بهبودشون کمک میکنه رو فراهم کنید
حال عالیحناب ناخوشآینده
پس چرا از ملاقات طبیب سلطنتی با ایشون جلوگیری میکنید؟
دستور من نیست. خود عالیجناب دستور دادند کسی وارد نشه
خود عالیجناب؟
مسئله رو بزرگش نکن
ممکنه دیگران فکر کنند اتفاق بدی برای عالیجناب افتاده
عالیجناب در سلامتند؟
...حتی اگر هم اتفاقی افتاده باشه
نباید چیزی نشون بدی
عفو کنید. فقط نگرانم
به تازگی شایعاتی دربارهی دربار سلطنتی پخش شده
ایشون قصد دارند قبل از درست کردنِ شرایط استراحتی بکنند
جای نگرانی نیست
بله، سرورم
...مطمئنی که
عالیجناب دستور دادند من واردِ خوابگاهشون نشم؟
همینطوره
اگر عالیجناب شمارو خواستن، خبرتون میکنم
برگردید
باید عالیجناب رو ببینم
حضورم رو اعلام کن
عذرخواهی میکنم، اما نمیتونم
عالیجناب امروز هیچکس رو نمیپذیرند
...طبیب سلطنتی رو به این علت که
یک سردی سادهست راه ندادند ...پس چطور
هنوز توی بستر هستند؟
مطمئنی که فقط یک سردیه؟
...بله. خب
برو کنار خودم از عالیجناب میپرسم
...اما، وزیر شین
ملکه تشریف آورند
شهربانو، تشریف آوردید
توی راه مکالماتتون رو شنیدم
باید در جریان باشید که اعلیحضرت ...به دلیل امور دربار
کسالت روحی و جسمی دارند
بله. در جریانم شهربانو
...من فقط
درسته. نگران امنیتِ عالیجناب هستید
من وفاداری شما رو به پادشاه میرسونم
پس امروز اینجا رو ترک کنید
پس من بعداً برمیگردم
بریم
نگران نباشید
فقط یک سردی سادهست
این معجون گیاهی برای تجدید قواتون خوبه
این رو بنوشید تا سردیتون رو التیام ببخشه
اونجوری لبخند نزنید
خواهش میکنم لبخند نزنید
عالیجناب
مشکلی پیش اومده؟
احساس ناراحتی میکنید؟
چیزی نشده
عالیجناب
ملکهی مادر خواهان دیدار با شما هستند
مشکلی ندارید؟
نگران من نباشید
عالیجناب
بلند نشید عالیجناب
با دیدن این همه عرق روی صورتتون
میشه فهمید که بیماریتون بدتر از انتظاره
نگران نباشید
فقط به خاطر تب عرق کردم
این سردی نیست
تبتون برای سردی محسوب شدن زیادی بالاست
امنیت شما یعنی امنیت مردم
ملکه
چرا از شرایط عالیجناب مراقبت نکردی؟
عذرخواهی میکنم
متأسفم که در انجام وظایفم کوتاهی کردم تقصیر منه
حداقل خوبه که میدونی
...بنابراین، سعی میکنم از حالا
با تمام توانم به پادشاه خدمت کنم
...نباید نسبت به هیچ چیزی که میتونه
به پادشاه آسیب برسونه، بی اعتنایی کنم
...نباید نسبت به هیچ کسی که قصد داره
عالیجناب رو از من دور کنه بی اعتنایی کنم
ملکه مادر، لطفاً نگران نباشید
باید از اتفاقی که برای بانو جانگ افتاد، ناراحت باشید
اگر براتون مقدوره
هر زمان که مایلید من رو به عنوانِ همراهتون بپذیرید
تبتون به نظر بدتر میآد
صورتتون هم سرخ شده
به خاطر تبم نیست
ملکهی مادر بدون در نظر گرفتنِ ...گناهان خودشون
شما رو به دلیل کوتاهی در وظایفتون متهم کردند
و این من رو عصبانی کرد
...اما شما که بدون کمک من
هرچه رو که باید، گفتید آرامش خاطر پیدا کردم
...چون شما داشتید نگاه میکردید
از ادامه دادن خودداری کردم
...در حال حاضر
صحبت های شما تمام بیمیلی باقی موندهام رو از بین برد
جداً؟ - دیگه آروم شدم -
نگاه شما به سمت پایین بود
بنابراین نگران بودم که از دیدنِ من ناراحت باشید
حقیقت نداره
میدونید که، ناخوش احوالم
حالا که صحبتش شد مدت زیادیه که نشستید
دراز بکشید
باید کمی بخوابم
تا زمانی که خوابتون ببره پیشتون میمونم
کاری هست که بتونم براتون انجام بدم؟
نه. احساس خستگی دارم
اما فکر نمیکنم به راحتی خوابم ببره
پس اجازه بدید براتون یک کتاب بخونم
نه، ملکه. من خوبم
عالیجناب
"چرا توی کتاب "چکیدهی اشعار ترجمه کرهای نوشته شده؟
...چونکه
دوست داشتم کرهای یاد بگیرم
شنیدم بین مردمِ غیر اشرافی رایجه
...من چنین موضوعی رو نمیدونستم
...و بهتون پیشنهاد دادم
به فکر باشید و به مردمتون نزدیکتر بشید
خیلی خجالت زده شدم
این حرف رو نزنید نصیحت شما کمکِ به خصوصی بود
کدوم فصل رو براتون بخونم؟
با همون صفحه ای که بازش کردید شروع کنید
"گیاه تیریشه رشد کرده است"
"منتظر یک روز نیستم" "و چیزی نزدیک به سه ماه شده"
فرمانده جینپیونگ
برای دیدن عالیجناب اومدم کسی همراهشونه؟
ملکه داخل هستند
عالیجناب چطور هستند؟
با دیدن نگرانیِ شما، به زودی بهبود پیدا خواهند کرد
...به محض اینکه حالشون بهبود پیدا کرد
دوباره به شکار میبرمشون
باید اون گوزن ماده ای که آخرین بار از دست دادند رو بگیرند
شاید دفعهی بعد مایل به شکار یک حیوان وحشی باشند
...مانند گرگی که طعمهی
ببر میشه
ببینیم چه پیش میاد
از ملکه استفاده کن تا عذر سایر ملاقات کنندگان رو بخوای
چشم
نباید اینطوری باشه
"حشرات با صدای بند همهمه میکنند"
"جیرجیرک به رقص درآمده"
"...قلب من که از شوهرم میگذرد"
"احساس سردرگمی دارد"
"...دیدن شوهرم و گذراندن وقت با او"
"حالم را بهتر میکند"
No comments yet. Be the first to leave one.