Your Friends & Neighbors

Your Friends & Neighbors

Lataa Farsi/persian -tekstitys

Kausi 2

Julkaisutiedot

Your Friends & Neighbors S02 ATVP WEB DigiMovieZ
Kommentaari PersianSUB
ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز @digimovieteam ترجمه از امیر فرحناک و محیا مبین مقدم و آریــا

Tunnisteet

webdl
apple_tv+_synced
Julkaistu: 2026-07-09
Lataukset: 30
Kuulovammaisille: No
FPS: 23.976

Farsi/persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫ببخشید دیر شد

‫بچه‌ها کجان؟

‫وقتی زدم بیرون،

‫هانتر داشت توی تراس ‫پشت آی‌پد قربون صدقه‌ی دختره می‌رفت

‫و توری جوری غذا سفارش می‌داد ‫که انگار خدا فردا رو ازش گرفته بود

‫من رستوران رزرو کردم

‫چیکار میشه کرد؟

‫آدم نقشه‌ می‌کشه، خدا می‌خنده

‫- سلام، بی‌زحمت یه کوکتل نگرونی ‫- الساعه

‫- عجب ‫- مشروبِ مسافرتمه

‫فکر می‌کردم رُزه‌ی زیادی مشروبِ مسافرتته

‫آره، گمونم نگرونی رو ‫واسه حُسن ختام مسافرت‌هام می‌خورم

‫برگشتن از مسافرت خیلی ضدحاله

‫نمی‌خوام برگردم خونه

‫آدمی هست تا وقتی که نباشه

‫- چی؟ ممنون ‫- نگرونی برای خانم

‫- نوش جان ‫- فلسفه‌ی مسافرت رفتنمه

‫باریکلا، کوپ. چقدر عمیق!

‫می‌دونی که حرفت هیچ معنایی نداره؟

‫نگرونی دوم رو که بری بالا ‫معنا خودش میاد

‫شاید بعدش مسکال سفارش دادم

‫گوشم از این حرف‌ها پره

‫باز هم هست

‫«از این حرف‌ها»؟

‫نه، از اینجور مسافرت‌ها

‫واقعاً؟

‫آدمی هست تا وقتی که نباشه

‫خداوندا. بس کن!

‫بهش فکر کن. ‫خیلی پیشرفت کردیم که…

‫داریم از این کارها می‌کنیم

‫وقتی با دوست‌های هم نمی‌خوابیم ‫شرایط خیلی آسون‌تره

‫- هی، خودت شروع کردی ‫- تو متهم به قتل شدی

‫منصفانه‌ست

‫- یکی دیگه لطف می‌کنید؟ ‫- واو

‫بله، خانم

‫سه سوته تمومش کردی

‫این تازه اولشه

‫دیگه ۵۰ سالمونه، کوپ

‫لعنتی

‫فکر می‌کردم تا این سن ‫دیگه زندگیم سر و سامون بگیره

‫یا لاأقل فکر نمی‌کردم ‫بخوام برگردم سر خونه‌ی اول

‫پارسال همین موقع ‫من داشتم آب‌خنک می‌خوردم

‫و ممکن بود همه چی رو از دست بدیم، ‫پس به نظرم داریم خوب پیش می‌ریم

‫منظورت اینه که توقعات رو پایین آوردی؟

‫توقعات رو از بین بردم. توقعی نیست. ‫(توقع: همچنین به معنی زندان)

‫بیا اینقدر بخوریم که مست و ملنگ بشیم

‫باشه

‫مزاحم‌تون که نشدم؟

‫اصلاً

‫من اینجا نشستم نگرونی می‌خورم. ‫تو دنبال سکس با ملتی.

‫- سلیقه‌ی من نبود ‫- چرت نگو

‫حتی منم باهاش می‌خوابم

‫خدایی؟

‫اگه اینجوریه، ‫من آماده‌ی همچین جوابی نبودم

‫ولی گمونم… می‌تونم بهتون بپیوندم

‫- همه‌مون عاقل و بالغیم ‫- خوابش رو ببینی

‫- اتفاقاً دیدم ‫- نذار جلوت رو بگیرم

‫جلوم رو نگرفتی. ‫اصلاً جلوم رو نگرفتی.

‫خب، اومدی مسافرت

‫اگه دلت همچین چیزی می‌خواد،

‫- پس برو تو کارش ‫- دلم نمی‌خواد

‫بچه‌ها که پیچوندن. ‫امشب هم که شب آخره.

‫موفق شدیم بدون این که با هم بخوابیم

‫سفر رو به ته برسونیم

‫- راستی، دممون گرم ‫- دممون گرم

‫اینجا آمریکاست

‫- در واقع مکزیکه ‫- دختره که جیگریه، تو هم که خوب موندی

‫نظر لطفته

‫اگه می‌خوای یه حالی به خودت بدی، ‫بهتره دست به کار بشی

‫اگه می‌خواستم کاری کنم، ‫تا الان کرده بودم

‫به همین راحتی، آره؟

‫- باشه. من دیگه میرم ‫- کجا میری؟

‫چی شد یهو؟

‫- چیزی نشده. همه چی ردیفه ‫- ردیفه؟

‫- الان میگی ردیفه، ولی… ‫- من اینجا نمی‌شینم که…

‫کُس‌ها رو بپرونم

‫حس می‌کنم از بحث اصلی دور شدیم

‫حدست درسته

‫هی، توی فلورا فارمز میز رزرو کرده بودم

‫می‌دونی چقدر سخت بود؟

‫آدم نقشه‌ می‌کشه، خدا می‌خنده، مگه نه؟

‫یه زمانی بود که ‫رفتن به مسافرت با همسر سابقم

‫برام یه عمل تعریف‌نشده حساب میشد

‫کاشف به عمل اومد که ‫دلیل خوبی هم پشتش بود

‫اما یه جروبحث بزرگ دیگه با مل ‫که من از درکش عاجز بودم هم

‫نتونست مانع لذت بردن از این حقیقت بشه ‫که در حال خوردن یه ویسکی ملایم

‫توی ساحلِ یه تفریحگاه پنج ستاره بودم،

‫در حالی که ممکن بود حین ‫سپری کردن یه حبسِ ۲۵ ساله الی ابد باشم

‫روی هم رفته، ‫همه چی داشت بهتر میشد

‫ماجرا از این قراره…

‫به جرم قتل دستگیر میشی

‫تبرئه میشی

‫شغل قبلیت رو بهت پس میدن، ‫ولی تصمیم می‌گیری مسیرت رو جدا کنی

‫و پل‌های پشت سرت رو خراب کنی که

‫این یعنی منبع موقت درآمدت ‫حالا تبدیل به منبع اصلی درآمدت شده

‫در نتیجه خودت رو بالا می‌کشی

‫و روابطت رو بهبود می‌بخشی

‫هیچی مثل یه منبع درآمد خوب ‫نمی‌تونه کدورت‌ها رو کنار بذاره

‫اما توی شهری که عقل همه به چشم‌شونه،

‫بهتره ظاهر کار رو حفظ کنی

‫مثل داشتنِ یه دفتر توی منهتن ‫تا هر روز بری سر کار

‫که مشکل فرزندداریِ مشترک رو حل می‌کنه

‫بزن بریم

‫و حالا که افسار زندگی دستته،

‫بالاخره می‌تونی از ‫سینگل بودنت لذت ببری

‫این یعنی شب‌ها رو شهری

‫و بعدش میری خونه

‫خودت هم نمی‌دونی ‫واسه اتهام به قتل بوده یا تبرئه شدن،

‫ولی هر چی که بود،

‫اون رسوایی ‫جایگاه اجتماعیت رو بالا برده

‫البته نه برای سم لویت

‫وکیلش تونست قضیه رو با

‫یه جریمه‌ی هنگفت ‫و انجام خدمات اجتماعی حل کنه

‫شاید خیلی راحت ‫از چنگال قانون در رفته باشه،

‫ولی یه قانون نانوشته‌ی دیگه‌ای ‫توی وست‌مونت ویلج هست

‫و توی این محاکمه‌ی بخصوص ‫هیچ رحم و مروتی نیست

‫مدت‌هاست زندگی به این خوبی نبوده

‫تعاملات خانوادگی کم و بیش موفقه

‫بچه‌هات پله‌های ترقی رو طی می‌کنن

‫و اگه دردِ پنهانِ خانواده‌ی از هم پاشیده‌ات

‫همچنان واسه لحظاتی تو رو تهدید کنه…

‫اونجاست که برمی‌گردیم به ‫همون شب‌هایی که بهتون گفتم

‫اگه اون هم نشد، ‫همیشه اسکاچ و یه فیلم کلاسیک هست

‫بالاخره باز احساس راحتی می‌کنی

‫افسار زندگی دستته، در امانی ‫و حتی میشه گفت که خوش‌بینی

‫و همونطور که یه بار برات تجربه شده،

‫می‌دونی اینجور جاهاست که ‫روزگارِ نامرد یه سیلی محکم بهت می‌زنه

‫« املاک ویلج » ‫« برای فروش »

‫آقای اَش

‫سلام. رینی هادسون هستم. ‫تلفنی با هم صحبت کردیم.

‫- سلام، رینی. چطوری؟ ‫- سلام

‫به‌به، چه ماشینی

‫ماشین‌دوستی؟

‫- نه اونجوری ‫- خواستم یه حرفی زده باشم

‫- همینجوری پرسیدم، شرمنده. مرسی ‫- آره. خیلی‌خب، بفرمایید

‫سلام

‫سلام. شما نماینده‌ی فروشی؟

‫- آره. سامانتا لویت ‫- سلام. اووِن اَش

‫شبیه املاکی‌ها نیستی

‫البته اصلاً قصد جسارت ندارم

‫یه جورایی توش تازه‌واردم

‫- سلام، رینی ‫- سلام، سامانتا

‫خب، آقای اَش، خونه رو بهتون نشون بدم؟

‫- اَش صدام کن ‫- خیلی‌خب، اَش

‫آره. خیلی… آره، خوشحال میشم

‫ولی راستش، ‫نمی‌خوام وقتت رو تلف کنم

‫چون احتمالش زیر صفره که ‫بخوام اینجا رو بخرم

‫چه سریع

‫نه، آخه خیلی کوچیکه. ‫آره، زیادی برام کوچیکه.

‫اینجا که وایسادم…

‫حس می‌کنم کل خونه زیر پامه، می‌دونی؟

‫دنبال یه جایی می‌گردم که توش گم شم

‫ولی اینجا… نمی‌دونم. ‫یه سری از این عناصر طراحی…

‫عُق!

‫آره، بعیده

‫همون اول گفتم ‫دنبال یه جای بزرگ‌تر می‌گردم

‫یه جایی که چشمت رو بگیره، ‫دلت رو ببره

‫- ولی اینجا حتی نزدیک به… ‫- خونه‌ی خودمه

‫خونه‌ی خودته؟

‫کاش لاأقل قبلش بهم می‌گفتن

‫نمی‌دونستم با توجه به اتفاقاتِ پیش اومده…

‫قراره به این مسئله اشاره کنه

‫کدوم اتفاقات؟

‫اشاره‌ی نامحسوس رینی به اینه که

‫همسرم سال پیش اینجا فوت کرد

‫اوه، عجب. تسلیت میگم

‫ممنون

‫همسر من هم هشت سال پیش فوت کرد. ‫می‌دونی… همدردیم.

‫- تسلیت میگم ‫- مرسی

‫چی شد که فوت کرد؟

‫خودکشی کرد

‫- توی همین خونه؟ ‫- تقریباً همین جایی که وایسادی

‫صبر کن ببینم، این همون خونه‌ست؟ ‫همون قضیه؟

‫آره، توی اخبار هم پخش شد. ‫دستگیرت کردن.

‫آره

‫زن خطرناکی هستی

‫خودم هم یه چند باری ‫به مشکل قانونی خوردم

‫گمونم توی این مورد هم همدردیم

‫گمونم

‫خب دیگه. آقای اَش…

‫- بهتره دیگه بریم ‫- آره، حتماً

‫راستی، سامانتا

‫به نظرت واسه چی ‫کارگزاری که با سلیقه‌ی من آشناست

‫همچین خونه‌ای رو نشونم میده؟

‫چون خونه‌ی طعمه‌شه

‫خونه‌ی طعمه؟

‫نه… اصلاً همچین چیزی نیست

‫اینجوری باعث میشه ‫خونه‌ی بعدیش در مقایسه با این

‫بزرگ‌تر و باشکوه‌تر باشه

‫- نه، نه، نه ‫- که اینطور

‫من فقط می‌خوام خریدارها ‫قبل از این که نظرشون قطعی بشه،

‫چم و خم بازار مسکن دست‌شون بیاد

‫کار تو هم همینه؟

‫گفتنش سخته

‫کسی اینجا واسه فروش پیش من نمیاد

‫چی؟ چرا؟

‫راست میگی. ‫سر قضیه‌ی محکومیتت.

‫البته به چندتا جرم کوچیک‌تر تقلیل پیدا کرد

‫- عالیه. خوشحالم برات ‫- مرسی

‫- چند لحظه من رو می‌بخشی؟ ‫- حتماً

More Farsi/persian subtitles for Your Friends & Neighbors

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left