Kausi 2

Julkaisutiedot

One Hundred Years of Solitude 2024 S02E04 The Innocent Train Had Arrived SPANISH NF WEB h264-EDITH Filamingo Fa
Kommentaari filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tunnisteet

webdl
Julkaistu: 2026-08-07
Lataukset: 0
Kuulovammaisille: No

Farsi/persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏داره میاد! داره میاد!‏ ‏داره میاد! بجنبین!‏

‏زمین داره می‌لرزه!‏

‏رسید!‏

‏چی رسید؟‏

‏- آروم باشین!‏ ‏- زمین داره تکون می‌خوره!‏

‏- چی داره میاد؟ چیه؟‏ ‏- یه هیولا.‏

‏مثل یه هیولا که یه شهر رو‏ ‏دنبال خودش می‌کشه.‏

‏رسید.‏

‏هی، بچه، بجنب.‏ ‏بیا، از دستش می‌دی.‏

‏مامان اورسولا.‏

‏رسید.‏

‏چی رسیده؟‏

‏زود باش، بدو!‏

‏رسید! رسید!‏

‏- ممه، ولش کن. بیا.‏ ‏- کجا می‌رین؟‏

‏نزدیکه.‏

‏می‌تونیم بریم، مامان؟‏

‏بعد از درست می‌تونی، رناتا.‏

‏فرناندا، بذار بره.‏

‏می‌تونم برم، مامان؟‏

‏بریم، بریم، بریم.‏

‏- مواظب باش، ممه. صبر کن.‏ ‏- بیا، بیا، زود باش.‏

‏بازوم رو بگیر!‏ ‏کمتر حرف بزن، تندتر برو.‏

‏- بازوم رو بگیر.‏ ‏- محض رضای خدا، مواظب باش.‏

‏- شال رو ول کن.‏ ‏- شالت رو درنیاور.‏

‏رمدیوس!‏

‏رمدیوس! اینو بپوش.‏

‏بجنبین، بچه‌ها. زود بیاین!‏

‏ قطار بی‌گناهی ‏ ‏ که قرار بود برای ماکوندو بیاورد ‏

‏ این همه تردید و حقیقت، ‏

‏ این همه ستایش و بدبختی، ‏

‏ و این همه تغییر، بلا و حسرت، ‏ ‏ سرانجام از راه رسیده بود. ‏

‏به ماکوندو خوش اومدین!‏

‏ مردم ماکوندو تماشا می‌کردند ‏ ‏ که خوزه آرکادیو سگوندو ‏

‏ و اورلیانو تریسته ‏ ‏ از بالای لوکوموتیو دست تکان می‌دادند. ‏

‏- رسیدی، برادر! رسیدی!‏ ‏- محشر نیست؟‏

‏- عمو!‏ ‏- کجاست؟‏

‏رسید! موفق شدیم، ماکوندو!‏

‏به ماکوندو خوش اومدین!‏

‏جد بزرگت خیلی بهت افتخار می‌کرد،‏ ‏خوزه آرکادیو.‏

‏رویای تمام عمرش رو به واقعیت تبدیل کردی.‏

‏ماکوندو رو به دنیا وصل کردی.‏

‏آفرین، پسرم.‏

‏حالا دیگه واقعاً ثابت کردی‏ ‏نصف مردم شهر اشتباه می‌کردن، برادر.‏

‏ارزش این‌همه انتظار رو داشت، نه؟‏

‏- بیا. کجا می‌ریم؟‏ ‏- پیش قطار.‏

‏نه، ممه.‏

‏- بیا، بریم سوار قطار بشیم.‏ ‏- نه، بس کن. نه.‏

‏- مامان عصبانی می‌شه.‏ ‏- خب بشه. احمق نباش.‏

‏نه، ممه. کجا می‌ریم؟‏

‏به ماکوندو خوش اومدین.‏

‏سلام.‏

‏ببخشید. تازه رسیدم...‏

‏جای نگرانی نیست!‏

‏خانم‌ها و آقایان، جای نگرانی نیست!‏ ‏همه‌چیز روبه‌راهه!‏

‏بیاین نزدیک‌تر. نترسین.‏

‏ غریبه‌ای از قطار پیاده شد، ‏

‏ آن‌قدر شیک و باوقار ‏

‏ که حتی پیترو کرسپی در کنارش ‏ ‏ مردی جلف و خودنما به نظر می‌رسید. ‏

‏آه، ببخشید.‏

‏اِ... می‌شه بگین‏ ‏یه رستوران خوب کجا پیدا می‌کنم؟‏

‏یه رستوران جدید‏ ‏با غذای اصیل و سنتی.‏

‏اتفاقاً یه جای عالی می‌شناسم، آقای...‏

‏هربرت.‏

‏آقای هربرت، دوست دارم دعوتتون کنم‏ ‏ناهار خونهٔ من،‏

‏جایی که بهترین غذای ماکوندو‏ ‏درست می‌شه.‏

‏- درسته، مامان اورسولا؟‏ ‏- درسته.‏

‏خونهٔ بوئندیا برای این مناسبت خاص‏ ‏درهاش رو باز می‌کنه.‏

‏- چه عالی.‏ ‏- همه خوش اومدین.‏

‏- در خونه‌مون بازه.‏ ‏- خیلی ممنون.‏

‏ایستگاه بعد، فونداسیون!‏

‏این دو تا رو‏ ‏ته قطار پیدا کردم.‏

‏خیلی ممنون، خانم...‏

‏کوتس.‏

‏کوتس.‏

‏هوم.‏

‏بابا، این زن کیه؟‏ ‏چرا ما رو می‌شناسه؟‏

‏پسرم، همهٔ اینجا ما رو می‌شناسن.‏

‏ما بوئندیا هستیم.‏

‏- خوزه آرکادیو.‏ ‏- تو...‏

‏- ناپدید شدی. کجا رفتی؟‏ ‏- چرا فرار کردی؟‏

‏تقصیر ممه بود.‏ ‏منو کشید توی قطار، قسم می‌خورم.‏

‏خوش اومدین.‏ ‏به خونهٔ بوئندیا خوش اومدین.‏

‏سانتا سوفیا، لطفاً دو تا مرغ‏ ‏از پشت خونه بیار.‏

‏باید یه کم از همه‌چیز بپزیم.‏

‏آدم نمی‌دونه خارجی‌ها‏ ‏دلشون چی می‌خواد بخورن.‏

‏وای.‏ ‏اینجا انگار توی رویاست.‏

‏همون‌جا.‏

‏رام.‏ ‏به خونهٔ ما خوش اومدین.‏

‏یه کم رام بخورین.‏

‏به خونهٔ بوئندیا خوش اومدین.‏

‏ممنون.‏

‏اورلیانو؟‏

‏اورلیانو؟‏

‏- وای، چه خوب می‌زنه!‏ ‏- رناتا! همین الان برو اتاقت.‏

‏- چرا ایستاد؟‏ ‏- اورلیانو؟‏

‏فکر می‌کنی اینجا‏ ‏تخت برای خوابیدن دارن؟‏

‏خوزه آرکادیو!‏

‏معلومه کار تو بوده‏ ‏که این سیرک رو کشوندی توی خونه.‏

‏این سیرک آینده‌ست.‏

‏و این تازه اولشه،‏ ‏پس بهتره بهش عادت کنی.‏

‏چون من مثل برادرم نیستم.‏

‏خانم بوئندیا، برای چند نفر‏ ‏ناهار آماده می‌کنین؟‏

‏خوش اومدین.‏

‏برای این‌همه آدم‏ ‏سرویس دوم رو هم لازم داریم.‏

‏خوزه آرکادیو، ولش کن. بیا.‏

‏همون. اونو بده من.‏

‏به مادرت بگو دوران سلطنتش تمام شده.‏

‏خونهٔ بوئندیا دوباره شده‏ ‏همون آشوب سابق.‏

‏مامان، عمه می‌گه سلطنتت تموم شده و...‏

‏خوزه آرکادیو.‏

‏- برو پیش مادرت.‏ ‏- اورلیانو.‏

‏اوه، ترسوندی‌م.‏

‏خواهش می‌کنم همسرم شو.‏

‏چه حرف دیوونه‌واری.‏

‏قول می‌دم تمام عمرم‏

‏هر کاری از دستم برمیاد بکنم‏ ‏تا دنیا رو به پات بریزم.‏

‏چطور؟‏ ‏تو که اصلاً منو نمی‌شناسی.‏

‏رمدیوس.‏

‏برو آشپزخونه.‏

‏چیزی نمی‌خوری؟‏

‏سرد می‌شه.‏

‏خب، آقایان،‏

‏زنگ فقط یک بار برای شام‏ ‏و یک بار برای عشای ربانی به صدا درمیاد.‏

‏- ممنون.‏ ‏- ممنون، خانم.‏

‏نوش جان، همه.‏ ‏خیلی خوشمزه‌ست، خوشتون میاد.‏

‏نوش جان.‏

‏وای، واقعاً خوبه.‏

‏خوزه آرکادیو،‏ ‏یه کم آب‌میوهٔ دیگه بیار.‏

‏خوشمزه‌ست.‏

‏مرغ؟‏

‏ پوله؟ ‏ ‏آه، لطفاً مرغ رو بدین به ایشون.‏

‏آه!‏

‏این چیه؟‏

‏موز.‏

‏- این رو می‌خورن.‏ ‏- می‌خورنش؟‏

‏آره.‏

‏کسی موز می‌خواد؟‏

‏اینا همه‌جا پیدا می‌شن،‏

‏و خیلی سریع رشد می‌کنن.‏

‏شگفت‌انگیزه.‏

‏اِ... می‌دونین جای دیگه‌ای هم‏ ‏از اینا هست؟‏

‏با کمال میل همهٔ اطراف ماکوندو رو‏ ‏نشون‌تون می‌دم.‏

‏همه‌جاش پر از موز.‏

‏خیلی ممنون، جوون.‏

‏خواهش می‌کنم.‏

‏کی این گرینگوها رو‏ ‏آورده توی این خونه؟‏

‏- از اینجا برین!‏ ‏- آقا، آروم باشین.‏

‏مسئله اینه‏

‏که همهٔ این مسافرهای محترم‏ ‏مهمون مامان اورسولان.‏

‏برو باهاش حرف بزن.‏

‏آخرین چیزیه که دلم می‌خواست‏ ‏توی ماکوندو ببینم.‏

‏خونه‌مون رو همون حروم‌زاده‌هایی اشغال کنن‏

‏که پاناما رو از ما دزدیدن.‏

‏منظورش از «پاناما» چیه؟‏

‏حروم‌زاده‌ها.‏

‏- اورسولا!‏ ‏- لطفاً پیرمرد رو ببخشین. اون...‏

‏خب... دیگه عقل درست‌وحسابی نداره.‏

‏نتونست خودشو بکشه‏ ‏و بذاره ما راحت باشیم!‏

‏اِ...‏

‏نه، واقعاً اصلاً مشکلی نیست.‏

‏عاشق ماکوندو شدم.‏

‏همه خیلی... پرشورن.‏

‏خیلی زیباست.‏

‏گفتم. همه‌جا رشد می‌کنن.‏

‏خدای من.‏

‏خدای من. نگاه کنین...‏

‏این همه!‏

‏صاحب همهٔ اینا کیه؟‏

‏اوه، مال همه‌ست.‏

‏- همه‌ش؟‏ ‏- آره. مال مردمه.‏

‏ ورود قطار موجی از هیجان ‏ ‏ به راه انداخت ‏

‏ که هیچ‌کس نمی‌توانست مهارش کند. ‏

‏رناتا!‏

‏وقتی اون آدم‌ها اینجان‏ ‏حق نداری بیای بیرون.‏

‏- برو اتاقت!‏ ‏- همه لطفاً از این طرف.‏

‏به این می‌گیم «پاپوچه» .‏

‏اینا رو می‌دیم حیوان‌ها بخورن.‏

‏این یکی خوشمزه‌ست.‏

‏باورنکردنی شیرینه، نه؟‏

‏ مردم ماکوندو تسلیم نعمت بی‌پایانی شدند ‏

‏ که با واگن‌های قطار از راه می‌رسید... ‏

‏چطورید؟‏

‏به زور داریم از پسش برمیایم.‏

‏ببین برای بچه‌ها چی آوردم.‏

‏ ...و خارجی‌ها خود را ‏ ‏ در سرزمینی می‌دیدند ‏

‏ که همه‌چیز در آن بی‌حساب‌وکتاب می‌رویید. ‏

‏همه‌ش رو قایم کن، پسرم.‏

‏فرناندا بچه‌ها رو‏ ‏توی اتاقشون حبس کرده.‏

‏قشنگه، قبول.‏

‏- آره.‏ ‏- ولی آفته.‏

‏هوم. باشه.‏

‏زیباست.‏

‏بهشت.‏

‏بهشت.‏

‏سرهنگ!‏

‏هوم.‏

‏می‌دونستی خارجی‌ها، غیر از غذا،‏

‏میان این خونه‏ ‏تا دیوونهٔ خانواده رو ببینن؟‏

One Hundred Years of Solitude subtitles in other languages

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left