Julkaisutiedot

어쩌다 마주친, 그대 My Perfect Stranger E13 HDTV Sunflowermag
Kommentaari sunflowermag
@sunflowermagg کاری از تیم ترجمه مجله گل آفتابگردان

Tunnisteet

HDTV
hdtv
HD
Julkaistu: 2023-06-16
Lataukset: 15
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

"اتفاقی دیدمت"

چیو دزدیدم؟ درباره ی حرف میزنی؟

رمانم

اینقدر پررو نباش و سعی کنی به منم دروغ بگی

همه چیو بهشون میگم

"آنچه گذشت"

چرا اینقدر رومخی سون ئه؟

اگه نمیخوای عاقبتت شبیه خواهرت بشه سر راهم نیا

بزرگترین معما برای من

این جمله بود

"زنانی که مطالعه میکنند خطرناکند"

لی جو یونگ که همراهش کتاب داشت

دلیلی که لی کیونگ ئه اون شب به خونه متروکه رفت

بک یو سوب و لی جو یونگ تنها چیزی که گفتن لازمش دارن

حتما یه کتاب بوده

همه قربانی ها یه وجه اشتراک داشتن

همراهشون کتاب داشتن

این میتونه یه جور اخطار باشه

مونده بودم چرا همه دخترهایی که کتاب خوندن دوست دارن اینجورین

انگار که خوندن یه سری کلامات باعث میشه خاص باشن

حالم رو بهم میزنه

چیه؟

احتمالا با این دستت نتونی چیزی ببندی

دستت خیلی درد میکنه؟

همه‌ش مینوشی

به خاطر همین خوب شدنش خیلی داره طول میکشه

حوادثی که توی روستامون اتفاق افتادن

مجرم....من دیدمش

من وقوع جرم رو دیدم

کار برادرم بود

"اتفاقی دیدمت، قسمت 13 ، زمان میگذره، عشق باقی می‌مونه"

"قسمت 13"

:ترجمه و زیرنویس ≡ Zamilton ، مانا ≡

‌"تلوزیون، پخش کننده موزیک، رادیو، تعمیر در منزل‌"

‌"...زمان میگذره‌"

بیا

مطمئنی ساعت خوبیه دیگه؟

معلومه

اگه از این ساعت به خوبی مراقبت کنی

تا 100 سال، نه حتی 200 سال هم خوب کار میکنه

آره، باید همینطور باشه

نوه‌م در آینده اینو دستش میکنه

...نوه‌ت؟ یون وو

یون وو نامزد کرده؟

نکنه دختر مردم رو حامله کرده؟- آهای-

میخوای آینده‌ش رو نابود کنی؟ همچین چیزی نیست

پس چیه؟

میدونی چیه؟

تازگیا یه خوابی دیدم

توی مسیر مه آلودی قدم میزدم

همون زیرگذر قدیمی نزدیک تپه اون پشت رو که بلدی نه؟

....بعدش دیدم از توی اون زیرگذر

غرش! یهو یه ببر به این بزرگی پرید بیرون

بعدش اومد بغلم

خواب عالیه

به خاطر همین میخوام که خواب نوید بخش نوه آینده‌م در نظر بگیرمش

خدایا، نمیدونم کِی میخواد اتفاق بیفته

ولی فکر کنم نوه‌ت حسابی باهوش باشه

و چون تو خوابم دیدمش، دارم اینو جلو جلو براش میخرم

یعنی کِی میتونم واقعا ببینمش

آیگو، دلم تو دلم نیست

وایستا

وایستا

اشتباه شده

اونطور که فکر میکنی نیست

برو کنار وگرنه صدمه میبینی

وایستا نه

همه چیو واسه‌ت توضیح دادم

اون بودش بهم گفت بیام دنبالت

چطور فکرکردی که کسی رو میکشه؟ با عقل جور درنمیاد

نشنیدی گفتم از سر راهم برو کنار؟

اشکال نداره یون یونگ

اشکال نداره

بذار یه لحظه باهاش حرف بزنم

وقتی من نیستم تنها میشه، خانواده‌مه

سه دقیقه بهت وقت میدم

بهم اعتماد داری نه؟

معلومه که دارم اصلا چرا ازم میپرسی؟

وقتی که من رسیدم

از قبل تموم شده بود

...فکرمیکنم برای نجات مادرت

با مجرم رو در رو شده بود

من چیکار کنم؟

بهم بگو چیکار کنم

زودی برمیگردم، نگران نباش

فعلا برو همراه مادرت باش

باید یه جای امن و کنار بقیه باشه

راستی

رانندگی میکنی؟

بلدی رانندگی کنی؟

چرا میپرسی؟

گفتی زودی برمیگردی

چرا الان همچین سوالی داری ازم میپرسی؟

...اگه

....اگه من

هیچ اگه ای نداریم

بهت گفتم که من چجور آینده‌ای میخوام

هر اتفاقی هم که بیفته

تو خونه‌مون منتظرت هستم

تنها

و ترسیده

پس زودی بیا

صدمه نبین، باشه؟

باشه

حتما تمام تلاشم رو میکنم

خدایا، عوضی پررو

فراموشش کن، این مدرک مو لا درزش نمیره

وقت نداریم که بخوایم سر اعتراف گرفتن ازش تلف کنیم

با همین مدرکی که داریم جمعش کنین

بیاین همین که آفتاب طلوع کرد انتقالش بدیم

بله قربان- بله قربان-

خدایا، خیلی خسته شدم بالاخره تموم شد

هی این چیه؟ لعنتی

دارم دیوونه میشم

گفتی مجرم رو گرفتی

گفتی پرونده رسما مختومه ست

چجوری میشه این اتفاق بیفته؟

دوباره دختر من؟

اگه مجرم واقعا کشته بودش چی؟

بابا بس کن- خدایا-

کیونگ ئه رو ازم گرفت و سعی کرد به سون ئه هم صدمه بزنه؟

اون آشغال

همین که دستم بهش برسه تکه پاره‌ش میکنم

دختر بیچاره‌م، وای خدایا

آیگو

سون ئه

‌"چایخانه بونگ بونگ‌"

‌"چایخانه بونگ بونگ‌"

‌"زنانی که مطالعه میکنند خطرناکند‌"

همراه لی سون ئه قوطی کبریت چایخانه بونگ بونگ رو پیدا کردم

و این نوشته توی قوطی کبریت هم بود

"نوشته "زنانی که مطالعه میکنند خطرناکند

و همون دست خطه، مطمئنم

مطابق نوشته ای هست که مجرم قبلا نوشته بود

کو می سوک مجرم نبود، بلکه شاهد بودش

مجرم یه مرده

و تنها کسی که چهره‌ش رو دیده

کو می سوکه

فکرمیکنم مرد توی خونه متروکه مجرم واقعیه

باشه

همین که لی سون ئه به هوش اومد بهم زنگ بزن

باشه

آقای یون هه جون

عذرت از شب 16ام تا

صبح 17 ام رو بگو

...پس

میشه زمان قتل های لی جو یونگ و لی کیونگ ئه

توی اون ساعات مشغول چه کاری بودی؟

بگو

چیه؟

مجرم کیه؟

کیه؟

چرا از من میپرسی؟

یه نفر دیگه مُرده

این دفعه یه پسر

پسری که هم مدرسه ای و هم پایه‌‌ت بود

توی اون خونه متروکه وسط ناکجاآباد مرده

وگرنه، لی سون ئه میمرد

چی میگی؟

ممکن بود قاتل واقعی سون ئه رو بکشه

اونم وقتی داشت سعی میکرد سون ئه رو نجات بده مرد

و همه اینا تقصیر توئه

چجوری تقصیر منه؟

اگه همون اول به پلیس گزارش درست داده بودی

اگه به خاطر اون گزارش اشتباهی که تو دادی

...نمیرفتن و آدم اشتباهی رو

دستگیر کنن

این اتفاق نمیفتاد

نمیدونم چرا اینجوری رفتار میکنی

ولی من هیچی نمیدونم

مزخرف بسه همه چی رو بگو ببینم

مجرم واقعی کیه؟

تو کی هستی منو متهم به همچین چیزهایی میکنی؟

تو کی هستی که مدام جلوی من سبز میشی و دخالت میکنی؟

تمام نقشه هات بهم ریختن

کو می سوک

آقای یون دستگیر شده

چی؟

ممکنه تقصیر همه اتفاق هایی که افتاده بیفته گردنش

چی داری میگی؟

همه چی بهم ریخته

کو می سون که پلیس دستگیرش کرده

آخه کی رو میتونسته کشته باشه؟

پلیس به یه مجرم جدید احتیاج داره

..اون آدم هم از قضا

میدونم چرا اونکارو کردی

ولی این درست نیست

آدمهای زیادی تو خطر افتادن

اگه راه و روش دیگه ای میخوای من بهت کمک میکنم

پس خواهشا این دفعه رو کمکم کن

اگه بهم بگی مجرم کیه

ولم کن

کمک تو یکی رو نمیخوام

من هیچی نمیدونم، پس برو گمشو

از قبل میدونم که سر صحنه قتل لی کیونگ ئه بودی

دارم درباره قبلترش میپرسم

کجا بودی و داشتی چیکار میکردی؟

اون موقع بازم، همراه با یو بوم ریونگ بودم

یو بوم ریونگ باهم تماس گرفت

شبیه این دفعه

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left