House of Secrets: The Burari Deaths

House of Secrets: The Burari Deaths

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 1

Julkaisutiedot

House of Secrets TBD S01E02 1720p NF WEB-DL Pahe
Kommentaari Mamad_Croft

Tunnisteet

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
TS
Julkaistu: 2023-09-22
Lataukset: 38
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

«امپایر بـست تی وی در تلگرام و اینستاگرام» .::@EmpireBestsTV::.

ترجمه از محمد کرافت

‫به محض اینکه به اونجا رسیدیم،

‫همه از خوشحالی شروع به ‫جیغ زدن و فریاد زدن کردن.

‫پریانکا پرسید که آیا ‫کفش های پنجابی مخصوصش رو اوردم؟

‫گفتم "بله!" ‫مخصوصا برای خودش اورده بودمشون

‫برای پراتیبا لباس و برای ‫خانواده میوه خشک خریدم.

‫همه در حال و هوای جشن و پایکوبی بودن.

‫تمام شب جشن گرفتیم و رقصیدیم.

‫حتی نفهمیدیم زمان چطور گذشت.

‫لالیت ترتیب تمام برنامه‌های موسیقی رو داده بود.

‫روی گوشیش لیست پخش رو تنظیم کرده بود ‫و وقتی نوبت اجرای ما رسید،

‫آهنگ مناسبی از گوشیش پخش شد.

‫رقصیدن رو که شروع کردم ‫یکی یکی اومدن بهم ملحق شدن

‫خب دیگه، داشتیم نامزدی پریانکا رو جشن می‌گرفتیم

‫دقیقا توی همون جایی که دیدن ‫از حلق آویزون‌شون کردن داشتیم می‌رقصیدیم

‫آخه کی می‌دونست تا ده روز دیگه این اتفاق میفته؟

‫فراتر از تصور هر کسی بود.

‫"کالبد شکافی" این‌گونه‌ای ‫معنیش میشه:خودت با چشم خودت ببین.

‫یعنی، باید بدن‌ها رو تجزیه تحلیل کرد

‫وقتی اولین بار خبر رو شنیدم، ‫خبر مرگ 11 نفر رو،

‫می‌دونستم که روز درازی رو پیش‌رو دارم.

‫مرده‌ها نمی‌تونن از جانب خودشون حرف بزنن.

‫پس ما تبدیل به سخن‌پیشگان اونا میشیم.

‫ما باید حقیقتشون رو پیدا کنیم و آشکارش کنیم.

‫گمونم چیزی که توی این خانواده ‫دیدیم نسخه‌ای افراطی از چیزی بود

‫که توی تمام خانواده‌ها توی سرتاسر دنیا می‌بینیم.

‫خانواده خودش رو اغلب این جوری جلوه میده،

‫خانواده‌ای هندی که زیباست، هماهنگه، و منسجمه.

‫خانواده ها رازهایی دارن

‫و می‌شه به هر قیمتی حفظشون کرد.

‫كشف جنازه حدود ساعت 15:30 آغاز شد.

‫11 تا جسد زمان زیادی به خرج میبرن

‫بعلاوه، رسانه‌ها داشتن سرک می‌کشیدن ‫به امید بدست اوردن سرنخ.

‫به امید گرفتن یه نما از سردخانه.

‫خب هرچی داخلش هست، ما داریم حسابرسیش می‌کنیم. ‫بذارین نتیجه کارمون بدست بیاد.

‫روانگردان‌خورشون کردن؟

‫غذاشون مسموم شده بود؟ ‫همه این احتمالات وجود دارن.

‫‫

‫ چرا در باز بود؟ ‫ده جسدِ حلق آویز شده پیدا شدن.

‫ اما جسد مادرسالار صورتش به‌روی پایین بود، روی زمین.

‫ ... و ظاهرا خفه‌اش کرده بودن.

‫ تو حاضری مادرتو بکشی؟

‫پس چرا خانواده من باید مادرمو بکشه؟ ‫دست از اتهامات کذب بردارید!

‫ چطور ممکنه یه خانواده کارشون ‫از برپایی جشن بزرگ برای دخترشون،

‫ برسه به خودکشی دسته جمعی، اونم توی 14 روز؟

‫من پنج روز اینجا با خانواده بودم.

‫من روز 20ام ماه رفتم

‫اگر باید خودکشی می‌کردن

‫چرا باید 400 هزار روپیه خرج نامزدی می‌کردن؟

‫حالا علت واقعی مرگ

‫فقط با گزارش‌های پس از مرگ قابل تاییده.

‫ پلیس این پرونده رو به شعبه ‫جرایم جنایی منتقل کرده.

‫بزرگترین سرنخی که پیدا کردیم ‫فیلم دوربین مداربسته بود.

‫دوربین مداربسته ورود افراد ‫خارجی به خونه رو نشان نمی‌داد.

‫تصاویر اون شب فقط ‫حرکت اعضای خانواده رو نشان می‌داد.

‫ در یکشنبه 11 عضو از یه خانواده اینجا مردن

‫ اما حالا بر اساس تصاویر جدید از دوربین ‫مدار بسته، به نظر می‌رسه،

‫ که این به طور سازمان‌یافته برنامه ریزی شده بوده.

‫خونه چهار اتاق داشت. ‫هر گوشه رو به دقت بررسی کردیم.

‫ نمی خواستیم هیچ جزئیاتی رو از دست بدیم.

‫می خواستیم تمام مدارک رو جمع آوری کنیم.

‫فقط با نگاه کردن به صحنه جنایت، ‫متوجه شدم که چیزی در جریانه.

‫بقایای تشریفات آتشزنی مردگان رو پیدا کردیم.

‫خاکستر گویای ماجرا بود.

‫یجورایی گویا از این بود که ‫شب قبل یه تشریفاتی رو انجام داده بودن

‫معمولا، در پرونده‌های مربوط به خودکشی،

‫ما دور و بر منطقه معبدی که مردم یادداشت‌های خودکشی ‫رو داخلش می‌ذارن جستجو می کنیم.

‫جستوجوی بی کم و کاستی انجام دادیم و ‫در نزدیکی حرم یه دفترچه پیدا کردیم.

‫دفترچه خاطرات رو نگاه کردیم ‫و مطالب داخلش رو خوندیم.

‫همه چیز به روی چشمامون شفاف شد.

ترجمه از محمد کرافت

‫یکی دیگه رو هم توی اتاق دیگه‌ای پیدا کردیم،

‫و بعدش تیمم رو وادار کردم که کل مکان رو بگردن.

‫هر اتاق حداقل ده بار بررسی شد.

‫ده بار.

‫ در مجموع، 11 دفتر خاطرات پیدا کردیم.

‫ اولیشون تاریخش مربوط به سال 2007 بود.

‫ و آخرین مورد تاریخش دقیقا مال قبل از حادثه بود.

‫ 11 سال.

‫بزرگترین مشکل این بود که شاهدی درکار نبود،

‫و همچنین نه مجرم مشخصی، و نه بازمانده‌ای.

‫با این وضعیت، دفترچه‌های خاطرات تبدیل به

‫مهم ترین اجزای شواهد شدن.

‫می‌تونید ببنید که ماموران شعبه جنایت ‫دارن از خونه بیرون میان.

‫اسناد و دفتر خاطراتی دستشونه

‫که توی محل جنایت کشف کردن.

‫محتویات این دفترها برای اعتبارسنجی استفاده میشن.

‫وقتی روی تراس ایستاده بودیم، ‫میتونستیم پلیس‌ها رو ببینیم

‫ که داشتن یه سری یادداشت و دفتر خاطرات رو می‌بردن. ‫ما اینو دیدیم.

‫دفتر خاطرات چی میگن؟ ‫یادداشت‌های دست‌نویس چی‌ان؟

‫می‌دونید توی اسناد دست‌نویس چی نوشته شده؟

‫یه چیزایی می‌دونم، ‫اما فعلا چیزی نگم بهتره.

‫چطوری همچین چیزی رو به خوانندگان‌مون توضیح بدیم؟

‫آخه روح‌مون هم خبر نداشت ‫چی داخل اون یادداشت‌ها نوشته شده.

‫آیا یادداشت‌ها مربوط به این حادثه‌ان؟

‫آیا یادداشت‌ها مسئول مرگ 11 نفرن؟

‫ چون باید اولین کسی می‌بودم که ‫خبر رو منتشر کنه، بدجور تحت فشار بودم.

‫و یه سری خبرنگار میومدن تا هرچی ‫زودتر بتونن جواب معما رو پیدا کنن.

‫بیرون اون خونه ایستاده بودم و داشتم نگاهش می‌کردم.

‫یهویی چشمام به دیوار عریان افتاد.

‫روش اشیایی بودن که شبیه نقطه بودن.

‫یکم فاصله داشتم، ‫پس گوشیم رو در اوردم و روش زوم کردم.

‫داشتم با همکارم در مورد ‫لوله‌های عجیب روی دیوار صحبت می‌کردم،

‫با خودم فکر می‌کردم، یعنی کی اینجوری ‫لوله توی خونه‌اش وصل می‌کنه؟

‫دقیقا همون موقع یه کانال داشت ‫گزارش زنده پخش می‌کرد. صدامو شنیدن.

‫در کمال تعجب، هفت لوله روشون به پایین بود.

‫چهار تاشون هم مستقیم بودن.

‫بین کشته شدگان هفت زن بود

‫و چهار مرد

‫و خط و رسم لوله ها

‫دقیقاً مثل اجساد آویزون شده بود.

‫وقتی هنوز داشتیم درموردش بحث می‌کردیم،

‫یه خبرنگار دیگه درباره‌اش ‫صحبت کرد توی گزارش زنده‌اش

‫لوله، برنامه ریزی، و خط و رسم.

‫ لوله‌ها و خط و رسم اجساد آویزون شده.

‫11 لوله‌ی بیرون زده دیده شدن…

‫آیا این لوله‌ها برای کمک به ‫فرار روح 11 میت نصب شدن؟

‫به زودی، عدد 11 به طرحی مکرر ‫توی این پرونده تبدیل شد

‫همونطور که می‌بینید، ‫11 میله روی کباب‌پز وجود داره.

‫و حالا ما 11 پنجره و ‫11 دریچه رو پیدا کردیم.

‫این ایده من بود که عدد 11 ‫توی این پرونده ارتباط عمیقی داره.

‫لوله ها معنای دیگری نداشتن.

‫برای نور و تهویه نصب شدن دیگه.

‫ازم خواستن لوله‌کشی کنم

‫چون نمی‌خواستن پنجره‌هاشون رو به سازه‌ی دیگه‌ای باشه.

‫وقتی همسایه‌ها چاردیواری‌شونو می‌سازن ‫باید بسته باشن

‫به نظر ما منطقی نبود.

‫انگار برای تهویه نبوده.

‫چرا کسی باید برای تهویه لوله‌گذاری کنه؟

‫و اصن لوله‌های خمیده چطور می‌تونن ‫برای تهویه استفاده بشن؟

‫لوله‌ها رو بی برنامه‌ریزی همینجوری گذاشتیم.

‫چند تا لوله قدیمی دستم رسید، ‫بعضیاشون خمیده بعضیاشون هم صاف و راست.

‫کارگرهام تنبل بودن. ‫به خودشون زحمت ندادن لوله‌های خمیده رو برش بزنن.

‫چیز بیشتری تو این داستان وجود نداره.

‫ این سوال باقی می‌مونه که ‫چرا همه چیزِ اون خونه

‫ رو شماره 11 فیکسه؟

‫ به نظر من، کل این داستان "11" ‫تصادفیه.

‫ مطلقاً هیچ ارتباطی وجود نداره

‫ بین لوله‌ها، اعداد، و 11 تنی که مردن.

‫ اما باز هم، چون ‫داستان خیلی غیرمعمول بود،

‫ درک کردنش سخت بود.

‫ این افراد چه کسایی بودن؟

‫ چطور یکی که 14 سال بیشتر سن نداره، ‫حاضره همچین کاری کنه؟

‫ چطور یه دختر تحصیل کرده که می‌خواد ‫کارشناسی ارشد بازرگانیش رو بگیره،

‫ کسی که با یه شرکت چند ملیتی کار می‌کنه،

‫ چطور همچین کسی می‌تونه ‫با انجام چنین کاری موافقت کنه؟

‫اونا کارایی که تو دفتر خاطراته رو ‫داشتن انجام می‌دادن. همین قدرشو باور دارم.

‫به این باور دارم که به هرچی توی ‫اون دفترها نوشته شده بود

‫پایبند بودن.

‫وقتی دفترهای خاطرات رو پیدا کردیم ‫شروع به خوندنشون کردیم.

‫و بعدش، کلی زمانمون رو دربر گرفت.

‫من تک تک کلمات رو خودم خوندم.

‫خودمو تو یه دفتر مبحوس کردم و یه ضرب ‫همه‌اشو خوندم.

‫لحنش آموزشی و دستور دهنده بود.

‫گاهی هم سرزنش‌کننده

‫محاوره‌ای بود

‫و بلافاصله به صفحه آخر رفتیم.

‫و همه‌اش اونجا بود....

‫همه چیزهایی که تو صحنه جنایت پیدا کردیم دقیقاً‫ همون چیزی بود که توی دفترها نوشته شده بود.

‫کل روند رو مستند کرده بودن.

‫حدود یک هفته پیش نوشته بودنشون.

‫و درباره‌ی تشریفاتی که تا هفت روز بعد ‫برپا و برجا می‌ذارنش حرف می‌زدن.

‫بهش می‌گفتن «باد پوجا».

‫باد یه درختیه که ریشه‌هاش از شاخه‌هاش آویزونه.

‫پس لحن و منظورش ائم از اینه که باید مثله

‫ریشه‌هایی که از شاخه‌ها آویزونن رفتار کنن.

‫حتی زمانش رو ثبت کردن.

‫نوشتن قراره در حدود یک بامداد اتفاق بیفته.

‫"تا هفت روز متوالی تشریفات باد را بجا اورید."

‫"اگر کسی به خانه مراجعه کند، ‫باید روز بعدش انجام شود."

‫"هیچ چیز نباید قابل مشاهده باشد."

‫"باید از نور کم استفاده کرد. ‫چشم‌ها باید کاملا بسته باشند."

‫"چشم بند باید به درستی ‫روی چشم ها بسته شود."

‫"دهان را باید با دستمال بست."

‫"وضعیت ذهنی باید روی صفر باشد."

‫"هیچ چیز نباشد جز بی‌کرانگی."

‫"در حالی که در معرض توجه ایستاده‌اید،

‫تصور کنید شاخه‌های درخت دورتان می‌پیچند."

‫"تشریفات درخت بانیان را ‫با اتحاد و عزم راسخ انجام دهید."

‫"این شما را یاری می‌دهد که ‫از گناهان‌تان استغفار جویید."

‫تلاش‌های غیرقابل تصوری کردم که ‫دستم به چند تا صفحه از اون دفتر خاطرات برسه.

‫سعی کردم با چند نفر تماس بگیرم، ‫ولی هیچکی هیچ سرنخی نداشت.

‫وقتی از منبعم تماس دریافت کردم ‫از همه جام مایه گذاشتم.

‫اون یادداشت‌ها وحشتناک بودن.

‫داشتم تک تک سطرهای نوشته شده ‫توی یادداشت‌ها رو مرور می‌کردم.

‫تلاش می‌کردم نیت و مفهوم درون‌شون رو بفهمم.

‫از اونجایی که به یادداشت‌ها دسترسی داشتم،

‫می خواستم روز بعدی منتشرشون کنم.

House of Secrets: The Burari Deaths subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for House of Secrets: The Burari Deaths

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left