200 ensimmäistä riviä.
در سال 2006، ارتش آمریکا بهمنظور ترویج شورششکنی .یکسری پایگاه نظامی در شمال افغانستان بهپا کرد
هدف از آن، ارتباط گرفتن با افراد محلی .و جلوگیری از موج سلاحها و مبارزین طالبان از سمت پاکستان بود
یکی از این پایگاهها، پایگاهِ کامدیش بود. این پایگاه در درّهای متروکه .ساخته، و کاملاً توسط رشتهکوه هندوکش احاطه شده بود
.به گفتهی یکی از تحلیلگران، اسم آن بهراحتی میتوانست «اردوگاه کاستر» باشد .ادعای او سادهانگارانه و تشریفاتی بود
چرا که تمام افراد این پایگاه نظامی .به مرگ خود نزدیک شده بودند
« پـایـگـاه نـظـامـی »
« برگرفته از یک داستان واقعی »
چه ظلماتیه اون بیرون
اگه مُنوّر قرمز نباشه، خلبانی اینجا نمیاد
نور ماه به اینجا نمیرسه
وقتی به آلیسا گفتم دارم میام اینجا، بدجوری ترسیده بود
یه لطفی به خودت بکن، پسر به خونهتون خبر نفرست
مثل گروهبان رومشا
زنگزدن به خونه اعصابِ آدمـو بهم میریزه، مگه نه، رو؟
من هر وقت داشتم با هلیکوپتر از این درّه خارج میشدم، به خونهمون زنگ میزنم
تا اونموقع، به زنهاتون فکر نکنید
لعنت بهش
قربان، قربان
این بازم داره حشیش میکشه؟
جونِ مادرت بسه دیگه، فالکنر
،ایکسریِ شب سیاه هاسکی 2 صحبت میکنه
یک دقیقهی دیگه مونده تا رسیدنِ بچهها
و انجام حمله
دریافت شد، هاسکی 2
واحد ایکسری صحبت میکنه ممنون که جوخهمون رو کامل کردید
« کیتینگ »
از سمت راست پیاده شید
رسیدیم خونه، رفقای همرزم
چشم، گروهبان
پشمام بچهها، رسیدیم
سلام، چطورید بچهها؟
!سروان - حالتون چطوره، قربان؟ -
به سمتِ تاریک ماه خوش اومدید، آقایون
حرف نداره، قربان
،ای خدایا، یانگر اون دست واموندهتـو بگیر پایین
کارتر؟
من میرم وسایل رو بیارم، قربان
!خیلیخب، مَردای واقعی رسیدن
بریم ببینیم دنیا دست کیه
دیر به مهمونی رسیدید، داداش
تخت منو حاضر کردین؟
،هی، بچههای تازهوارد تختهایی که روشون ملحفهی تا شدهست، خالیان
فکر کنید خونهی خودتونه
چطورید، جوجوها؟
تختِ من کدومه، خوشگله؟
اگه نمیگی، منم نمیپرسم
پشمام
میبینم که از محلیها یهچیزایی یاد گرفتی، ها؟
خوشحالم میبینمت، داداش - منم همینطور، رفیق -
دهنتو، بوی کیر خر میدی
خب، فکر میکردم عطر کیرخر دوست داری
هی، اون یکی نه، بچه اون مال لایبرتـه
یه تختِ دیگه پیدا کن - لایبرت کیه؟ -
این دیگه چه عنیه، پسر
هی، یهخرده احترام بذار، لامصب
لایبرت کیه؟
!بُکُنِ ننته
بذارش زمین ببینم برو اونیکی تخته رو بردار
گفتم گمشو اونیکی رو بردار، پسر
ای بابا، منم خوشوقتم، گروهبان جان
عمراً من زیرِ تو بخوابم
مگه اینکه تختش تیتانیومی باشه
گرفتی؟ - بلبلزبونی میکنی -
میزنم جرت میدمـا، پسر
تو عضله از نزدیک ندیدی، پسرجون
آره، برو کونتو بده بیا بغلم، پسر
یه بغل بده ببینم
هی، نمیتونی قلعه رو اُریب تکون بدی
من مافوقتـم. هرطور بخوام تکونش میکنم
منم همینو میگم فکر نکنم شانسی داشته باشم
لااقل یه باغ داریم
یه باغ بهشتی واقعی - حتماً شوخیت گرفته -
اینجا رو نگاه
آره، طالبان چه ویوی خوبی ازمون داره، نه؟
بشاش تو این زندگی - آره، واقعاً ریدمانه -
،معمولاً از اونجا میان، اون پشت
چندبار شلیک میکنن و بعدم سریع فلنگـو میبندن
ببینم، نباید برای پیروزی تو جنگ رو قلهی کوه باشیم؟
منطق رو بیخیال شو، اسکوزا
آره، حرکت کنید
شوخیه دیگه، نه؟
طنز جالبی نداره
بیشتر کمدی سیاهه
ای بابا. عاشقِ به چوخ رفتن تو این گوهدونیام
به چوخ نرفتیم که، پسر
شاید اینجا یه فرصت خاص باشه، میدونی؟
آره، چطوری از این آشغالدونی محافظت کنیم؟
سؤال بهتر اینکه «اصلاً چرا»؟
منظورتون چیه، پسرا؟
شنیدین که میگن، آزادی مجانی نیست
قشنگ آسیبپذیریم اینجا
صبحتون بخیر - سلام، مارتین -
سلام، برادر مارتین - علیکم السلام -
باید سفیدپوستـا باشن
شنیدم یکی داشت درمورد آزادی حرف میزد
...اتفاقاً حرفِ کمدی سیاه هم بود
جزء این کمدی شدیم، نه؟ - آره -
دارم رو یه هیولا کار میکنم همین گولاخی که میبینید
چطوری راهش به اینجا خورده؟
یکی از سرهنگها تو جلالآباد میخواست یهچیزی رو ثابت کنه
برداشت این هیولای گولاخ رو
از راهِ این جادههای پر پیچ و خم آورد اینجا
آره، دست و پا و جونِ یکی دیگهرم به خطر انداخت
افسرهای لعنتی
آره، چیز جدیدی نیست
آره، هدف موردعلاقهی طالبانـه
حداقل روزی یهبار بهش شلیک میکنن
!هی، کاری به سگـه نداشته باش
چه گوهی داری میخوری؟
هی، هی، طوری نیست
این دیگه چه غلطی بود کردی؟
این سگه... کَک داره
آره، خب ما همهمون کَک داریم
دلیل بر این نمیشه که !باید بزنی بکشیش، مرتیکه
،نیروهای میدانی به اژدهای قرمز بهمون حمله شده
!طالبان داره از باغ زیتون تیراندازی میکنه
!حله
میبینمشون، پسر میبینمشون
لعنتی
!بیا جلو، نفسکش
!عنتر
!حواستـو جمع کن، یانگرِ خر
قضیه چیه؟
قربان، از باغ زیتون دارن با آر.پی.جی
و اسلحهی اتوماتیک شلیک میکنن
لعنتی
بازم باندی برد، آره؟
مهماتم تموم شد، رو - چی؟ -
!فقط یه بسته فشنگ آوردم
!میس، میس، فشنگ 240 بیشتری لازم داریم
!فشنگ 240 برام بیار، میس
،الراس 2 هستم !مهمات بیشتر لازم داریم. تمام
گلولهی 120 براشون بفرستید حال کنن
ویلی و پیت
!کارتر
میتونم کمکت کنم، کارتر؟
گلولهی 240 من چی شد پس؟
منظورت چیه؟ - میگم فشنگ 240 من کو، پسر؟ -
،میس گفت الراس 2 ...که میشه کالیبر 50
!زر نزن بابا! من گفتم 240
!یالا برو مهماتِ منو بیار، پسر
...خب، پس تو واسه چی نگفتی - !گفتم بابا -
حرف مفت نزن دیگه برو فشنگ درست رو بیار. یالا
کارتر دهنسرویس - !ای بابا، کارتونـو عین آدم انجام بدین -
مورتار، واحد ایکسری هستم
فرمانده گفت چندتا فشنگ 120 ببری باغ زیتون
تکرار میکنم، فشنگ 120 برای باغ زیتون تمام
تامسون، باید بریم باغ زیتون
!برو بریم، حاجی
!بیا این بیناموسا رو بفرستیم هوا
!هی، شلیک نکنید
!میس، تیراندازی نکن
زدیمشون - !جان -
دم همه گرم - رفتن خونهشون -
!جانمی جان - عجب مغزی ترکوند -
پشمام، خیلی بیرحمی، پسر
زود بود؟ - مورتارخانهایها دوباره نجاتتون دادن -
واحد رد 2 صحبت میکنه
پایان عملیات. هدف نابود شد
،دیراد و تامسون از خدماتتون مچکریم
پشمام حاجی، عالی بود همهشونو زدم
صبر کنید تا فیلمش رو ببینید، بچهها - یانگر -
!یانگر، مرتیکهی عوضی
خوشاومدی، بچه - گوش کن ببین چی میگم، یانگر -
اگه یکبار دیگه از بغل گوش من ،تیراندازی کنی
خودم قبرتـو میکَنم
گایگوس، بسه - گرفتی چی شد؟ -
!گایگوس - برو بمیر، یانگر -
خوبی، یانگر؟ - آره -
خوبی، پسر؟ - نوبِ سگ میاد از بالاسر من شلیک میکنه -
هی، یانگر - خیلیخب دیگه، بچهها -
!چیه؟ نزدیک بود بزنه بکشتم
بلند شو، بلند شو
چیه، مامانش شدی، رو؟
همهمون اینجا درس میگیریم
بذار تو خاک و خُل بمونه - کارت درسته، پسر -
خوبم، گروهبان طوری نیست
راضیام ازت، یانگر
میس، نگاه کن
تازه فشنگ 240 ـمو آوردن
همون کارتر همیشگی
عجب روزی شد - همینه؟ -
همین بود؟
نمیتونی در آنِ واحد هم بجنگی، هم بحث کنی
چی؟ - نمیتونی در جا بجنگی و بحث کنی -
دیگه تکرار نشه
برو
حالا هر چی
اینطوری نمیشه
برگرد اینجا ببینم
موضع رژه به خودت بگیر
بعد از من تکرار کن
«من در آنِ واحد، مبارزه و بحث نمیکنم»
من در آنِ واحد، مبارزه و بحث نمیکنم
این دفعه بلندتر بگو
من در آنِ واحد
!بلندتر - ...در آنِ واحد -
بیاید این صبح قشنگ رو خرابش نکنیم، آقایون
...مبارزه
از خدماتت مچکرم
No comments yet. Be the first to leave one.