200 ensimmäistä riviä.
سال ۱۹۲۰ بود، اولین نسیمِ عصر جاز
اف. اسکات فیتزجرالد آمدنش را حس کرده بود
در اولین رمانش به نام «این سوی بهشت»
این آغازِ مجموعهای غنی از آثار ادبی بود
مثل «زیبا و ملعون» و «گتسبی بزرگ»
«لطیف است شب» و داستانهای کوتاهی با
نامهای پر زرق و برق، مثل «پسر پولدار»؛
«الماسی به بزرگی هتل ریتز»، «رویاهای زمستان»؛
«قصر یخی» و «بازگشت به بابل»
یک قفسه از آثار فیتزجرالد، جوهرهی دههی ۲۰ را منتقل میکند؛
با تمام صداها و مناظرش
و دیگر جزئیاتِ لمسشدنی
که او را به یک مورخ اجتماعی درخشان تبدیل میکند
سال ۱۹۲۰ بود؛ همان سالی که مجلهی «ساتردی ایونینگ پست»
اولین بار داستان کوتاهش را منتشر کرد؛
داستانی به نام «برنیس موهایش را کوتاه میکند»
این قصهای پرشور از جوانهاست؛
مقدمهای خوشآهنگ به دنیای مجللِ فیتزجرالد
جایی که پسران خوشتیپ با دخترانِ اشرافی زیبا سرگرم بودند
در میان طنینِ موسیقیِ میهمانیها
در اینجا شوخی و خنده فراوان است
اما فیتزجرالد این جوانها را جدی میگرفت
و آنها را بازتابی از کل جامعه میدانست
ماجراهای برنیس شاید سراسر بازیگوشی به نظر برسد
و نشانی از آن پوچیِ تلخوشیرین و آزاردهندهای نداشته باشد
که فیتزجرالد معمولاً در مرکزِ آثارش قرار میداد
هر چه باشد، برنیس فقط دارد با ایدهی
یک حرکت جسورانه، یعنی کوتاه کردنِ موهایش، کلکل میکند
اما پشت این بازیگوشی، تنشی نهفته است؛
درونمایهای فرعی دربارهی رنجِ بزرگ شدن؛
دربارهی زن جوانی که سعی دارد خودش را تعریف کند
آن هم میان فشارهای دوستان و اطرافیان
سال ۱۹۲۰ است؛ زنان در آمریکا تازه
حق رأی به دست آوردهاند
اما رسم و رسوم تغییر چندانی نکرده است
پسران جوان هنوز برای شغل و حرفه آماده میشوند
در حالی که دختران جوان برای ازدواج مهیا میگردند
فیتزجرالد این فضا را برایمان زنده میکند
و داستان شروع میشود؛ خب، کجا بهتر از یک عصر گرمِ تابستانی؟
هوایی آمیخته به بوی ادکلن و دود سیگار
و صدای دلنشین موسیقی رقص
آبنباتهای من رو ندیدی؟
هیچجا پیداشون نمیکنم
نه، ندیدم؛ ولی توی کیفم کلی دارم
میتونی یکی برداری
اوه، قرمز هم داری؟
قرمز، صورتی... صورتی؟
تو از صورتی استفاده میکنی؟
بله، وقتهای روز
مادرت خبر داره؟
نه، فکر میکنه من فقط خیلی شکمو هستم
مارجوری، تو جونم رو نجات دادی
اون گلهای گاردنیا رو کی بهت داده؟
وارن
وارن مکاینتایر؟
دیگه کی میتونه باشه؟
چه عجیب
فکر میکردم وقتی رفت دانشگاه ییل، تو رو فراموش میکنه
نه، تنها اتفاقی که افتاد این بود که من فراموشش کردم
خب، من سه تا دختر رو توی شرق میشناسم
که کشتهمردهاش هستن
واقعاً؟
نمیدونم، وقتی با کسی توی یک محله بزرگ میشی
دیگه اون جذابیت و رمزورازش رو از دست میده
ببخشید، موریس
خواهش میکنم، برنیس
فقط یه دقیقه طول میکشه
اشکالی نداره، راحت باش برنیس
هی پیرمرد
چرا شما خوشتیپها نوبت رقص نمیگیرید؟
اون تنوعِ بیشتری دوست داره
چی شده اوتیس؟
که داری عالی پیش میری
تازه دارم گرم میشم پیرمرد
ممنون
واقعاً که مارجوری، برادرم الان بیشتر از یک ساعته
که با دخترعموت، برنیس، گیر افتاده
خیلی خب، هیس، هیس
اوه سلام برنیس
خوش میگذره؟
اوه، بله
سلام
سلام جنویو
سلام برنیس
اینجا خیلی گرمتر از «اوکلر» هست
جالبه
ما اونجا حتی در گرمترین چلهی تابستون هم نسیم داریم
واقعاً؟ حتماً همینطوره
آره
مارجوری
میدونم اوتیس، میدونم
یه فکری به حالش میکنم
چارلز. اوه، ها
من نه مارجوری، شرمنده
میای جنویو؟ اومهوم
خداحافظ
خداحافظ. فعلاً برنیس
وارن؟
مارجوری، همه جا رو دنبالت گشتم
اوه، واقعاً؟
عزیزم، پس گلِ روی لباست کو؟
خب، لباسم خیلی صورتیه
و اون گاردنیاها خیلی سفید بودن
یک دلار و نیم پام آب خورد
اوه متأسفم، ولی میشه یه لطفی بهم بکنی؟
میشه با دخترعموم، برنیس، برقصی؟
دخترعموت، برنیس؟
تقریباً یه ساعته که با اوتیس اورموند گیر افتاده
به نظر من که برعکسه
فکر کنم اوتیس اورموند
با دخترعموی تو گیر افتاده
اوه نه، اونقدرها هم بد نیست
اوه، برات که فرقی نمیکنه، مگه نه؟
چرا، برام فرقی میکنه
خیلی هم فرقی میکنه
من اومدم اینجا که با تو برقصم
نه با دخترعموت برنیس
خب، یه کم بعد باهات میرقصم
یک دلار و نیم
فقط همین یه رقص؟
خیلی خب، مارجوری
اوه، تو فرشتهای
اون توی اتاقِ پروئه
مارجوری؟
اوه، خدای من. سلام، حالتون چطوره
امشب؟ خوبم
عالی شدی
خب، پس کی نوبت رقص من میشه؟
اوه، یه کم بعد
چقدر بعد؟
شب بخیر، برنیس
شب بخیر، وارن
اوتیس اورموند رو ندیدی؟
اوتیس جیم شده
واقعاً؟
قرار بود رقص بعدی رو با اون باشم
امیدوارم ناراحت نشی
ولی رقص بعدی رو قراره با من باشی
اوه، فکر نمیکنم
خیلی شلوغه
هم آدم زیاده و هم خیلی گرمه
اوه، اوه
خب اگه دوست داری، میتونیم بریم توی ایوان
مطمئنم اونجا نسیم میوزه
اوه، فکر نمیکنم
توی اوکلر، حتی توی گرمای تابستون هم نسیم میاد
بله، خب... اگه نمیخوای برقصی
و نمیخوای بیرون بشینی
پیشنهاد بهتری داری؟
اوه نه، منظورم اون نبود
خیلی خب، بریم توی ایوان
ببین، هر وقت بخوایم میتونیم نظرمون رو عوض کنیم
درسته، میتونیم، مگه نه؟
این یعنی رطوبت
چطور؟
در مقایسه با اوکلر
در مقایسه با اوکلر
دما ممکنه یکی باشه
ولی اونجا اینقدر حسش نمیکنی
برنیس
لبهات بدجوری برای بوسیدن ساخته شدن
پررو
داره تابستونم رو خراب میکنه
مارجوری، اون دخترعموی درجهیکته
دوست ندارم اینطوری حرف بزنی
هیچکس حاضر نیست باهاش برقصه
همیشه من باید برم و مردها رو با طناب بکشم
تا راضی بشن فقط یه دور باهاش برقصن
آردیتا اورموند همین دیروز بهم میگفت
که به نظرش برنیس خیلی دوستداشتنیه
اوه مادر، خواهش میکنم
میدونم همهی دوستهای تو فکر میکنن اون خیلی مهربون
و خوشگله، اما چه فایدهای داره؟
مردها ازش خوششون نمیاد
خب، میدونم برنیس خیلی سرزنده نیست
سرزنده؟
هوم، پناه بر خدا
میدونی، من تا حالا نشنیدم چیزی بگه
جز اینکه: «اوه، اینجا چقدر گرمه»
یا «پیست رقص خیلی شلوغه»
یا اینکه سال دیگه میخواد کدوم مدرسه بره
تازه بعضی وقتها ازشون میپرسه چه ماشینی دارن
و بعدش میگه خودش چه ماشینی داره
واقعاً که هیجانانگیزه
اوه، صبح بخیر آقای وارن
صبح بخیر آنی، مارجوری هست؟
ببخشید آقای وارن، دوشیزه مارجوری هنوز بیدار نشدن
اوه، خیلی خب، ممنون
اوه، میخواستم بدونم میدونی امروز بعدازظهر وقتش آزاد هست یا نه؟
نه، فکر میکنم امروز بعدازظهر میرن نمایش
پیغامی دارید؟
اوه نه، نه، ممنون
ام، اوه
بهشون گفتم هنوز بیدار نشدید، دوشیزه مارجوری
اوه، میشه لطفاً اون
توتها رو به من بدی، آنی؟
صبح بخیر
صبح بخیر، دوشیزه برنیس
صبح بخیر، ممنون
من امروز میلی به صبحانه ندارم، آنی
No comments yet. Be the first to leave one.