161 ensimmäistä riviä.
...راستش من خبر داشتم
!که چطور میشه به گذشته رفت
...وقتی راهنمایی بودیم به نظرت یه چیزی عجیب نیومده؟
...تو همیشه بی خیال و گیج بودی
...ولی 3 سال راهنمایی رو
چرا تو هیچوقت صدمه ای ندیدی؟
!خواهشا. جلوتو نگاه کن
= تولد غم انگیز =
قسمت 8 =موقیت بحرانی=
...پس تو
...تا حالا- درسته-
!هر بار که صدمه دیدی، یه عکس رو سوزندم و رفتم گذشته
!این راز برای خودم بود
...ولی از چند روز پیش داری عجیب رفتار میکنی
فک میکنم از اون روزی بود که زانوت صدمه دید و تو بغلم کردی
چرا انقدر منتظرم گذاشتی؟
اوه ها رین، داره ازت خون میاد
!اوووه، خون- اشکال نداره-
!مهم نیست چه اتفاقی میوفته، فقط تو نمیر
چی؟- ...گفتم حق نداری بمیری-
!من مُردنت رو تماشا نمیکنم
...گوش بده ...من امروز نمیتونم دنبالت بیام
پس فقط به مادرت حرفای دلت رو بزن فهمیدی نه؟
...همین الان، عکس منو برداشتی
!و منم بوی عکس سوخته رو حس کردم
...درسته
من از آینده اومدم که نجاتت بدم- ...نجات نده-
چی؟- دیگه برنگرد اینجا-
داری چی میگی؟
...میدونم یکی منو کشته، نه؟
!با این حال هنوزم نمیخوام برگردی
!سعی نکن دوباره برگردی اینجا
چی گفتی؟
هی... میفهمی چی داری میگی؟
هنوز منظورمو نفهمیدی؟
!تو خودتو نکشتی
به زندگی من اهمیتی نده! ازت خواهش میکنم
!جی سو جون
میدونی توی این 10 سال بدون تو به چه سختی ای زندگی کردم؟
هر ثانیه اش دردناک بود
...هر روزش رو با حسرت زندگی می کردم
برای اینکه به زندگی برگردونمت خودمو به آب و آتیش زدم
ولی چطور تونستی؟
چطور تونستی همچین چیزی رو بگی؟
!احمق جون، این به نفع خودته
...یعنی همه اینا
ها رین؟- بخاطر علاقه زیاد خودم بوده؟ -
اوه ها رین
اوه ها رین
فکر میکردم تو هم باهام هم فکری میکنی
دو سو جین
این موقع شب چرا میخواستی منو ببینی؟
هه مین اونی کجاست؟
!رفته بیرون آشغالا رو بذاره
پایه ای بعد از کار زهرماری بزنیم؟
دفعه بعدی چطور؟
فقط یکم میتونم بمونم
چرا 2 تا لیوان خریدی؟
این یکی برای منه؟
نه
!کیم وو یونگ اینجا بود. رفتش
رفتش؟ چرا؟
گفت خیلی سرش شلوغه
!مسخره
...میگما
...باید من- باید باهاش بهم بزنم؟-
چی؟ هان؟
تو 10 سال عاشقش بودی. چرا جدا بشین؟
چیزی شده؟
...هیچ اتفاقی نیفتاده
نمیدونم چرا، ولی زیاد بینمون اتفاق میوفته اخیرا توی هر قرارمون دعوا میکنیم
یه زن و شوهرم همش با هم دعوا میکنن
مگه زوجا همیشه اینجوری نیستن؟
!هر زوجی همین کارو میکنه
...بعد از تجربه کردنش فهمیدم که
صبر کن. چی رو تجربه کردی؟
نه، منظورم این نبود
تو با کسی قرار میذاری؟
...اوه ها رین بالاخره
!گفتی هیچکس رو جز جی سو جون دوست نداشتی که
چی داشتم میگفتم؟- معذرت میخوام-
بیخیال. کاریه که شده دیگه
!جی سو جون دکتر شد
منظورت چیه؟
!جی سو جون
!چی شد؟ گفتم میام دنبالت که
!من جی سو جون رو دیدم
چی؟ توی خوابت؟
!توی خواب نه
...من
من عکس هایی که از جی سو جون مونده بود رو سوزوندم و به گذشته برگشتم
که اینکارو کردی؟
بعدش چیکار کردی؟
!اونو به زندگی برگردوندم
...اونو زنده کردم !ولی اون دوباره مُرد
!برای نجات دوباره اش یه بار دیگه برگشتم
به زندگیم اهمیتی نده! ازت خواهش میکنم
!ولی گفت کاری نکنم
ازم خواست که به زندگیش اهمیتی ندم
!اون میخواسته که تو بهش اجازه رفتن بدی
...اگه اینکارو هم کرده باشه
!نبایداینو بهم میگفت
...میدونه که چقدر
!چقدر از اینکه تنها گذاشتمش پشیمونم؟
باید نجاتش بدی !حتی اگه مجبور بشی از یقه اش بگیریش
چی؟ منظورت چیه؟
ازش پشیمون شدی، نه؟
پس هر کاری که دلت میخواد توی خوابت انجام بده
!تا به هرحال، ازش پیشمون نشی
...تو که هیچوقت حرف گوش کن نبودی از کی تا حالا به حرفش گوش میدی؟
کجا داری میری؟
دستشویی سریع برمیگردم
چرا کیفشو با خودش برد دستشویی؟
سو جین درست میگه
دیگه نمیخوام از چیزی پشیمون بشم
پس، نمیتونم بیخیال بشم
هرکاری بتونم انجام میدم
...چونکه دلم نمیخواد دوباره
!از دستت بدم
برگردین صفحه 92
دنیایی در ارتباط
...فقط یک دقیقه فرای این قانون ارتباط
داری چیکار میکنی؟
!اگه مشاور گوشیت رو بگیره، دیگه پسش نمیگیری
هنوزم نگرانم
چی؟
هیچی، هیچی
اگه قاتل بخواد جی سو جون رو اینجا بکشه
باید با این مکان آشنا باشه
باید زاغ سیای جی سو جون رو زده باشه
!بهت گفتم که دوباره اینجا نیا
چرا بهم اجازه نمیدی بیام؟
!چون همیشه چنین اتفاق هایی میافته
چنین اتفاق هایی؟
فکرمیکنی چرا این یهویی افتادش؟
...مگه اتفاقی نبود؟
!اتفاقی نبود، بهاش بود
بها؟
بهت گفتم، نه؟
هر دفعه که تو راهنمایی تو زخمی شدی من رفتم به گذشته
ولی چرا دیگه دوباره نمیرم؟
...هرچی بیشتر به گذشته میرم
!بهای بیشتری باید بپردازم
اول، زخمی شدم. بعدش، دوستیم بهم خورد ...بعدش
!شاید یکی رو از دست بدم
همه این چیزا رو تجربه کردم
زانوم زخم شد
با سو جین قهر کردم
و هه مین اونی مُرد
اگه به این کار ادامه بدی
!ممکنه خودتم توی خطر بیافتی
اینجا چیکار میکنی؟
اوه ها رین کجاست؟- اوه ها رین؟-
رفت انجمن عکاسی
چرا یهویی رفت اونجا؟- نمیدونم-
!همین که زنگ خورد رفت اونجا
مرسی، بعدا میبینمت
پس، لطفا دیگه نیا
نمیخوام
!لطفا، به حرفم گوش کن. التماس میکنم
!گفتم نمیخوام
No comments yet. Be the first to leave one.