Specials

Julkaisutiedot

A Little Love Never Hurts E07 HDTV H264 720p-LIMO FOrum kOreanDream
Kommentaari sunflowermag
ترجمه و زیرنویس: فاطمه،مریم و فتانه

Tunnisteet

HDTV
hdtv
720p
720
TS
HD
Julkaistu: 2013-10-27
Lataukset: 22
Kuulovammaisille: Yes

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

قسمت 7

.میخوام مردی که زندگی دخترمُ خراب کرده ببینم

.و اونُ بکشم

.فورا بهش زنگ بزن

این کارت یکمی خنده دار نیست؟

.من که دیگه بچه کوچولو نیستم

.این حقّ منه که هر کیُ میخوامُ ببینم

اگه اون مردُ دیدی در حالیکه میدونستی ازدواج کرده

.پس همچین حقی نداری، و فقط داری خودتُ فاسد میکنی

.هیچ پدری نیست که بشینه تماشا کنه که همچین اتفاقی بیُفته

.هر چی میگی درسته

.ولی من نمیتونم بذارم اونُ ببینی

یعنی باید بیرون خونه ـت یه گروه مستقر کنم؟

باید یه نفرُ استخدام کنم تا دنبالت باشه و جاسوسیتُ بکنه؟

.فقط میتونی وانمود کنی دختری نداری

.میتونی فقط به طرز زندگیِ من بی توجه باشی

.نمیتونم همچین کاری بکنم

.تا زمانیکه با دو تا چشم باز دارم زندگی میکنم، نمیتونم اینکارو بکنم

مامان ـم با مادر جه مین همینکارو کرد؟

اگه میتونست همچین کاری بکنه مخفیانه گریه نمیکرد .و به خاطر عصبانیت، مریضی قلبی نمیگرفت

.مهم نیست چه حرفای درشتی بزنی تا منُ به هم بریزی

دیگه حرفت روم تاثیری ندارن .پس انرژی ـتُ حروم نکن

.من یه آدم بی شرم و پررو ـم

چون آدم نفرت انگیزی ـم که

.حتی نتونست رو سوگند ازدواجش پایبند بمونه

.بیرون از خونه بچه دار شد و باعث شد بچه هاش درد بکشن

الان هر چی ام که بگی ، حتی یه چشم ـم نمیبندم

میدونی ترسناکترین چیز چیه؟

اون اشتباهیِ که من کردم و بچه ـم داره .دقیقا همونطوری انجامش میده

.به هیچ وجه نمیتونم همینطوری ولش کنم

.اگه چیزی برا گفتن داری، به من بگو

.من اونُ اغوا کردم

.با اینکه می دونستم زن و بچه داره، فریبش دادم

.من "باید" اون شخصُ ببینم

.فورا بهش زنگ بزن

.بله. نگرانت بودم

.بابام میگه باید تو رو ببینه

.میگه میخواد با دستای خودش تورو بکشه

.اگه نذارم باهات ملاقات کنه، آماده ـست تا جاسوس استخدام کنه

نظر تو چیه؟

آماده ای که ببینیش؟

.اگه آماده ای، بیا اینجا

باشه، کجا باید بیام؟

.تو دیگه میتونی بری خونه

اینکه چطور میخوایی اون آدمُ بکشی

.دلم میخواد با چشمای خودم ببینم

کنجکاوم ببینم به کسی که پا تو کفش ـت گذاشته ، چی میخوایی بگی؟

دلت میخواد قلم پاتُ بشکنم؟

فک میکنی دیگه شعوری برا مسئولیت پذیری و فکر به عواقب برام مونده؟

اونم وقتی که دخترم داره زندگیشُ حروم میکنه؟

.برو قبل از اینک یه چیز ناجور ببینی

ترجمه و زيرنويس: فاطمه :.:. .:.:(maryamagh)و مريم (fe_coda) فتانه

.دیدنِ بابام نرو

.نه، میخوام ببینمش

.نرو ببینش

.نه ... نه

.اونقدر اونجا منتظر میمونه تا بیایی

...اوه

.فقط بهش بگو هیچ اتفاقی بین من و تو نیُفتاده

.فراموش کن، این حرفُ عمرا باور کنه

چیکار باید بکنم؟

چی باید بهش بگی؟

.خیله خوب، بهش بگو دیگه هیچوقت منُ نمیبینی

.این احتمالا چیزیِ که بابام میخواد بشنوه

.آروم باش

.وقتی میخواد منُ ببینه، بی ادبیِ که بگم نه

.دیروز بخاطر من پس افتاد

.یه شبه ، چندین سال پیرتر شد

.من هر کارِ بدی که بگی نسبت به بابام کردم

به خوم گفتم که نباید اینطوری باشم ولی

.وقتی میبینمش نمیتونم جلوی خودمُ بگیرم، انگار ترمز بریدم

.تو نمیفهمی، نمیتونی درک کنی

.آبجی

.زود اومدی خونه

بابا چطوره؟

.وقتی من اومدم، خونه نبود

امروز صبح حالش خوب بود؟

نصفِ شب داشت گریه می کرد

.مطمئنم داشت تو حموم گریه میکرد

.حس عجیبی داشت

اینکه پدر داشت گریه میکرد

...اینکه اونم اشکی برا ریختن داره

.و اونقدر که بنظر میرسه قوی نیست

.نمیدونم اون چیه ولی فک میکنم از چیزی رنج میبره

.یا بخاطر منِ یا بخاطر یو را

تو چیزی احساس نکردی؟

نباید بری خونه؟

.فک کنم وقتی بابا رو ببینم خیالم راحت تر میشه

.همین الان به بابا زنگ میزنم

.گوشیشُ بر نمیداره

.احتمالا زود میاد خونه. تو برو لباستُ عوض کن

..آبجی

.من میخوام با بابا خوب باشم

.ولی نمیدونم چطوری اینکارو بکنم

.وقتی بابا باهام حرف میزنه، حس میکنم انگار داره سرزنشم میکنه

.واسه همین بدون اینک بدونم باهاش خصمانه رفتار میکنم

این یعنی من هنوز بالغ نشدم، درسته؟

.منم نمیدونم بالغ شدن دقیقا یعنی چی

...اینطور نیست که منم کاملا بتونم درک کنم

.یا بابارو دوسش داشته باشم

تو هم بخاطر من اونُ خیلی سرزنش میکنی، درسته؟

.شاید من بیشتر از تو و یورا سرزنشش میکردم

.با اینکه حقی برا اینکار نداشتم

...به نظرم پدر باید خیلی تنها باشه .چون بچه هاش باهاش اینطوری میکنن

.اون فقط تو رو داره که بهش تکیه کنه

اگه تو اینجا نبودی چی میشد؟

.بهتره بریم سر اصل مطلب

با چه فکری با دختر من قرار میذاری؟

.تو زن داری و قبل از ازدواجتون 10 سال با هم رابطه داشتین

.و یه دختر داری که راهنمایی میره و یه پسر مهد کودکی هم داری

کسی مثلِ تو با این شرایط، وقتی دختر منُ میبینی به چی فک میکنی؟

نکنه اون فریبت داده؟

.نه، اینطوری نیست

پس ، یورای منُ داری به بازی میگیری؟

.من عاشقِ یورا هستم

فک میکنی عشق توجیح خوبیه؟

.این یه خواسته زشت و خود فریب دادنه

.نمیخوام دروغ بگم

.هیچ کدوممون فکرشم نمیکردیم که تا اینجا پیش بره

..قبل از اینکه شما در این باره بفهمین

.ما حقیقتی که جلو رومون بود رو نادیده میگرفتیم

.پس، ،فورا طلاق بگیر

.و بعد با یورا قرار بذار

.اگه شجاعتِ اینکارو نداری، این رابطه رو همینجا تمومش کن

این یه دروغه که نتونی از خونواده ـت حمایت کنی ولی .در همون زمان عاشق یورا باشی

اصلا میدونی الان داری چیکار میکنی؟

از وقتی که با یورا رفتی بیرون .به خونواده ـت خیانت کردی

و این فریب دادنِ یورا ـست اگه فک کنی خونواده ـت خبردار نمیشن

.در نهایت، هر دو طرف آسیب میبینن

البته که یورا باید این عذابُ تحمل کنه چون از اول همه چیزو میدونسته

ولی خونواده ـت چی؟

اونا چه کار اشتباهی کردن که مستحق این باشن؟

.وقتی به خونواده ـم فک میکنم قلب خودمم میشکنه

.الان که هنوز حتی شروعم نشده

وقتی جلوی در جهنم وایسادی بدبختی؟

.وقتی اون درا باز شدن حتی نمیتونی بگی که بیچاره ای

تو مجبوری درد کشیدن اونا رو تماشا کنی

.و تا آخر عمرت سرزنش بشی

..اینکه اعتماد اونارو بعنوان شوهر و پدر از بین بردی

.فرقی با به دوش کشیدنِ صلیبِ عیسی تا آخر عمرت نداره

.حتی نمیتونی مستقیم تو چشمای بچه هات نگاه کنی

..نمیتونی نزدیکشون بشی

و بخاطر اینکه میترسی هر چی بگی ریاکاری حساب بشه .مخفی کردن احساست برات عادت میشه

.این جهنمه

.دستتُ بذار رو قلبتُ خوب فکر کن

که اون عشقی که ازش حرف میزنی

ارزش داره که با خونواده ـت معاوضه ـش کنی؟

..ولی ، اگه با این حال عشق برات اولویت داشت

.تو یه آدم به غایت خودخواهی

..بهت نصیحت میکنم

.وقتی هنوز خونواده ـت چیزی نمیدونن برگرد

.چیز دیگه ای برا گفتن ندارم

.وانمود میکنم درباره حرفی که زدی، اینکه همچین رابطه ای داریم، چیزی نشنیدم

.بهتره فردا حرف بزنیم

.این فقط برا یه لحظه ـست، یه لحظه

.آبجی، من چند لحظه ای میرم بیرون

کجا میخوایی بری؟

.باید اینُ برگردونم. اگه بابا اومد زودتر غذاتونُ بخورین

زودتر برو خونه، فردا باید تا حدّ مرگ کار کنی برا همین باید استراحت کنی

.میخوام با هم بریم خونه

.تو واقعا کلّه شقی

.فک کنم این خصوصیتم به شما رفته

...بیونگ جو

.خیلی وقته ندیدمتون. انگار تو اغلب میایی اینجا

.من الان دارم با مامان زندگی میکنم

.لطفا یکم بهم غذای جانبی بده

میخوایی دوباره ببریش سادانگ دونگ؟

.نه، میخوام خودم بخورمشون

کار پِیک خوب پیش میره؟

.برا پول در آوردن مجبورم اونکارو بکنم

نمیشه یه چند هزار وونی بهم بدی؟

خیال میکنی با فروختن غذای جانبی ثروتمند میشم؟ .یه چند هزار وون ندارم بهت بدم

اگه نیست که اشکالی نداره ولی اگه یکم بهم بدی

میخواستم سرمایه گذاریش کنم و با حساب دفعه قبل بهت برگردونم

تو هم بلدی چطوری به پول گند زنی؟

اگه بلدی به منم بگو، تا هر شب به پولی که از فروختن غذای جانبی در آوردم گند بزنم

چطور میتونی ازش پول بخوایی؟

.مامان داره هر روز سخت کار میکنه .این کار اصلا کار راحتی نیست

من که از تو پول نخواستم، پس برا چی خودتُ قاطی میکنی؟

چطور میتونی اینقدر راحت پول بخوایی؟ مگه پولتُ گذاشته بودی پیشِ مامان؟

مگه ازش پولی خواستم که وجود خارجی نداره؟ .مگه تهدیدش کردم

شما دو تا چتونه؟ اینکارا چیه؟

.زود باش برو

.مطمئن باش من بخاطر پول اینجا نیومدم

پس حالا که مطمئنی، قبل رفتنت پول غذایی که برداشتیُ بده

.مهم نیست، فقط زود باش برو

مگه مامان برا تو و زن داداش، نقش بانگُ داره؟

.البته که دختر باید طرفِ مادرش باشه اینقدر بهم چشم غرّه نرو، فک کنم داره از چشات لیزر میزنه بیرون

.به سلامت بِرون

واقعا داری با می جو زندگی میکنی؟

.من بودم که پیشنهاد با هم زندگی کردنُ دادم

نامادری خیلی ناراحت میشه، مثل وقتی که می جو از خونه رفت

.من دیگه خیلی پیر شدم که به احساساتِ اون اهمیت بدم

...این به من ربطی نداره ولی

.اگه پدر اینا بفهمن، اصلا خوشحال نمیشن

چقدر پول بهش دادی؟

.زیاد ندادم. نگرانش نباش

فک میکنی اگه مریضی چیزی بشی، اون و زنش ازت مراقبت میکنن؟

.من همچین توقعی ازشون ندارم

.پس بهشون پولم نده .اینجوری عادتشون میدی

A Little Love Never Hurts subtitles in other languages

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left