200 ensimmäistä riviä.
سربازرس لوتر
یه مشتری داریم رئیس
- گروهبان هالیدی - صبح بخیر
قاتل چشمش رو از کاسه درآورده و زبونش رو بُریده
شاهد نمیدونسته چه اتفاقی در شرف وقوع بوده
قربانی سابقاٌ شاگرد خانم معلم بوده
لی پک. انگار یه دفعه سر و کله قاتل پیدا شده
- چطور این کار رو میکنه؟ - روی کلاهش چراغ ال.ای.دی وصل کرده
دوربینهای مداربسته رو گول میزنه
ازت میخوام یه لطفی بکنی
یه بابایی جورج کرنیلیوس رو به دردسر انداخته
-ایرول؟ - اگه مچم رو بگیرن
18بار سقطم میکنه
دور گردنم اینو بستن!
گمونم یه بمبه!
تا وقتی قضایا فیصله پیدا نکرده حواسمون بهت هست
دکتر ویوین لیک تماس گرفته و اطلاعاتی داده
- نگران یکی از بیمارانشه - جیم هوزر. بله
مرد مشکلداریه
فکر نکنم با یه رابطه معمول بیمار-پزشک طرف باشیم
جیمز!
گلوی خودش رو بریده!
یه جای کار میلنگه. درست نیست
پس بیا با هم بریم دیدنش
لزومی نداشت با چاقو بزنیم!
ببین با دستم چیکار کردی! این آخرین باری بود
که بخاطر تو خودم رو کوچیک کردم
پسرم کجاست؟ یالا جان!
دارم همه گزینهها رو بررسی میکنم مطمئن بشم تو جزئی از این کار نیستی
جزئی از کار؟ چرا باید باشم؟
«انتورپ بلژیک»
«دو سال قبل»
خیلیخب، کجا باهاش قرار دارم؟
خب ظاهراً
یه صندلی سمتِ شمال تفرجگاه
تقاطع اسپیتسناسترات و هوتداک نوردوکای هست
اونجا باهات ملاقات میکنن،
و مطمئنی که آماده پول دادنه؟
میریام، درسته؟
و شما
اگه اجازه هست ببینمشون
میشه؟
بسیار خب
واریز کنید لطفاً
ممنون
جیکوب، چطور پیش رفت؟
همه چی طبق نقشه پیش رفت
افرادم تا الان به الماسها دست پیدا کردن
ممنونم
کجان؟
کجان؟
«زمان حال»
خیلیخب، صبر کن
علیک!
تظاهر نکن از دیدنم خوشحال نشدی
نشدم. یه کمی غافلگیر شدم که زندهای
دنبال شادی بیحد و حصر نیومدم،
فقط یه جایی برای مخفی شدن میخوام
شایدم با یه لیوان چایی و بیسکوییت رژیمی
خواهش میکنم
نُچ
ارائهای از تیم ترجمهی دیباموویز
ترجمه و زیرنویس از .::Oceanic 6 - علیرضا::. Twitter: @MrOceanic6
آلیس
دلم نمیخواد وارد این ماجرا بشم
فقط میخوام زخمت رو ببندم
و بعدش بری. فهمیدی؟
چه اتفاقی افتاده؟
یه خرس گنده زخمیم و فرار کرد
ازم دزدی کردی جورج
میتونم درک کنم چرا همچین فکری میکنی
اما اونا جیب هر دومون رو زدن
خیلیخب، چه انتظاری داری؟ ناسلامتی دزدم و ازت سرقت کردم
از کجا باید میدونستم شیطان تاسمانی هستی؟
انتقال رو انجام بده
چیزی که بدهکاری رو بعلاوه 20 درصد بیشتر بابت آزار و اذیتت پرداخت کن
متاسفانه باید این پیشنهاد رو رد کنم
عذر میخوام؟
خریدار چیزی که میفروشی نیستم
پسرت رو دارم میفروشم، جورج
بازم فرقی نمیکنه
از خنده غش کردم جورج
جدی میگم اما به اون پول نیاز دارم
وگرنه سر آلیستر رو میبرم باغوحش و به میمونها میدم بخورنش
اوه، بیخیال. اینجا شلیک نمیکنی
پسرش رو دزدیدی و سعی کردی گوشتمالیش بدی
من و جورج گپ کوتاهی داشتیم
منظورم از "گپ"
اینه که لِه و لوردهام کرد
اوه... متوجهم
صبر کنید. دست نگهدارید
ببخشید رئیس
داشتم پرونده روانشناسی
جیمز هوزر رو میخوندم
یه جای کار میلنگه
خیلیخب، بفرمایید تو
بیاید تو
پشت سرت در رو ببند
ویوین لیک سابقه روانی بیمارش رو بهمون داد
درباره شرم
و اضطرابش زیاد نوشته
توی پرونده واقعیش خیلی
درباره وسواس فکریش به تمایل به خودکشی نوشته شده
اشارهای کرده که خطر خودکشی داشته؟
- حتی یه بارم نه - بده یه نگاهی بندازم
خب...
اگه حق با شما باشه چی؟ اگه از خط قرمز رد شده باشه؟
ویوین لیک و جیمز هوزر در یه رابطه روانی-جنسی بوده باشن...
مجموعه کاملی از اشتباهات؟
حالا که حرفش شد
اشکالی نداره اگه...
اوه البته. طبقه بالا اولین در سمت راست
رفتار هوزر از کنترل خارج شده، ویوین حالا دخیله
با تخریب و شاید زندان روبروئه
اما یه نکتهای که درباره هوزر میدونستیم یا فکر میکردیم میدونیم،
اینه که دلش نمیخواسته دستگیر بشه
بیپروا و در عین حال دقیق بوده
ماسک، دوربین، مسیرهای فرار
تصمیم میگیره به جای دستگیر شدن خودکشی کنه
شاید خجالتزده شده؟ امکانش بوده
خدا میدونه چی باعث میشه یه نفر خودکشی کنه، درسته؟
با این تفاوت که در این پرونده، یکی خبر داشته. ویوین لیک
بله؟
اوه رئیس؟
گمونم گروهبان هالیدی سرنخ خوبی داره
احتمالاً همینطوره
بله
خب،
قدم بعدی چیه؟ چطوری جلو بریم؟
خب ساده نیست
ویوین گارد دفاعی گرفته. داره حساب و کتاب میکنه
باهوش و شجاعه
بعلاوه مدرک مستدلی مبنی بر خطا ازش نداریم
نه، نداریم
متاهله؟
18ساله
خوشبختن؟
ظاهراً
چطور؟
هر چی زندگی زناشویی شادتر، تبدیلش به حربه و سلاح راحتتر
و جایزه بدبین سال اهدا میشه به...
نه، من بدبین نیستم
مشکلم هم همینه
بنظرم بهتره یه سری به شوهرش بزنیم
و ببینیم ویوین چه واکنشی نشون میده
رئیس؟
باشه
و میتونید راه بیوفتید
اه، به درک
فکر میکنه نقطه ضعف من توئی
فکر میکنه با صدمه زدن بهت میتونه منو آزار بده
چرنده
نه، نه، نه!
نه!
برو بگرد
نه، نه، نه!
قانون چیه؟
محتاط باش
و بودی؟
نه
نه
جیمز تنها شانس ما بود
ماهها طول کشید تا زمینهچینی کنیم
و حالا از بین رفته
مستعمل شده
حروم شده
متاسفم
امیدوارم بدونی تا وقتی این ماجرا ختم به خیر نشده نمیتونم برگردم به خونهام
اگه ختم به خیر نشه چی؟
نه، میخوام زندگیم برگرده به حالت قبل اینکه تو بیای
اونموقع درست میشه
- شرمنده! - نه والا نیستی
میخوای چی بگم؟
دلم برای این ماجراها تنگ شده بود
- احتمالاً تو هم همینطور - نه واقعاً
- پیف! - قیافهام رو نگاه کن
- هیس! - نگاه کن!
- نظرت درباره این یکی چیه؟ - باشه، باشه، عجله کن
- فقط... - نه، الان بازش میکنم
لعنتی، یالا
اه، جادو
صداش خیلی مهربون میومد
- کی؟ - دوست جونی جدیدت. اسمش چیه؟
آنشرلی با موهای قرمز، اسمش چی بود، هایدی
- هالیدی - "هالیدی" اوه! چه جالب
چی؟
استفاده از نام خانوادگیش
سعی داری در ذهن من ازش جنسیتزدایی کنی؟
نه
واقعاً چرا باید همچین کاری بکنی؟
چون دلم نمیخواد صورتش رو له و لورده کنی
چطور اون کار رو کردی؟
مگه مهمه؟
بله، مهمه
گزارش قتل رو دیدم
جسدت روی تخت پزشکی قانونی. همه رو دیدم
اوه جان، توهین نکن
رشوه به یه افسری که دم بازنشستگیه
و حقوق بازنشستگی مزخرف و دل خونی داره کار سختی نیست
تنها کاری که لازم بود بکنم
No comments yet. Be the first to leave one.