200 ensimmäistä riviä.
استرالیای غربی - سال 1931
بومیان به مدت 100 سال در برابر اشغال سرزمینشان توسط مهاجران سفیدپوست مقاومت کردند
،"اکنون، قانون ویژهی "حکم بومیان زندگی آنان را از هر حیث کنترل میکند
،آقای "آ. ا. نویل"، رئیس سرپرستی بومیان سرپرست قانونی تمام بومیان ایالت "استرالیای غربی" است
او این قدرت را دارد که در این ایالت هر کودک دورگهای را از خانوادهاش بگیرد
...این داستانِ واقعیِ
من و خواهرم "دیزی" و دخترخالهام "گریسی" است
وقتی که کودک بودیم
"داستان مردم ما، اهالی "جیگالانگ
،آن زمان ما صحرانشین بودیم به همه جای سرزمینمان میرفتیم
مادرم به من گفت
که سفیدپوستها چطور به منطقهی ما آمدند
اینجا در جیگالانگ یک انبار ساختند
لباس و چیزهای دیگر آوردند: آرد، تنباکو، چای
در روز جیره آنها را به ما میدادند
ما به آنجا آمدیم و در آن نزدیکی ساکن شدیم
آنها داشتند یک حصار دراز میساختند
.:: حصار ضد-خرگوش ::.
پدر من یک سفیدپوست بود که روی آن حصار کار میکرد
سفیدپوستها به امثال من "دورگه" میگفتند
اون پرنده رو میبینی؟ اون "پرندهی روحیه" هست
اون همیشه مراقبت خواهد بود
نوهی گلم، مواظب باش کجا میدوی
بچههات ردپاها رو خراب میکنن
باید همین جاها باشه
خوب بگردین.شاید اون طرف باشه
ایناهاشن. نگاه کنید
داره از این طرف میره. ردپاها رو میبینی؟
ایناهاش. ایناهاش. روی درخته
مواظب پنجههاش باش
شکارچیهای خوبی تو این خانواده داریم
"خیلی زود داری بزرگ میشی، "مالی
اونا هستن
.بزرگه "مالی" هست اون کوچیکه خواهرش "دیزی" هست
"اون وسطی هم دختر خالهشونه، "گریسی
پدرهاشون چی؟ - منتقل شدن -
براشون یه بزمجه گرفتم - مالی یه بزمجه گرفت -
بیارش اینجا
!چاق و چلهاس
.مالی، اون بچهها رو قایم کن پلیس داره دنبال دورگهها میگرده
پرت، استرالیای غربی
دستهی بعدی. طبق معمول هست
دو تا درخواست برای معافیت بخش 63 هست
گزارشهای پلیس هم هست
ویلیام هریس" درخواست داده"
.که اجازهی ازدواج بهش داده بشه دختره هم دورگه است
و "مری ویلسون" درخواست اجازهی
ملاقات با فرزندش در رودخانهی "مور" رو داده
مادره خیلی بهم ریخته است
اوه، "گلدیس فیلیپس" هم درخواستی نوشته
که اجازه داده بشه کفش جدیدی بخره
همین پارسال یه جفت کفش خرید
"این گزارش از افسر "ریگز
دربارهی سه دختربچهی دورگه
،در مرکز تأسیس حصار جیگالانگ مالی، گریسی و دیزی
دختری که کوچکتره، مهمتر از بقیه است
که قولش به یک نژاد خالص داده شده
اجازهی انتقال اونا رو میدم
هر چه زودتر باید به رودخانهی مور برده بشن
،"اوه، راستی، خانم "توماس اگه میشه بررسی کنید
که نرخ انتقال توسط پلیس
هنوز همان 8 پنی به ازای هر مایل هست
"بله، آقای "نویل - متشکرم -
اون منطقه که اون طرفه، منطقهی "ونگی" هست
.نمیتونی اونجا بری تو دردسر بزرگی میافتی
آره، میدونم
منطقهی شما کجاست؟ - منطقهی من؟ -
طرف جنوب. از اینجا خیلی دوره
بابای ما اونجا روی حصار خرگوش کار میکنه
آره؟
حصار خرگوش تا کجا ادامه داره؟
حصار ضد-خرگوش؟
از این طرف تا دریا ادامه داره
درست تا بالای استرالیا
طولانیترین حصار دنیاست
و از اون طرف هم تا دریا ادامه داره
2400کیلومتر طول داره
خرگوشها رو اون طرف حصار نگه میداره
زمینهای کشاورزی هم این طرف هستن
مالی داره دختر بزرگی میشه
آقای نویل در مورد این دخترها برام پیغام فرستاده، میدونی؟
به اون آقای پلید بگو مالی اونجا بیا نیست
اون ازدواج میکنه
به آقای پلید بگو اگه بچهی دورگه میخواد
برای خودش بسازه
"فرانکی"
بجنب، نوبت توئه
بیا جیرهات رو بگیر
عجله کن
!بدو
!گریسی، بیا اینجا
برای دخترها اومدم
نمیتونی اونا رو تو اردوگاه سیاهها نگه داری
!اینا بچههای من هستن! بچههای من - "قانون قانونه، "ماود -
نمیشه روش حرف زد - !نه! بچههای منن -
دستورات آقای نویله
از جات جُم بخوری، مادرت رو زندانی میکنم
آقای نویل سرپرست قانونی اوناست
!ما رو ول کن! نه
!گریسی
!بچههام رو بهم برگردون
!همین جا بشین و تکون نخور
!"من حکم دارم، "ماود - !اونا رو ازم نگیر -
!نمیتونی جلوی قانون رو بایستی
زودباش بیا
!بگیر عقب بشین
با هر سهتون هستم، تکون نخورید
کاری از دستت برنمیاد، مادر جان
نمیتونی جلوی ما رو بگیری - !ولشون کن -
!ولشون کن
هر کدام از بومیانی که در این ایالت متولد میشوند
تحت کنترل من قرار میگیرند
خواهش میکنم، به فرزند دورگه دقت کنید
و تعداد آنها مرتباً در حال افزایش است
حالا، با آنها چکار باید کرد؟
آیا باید اجازه بدهیم یک نژاد ثالث ناخواسته ایجاد شود؟
باید سیاهپوستها را ترغیب به برگشتن به همنوعان خود کرد
یا باید آنها را به نژاد سفید سوق داد
و جذب و حل در سکنهی سفیدپوست کرد؟
خب، بارها پیش آمده که برخی سفیدپوستها از من پرسیدهاند
،اگر با این سیاهپوست ازدواج کنم"
"بچههای ما سیاه خواهند بود؟
به عنوان رئیس سرپرستی بومیان وظیفهی من این است که
با این ازدواجها موافقت یا مخالفت کنم
پاسخ این سوال... اینجاست
سه نسل
مادربزرگ دورگه
،دختر یک چهارم سیاهپوست نوهی یک هشتم سیاهپوست
،همان طور که میبینید، در نسل سوم یا پیوند سوم با سفیدها
هیچ اثری از نژاد بومی دیده نمیشود
نفوذ مداوم خون سفیدپوستها
در نهایت رنگ سیاه را ریشهکن میکند
...بومیان به سادگی
منحط شدهاند
...حالا
...میرسیم به
اردوگاه بومی رودخانهی مور
اکثر شما با کار ما در اینجا آشنا هستید
یعنی آموزش خدمتکاران و کارگران مزارع
بابت حمایت بیوقفهی شما سپاسگذارم
صدها فرزند دورگه جمع شدهاند
و به اینجا آورده شدهاند تا از مزایایی که
فرهنگ ما ارائه میکند بهرهمند شوند
چرا که اگر بخواهیم چنین فرزندانی را برای آینده تعلیم و پرورش دهیم
نمیتوان آنها را به حال خود رها کرد
و علیرغم میل بومیان، باید به آنها کمک کرد
سلام، بچهها
!یه روح
کوچولوهای بیچاره
.راه خیلی درازی بوده حتماً خیلی خسته شدین
،بیاین جلو یکراست میبرمتون به خوابگاه
زود باشید. چیزی نیست
بجنبین. بیاین پایین
بیاین جلو
دنبالم بیاین. بیاین جلو
دنبالم بیاین، لطفاً
از همین طرف
بیاین تو
.اونجا چند تا تخت خالی هست اون گوشه هم سطل آب هست
عجله کنید
بقیهی بچهها بخوابید، صحبت نکنید
!بیدار بشید همگی بیدار بشید! تختتون رو مرتب کنید
زود باشید
،"کارن"، "شرل" این قدر ورجه وورجه نکنین
پتوها رو تا کنین
اسم شما چیه؟ اهل کجا هستین؟
به اینجا عادت میکنین
.دختر ردیاب، اون سطل رو بردار !زودباش ببرش بیرون
اونجا برای خودت بیکار !وایسادی چیکار میکنی؟ بجنب
!زودباش
.برید بیرون برای صبحونه عجله کنید
حرکت کنید. همهتون
بجنبین. شما نمیاین؟
.متشکرم، بچهها برای دعا آماده بشید
.سرتون رو خم کنید چشماتون رو ببندید
برای غذایی که میخوریم متشکریم
برای دنیای شیرین متشکریم
برای پرندههای نغمه خوان متشکریم
خدایا، برای همه چیز متشکریم
کسی صحبت نمیکنه
اینجا کسی به زبان "وانگا" حرف نمیزنه
!باید انگلیسی حرف بزنی
!حالا، غذات رو بخور
بخور، وگرنه دماغت رو میگیرم !و به زور به خوردت میدم
خیلی خب
.تکون نخور باید تمیزت کنیم
بذار ببینم
حالا بهتر نشد؟
"بله، خانم "جسپ - بله، خانم جسپ -
متشکرم، خانم جسپ - متشکرم، خانم جسپ -
خیلی بهتر شد
بیا
بگیرش
اینا رو بپوشید
بجنب. لباس بپوش
لباسهای جدیده
.اینجا خونهی جدید شماست ما اینجا به این زبون نامفهوم حرف نمیزنیم
انگلیسی حرف بزنین
دارن چیکار میکنن؟
سرود محبوب آقای پلید رو میخونن
No comments yet. Be the first to leave one.