The Veil

The Veil

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 1

Julkaisutiedot

The Veil 2024 S01E04 1080p WEB H264-SuccessfulCrab
Kommentaari _SinCities_
█⫸ H1tmaN سینا صداقت و امـیـر ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Tunnisteet

webdl
Julkaistu: 2024-05-14
Lataukset: 131
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫آنچه در «نقاب» گذشت...

‫یه عکس از دو جسد توی برف بهم نشون داد

‫رئیس اردوگاه پناهندگان ‫به ضربِ گلوله کشته شده

‫به همراه مسئول ارتباطات

‫به سبک سازمان اطلاعات روسیه

‫باید بفهمم چیزی در مورد نقشه‌مون می‌دونه یا نه

‫یادتون باشه وقتی روی هسته‌های ‫ماشین‌های رادیولوژی رو باز کنید،

‫سه دقیقه وقت دارید که اونا رو ‫از قاب‌هاشون خارج کنید

‫و بذارید توی آب داخل محفظه‌های سربی

‫ظرف یک دقیقه بعد از قرار گرفتن ‫،در معرضِ هسته‌ها

‫حالتون خیلی بد میشه

‫بعد از دو دقیقه شاید کور بشید

‫بعد از سه دقیقه... می‌میرید

‫اگه می‌دونی زیر نظری

‫چرا محل ملاقات مشخص کردی؟

‫توی هواپیما محل قرار اصلی رو مشخص کردیم

‫چون می‌دونستم تلفنم شنود میشه

‫توضیح بده چرا بهم کمک می‌کنی

‫روی خودکشی وسواس دارم

‫و آدمایی که دنبالش هستن

‫ازت می‌خوام یه کاری برام بکنی

‫می‌خوام تأیید بکنید که ‫حزب کمونیست ترکیه

‫پوششی برای سی‌آی‌ای بوده

‫و اونا مارکوس سیبرایت رو ترور کردن

‫درخواستِ خیلی بزرگی داری ‫واسه حل و فصل مشکلات پدری

‫داره دوجانبه بازی می‌کنه

‫هنوز براشون کار می‌کنه ‫و همه چی رو می‌دونه

‫ولی همزمان در تلاشـه ‫که با دخترش فرار کنه

‫باید کاری کنم باور کنه ‫که واسه فرار کمکش می‌کنم

‫اینطوری ازم دور نمیشه

‫می‌تونم جلوی آمریکایی‌ها ازت محافظت کنم

‫ولی به این شرط که ‫یاسمینا برگرده پیش نور

‫تا وقتی که دقیقاً بدونیم چند چندیم

‫اون پیش ما در امان نیست

‫همه چی به امنیتِ اون بستگی داره

‫خب، اسمِ واقعیت چیه؟

‫بهترین دروغ‌ها اکثراً راستـن

‫ ‫

‫دیجی موویز در شبکه‌های اجتماعی @DigiMovieZ

‫ترجمه از: سینا صداقت و امیر ستارزاده H1tmaN & SinCities

‫ ‫

‫طرفدارِ موسیقی‌اش هستی؟

‫می‌دونی معنی سنگ نوشته‌ی روی قبرش چیه؟

‫سنگ نوشته به زبانِ یونانیه،

‫و یعنی: «اون به اهریمنِ خودش وفادار بود»

‫منم دوستش دارم

‫برای همین این همه راه ‫از بالتیمور تا اینجا اومدم

‫تو چی، تو چرا اینجایی؟

‫منم به اهریمن‌هام وفادارم

‫چه خبر؟

‫اطلاعات درست بود. ‫قطعاً محلِ ارتباطاته.

‫اون یه چیزی برداشت

‫چی بود؟

‫یه کارت روی قبر بود

‫نمی‌دونم چجور کارتی بود. ‫ندیدم.

‫یه دسته گل گذاشت،

‫ولی دستکش پوشیده بود، ‫واسه همین اثر انگشتش رو نداریم.

‫لعنتی! می‌تونی ظاهرش رو توصیف کنی؟

‫موهاش مشکی بودن،

‫قدش 1.85 بود با هیکلِ معمولی،

‫اُورکُتِ تیره و کلاه مشکی داشت

‫خیلی خب، اگه نمی‌بینیش،

‫برگرد سرِ قبر

‫گل‌ها رو جدا کن. ‫سریع انجامش بده.

‫ممکنه روی پوششِ دسته گل دی‌ان‌ای باشه

‫باید بدونیم این یارو کدوم خریه

‫- و کجا میره ‫- دریافت شد

‫بله؟

‫قد 185، هیکل معمولی، کلاه مشکی

‫- اگه دیدیش بهم زنگ بزن ‫- حله

‫من یه مردی با همون هیکل دیدم ‫که لباس‌های متفاوتی تنش بود

‫- و الان دنبالش می‌گردم ‫- خیلی خب، صبر کن

‫حدسیاتت زیادن و اطلاعاتِ کاربردی نداری

‫فقط آروم باش

‫اصلاً ریسک نکن

‫و بهش نزدیک نشو

‫- می‌شنوی چی میگم؟ ‫- بله

‫- خبری شد؟ ‫- نه

‫خیلی خب. کیر توش. برو تو

‫ببین می‌تونی پیداش کنی، همین الان!

‫توی راهم

‫وای مامان، فکر نمی‌کردم ‫پاریس اینجوری باشه

‫خیلی خب، دختره داره در جهتِ جنوب ‫به سمتِ دیوار محوطه میره

‫- یارو رو می‌بینی؟ ‫- نه

‫اثری از سوژه نیست

‫فقط دختره رو زیر نظر داشته باش

‫مأمور کشته شده! لعنتی!

‫سوژه داره به سمتِ محوطه‌ی شمال غربی میره

‫برو دنبالش

‫گندش بزنن!

‫باهام حرف بزن، متیو. ‫متیو؟ متیو، باهام حرف بزن!

‫- سوژه داره از محدوده خارج میشه ‫- لعنتی!

‫از پلِ خیابون د بانگوله بالا میره. ‫گُمش کردم.

‫الان برو به فیلیپا سر بزن

‫همین الان لعنتی!

‫از فاصله‌ی نزدیک به سرش شلیک کرده

‫اون مُرده، قربان

‫مامان، بیدار شو. یالا، مامان! مامان!

‫قلقلکت میدم! یالا مامان!

‫بیدار شو! وقتِ بیدار شدنه!

‫باشه، باشه

‫امروز باید برم خونه؟

‫آره

‫ولی تو اینجا می‌مونی

‫تو با اون خانمه اینجا می‌مونی

‫فقط یه مدت کوتاه

‫ولی چرا، مامان؟

‫فقط باید به یه کارهایی رسیدگی کنم که ‫بتونیم یه خونه‌ی جدید داشته باشیم

‫هی، ما به زودی دوباره برمی‌گردیم پیش هم

‫قول میدم

‫باشه عزیزم؟

‫یاسمینا، نگران نباش عزیز دلم

‫باشه؟

‫عادله

‫من شاید خاله‌ات باشم، ‫ولی تو مثلِ دخترمی.

‫تو توی قلبمی

‫به ما یاد دادن در آرامش زندگی کنیم، می‌دونی

‫دعا می‌کنم خدا نجاتت بده ‫و بخشیده شی

‫تاکسی منتظره

‫بیا تاکسی رو منتظر نذاریم

‫«مایکلِ عزیز،

‫هنگامی که من را ترک می‌کنی، اندوه می‌ماند،

‫و شادی رخت می‌بندد

‫دلتنگت هستم»

‫«برای رفیقم»

‫ ‫

‫سلام

‫سعی کردم بخوابم، ولی نتونستم

‫می‌دونی، یاسمینا هیچوقت ‫توی همچین جایی نبوده

‫حتماً کسی که صاحبشه خیلی ثروتمنده

‫مایکل؟

‫آره

‫با لحنِ عجیبی اسمش رو میگی

‫واقعاً؟

‫آره

‫اون دوستِ پدرم بود

‫برات فقط همین بود؟

‫بعد از مرگِ پدرم، ‫اون سرپرستم شد.

‫و بعدش استادم شد...

‫و بعدش بیشتر

‫دخترِ احمق

‫اون من رو به کسی که امروز هستم ‫تبدیل کرد

‫و هنوز همدیگه رو می‌بینید؟

‫نه

‫واقعاً نه

‫گورِ بابای گذشته. ‫یه مارتینی لازم دارم.

‫ما از اصلیتِ این مرد مطمئن نیستیم

‫گاهی میگه اهل جزیره‌ی کُرسه، گاهی نه

‫با توجه به بوی بدی که میده، ‫به بهداشتِ شخصی‌اش نمی‌رسه.

‫طبق اطلاعات می‌دونیم که دوست، ‫رابطه‌ی جنسی یا خانواده‌ای نداره...

‫ولی با این حال یه نابغه‌ست

‫خوبه. ما یه نابغه لازم داریم

‫بیا تو

‫سزار، بذار به مالک معرفی‌ات کنم

‫مالک، سزار

‫الان داشتم به مالک توضیح می‌دادم که تو ‫متخصص الکترونیک و ره‌گیریِ دیجیتالی

‫میشه بریم سر اصل مطلب. ‫واسه پاهام وقتِ دکتر دارم.

‫این دستگاه اسمِ خاصی نداره

‫- چیکار می‌کنه؟ ‫- هر کاری که بخواید

‫قهوه درست می‌کنه؟

‫نه. از من نخواستن قهوه‌ساز درست کنم

‫ازت خواستن چی درست کنی؟

‫آمریکایی‌ها در مورد پرونده‌ی جنِ رقه ‫بیشتر از ما اطلاعات دارن

‫اما به ما اعتماد ندارن ‫و اطلاعات رو ازمون پنهان می‌کنن

‫برای همین از سزار خواستیم یه دستگاهی بسازه ‫که بتونه سیستم‌های امنیتی آمریکا رو دور بزنه

‫این سیستم‌ها از ارتباطاتِ بین مأمورهاشون ‫و مقرشون در لنگلی ویرجینیا محافظت می‌کنن

‫فقط در صورتی کار می‌کنه ‫که نزدیکِ فرستنده باشید

‫که هستیم

‫صبر کن ببینم، ‫فرستنده کیه؟

‫ما می‌دونیم مکس پیترسون ‫توی کدوم هتل اقامت داره

‫و می‌دونیم توی کدوم اتاقه

‫اگه این دستگاه رو در فاصله‌ی سه متری ‫موبایل یا لپ‌تاپی قرار بدید...

‫تمام ارتباطات رو ضبط و مخابره می‌کنه...

‫و تمام تدابیرِ امنیتی‌شون رو دور می‌زنه

‫با این حال آمریکایی‌ها ‫یه نفر توی ویرجینیا دارن

‫اسمش والاسه. اون بالأخره ‫می‌فهمه دارم چیکار می‌کنم

‫ما از کاخ الیزه برای عملیاتِ نظارتی مجوز داریم

‫من واقعاً باید برم. ‫انگشت‌های پام دارن می‌سوزن.

‫خدایا!

‫واقعاً باید برم

‫ماگریت، اون کار می‌کنه؟

‫کار می‌کنه

‫اون مأمور سی‌آی‌ای مشروب می‌خوره

‫واسه همین دو روز پیش تونستم ‫توی بارِ هتلش امتحانش کنم

‫اونا تو رو راه دادن؟

‫به عنوان نظافتچی

‫دستگاه رو گذاشتم توی قفسه

‫دو ایمیلِ رمزنگاری شده ره‌گیری کردم که ‫برای مافوق‌هاش توی لنلگی فرستاده بود

‫خب مأمورِ سی‌آی‌ای توی مستی ‫چی برای گفتن داشتن؟

‫گفت مأمورِ بریتانیایی ایموجن، ‫مستقیم بهش گزارش میده...

‫و معتقده آمریکایی‌ها اطلاعاتِ بهتری دارن و کارآمدترن

‫خداحافظ

‫ممنون، سزار

‫مالک، دختره داره بازیت میده، ‫و بازیش مطابق میل تو نیست.

‫چرنده

‫اون هیچوقت به دلایلی که ‫تو فکر می‌کنی کاری نمی‌کنه

‫چه حرکتِ جسورانه‌ای

‫واقعاً از اینجور هتل‌ها متنفرم

‫که همه‌ی آمریکایی‌های پولدار میرن

‫حالم رو بهم می‌زنه

More Farsi Persian subtitles for The Veil

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left