199 ensimmäistä riviä.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
بالأخره تنها شدیم
عجب شبیه.
شنیدم توی شراب محرک جنسی میریزن.
تعجب کردی؟
راستی دیدی سابرینا چی تنش بود؟
- از منم بزرگتره، تقریباً... - ین
فقط خوشحالم تموم شده.
« ویـــــچـــر » " فصل سوم - قسمت پنجم "
مطمئنی؟
تو چی؟
نمیدونم دلم بیشتر چی میخواد، که این لباس رو تیکه پاره کنم؟
یا با دم دستترین مجسمهٔ یخی به جون استرگوبور بیفتم.
ببین چطوری مثل کنه چسبیده بهش.
به به، گرگ سفید.
- گلدا! بیا اینجا. - چه عالی
ممنون که اومدی.
همم!
درسته!
- همیشه اینقدر زل میزنن؟ - نه
- بیا اینجا! - همهش بهخاطر خودمونه
بهش عادت کن. کل شب ما رو تماشا میکنن.
عه. خوبه!
قبل از اینکه وارد جمع بشی بهتره بدونی چی در انتظارته.
اونجا، سابرینا گلویسیگ و مارتی سودرگرن هستن.
خیلی ... شهوانی و پر شور هستن.
کنار فواره هم مارگاریتا لوانتیل، خانم مدیرِ فعلی وایساده.
و کیرا متز، حسابی آتیش پارهان.
کاردوئین، بیانکا، مارکواد
دتمولد و برادرش دریتلم،
و ردکلیفِ منفور رو داریم.
آرتود ترانوا، جادوگر خوبیه... تازه مست باشه بهترم هست.
ویلگفورتز، که علیرغم بیمیلیام ازش خوشم اومده.
تیسیا د وریس، که خودت میشناسی
و گرهارت از ایل.
- داشتم میگفتم... - چی؟
پیرترین جادوگر زنده.
انتظار داری همهٔ این اسما رو یادم بمونه؟
فکر کردم رفته بودی آکسنفورت؟
هوم.
فکرشم نکن.
بهت قول میدم.
تا طلوع آفتاب توی لاکسیا جاش امنه.
وقتی جشن تموم بشه و انجمن واقعی شروع بشه...
اونوقت کارمون رو شروع میکنیم.
امشب فقط باید رها کنی و لذت ببری.
و معاشرتی الهامبخش در شبی بینقص داشته باشی.
- پس درست رفتار کن. - همیشه درست رفتار میکنم.
احیاناً مهمونیام توی ریند رو یادت رفته؟
دیگه اسمی از جوجه تیغیهای افسون شده و قانون غافلگیری نبرم.
اون داستان داره.
خب، این نداره.
باید این مراسم بدون مشکل پیش بره
پس لطفاً... عزیزم
مثل غول غذا ندیده نیفت به جون خوراکیها.
وقتی یکی میخواد باهات صحبت کنه، باید سریعاً قبول کنی.
و مهم نیست لباسشون چقدر مضحکه، زل نزن.
ینیفر
و ویچرش.
هنوز افتخار آشنایی با هم رو نداشتیم.
گرالت، ایشون سابرینا گلویسیگ
از آرد کَری هستن، دوست دوران مدرسهام.
تعدادی جاسوس، قاتل و دزد توی آریتوزا حضور داشتن،
ولی اولین باره که میزبان یه ویچر هستیم.
ینیفر خیلی وقته که قایمت کرده.
گرسنه بهنظر میای.
میخوای مزهش رو بچشی؟
نظرت چیه...
ویچر؟
بهنظرم ین امشب خیلی تو دل بروئه
موافق نیستی؟
و حتی دروغ هم نمیگه، چه خسته کننده.
سابرینا، اینجوری که با مهمون رفتار نمیکنن.
تجربهش توی تلهپاتی خیلی کمه.
چرا حیوون دستآموزت رو با خودت آوردی اگه نمیخواستی که...
باهاش بازی کنیم؟
عزیزم، چرا نمیری یه نوشیدنی بخوری؟
فکر خیلی خوبیه.
فکر کردی چیکار داری میکنی مثلا؟
- ین، میدونی چی بهتر از سکسه؟ - چی؟
کُفری کردنِ منجی سادِن.
فیلیپا، چه عجب!
امشب چیزی شکار کردی؟
ویلگفورتز، تیسیا.
اینجایی پس. خدا رو شکر.
- معلومه که از دستش نمیدادم. - خوش برگشتی.
یادت نره که باید امشب با آرتوریس هم
رابطهت رو خوب کنی، نه فقط استرگوبور.
حالا که داریم هم دیگه رو سؤال جواب میکنیم، خودت پیشرفتی داشتی؟
... درست مثل باقی آدمای دروغگو و پر افاده این لونه
امیدوارم قانعش کرده باشی درست رفتار کنه.
امشب فرصت اشتباه نداریم.
- تیسیا.... - چیه؟
به چیزی که میبینی اعتماد کن، خب؟
حداقل دو ساعت به ینیفر وقت بده که همه رو عصبی کنه.
ببخشید.
- دیکسترا... - برو کنار، جادوگر
- حتماً یه دلیلی داره. - اهم...
میدونی، فیلیپا... باید سرزنشت کنم
که تنهایی داری کل وقت ویچر رو میگیری.
گرالت از ریویا، خوشحالم یه برادر بیجادوی دیگه
و اگه اشکال نداره بگم، یه عوام دیگه اینجا حضور داره.
فیلیپا، باید تنهایی با ویچر صحبت کنم.
مرد و مردونه.
هوم.
«مرد و مردونه». دیکسترای همیشگی.
میدونی اون دو تا فردا قراره دردسرساز بشن.
البته. فقط یه احمق به سر دستهٔ جاسوسها و جادوگرش اعتماد میکنه.
همیشه بیش از ارزششون دردسر دارن.
و مشخصه یه ریگی تو کفششونه
همونطور که انتظارش میره، ولی خب امیدمون اینه
که اونقدری شایعه درست کرده باشن که دعوت بشن.
هوم؟
عاشق اینم وقتی فکر میکنی تماشات کنم.
ولی کلی حرف دیگه داشتم.
یهکم دیگه بر میگردیم سر وقتش.
نه فقط سراسر اقلیم، بلکه اینجا توی آریتوزا هم همینه.
این انجمن شاید جادوگران رو جمع کرده باشه
ولی چیزی که بدیهیه رو نمیتونه عوض کنه.
آدمِ باهوش بیطرفی رو کنار میذاره و از یه طرف حمایت میکنه.
ردینیا تنها امیدت واسه در امون نگه داشتن توله شیره.
یه جوری بگو منم بفهمم، دیکسترا
یادت نره داری با یه رعیت صحبت میکنی.
هوم.
رک و پوست کنده میگم، دختره رو رد کن بیاد، تا دیر نشده.
نه. با اجازه.
مرتیکهٔ خر
ممنون که امشب اومدی.
خیلی برامون با ارزشه.
خدایا، خیلی خوشحالم میبینمت.
باید باهات صحبت کنم.
تیسیا گفت که وقتی جادوگرای جوونی بودن با هم رابطه داشتن
میگن هیچ عشقی تو دنیا
مثل عشق اولی نیست، درسته؟
اگه اجازه بدی....
اختیار داری
فردا حسابی توی انجمن موفق باشی، ویچر.
- کجا بودی؟ - ایسترد چی گفت؟
وقت واسه این کارا نداریم.
ملانژ در شرُف آغازه
یالا دختر، آره. آره.
ایول!
- یالا، آرتود - کیرا
ینیفر
میشه...
- بله. - اجازه هست، بانوی زیبا؟
ملانژ چیه؟
یه رقصه.
که اجباریه.
گرالت
امشب بهت خوش گذشته؟
خوبه
وای، ویچر.
کل شب منتظر بودم که دستم بهت برسه.
من یه بندباز تعلیم دیدهام، خیلی انعطافپذیرم.
امیدوارم بتونیم فردا روی حمایتت حساب کنیم، آرتوریس
ممکنه، ینیفر. هر چند یادم نرفته در گذشته چیکار کردی.
همچنین شاهی که منتظر یه شاهدخت خاصه.
البته، ولی اولویتهام عوض شده.
اومدم کمک کنم.
خواهیم دید. من دیگه یاد گرفتم که پیشبینی کردن حرکات ینیفر از ونگربرگ
مثل پیدا کردن سوزن تو انبار کاه بیفایدهست.
نگران کنندهان.
از شراب خوردی؟
تشنه نیستم.
آخی
گرالت
ایسترد
خب، خب، همراهِ گردن شکن اومده.
میدونم. یه عذرخواهی بهت بدهکارم.
- چطوره بعداً یه نوشیدنی مهمونت کنم؟ - نمیتونم
قصد دارم امشب حامله بشم.
دوران هیجانانگیزی پیش روئه، مگه نه؟
خوشحال شدم دیدمت، تریس.
تو هم.
سیری در چه حاله؟
جاش امنه. فعلاً.
باریکلا.
ممنون.
- بینظیر بود. - ممنون
گرالت
- تا حالا ندیده بودم که... - بینظیره
- هیجانانگیزه. - بله، خب...
آرتود، از شراب امشب مزه کردی؟
- منو خیلی خوب میشناسی. - بهنظرم واسه یکی دیگه آماده باشی
کل شب سعی داشتی دل ین رو به دست بیاری.
انکار میکنی؟
واسه چی انکارش کنم؟
- خودش میدونه من مرد بهتریام! - عه!
پس ثابت کن.
باورم نمیشه.
بزدل.
هو!
- بالأخره یهکم سرگرم میشیم! - ویچر....
به ین قول دادم که امشب رو خراب نکنم.
بزن اونو داغون کن.
پس نمیکنم.
آتش بس؟
وای لعنتی!
No comments yet. Be the first to leave one.