189 ensimmäistä riviä.
...آنچه گذشت
فضولو نمیشه کاریش کرد
بچههام کجان؟
اینا علائم جادویی هستن، واندا
،فقط ساحرهای که علائم جادویی رو گذاشته میتونه از جادوش استفاده کنه
ویژن مُرده بود
ولی تو میخواستی پسش بگیری
اون تنها کسِ منـه
خب، مشکل هم همینـه، واندا
اون مالِ تو نیست. مال ماست
،هیوارد وستویو رو با خاک یکسان میکنه تا به چیزی که میخواد برسه
نذار تو رو بکنه آدم بده
شاید الانش هم آدم بده باشم
.این جادوی آشوبـه، واندا .و این یعنی تو اسکارلت ویچ هستی
!ولم کن !داداشمو ول کن
این بیرون میتونم از قدرتهام استفاده کنم. یادت رفته؟
نه، عزیزم. روی استفاده کردنت حساب میکنم
!نه
برید توی اتاقتون
امکان نداره. ما پیشت میمونیم - بیخیال، مامان. میتونیم کمک کنیم -
به حرف مادرتون گوش کنید، پسرا - !الان -
من قدرت افراد بیلیاقت رو میگیرم
یجورایی تخصصمـه
مشخصاً لقمهی گندهتر از دهنت برداشتی
پس چطوره جادوت رو تقدیم کسی بکنی که بلده باهاش چیکار کنه؟
من هم میذارم این تیکهی رقتانگیز از دنیا رو برای خودت نگه داری
نظرت چیه؟
ویژن؟
واقعاً خودتی؟
...واندا
بهم گفته بودن که خیلی قویای
پسرا کجان؟
توی خونهان. جاشون امنـه
...ویژن
باید همه چی رو بهت میگفتم
به محض اینکه فهمیدم چیکار کردم - طوری نیست، واندا -
...میدونم چرا این دنیا رو ساختی ولی این
میتونم درستش کنم - واقعاً میتونی؟ -
اوه، چه ضایع
دوست پسر سابق و فعلیات هر دو سر از این مهمونی در آوردن
کدومو انتخاب میکنی، واندا؟
ویژن، اینجا خونهی ماست
پس بیا براش بجنگیم
!واندا
!واندا
!واندا - خودتو خسته نکن، جیگر -
از این تو کسی صداتو نمیشنوه
نمیشه مسالمتآمیز قضیه رو ختمِ به خیر کنیم؟
واندا مکسیمف باید از بین بره
تو باید نابود بشی
پس جوابت منفیـه
هی، مأمور افبیآی مورد علاقهام اومده
هدف مأموریت رو بازتأیید کن
.سیستمش اضافه بار پیدا کرده، قربان .نمیتونم چیزی براش مخابره کنم
هنوز تحت کنترلـه؟
تا جایی که میدونم، هنوز مال ماست
هیچوقت نمیتونی اینو لاپوشونی کنی
مجبور هم نیستم
،واندا دیگه سریالش رو پخش نمیکنه
پس هیچ جوره نمیشه اثبات کرد که بیشتر از یه ویژن وجود داشته
.اوه، فیلم دوربینهای امنیتی سُورد هستش .و بدون شک مدارکی دالِ بر مداخله
،وقتی واندا مکسیمف رو از بین بُردم دیگه هیچکس به اینا اهمیتی نمیده
همه فکر میکنن ویژنی که توی خرابههای ،وستویو پیداش میشه
همونیـه که به طور غیرقانونی سعی کرده، زنده کنه
بابت پس گرفتن این داراییِ باارزش ازم تشکر میکنن
تو میتونی بخشی از این پیروزی باشی، جیمی
اگه فقط یکم بصیرت(ویژنِ) بیشتری داشتی
قشنگ گفتی، هیوارد
باشه. قانع شدم
،مشکل اینـه که دوستام توی کوانتیکو
،احتمالاً یه نظری دربارهی نقشهات دارن
وقتی کمتر از یه ساعت دیگه میرسن
داری بلوف میزنی
جدی؟
دیگه حرفی نداریم
«اوه. «بنگرید
الو؟
کلیف. جیمز وو هستم
هی، یه مشکلی اینجا پیش اومده و امیدوار بودم که بتونی کمتر از یه ساعت دیگه خودتو برسونی اینجا
خیلی بامزهست
شلیک نکن»
«من فقط یه نامهرسونم
واندا، تابحال با یه ساحرهی دیگه طرف نشده بودی
،میدونستی توی کتاب دارکهولد یه فصل کامل دربارهی تو هست؟
دارکهولد کتاب دوزخیانـه
،اسکارلت ویچ زاده نمیشود» بلکه شکل میگیرد
او محفلی ندارد و نیازی «به خواندنِ وِرد و افسون ندارد
من ساحره نیستم. طلسم هم نمیکنم
!هیچکس به من جادو یاد نداده
قدرت تو از جادوگر ارشد بیشتره
نابود کردن دنیا سرنوشت توئـه
من این چیزی که میگی نیستم
اوه، واقعاً؟
واندا؟ - داتی؟ -
اسم من ساراست
من یه دختر دارم. هشت سالشـه
شاید بتونه دوست پسرات باشه
اگه دوست داری داستان اینطوری ادامه پیدا کنه
یا...حتی قلدر مدرسه
.راستش هر نقشی .اگه فقط بذاری از اتاقش بیاد بیرون
فقط میخوام بغلش کنم. خواهش میکنم
داری چیکارش میکنی؟ مجبورش میکنی اینا رو بگه
.اون عروسک خیمه شببازیِ توئـه .من فقط طنابهاشو بُریدم
اینا چیان؟
اینجا خلوتگاهِ منـه
،یه جایی که ریلکس کنم، میدونی وقتی خانم خانما آتیش به پا میکنه
کارای استیون سیگال رو دوست داری؟
اینجا خونهی اگنس نیست
خونهی توئـه
اوه
تو رالف بونر هستی؟
ای بابا
اون چطوری کنترلت میکنه؟
میخوای دوباره دعوا کنیم؟
همم؟ ها؟ ها؟
!ای جان، چه خشنی تو
!اوه
!وای خدا !تو رو خدا بهم رحم کن
خوشبختم، رالف
دیگه نمیبینیشون؟
نه
هی، چی...چی شده؟
باید بریم
صورتم رو توی آینه و صدام رو موقع حرف زدن، نمیشناسم
،قبلاً سعی میکردم در برابرت مقاومت کنم ولی حالا یادم نمیاد چرا. تو یادتـه؟
شوهرم رفته سفر کاری
بهش بگو دوستش دارم و هرگز برنگرده اینجا
خیلی خستهام - نه، حال شما خوبـه -
...شما خوبید. همهتون هیچ مشکلی براتون پیش نمیاد
،وقتی میذاری بخوابیم کابوسهای تو رو میبینیم
نه، این حقیقت نداره
من...اینجا شما رو در امان نگه داشتم
...شما...احساس
احساس آرامش میکنید
ما دردت رو حس میکنیم - نه -
درد از دست دادنت داره مسموممون میکنه - نه، بس کنید -
خواهش میکنم. آزادمون کن - من میخوام برگردم خونه -
آزادمون کن - بس کنید -
لطفاً بذار بریم، واندا
!خواهش میکنم
!خواهش میکنم
نه! وایسید
وایسید. متأسفم
،اگه ما رو آزاد نمیکنی فقط بذار بمیریم. خواهش میکنم
...میکنم - خواهش میکنم -
آزادتون میکنم. میکنم. میکنم
پس چرا وایسادی؟
از قدرتت استفاده کن و الان اینکارو بکن
قهرمانها مردم رو شکنجه نمیدن
!برید! همتون همین الان برید
خودشـه. وارد عمل میشیم
حالا میبینی
چی؟
!واندا
!مامان - !کمک، مامان -
حالا میبینی؟
تو خانوادت رو وابسته به این دنیای غیرواقعی کردی و
حالا بدون این دنیا نمیتونن وجود داشته باشن
!مامان - !مامان -
!پسرا
یا وستویو رو نجات بده، یا خانوادتو
!مامان! کمک - !کمک! تو رو خدا -
!مامان، کمک - !مامان -
!سلام - !مامان -
!سلام! سلام! سلام - مامان! حالت خوبـه؟ -
!نه
مامان؟ خوبی؟
چه قشنگ
آم...بابا؟
گوش کنید، پسرا
من و مادرتون خیلی برای این کار آمادهتون نکردیم
ولی برای این کار زاده شدید
چرا اینکارو میکنی؟
من برای نابود کردنِ ویژن برنامهریزی شدم
.ولی من ویژن واقعی نیستم .فقط یه ویژنِ مشروط و محدودم
تقاضای شرح جزئیات دارم
همون داستان همیشگی توی یه قرن دیگه
،برای خانمهایی مثل ما مردم همیشه مشعل و چنگک به دست میشن، واندا
پسرا، ترتیب ارتش رو بدید
مامانی زود برمیگرده
!نه، نه، نه! وایسا
حرکت قشنگی بود - منم حرکتت رو دوست دارم -
زندان خوش بگذره
با آزمایش فکریِ کشتیِ تسئوس در زمینهی
متافیزیکِ هویتی آشنایی داری؟
البته
کشتیِ تسئوس یه اثرِ باستانیـه که توی موزه نگهداری میشه
با گذر زمان، الوارهای چوبیش میپوسن و با الوارهای جدید جایگزین میشن
،وقتی هیچ الوارِ اصلیای باقی نمونه اون بازم کشتیِ تسئوسـه؟
No comments yet. Be the first to leave one.