Julkaisutiedot

Dragon Quest Your Story 2019 720p BluRay DD5 1 x264-PTer
Kommentaari warez
Translated subtitle from English to Persian Dragon Quest: Your Story 2019 زیرنویس فارسی فیلم

Tunnisteet

bluray
Julkaistu: 2026-01-30
Lataukset: 15
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

مدت‌ها پیش از زمان ما

زنیتی‌های آسمانی تمام نیروهاشون رو جمع کردند

تا نیمزوی خبیث رو پشت دروازه‌های نادیریا زندانی کنند

اما این پیروزی به قیمت جون‌های بی‌شماری تموم شد

اگه یه شرور پیدا بشه و بتونه این دروازه‌های دنیای تاریک رو باز کنه

تنها راه دوباره بستنِ محکمِ اون‌ها، شمشیریه که قدرت مقدس توش دمیده شده باشه

اون شمشیر باید به دست یه قهرمان آسمانی باشه

کسی که از نسل خاندان زنیتی باشه

سانچو: سرورم! پادشاه پانکراز! یه بچه‌ست! یه نوزادِ کوچولوی قشنگ

پانکراز: اوه خدای من! شکر الهه

پانکراز: اسمت رو می‌ذاریم لوکا

مادا: اوه پانکراز! تو واقعاً

آخ

پانکراز: خدای من! چی شده؟ حالت خوبه عزیزم؟

مدت کوتاهی بعد از زایمان

مادا، مادرِ لوکا، توسط هیولاها ربوده شد

*: شنیدم که تو و پدرت با هم به سفر می‌رید

رودریگو: آه پانکراز! وقتی شمشیر رو پیدا کردم بهت خبر می‌دم

نرا، بیا اینجا پیش بابا

نرا با دیدن لوکا حسابی سرخ و سفید شد

بیانکا: من بیانکائم. یادت می‌آد منو؟

*: یالا! دوباره خُرخُر کن، پیشی

بیانکا: ولش کن! بدش به من

*: خب پس می‌تونی داشته باشیش

البته بعد از اینکه روح‌های برج «آپ‌تاتن» رو شکست دادی

بیانکا حمله می‌کنه! ۱۸ امتیاز

مستخدمِ شبح‌زده حمله می‌کنه

لوکا حمله می‌کنه! ۲۱ ضربه وارد می‌کنه

مستخدم شبح‌زده شکست خورد

بیانکا: اوه! اون چیه؟ چه توپِ قشنگی

حتماً یه جور جایزه‌ست. باید با خودمون ببریمش

لوکا «گوی اژدها» رو به دست آورد

*: باشه. اون گربه احمق رو ببر

بیانکا: آخ جون! خبر خوبیه، مگه نه پیشی؟

دیگه هیچ‌کس اذیتت نمی‌کنه

بیانکا: باید یه اسم برای این پیشی بذاریم

هوم... نظرت چیه اسمش رو بذاریم «پِرسی»؟

پانکراز و لوکا به تلاششون برای پیدا کردن مادا ادامه می‌دن

تمام زورت همینه، لوکا؟

هنوز مونده تا ببینی

هی پرسی! صبر کن

منتظر منم باش

این پسر چقدر زود داره بزرگ می‌شه

اتفاقی افتاده، سانچو؟

نه سرورم، فقط دلم می‌خواست بانو مادا هم می‌تونست پسرش رو ببینه

واقعاً

برگرد اینجا! منم همین آرزو رو دارم، سانچو

حالا گرفتمت

آخ

پرسی؟ کجایی؟

هی، تو اونجا

ببخشید، قصد نداشتم بترسونمت

بگو ببینم، گویِ قشنگی داری. می‌تونم یه نگاهی بهش بندازم؟

لوکا، زود باش داریم می‌ریم

اومدم

بابای من قوی‌ترین مردِ دنیاست

داری بهتر می‌شی لوکا. به پدر بودن برای تو افتخار می‌کنم

چرا این موقع از سال انقدر دلگیره؟

تو «کوبورگ» چیکار دارید؟

نترسید. اسم من پانکرازه

به درخواستِ اعلیحضرت اینجا اومدم

درسته

شاهزاده هری! باید برگردید پیش لرد پانکراز

نه. اون یه پیرمردِ رئیس‌مآب و رو اعصابه

اما بیرون از محوطه خطرناکه

صداتو ببر فرانک، وگرنه دوباره یه قورباغه می‌ندازم تو لباست

هی

تو دیگه کی هستی؟

اوه، الان یادم اومد. تو پسرِ پانکرازی

بهت گفته بیای مراقب من باشی؟

یه جورایی. تو هم باید هری باشی

باید بهم بگی شاهزاده هری. من بعد از پادشاه نفر دومِ قدرتمندِ اینجام

واقعاً؟

خب، بابای منم قوی‌ترینِ دنیاست

نه بابا

پس در این صورت، می‌تونی نوکرِ من باشی

مسابقه تا قلعه

سه، دو، یک... حرکت! هی

این نامردیه

مواظب باش

ولم کن! بس کن

چطور جرئت می‌کنی! زود باش ولم کن

بابا

بزن بریم. واو

اون واقعاً قدرتمنده

تحسین‌برانگیزه

حسابی حالِ «کُن» و «اسلون» رو جا آوردی

لادجا

واقعاً باید بیشتر حواست به اون پسرا می‌بود

حالا، یه نمایشِ به‌یادموندنی بهم نشون بده

وقتِ تسویه حسابه

دیگه کارت تمومه

لوکا

بلند شو، لوکا

نه

لوکا، به من گوش کن

بابا

عشقِ یه پدر به پسرش واقعاً چیزِ باارزشیه

اما هیچ‌چیزی تا ابد دووم نداره

بابا

لوکا

تو باید

بابا

بابا

اوه، فریادهای تو چقدر منو سرِ کیف می‌آره

بذار بازم بشنوم

بابا

لوکا

مادرت

هنوز زنده‌ست

خواهش می‌کنم

مادرت

بابا

چقدر رقت‌انگیز

بابا

ولم کنید

نه. در عوض، قراره تا آخر عمرت به عنوان برده‌ی من زندگی کنی

حالت خوبه، لوکا؟

دوباره کابوس دیدی؟

نگران نباش هری. من خوبم

فکر کنم قبلاً بهت گفته بودم

باید بهم بگی شاهزاده هری، نوکر

باز داری همون حرفو می‌زنی؟ یادت رفته که جفتمون اینجا برده‌ایم؟

دست خودم نیست، من از خاندان سلطنتی‌ام

از این‌ها که بگذریم

ده ساله که اینجا گیر افتادیم. چرا تا حالا فرار نکردیم؟

چون خیلی خطرناکه. چند بار باید سر این موضوع با هم بحث کنیم؟

هی! چرا داری یواش کار می‌کنی؟

احمقِ بی‌عرضه

هی، با شمائم

شماها می‌خواید از اینجا فرار کنید؟

راهی بلدی؟

اوه، آره

برده‌های زیادی رو می‌شناسم که با بشکه از اینجا فرار کردن

همه‌شون مُرده بودن. مُرده

اگه نتونی اینجا دووم بیاری

می‌چپوننت توی یه بشکه و می‌ندازنت توی رودخونه

خودشه

جدی می‌گی؟

از این کار مطمئنی؟

صد در صد مطمئنم

اگه مجبور بشم، تنهایی انجامش می‌دم

وقتی این‌جوری می‌گی

اه

چیکار می‌کنی؟ بو گند می‌ده! ساکت باش، می‌شنون

این آت و آشغال‌ها چیه؟

اون تو معلق بود

این همونه...؟

که من فکر می‌کنم؟

اگه قراره این کار رو بکنیم، باید درست‌وحسابی انجامش بدیم

کی این بشکه رو اینجا گذاشته؟

آره، مشکوک به نظر می‌آد

اه

این دو تا بو گندشون از طویله هم بدتره

پرتشون کنید بیرون! زود باش

من؟

موفق شدیم

زنده‌ایم

باورم نمی‌شه

فراری هستید، درسته؟

ممنون

لطفاً دوباره بیاید. من که حسابی مستم

هی

منطقه امنه

باشه. خیلی خب

بیا، اینو بخور. حالت رو جا می‌آره

ممنون

راستی، هنوزم بو گند می‌دی

بابت اون معذرت می‌خوام. راستش

یه جورایی داستانش مفصله، اما

اسم من دکتر آگونه. اینجا از فراری‌ها استقبال می‌شه

من این پاتوق رو اینجا بالای کوه «آزیموت» راه انداختم تا آمار اون معبد رو دربیارم

این کار به شدت خطرناک نیست؟

خطراتِ خودش رو داره

اما اگه کاری نکنم، فاجعه دامن‌گیر همه‌مون می‌شه

به نظر می‌رسه اسقف لادجا نقشه داره تا دروازه‌های نادیریا رو باز کنه

اون می‌خواد «استاد اعظم نیمزو» رو برگردونه

نیمزو؟

اون مظهرِ شرارته

کسی که می‌تونه این دنیا رو در تاریکی ابدی غرق کنه

سال‌ها پیش زنیتی‌های بی‌شماری جونشون رو فدا کردند تا اون رو به بند بکشن

لادجا

پس نقشه‌ش اینه

این‌طور به نظر می‌رسه

برای همینه که دنبال قهرمان آسمانی می‌گردم

تنها کسی که می‌تونه جلوی اسقف لادجا رو بگیره

خب حالا

هر چی می‌دونی رو برام تعریف کن

تا به «لیتل‌هیون» نرسیدی، یه لحظه هم صبر نکن

هی، صدای منو می‌شنوی؟

این بیشترین کاری بود که از دستم برمی‌اومد

از اینجا به بعد دیگه وظیفه خودتونه

خداحافظ و به امید الهه

ای بوگندوهای لعنتی

ایست

از اینجا به بعد قلمروِ «کوبورگ» حساب می‌شه

غریبه‌ها حق ورود ندارن

فرانک، تو همیشه زیادی مته به خشخاش می‌ذاشتی

من تو رو می‌شناسم؟

هنوزم از قورباغه می‌ترسی؟

More Farsi Persian subtitles for Dragon Quest: Your Story

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left