200 ensimmäistä riviä.
« ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید »
هی، نیت، ببین
ببین. چپتو ببین چپ
اون یکی چپ - آره، اون یکی چپ
آره، اون مزارع ذرت
اونا مایلها ادامه دارن
اون صدا چیه؟
خیلی تسلیت میگم بهت
.خودم دوتا بچه دارم ... دوقلو نیستن، اما
ممنونم
،ببین، میدونم هیچ ربطی به من نداره
اما این معاملهی خوبی برای شما نیست
من دلالهایی رو میشناسم که قیمت خیلی بهتری بهتون میدن
ببخشید
قراره انجامش بدیم یا نه؟
یا باید بریم یه جای دیگه؟
خیلیخب
فقط اینجا رو امضا کنید
گفتین که به کجا میخواین نقل مکان کنین؟
عسلم؟
هنوز میتونیم برگردیم
نه
هی، رفیق، بیدارشو
رسیدیم
!وای
هی، میتونی بری یه نگاهی به این اطراف بندازی
اما باید نزدیک بمونی، باشه؟
باید بتونم ببینمت - باشه -
خیلیخب
میدونی، توهم میتونی بعضیوقتا مراقبش باشی
آره
هیچوقت فکرنمیکردم که دوباره اینو ببینم
.حس خوبی بهش دارم، ریچ
قراره سال خوبی برامون باشه
اگه تو خوشحال باشی منم خوشحالم
اینطوری نگو
میخوام که تورو خوشحال کنم
خب، سادست
اگه الیوت خوشحال باشه، منم خوشحالم
الیوت؟
الیوت؟
الیوت
الیوت؟
الیوت؟ - !الیوت -
!مامان
الیوت؟
نمیتونی همینطوری ول کنی بری
فهمیدی!؟
خطرات دورتو نمیبینی؟
مامان، داری بهم آسیب میزنی
ببخشید
ببخشید، مامان
قول میدم
منو ترسوندی
اینجا چیکارمیکردی؟
فهمیدم
باشه. خب، سعی میکنیم درستش کنیم
ببخشید، مامان
!اوه، وایسا
بیا، بیا
نه، مامان، نه بیا بریم اتاق منو پیدا کنیم
باشه یه دیقه دیگه میام
آره، آشپزخونه همهی اونا توی آشپزخونه
روی جعبشون نوشته
آره، اون بالا
نه، نه، اون عقب
همشون طبقهی بالا، آره ممنون
نشونتون میدم
ریچل
چی شده؟
...اینجا قبلا یه خونهی کشیش محلی بوده، پس
الیوت؟
مامان، بیا اینجا طبقهی بالام
کجا؟
مامان
الیوت؟
الیوت؟
الیوت؟
الیوت
منو ترسوندی
میخوای منو سکته بدی؟
مامان، میخوام این اتاقم باشه
اوه، واقعاً؟
میتونم؟
آه، باشه
خب، چرا نریم با بابا حرف بزنیم؟
آره باشه - باشه؟ خیلیخب -
به نظرمیرسه که مهمون داریم
رفتن؟
آره،ببخشید گفتن پیادهروی زیاد دارن
اما به یه جشن خوشآمدگویی دعوت شدیم
همشونو اونجا میبینی
باشه
خیلیخب
میدونی، میتونی نظرتو عوض کنی
لازم نیست اینجا بخوابی
خب، مامان و بابا دقیقاً پایین اون پلههان
اگه خواستی بیا پیش ما بخواب
باشه - خب -
یه بوس گنده
و یکی هم برای نیتن
دوست دارم، مردکوچولوی مامان
خوابای خوب ببینی
مامان؟
تو و بابا، همون اندازهای که نیتن رو دوست داشتین منم دوست دارین؟
البته که داریم
،میدونی که من و بابا
واقعاً... واقعاً دلمون برای نیتن تنگ شده
دقیقاً مثل تو
اما نیازی نیست نگران باشی
خیلی خب
هی
میدونی که میتونی هرچیزی که میخوای بهم بگی؟
باشه
چرا نیت رو اونجا توی زمین ول کردیم؟
اوه، قندعسلم
ولش نکردیم
اون همیشه باهامونه
همیشه
پس کیو دفن کردیم؟
الیوت
چطوری این پیش توئه؟ از کجا پیداش کردی؟
میتونم نگهش دارم؟
لطفاً؟
مطمئنم که اونم میخواست پیش تو باشه
فقط خوب ازش مراقبت کن، باشه؟
خب حالا یه تخت برای نیتن میخواد
و فکرکنم قولشو بهش دادم
این دقیقاً همون کاری نیست که قراربود انجام ندیم؟
فایدهی اینجا بودن چیه
اگه بخوای انقدر سریع شل کنی؟
ببخشید باید چیکارمیکردم؟
میگفتم "اوه، الیوت، انقدر به فکرجای داداشت نباش
اون مرده"؟ - میدونی که منظورم این نبود -
اما چیزیه که میخوای
نه
چیزی که من میخوام اینه که حس بهتری پیدا کنیم
شبت بخیر
هی
هی
بیا اینجا
بیا اینجا
چیزی نیست
چیزی نیست
اون رویا دوباره؟
اوهوم
میخوای دربارش حرف بزنی؟
چیز جدیدی برای گفتن ندارم
من تنها کسیم که میتونه صدای جیغ زدنشو بشنوه
همشون فکرمیکنن دیوونم
بعد سعی میکنن منو عقب نگه دارن
اما باید خودم ببینمش
...و بعد بالاخره وقتی در باز میشه
... و میبینمش ...
نیتن؟
الیوت
...اون خیلی رنگش پریده ...
خیلی خوشگله
نمیدونم اگه اونم از دست میدادم باید چیکارمیکردم
وایسا
اینم بگیر
!زودباشین - باشه -
!بیاید بریم - خیلی خب -
!مامان! بابا - دارم میام -
آره، وقتی بچه بودم
بابام منو میاورد اینجا
و میگفت اون جای دستای قرمز
هزاران هزار سال قبل
توسط غارنشینا اینجا گذاشته شده
و یه افسانه هست که میگه اگه دستتو
روی یکی از اونا بذاری و آرزو کنی
به واقعیت تبدیل میشه
گفتی سبزو میخواستی
من آبی رو برداشتم
باشه
حالا آمادهای؟
.سه، دو، یک
!اوه، نه همهی ماشینام افتادن
منم از تو خوشم میاد
تو بهترین دوست من توی کل دنیایی
خیلیخب - هی -
من همهی ماشیناتو داغون کردم
میذارم چندتاشونو داشته باشی
با کی داری حرف میزنی؟
!نابودی
هی
الیوت؟
الو؟
یه ثانیه
هی
ریچ
این مرد بیشتر از مامانم از من مراقبت کرده، درسته؟
از ملاقات باهاتون خوشحالم
یه دقیقه دیگه برمیگردم، باشه؟ - باشه باشه -
ازش خوشت نمیاد
ببخشید؟
جشن
منم خوشم نمیاد
فقط میام که بقیه رو اذیت کنم
هلن هستم
No comments yet. Be the first to leave one.