200 ensimmäistä riviä.
تيــــم ترجـــمه .:: ققنوس ::. .تــقــديم ميـــکـــند
.. روزي روزگاري ، خيلي وقت پيش
.. در آبي هاي بيکران عميق
.. سرزميني بود
يک شاه ، يک ملکه و شش خواهر
. شاهزادگان دريا
، قلمروي اقيانوس ها از آن آنها بود، و شاهزاده ها آزاد بودند .. به هرجائي که ميخواهند بروند
. بجز يک مکان ..
. سطح
.. به هر شاهزاده اي در تولد 15 سالگيش
.. اجازه داده ميشد تا براي فقط يک روز ..
. به سطح زمين برود ..
.. سرانجام ، زماني رسيد
.. که کوچکترين پري دريائي ، 15 ساله شد
.. و آنچه که او در آن بالا ديد
باعث شد شخصيتش براي هميشه عوض بشه
! يک شاهزاده
! يک عشق واقعي
.. وقتي شاهزاده با ديدن پري دريائي کوچک به درون آب افتاد
با وجود تمام داستانهائي که در مورد خطرات سطح شنيده بود تصميم گرفت او را نجات بده
او براي نجات شاهزاده درنگ نکرد ، او را لمس کرد
.. برايش جالب بود که چه حسي خواهد داشت
اگه ميتونست کنار اون باشه ؟ ..
با داشتن پاهاي واقعي ؟
.. او قبلا هرگز چنين احساسي نداشت
.. در همون حين يک انسان ديگه ظاهر شد
.. اون آخرين نگاهش را به شاهزاده انداخت
.. قبل از اينکه به دريا فرو بره
از پشت صخره ديد که شاهزاده بيدار شد
او چشمانش را باز کرد
، فکر کرد شخصي که جلوي او ايستاده .کسي بوده که جانش رو نجات داده
پري دريائي کوچولو خيلي غمگين شده بود
، اون قلبش رو اون بالا جاگذاشته بود
. و نميدونست که آيا يک پري دريائي ميتونه با يک انسان باشه ..
.. او به درون عميقترين قسمت دريا شنا کرد
. جائيکه يک جادوگر زندگي ميکرد ..
و به جادوگر از عشقش و نوميدي که نسبت به عدم شباهت پاهايش با مردمان بالاي آب داشت ، گفت
. جادوگر مکار به او يک پيشنهاد داد
او گفت در ازاي پرداخت يک چيز ... ميتونه اين آرزو را برآورده کنه
. روحِ او ..
، اما اگر او به سطح ميرفت و نميتونست عشقش را پيدا کنه
. روح او تا زمانيکه عشق واقعي را پيدا ميکرد در دست جادوگر ميماند ..
پري دريائي کوچک قبول کرد
، عهد بسته شد
. ضمانت نامه ساخته شد
اما وقتي شاهزاده اش را يافت ، قلب او متعلق .. به زني شده بود که کنار ساحل ديده بود
.. جادوگر براي ملاقات پري دريائي کوچک آمد
. او براي گرفتن بدهيش آمده بود ..
، او به جادوگر اعتراض کرد ! اما ديگه خيلي دير شده بود
.. در بالاي دريا ، جادوگر قفلي بر او نهاد
، براي اين اطمينان که او هرگز عشق واقعيش .. را پيدا نخواهد کرد
.. و قدرت او براي هميشه
! از آن او خواهد بود ..
پري دريايي کوچولو
.. اگه يک راز رو بهتون بگم
ميتونيد نگهش داريد ؟ ..
واقعا ، جدا ميتونيد نگهش داريد ؟
!آره
آره , من ميتونم رازم رو نگه دارم
خب ، به نظر من داستان دقيقا اين نبوده
، چرند نگو مادربزرگ
! همه ميدونند که چيزي به اسم پري دريائي وجود نداره
، اگه با يکيش ملاقات ميکردي ! همچين چيزي نميگفتي
تو با يک پري دريائي ملاقات کردي ؟
! بله
.. اما باورتون نميشه ، که
اصلا چرا بايد داستان رو براتون تعريف کنم ؟ ..
ميخواهيد بشنويد ؟
! آره! آره! آره
! آره! آره! آره
! آره! آره! آره! آره
.اين با يک دختر کوچولوي کوچولو شروع شد
.. و اون به پري هاي دريائي باور داشت
، و به جن ها و لوپرکان ها . و تمام موجودات جادوئي
.. و
. اسم اون اِلِه بود ..
بانوي زيباي من
دکتر مالکوم عزيز
... بابت تشخيص مقدماتي دختر خواهرم ، اله
. ازتون ممنونم ..
.. پس از ضايعه فقدان والدينش ، زندگي بسيار سخت شده بود
،با اين حال ، بطريقي روح او بزرگ باقي مانده
.. اغلب تخيلات او باور داره که او به صورتي يک
، پري دريائيه ..
. و او به دليل عهدي در اينجا باقي مانده ..
، اما هيچ دکتري در هيچ کجائي ، نتونسته بفهمه دليل پريشان حالي او چيه
.. و حالا که تنفس او ، خيلي مشکل شده
. ميترسم زندگي اون در معرض خطر باشه ..
.. من جستجويم را به اين اميد ادامه خواهم داد تا روزي
، رازِ پشت اين عهد .. ، آشکار بشه
و درماني يافت بشه
! نفس بکش! نفس بکش
! نفس بکش! نفس بکش - ، با اميد که شما -
با اين اميد که شما ، کم
! کم ، عجله کن ! موضوع اله است
! اله ! مشکلي نيست ! مشکلي نيست ، من هواتو دارم
! مشکلي نيست ! مشکلي نيست
! مشکلي نيست ! مشکلي نيست
بهت گفته بودم ، نميتوني اينجوري به خودت فشار بياري
! ميدونم
.. فقط
.. همه داشتن ..
بازي ميکردن ؟ ..
.. ما داريم يک درمان پيدا ميکنيم
! بهت قول ميدم
.. اما تا اون موقع
! بايد بيشتر از اينها مراقب باشي
اون رو ديدي ؟
اين چيه ؟
. صبح بخير ، آقاي هريسون
. صبح بخير ، مارگارت
کسي باهام کار نداشت ؟
. روي ميزتونه
! صبح بخير ، مرد جوان
! صبح بخير ، قربان
داستان چطور پيش ميره ؟
!عالي
.آره
. خب ، ميخوام متوقف بشه
! ببين
. اين همينجور اومد داخل
ميخوام اين برات اولويت باشه
.. اين يک درمانه که به سرعت داره توي منطقه پخش ميشه
آه ، آبي از مي سي سي پي
.. ميگه قدرت درمان داره
واقعا ؟ آب شفابخش ؟
.. آه ، ما قبلا همچين داستانهائي رو داشتيم
، چوب جادو
موميائي هاي بيدار شده
آه ، اونها هيچوقت به جائي نميرسند
. نه ، نه اين شکلي . هزاران نفر از مردم شهادت دادند
.. اما من ! اما هيچي
، خيلي خب ، شايد درست باشه ، شايدم نباشه ! اما قطعا يک داستان اونجا هست
،و آه ! امکان داره يک درمان هم واسه اون باشه
.. ببين کم ، ميدونم اين نميتونه آسون باشه
، اينکه بيائي و چطور بگي "از درياچه بگذر"
بيا تا اينجا باهات تسويه ميکنم
براي مسافرت آماده شو
! همينجور اونجا نشين ! پاشو . چمدونت رو ببند
! ممنونم ، قربان - .. اوه ، از من تشکر نکن ، از اون تشکر -
اکسير معجزه پري دريائي دکتر لوک
! اوهوم .. درسته
! اونها اينجان ، اله
برداشتن چي اينهمه طول کشيده ؟
. ما فقط واسه چند هفته از اينجا ميريم
، ميدونم دلت واسش تنگ ميشه
. اما زياد طول نميکشه
قول ميدي ؟
. قول ميدم
. يک سفر طولاني از خانه
ظاهرا اله از سفر کوتاهمون ! هيجان لذت بخشي بدست آورده بود
. ديدن يک لبخند روي صورت او ، باعث ميشد من ايمان داشته باشم
.. شک منطقي من به اين دکتر لوک و
.آب جادوئي پري دريائي او بيشتر ميشد ..
.اي کاش ميشد زندگي به سادگي قصه هاي پريان بود
88 خيابان جنگلي
. بايد همين باشه
! به مي سي سي پي خوش آمديد
اوه , بگذاريد کمکتون کنم
.. اوه ، بگذار من اينو بردارم .. اينو برميدارم
کامرون هستيد ، درسته ؟
، اون اسم روزنامه نگاري منه . شما ميتونيد منو کم صدا کنيد
ها،ها،ها ! و اين عزيز کوچولو کيه ؟
. من اله هستم
اوه ! تو همون چيز گرانبها نيستي؟
! ممنونم ! و همينطور هم با ادب
.يالا بيا ، بگذار داخل رو نشونت بدم
. شما خانه زيبائي داريد ، لورن
.. خانواده من سالهاست که صاحب اينجا هستند
. بگذاريد اطراف رو نشونتون بدم ..
. اوه ، تمام اينجا پذيرائيه
، اين طرف مستقيم . اينجا آشپزخانه است
. همين الان اينها رو پختم
. به خودت کمک کن ! اوه ! ممنون
! خيلي ممنونم ! ممنونم ! متشکرم
. حالا بيائيد تا بقيه خونه رو نشونتون بدم
. اينجا اقامتگاه خوابتونه
! خيلي بزرگ نيست اما يک تخت با سقف داره
. عاليه ، لورن ! ممنونم
! خواهش ميکنم
! يکجورهائي خوبه که همراه داشته باشي
!فکر کنم قراره از اينجا خوشمون بياد ، اله
.. اوه ، داشت يادم ميرفت
. باغ رو نشونتون ندادم ..
! حتي يک خانه درختي هم داره
! اله
! اله
! اله ! مراقب باش
! واي
اين سرزمين زيبا نيست ؟
! يک شاهزاده بايد بيشتر از اينها مراقب باشه
. بيا اينجا
! پگي جن
. کم ، ميخوام با پگي جن ملاقات کني
! سلام
! پگي جن يکي از نزديکترين دوستهاي منه
. از ملاقاتتون خوشوقتم ، پگي جن
! و ملاقات شما هم واقعا باعث خوشنوديه
اوه ! و اين کوچولوي خوشگل کيه ؟
. من اله هستم
No comments yet. Be the first to leave one.