200 ensimmäistä riviä.
▪ مترجمین: ▪
◾ مرتز ◾ ◾ More Tez ◾
◾ پویا ◾ ◾ Pooyaaw ◾
همچنان انسان
تابستان
تو... لین هستی؟
اوِلین، قربان
حالا هرچی. بیا بریم، لین
بذار روشن باشم
من کمک دست های زیادی استخدام کردم، شما آدما رو میشناسم
میدونم بعضیاتون به چشم تعطیلات به این قضیه نگاه میکنید. بهتره اینکارو نکنی.
اگه بعد یکی دو ماه بذاری بری
باید دوباره استخدام کنم و پول پرواز ها رو هم بدم
کار درستی نیست
اگه یه روزی یه رئیس بهتر مثل مری پیدا کنی
بهت تبریک میگم
ولی قبلش بهم خبر بده، باشه؟
تو ماه گذشته هیچ کمکی نداشتم، چقدر مشکل ساز!
اگر فای آزاد نبود، مجبور میشدم روی ویلچر بخوابم
"خانه سان من"
رمز عبور ۲۴۶۸ـه
کدوم خری رمزو گذاشته؟ ۲۴۶۸
همون بهتر بود قفلش نمیکردیم
۲۴۶۸، درو باز کن
چرا وایستادی؟
چی؟
اون کانتونی حرف نمیزنه! یعنی چی؟!
اذیت نکن دیگه ستوان، خیلی طول کشید پیداش کنم
اونایی که کانتونی حرف میزنن حاضر نیستن براتون کار کنن
اون تنها کسیه که حاضر به انجام این کاره
تازه اون قبلا پرستار بوده، گرفتی چی شد
زبون انگلیسیه دیگه، مگه چقدر میتونه سخت باشه؟ برو یادش بگیر
برای این کارا پیر شدم
اگر نمیخوایش، مجبوریم دوباره بگردیم. میتونی صبر کنی؟
گور بابات!
میتونی اینجا کار کنی
ممنون، قربان
پاسپورتتو بهم بده
چرا؟
روند کار اینجوریه
اونو بهم بده، گاوصندوق
بدش
وقتی میری، پاسپورتتو بهت میدم، خوبه؟
بله، قربان
بخواب
پدر
از ۶ ام سپتامبر، ۲۰۱۶
هر روز صبح،رئیسو از تخت به ویلچر منتقل کن
از سوسک متنفره، پس باید خیلی خوب تمیز کنی
بعد اینکه از مغازه غذا خریدی، باید رسیدها رو نشونش بدی
خیلی دقیق همشون رو چک میکنه. دقل بازی نکن
اون احساس گرسنگی نمیکنه
پس باید سر وقت هر سه وعده غذا رو بهش بدی، وگرنه سرگیجه میگیره
هرروز بهش کمک کن پوشکش رو عوض کنه
و هرروز
دارو رو... بذار توی باسنش
بعد چند ساعت صبر کن
بعد مدفوع میکنه، اونموقع میتونی حمامش کنی
هرروز پاشو ماساژ بده
بعد ساعت چهار صبح بلند میشی و کمکش میکنی برگرده
بعضی وقتا، اون یهو... میدونی
اینطوری، عضلش میگیره
نگران نباش، فقط صبر کن
بگذریم، به نظر عصبانی میاد، ولی آدم خوبیه
درل کردن لعنتیو بس کنید!
یکشنبه ها میتونی مرخصی بگیری. میفهمی؟
میفهمم، قربان
چطور میتونی همچین حرفی بزنی؟
مگه نمیدونی با من چیکار کرده؟
من بر نمیگردم
دوست ماریا که وکیله داره بهم کمک میکنه ازدواجمو ابطال کنم
میدونم خرج زیادی داره، ولی پای آزادیم وسطه
نمیتونی از مایکل برای پول درست کردن سقف کمک بگیری؟
بالاخره خونه اون هم هست، نیست؟
۱۰,۰۰۰ پزُس؟
چطور میتونم اونقدر پول بدم؟
اونقدر پول ندارم، و نمیدم
دیگه نمیخوام حرفی بزنم
۹:۳۰ صبح، میدان "اچ اس بی سی"
سلام، ان
من توی اچ اس بی سیام
کنار شیره که دهنش بازه
شماها کجایین؟
سوپ ران مرغ با بادوم زمینی
عالیه، سوپ ران مرغ با بادوم زمینی
بله، ساعت ها طول کشید درستش کنم
به مادرت بگو دیگه خودشو اذیت نکنه
سوپ رو برای آدمایی مثل من هدر نده
فقط بنوشش، برات یه کاسه میارم
غیبش زده؟
بله، امروز صبح زود رفت
باید پیداش کنی؟
بیا یه مسابقه بذاریم!
اولین هستم
همونطور که گفتم تو فیسبوک همو ملاقات کردیم
سلام همگی، من اولین سانتوس هستم
من لوماـَم
من ریـَم
من لاوراـَم. از آشناییت خوشبختم!
بیاید امروز کلّی خوش بگذرونیم
اولین بارته؟
بله
به خیلی چیزا برخورد میکنی که نمیفهمیشون
خجالت نکش ازمون بپرس
شاید به نظر جوون برسیم
ولی خیلی وقته اینجا کار میکنیم
من پونزده ساله که اینجام. فکر کنم این تازه کار ترینمونه؟
من هشت ساله که اینجام. باید ری باشه؟
آره، من چهار ساله اینجام
برنامه داری طولانی مدت اینکارو انجام بدی؟
هنوز مطمئن نیستم
موقع کار کردن به این موضوع فکر کن
بقیه کارها رو میتونی آروم آروم یاد بگیری
ولی یک کار هست که باید از اولش درست انجام بدی
اومد! کلاس لوما
مهم ترین قانون:
همیشه تظاهر کن که خنگی!
کامل بسته شده! اون
این حرفهای بودنه
اگه بهت گفتن کارای مسخره و اضافی انجام بدی، وانمود کن احمقی
بگو اگه میخوان کمک دست ها وسیله به اینور اونور برسونن
به دوستاشون یا به دفتر
اینجور موقع های باید وانمود کنی احمقی، بگو
خانوم، من نمیدونم چطور باید مترو سوار بشم
آقا راهو بلد نیستم
وگرنه، باید ساعت ها کار اضافی انجام بدی
و در کنارشون کارهای هرروزتم انجام بدی
میفهمم
رئیسم هنوز فکر میکنه نمیدونم چطور مترو سوار بشم
منم همینطور
چطور میشه بعد ده سال هنوز بلد نباشم؟ و اونا هم واقعا باور میکنن!
میدونی اونا راجب فیلیپینی ها چه فکری میکنند؟
فکر میکنن ما احمقیم
برای من ایرادی نداره، کار کمتری انجام میدم
و اینکه، هیچوقت کانتونی یاد نگیر
و اگر بلدی نذار بفهمن
چرا؟
تا بتونیم ادای احمقا رو دربیاریم
دلت برای خونه تنگ شده؟
بهش عادت میکنی
الان وقتی میرم خونه، دلم برای هنگ کنگ تنگ میشه
منم همینطور
ان، تو مثل لوما نیستی
لوما دلش برای رئیسش تنگ میشه
بیشتر از ده ساله که داره از اون پیرزن مراقبت میکنه
تو؟ تو فقط دلت برای قصر بزرگ کارفرمات تنگ میشه!
رئیست هیچوقت خونه نیست
تو خوش شانس ترین مایی
یبار سعی کن جای به اون بزرگی رو خودت تنهایی تمیز کنی
به خاطر همینه که روی فرمی
عادلانس
ولی من واقعا خوش شانسم
مجبور نیستم از بچه ها یا پیرا مراقبت کنم
ری از بچه ها مراقبت میکنه
لوما از یه پیرزن مراقبت میکنه
همه رئیساشون از طبقه متوسط جامعهان تو چطور
اون توی یه آپارتمان ارزون زندگی میکنه
طلاق گرفته و تنهاست
و فلجه
بد نیست
تازه واردا معمولا با کسایی شروع میکنن که حالشون خیلی خوب نیست
نگه داری از یه نفر نباید اونقدر سخت باشه
فلجیش چطوریه؟
از سینه به پایین فلجه
میتونه خیلی محدود دستاشو تکون بده
چندوقته داریم اینو نگاه میکنیم؟
باید سه چهار ساعت شده باشه
حالم بده
دیگه نمیتونم تحملش کنم، بیا استراحت کنیم
آره، توروخدا
"صحبت کردن با کمکدست محلیتون به زبان انگلیسی"
وینگ، الان واقعا داری انگلیسی یاد میگیری؟
مجبورم
به زور زبون همو میفهمیم
خدمتکار فیلیپینی چطور کار میکنه؟
خوب
کارای خونه رو بیدقت انجام میده
عوضش آشپزیش افتضاحه
باعث شد اشتهامو از دست بدم
خوش به حالت!
بهش یاد بده. فارقالتحصیل ها یادگیریشون سریعه
شوخی میکنی؟
کسی که دانشگاه رفته مجبوره خدمتکار بشه؟
خیلی هم غیرعادی نیست
قبل اینکه بعدی رو استخدام کنی ازم بپرس
به این زودی میخوای بره؟
شاید این یکی زیاد بمونه
بهتره که بمونه
خب پس باید ادرار و مدفوعش هم تمیز کنی؟
سریعاً یه کارفرما دیگه پیدا کن!
راستش اونقدرا هم بد نیست
کار قبلی من هم شبیه این بود
به نظرم باید یه رئیس دیگه پیدا کنی
پیدا کردن یه نفر بهتر باید آسون باشه
ما هم برای پیدا کردن رئیس جدید برات حواسمون هست
ولی فعلا، باید مراقب باشی که اخراج نشی
وگرنه مجبوری به فیلیپین برگردی
وقت هدر دادنه
ریکاردو
چرا شروع نمیکنن؟
No comments yet. Be the first to leave one.