200 ensimmäistä riviä.
صبح بخیر، دارسی
صبح بخیر
قرار بود دیشب بهم زنگ بزنی
میخوام سیر تا پیازِ قرارت با اولیور رو بشنوم
اگه چیزی بود که ارزشِ گفتن داشته باشه
حتماً زنگ میزدم
کتاب جدیدِ آنتونی کلیور پارکز
نسخهت همین الان دمِ صندوقه
بهترین هدیه کریسمس برای من
قسم میخورم تو فقط واسه تخفیفِ کارمندی اینجا کار میکنی
عیبی هم نداره
هی دارسی
چطور شده؟
عالیه جاش
فقط کلمه «featuring» رو غلط نوشتی
ای بابا
صبح بخیر ترنس
صاحبخونهم دیشب فاجِ نعنایی درست کرده
هوم؟
فاج نعنایی، همونی که دوست داری
اوه. ممنون دارسی
خوبی؟
ببین دیروز چی برام پست شده
کتابفروشیِ «کتاب، کتاب، کتاب» تصمیم گرفته
جشن شب کریسمسِ خودش رو داشته باشه
چی؟
ایدهمون رو دزدیدن
خب، بازار که فقط دستِ ما نیست
واسه مراسمهای شب کریسمس
چرا، دقیقاً همینطوره
شب کریسمسِ ما یه سنته
نمیتونن همینطوری بیان و
خیلی خب، این که کپیِ دقیقِ مراسمِ ماست
عصبانیت فایدهای نداره
چون کاری از دستمون برنمیآد
ما فقط روی مراسم خودمون تمرکز میکنیم
یه کریسمسِ فوقالعاده، مثل هر سال
ولی فکر نمیکنی باید
فکر میکنم این روزها باید آرزوی موفقیت
برای همه کتابفروشیها داشته باشیم
حتی رقیبهامون
باشه
اصلاً «کتاب، کتاب، کتاب» هم شد اسم؟
این رو باهات موافقم
حالا یه کم از اون فاج نعنایی رو بهم بده
نوهتون عاشق این میشه، آقای فارلی
یکی از کتابهای محبوبم بود
یادمه مامانش هم وقتی همسنِ اون بود، عاشقش بود
خیلی خوشحالم که به فکرتون رسید
پس شب کریسمس میبینمتون؟
عمراً از دستش نمیدیم
عالیه
فقط یه لحظه اجازه بدین، به جاش میگم
این رو براتون کادو کنه
تو اصلاً بهش فرصت ندادی
کی رو؟ آقای فارلی؟
نه، اولیور رو؛ دیشب
اون اهلِ کتاب نیست
من رو فرستادی سر قرار با کسی که اصلاً کتاب نمیخونه
چی شده؟
دیشب دارسی رو با یه پسرِ خیلی خوب فرستادم بیرون
ولی دیگه نمیخواد ببینتش
چون نمیتونه از چارلز دیکنز نقلقول بیاره
«من کریسمس را در قلبم ارج مینهم...»
«و تمام سال آن را زنده نگه میدارم.»
دیدی؟ جاش میتونه از دیکنز نقلقول بیاره
جاش توی کتابفروشی کار میکنه
من حاضرم منتظرِ کسی بمونم
که مثل خودم از دیدنِ یه کتابِ جدید هیجانزده بشه
هیچکس مثل تو برای کتابِ جدید ذوق نمیکنه
واقعاً سه تا از کارمندهای من باید برای کادو کردنِ یه کتاب جمع بشن؟
ترنس، میشه لطفاً به دارسی بگی یه کم ماجراجوتر باشه؟
فکر میکنم دارسی همونقدری که خودش بخواد ماجراجو هست
ممنون
من دوستهام رو دارم، شغلی رو دارم که عاشقشم
و هر وقت دلم ماجراجویی بخواد
یه فروشگاهِ پر از انتخابهای مختلف دارم
بفرمایید آقای فارلی
ممنون دارسی
توی جشن کریسمس میبینمت
حتماً
چائو، بلا
دستیارِ بابانوئل رو نگاه کن
توی ناپل، بهش میگیم «بابو ناتاله»
خب، تو باعث افتخارِ بابو ناتاله هستی، لوییجی
گرازیه
شام چی داریم؟
مانیکوتی، با دورچینِ اسفناجِ تفتدادهشده
و برای دسر هم کروستاتای زردآلو
امکان نداره قیمتش فقط پنج دلار باشه
واسه مشتریِ محبوبم همیشه پنج دلاره
ممنون لوییجی، تو فوقالعادهای
ولی اگه همینطوری ادامه بدی، ورشکست میشی
اگه نکنم هم تو از گرسنگی میمیری
ممنون
خیلی خب، چائو
بونا سرا
شب بخیر
خب عزیزم، روزت چطور بود؟
روزِ شلوغی بود
کاترین خیلی ناامید شد وقتی فهمید
مهارتهای همسریابیش اونقدری که فکر میکرد خوب نیست
اوه، بذار حدس بزنم، اهلِ کتاب نبود؟
دقیقاً
آخه من با همچین کسی چیکار میتونم بکنم؟
اوه
ظاهراً بزرگترین رقیبمون هم داره تلاش میکنه
با مراسمِ شب کریسمسِ «چاسرز» رقابت کنه
خب، تلاششون احمقانهست
چاسرز دیگه جزوِ سنتهای فیلادلفیاست
فکر کنم امسال باید یه کم بیشتر تلاش کنیم
یه کوکیِ زنجبیلی بخور
نه ممنون
سرِ آدمک رو گاز بزن، حالت رو بهتر میکنه
بسیار خب، بهتره برگردم سرِ کارم
دارم درخت کریسمسم رو چراغونی میکنم
فکر کردم قبلاً این کار رو کردی؟
احتیاج به چراغِ بیشتری داشت
البته که داشت
خب، من کتاب جدید آنتونی کلیور پارکز رو دارم
و یه درخت که دقیقاً به اندازه کافی چراغ داره
میخوام شامم رو بردارم و لم بدم
شاید هم یه فنجون آبسیبِ گرم بخورم
و چند تا دیگه از اون کوکیها
اوه، شب بخیر
شب بخیر
چطوری یاد گرفتی اینها رو درست کنی؟
از کتابِ «اوریگامی به زبان ساده»
خیلی وقت پیش خریدمش
همیشه میخواستم یه کاری باهاش بکنم
دیشب بالاخره انجامش دادم
همه اینها رو دیشب درست کردی؟
چی بگم؟ دست به هنرم خوبه
فقط دلم میخواد این انرژی رو یه جای دیگهای صرف کنی
به جز کتاب خوندن و کاردستی درست کردن
این سبکِ زندگی واسه یه آدمِ ۷۰ ساله عالیه
کاترین
صبر کن، اصلاً اینطور نیست
مادربزرگِ من ۷۰ سالشه
و میره کلاسِ رقصِ دونفره
من از این کارها نمیکنم
خب
این رو ببین
قراره سنگِ تموم بذاریم
این عالیه
ممنون ترنس
میتونم دو دقیقه وقتتون رو بگیرم؟
کی؟
خب، امیدواریم برای آخرِ مارس
من و وندی هفته دیگه که میریم سانفرانسیسکو
میخوایم دنبالِ خونه بگردیم
اما تکلیفِ فروشگاه چی میشه؟
امیدوارم بتونیم یه مدیرِ کل پیدا کنیم
که بهش اعتماد داشته باشیم تا اینجا رو باز نگه داره و اداره کنه
چاسرز قدمتِ زیادی داره
و نمیخوایم «کتاب، کتاب، کتاب»
تنها انتخابِ محله باشه
پس قصد ندارین اینجا رو بفروشین؟
خب، آماده هر احتمالی هستیم
اما برنامه اینه که با یه مدیریتِ جدید باز بمونه
البته، اگه هر کدوم از شما مایل به درخواست دادن هستید
خوشحال میشم در موردش صحبت کنیم
واقعاً دلمون برات تنگ میشه ترنس
خب، خداحافظی برام خیلی سخته
اما اشتیاقِ دیدنِ نوهها خیلی قویتره
درک میکنم
متأسفم که یه هفته مونده به کریسمس این رو بهتون میگم
اما چون قراره با متقاضیهای کار مصاحبه کنم
فکر کردم بهتره در جریان باشید
ممنون که الان بهمون گفتی ترنس
پس زانوی غم بغل نگیرید، باشه؟
بیاید سعی کنیم این رو به بهترین شب کریسمسِ
تاریخِ چاسرز تبدیل کنیم، قبوله؟
باورم نمیشه ترنس داره همچین کاری میکنه
انگار داره یه خانواده رو از هم میپاشونه
ما هنوزم مثل یه خانوادهایم دارسی
فقط یه بخشی از خانوادهمون توی سانفرانسیسکو خواهد بود
اما منظورم اینجاست
خانوادهمون داره بزرگتر میشه
میدونی که ترنس یه آدمِ فوقالعاده پیدا میکنه
مگر اینکه تصمیم بگیره بفروشه
فکر نمیکنی این کار رو بکنه، نه؟
نمیتونه
یه نفر به طرفهالعینی اینجا رو تبدیل به باشگاه یوگا میکنه
لزوماً اینطور نیست
این کتابهای کوچولو با قوطی کبریت درست شدن؟
آره، و الان سه تا کیسه فریزرِ
پر از کبریت دارم؛ اگه لازم داشتی بهم بگو
به گوشم هست
یا بدتر از باشگاه یوگا
اینجا رو میکنن یه کافهرستورانِ دیگه توی این خیابون
یا بدتر، اینجا رو میکوبن
و جاش آپارتمانهای لوکس میسازن
دارسی، همهچیز درست میشه
مطمئنم این شغلِ رؤیاییِ یه نفره
تو
تو کاترین
تو مدیر ارشدی، قطعاً باید تو باشی
درسم توی ماه می تموم میشه
و امیدوارم بتونم از مدرکِ روزنامهنگاریم استفاده کنم
No comments yet. Be the first to leave one.