Dragon Age: Absolution

Dragon Age: Absolution

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 1

Julkaisutiedot

Dragon Age Absolution S01 All Episodes 1080p NF WEB-DL
Dragon Age Absolution S01 All Episodes 720p NF WEB-DL
Kommentaari mohammadamin_b
🔘 زیرنویس از محمد کرافت - من فقط جمع آوری کردم - محمدامین 🔘

Tunnisteet

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
Julkaistu: 2023-03-17
Lataukset: 46
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

156 ensimmäistä riviä.

‫محمد کرافت: ‫@M_Croft

‫مراقب باش.

‫تازه کارا.

‫حالا می​دونی که من متنفرم که ‫تصمیماتت رو سوال پیچی کنم "میریم"، ولی...

‫آیا من شبیه یه نوع ابله​ی هستم که اینقدر خر باشه که ‫به برج یه جادوگر حمله کنه؟

‫اینا ایده دولف بودن.

‫منظورت اینه که اون می​خواد اون احمقا و ما دو تا

‫راهمون رو با جنگیدن میون کل اون ساختمون باز کنیم

‫یه بسته ماده معدنی لیریوم بدزدیم، ‫و دوباره با جنگیدن راهمون رو به بیرون باز کنیم؟

‫نقشه تو چیه؟

‫به زن رختشو رشوه دادم.

‫تنها چیزی که ما واقعا نیاز داشتیم یکی دو تا ‫ردای جادوگرا بود.

‫و می​دونی

‫یه حواس پرتی.

‫دولف اعصبانی میشه.

‫آره احتمالا.

‫ای احمق گوش چاقویی!

‫نمی​تونستی راحت به برنامه بچسبی، می​تونستی الف؟

‫همیشه مطمئنی که خودت بهتر حالیته.

‫من لیریوم رو گیر اوردم دولف.

‫آره، و سه تا تازه سرباز رو تو زندان گیر انداختی.

‫از جمله برادرزاده​ام.

‫اگه نمی​تونستن از پس دو تا نگهبان بگذرن ‫پس هرگز نمی​تونستن یه برج ساحره رو تسخیر کنن.

‫هی، این منم که از دستش اعصبانی هستی، نه رولند.

‫آره، لعنتی معلومه که هستم!

‫می​دونی، نصف افرادم بنظر فکر می​کنن ‫تو کسی هستی که اینجا امور دستشه.

‫و اون بدترینه.

‫تو هنوزم رییسی.

‫امیدوارم که مزاحم چیزی نمی​شیم.

‫سفیرا؟

‫هی میری. تو شال رو نگه داشتی.

‫نه. نه! تو نمی​تونی همینطوری...

‫- می​دونم. ‫- نه بعد از اینکه همینجور ول کردی رفتی.

‫- متاسفم، ولی... ‫- به معذرت خواهیت اهمیت نمیدم.

‫لطفا، اینجا نه.

‫تو کی هستی؟

‫درباره​اش متاسفم. اونا با هم سابقه و پیشینه​ای دارن.

‫ما کسایی هستیم که دستور انجام ‫این سرقت کوچولو رو دادیم.

‫اوه، استاد فیربنکس. خیلی خوشحالم که ‫بلخره شما رو شصخاً ملاقات می​کنم.

‫- متاسفم درمورد... ‫- نیازی به عذرخواهی نیست.

‫لیریوم فقط برای این بود که ببینم ‫آیا اونقدری که هیرا قول داده بود خوب هستین.

‫و هستین. جفتتون.

‫از این رو هست که دوس دارم به جفتتون یه کار پیشنهاد بدم.

‫هی! مشتری باشی یا نباشی

‫هیچکی هیچ کاری نمی​کنه توی دولف دگرز ‫بدون اینکه دولف بگه. ‫(دولف دگرز: خنجرهای دولف)

‫پیشنهاد میدم که بپذیریش.

‫می​بینی من همین الانم به نگهبانان شهر گفتم که ‫از کجا لیریوم گمشده رو پیدا کنن.

‫کل پادگان توی راه هستن الان.

‫تو چیکار کردی؟

‫بکشینش! همه​اشون رو بکشین!

‫جفتتون، دست نگه دارین.

‫این درباره تو نیست میریم.

‫- بکش کنار. ‫- نه.

‫نگهبانان تو راهن، هاسم.

‫بچه​هات به پدرشون نیاز دارن،

‫و تک تکتون رو میکشم قبل از اینکه بزارم لمسش کنین.

‫قسم می​خورم.

‫می​فهمی منو؟

‫می​فهمی؟

‫دگرز، راه بیفتین.

‫نه نه نه! اون رییس نیستی! من هستم!

‫کارشون رو یکسره کنین!

‫دفعه بعدی، یکم راست تر علامت بگیر.

‫بنظر زمان خوبیه برای یه مخاطره جدید.

‫میریم! صبر کن.

‫او محشر بودی، می​دونی اینو؟

‫نه به اندازه کافی که جلوتو بگیره که برای پیوستن به ‫"استنطاق" منو ول کنی.

‫ازت خواستم که بیای.

‫ولی یه سوراخ شیطان​زا توی آسمون بود.

‫یکی باید جلوشو می​گرفت که دنیا رو نابود نکنه.

‫ولی تو این کارو نکردی!

‫قاصد اندراسته شکاف رو بست. ‫اونا کوریفیوس رو کشتن.

‫مردمی مثل ما دنیا رو تغییر نمی​دن، هیرا.

‫چون مردمی که مثل توعن هیچوقت سعی نمی​کنن!

‫گوش کن، می​دونم که تقاضای هنگفتی دارم می​کنم

‫ولی استنطاق یه ماموریت نهایی بهم داد ‫قبل از اینکه درهم شکسته شد.

‫و من به کمکت نیاز دارم تا انجامش بدم.

‫و بعد از این، می​تونیم با هم بریم به هینترلندز.

‫و پنیر درست کنیم، برامم فرقی نداره.

‫مادامی که ما با هم باشیم.

‫چه کاریه؟

‫بیا اول با بقیه گروه دیدار کنیم.

‫رولند، میریم، این کویدین هست.

‫یه جادوگر شورشی و یه درمانگر با استعداد.

‫و این لکلون هست.

‫ارباب اقبال و یه با استعداد در مهارت... ‫هرچی برعکس درمانگر هست.

‫من مثل یه شورشی واقعی نیستم، ​می​دونی.

‫شور من بیشتر جادوی ابتداییه، مثل انفجار.

‫ولی مردم پول بیشتری میدن برای ترکوندن چیزمیزها ‫اگه برای چیزی باشه که بهش باوز دارن، پس...

‫از دیدنت خوشوقتم.

‫عه، خواهیم دید، درسته؟

‫سه مبارز با تجربه، دو جادوگر، و خودت؟

‫این کار حتما باید خطرناک باشه.

‫هست.

‫قبل از اینکه استنطاق به پایان رسید،

‫ما دریافتیم که توینتر چنتری یه وسیله ‫رو در اختیار داشت.

‫دایره بی​نهایت.

‫یه دای، حالا هرچی که هست، چیکار می​کنه؟

‫نمی​دونم. من یه جادوگر نیستم، ‫ولی به قول کاساندرا پنتاگاست...

‫مهم نیست.

‫تنها چیزی که نیازه بدونید اینه که ‫اون یه وسیله بسیار خطرناکیه

‫توسط جادوی خون تغذیه میشه.

‫و من یکی نمی​تونم خیر و خوبی بیاد بیارم که

‫از سوی چیزی بیاد که توسط قتل نیرو می​گیره.

‫استنطاق به من و هیرا گفت که دایره رو بدزدیم

‫و تحویلش بدیم به اورلی.

‫ما ردش رو تا یه قصر قدیمی تابستونی گرفتیم ‫که متعلق هست به توینتر دیواین. ‫(دیواین: عرفانی، الهی)

‫سرآمد مذهبشون.

‫توسط یه مجیستر به نام رضارن درحال پژوهشه...

‫اموسین.

‫یارو رو می​شناسی؟

‫و قصر توی شهر نسومه.

‫این دلیلیه که بهم نیاز داشتی.

‫آره، ولی فقط چون گزینه دیگه​ای درکار نبود.

‫ما پنجره خیلی کوچیکی از زمان داریم.

‫و تو تنها شخص خارج از توینتری که ‫تا حالا توی اون قصر بوده.

‫تو طرح بندیش رو می​دونی، و دفاعاتش رو.

‫تو تنها امید ما توی به سرانجام رسوندن این هستی، میریم.

‫به ما کمک می​کنی،

‫لطفا؟

‫نه.

‫میریم، وایسا.

‫بهت گفتم من هرگز برنمی​گردم اونجا و...

‫...با این​حال تو میای،

‫یه افسانه می​بافی درباره آینده پنیر-سازی شادمون.

‫فقط که بتونی ازم سوء استفاده کنی.

‫حق با توعه، من باید همه چیو بهت می​گفتم و ‫بخاطر این من ازت عذر می​خوام.

‫ولی فکر می​کنم تو به این ماموریت همون قدر ‫نیاز داری که من دارم.

‫باید از فرار کردن از گذشته دست بکشی، میری.

‫اگه الان نتونی انجامش بدی، ‫نگرانم که شاید هرگز نتونی.

‫و من اینجوری نمی​تونم زندگی کنم.

‫من پا به اون جا نمی​ذارم.

‫و من هرگز ازت نمی​خوام این​کارو کنی. ‫فقط به ما یه راه ورودی نشون بده.

‫بزار بهت کمک کنم یه چیزی از اون ‫حروم​زاده​ها بازپس بگیری

‫و ما می​تونیم به خوبی و خوشی تا ابد زندگی کنیم.

‫باهم؟

‫باهم.

‫آسونه که فکر کنی توینتر مثل هر کشور دیگه​ایه.

‫ولی نیست.

‫جادو اونجا حکمفرمایی داره، ‫و اونایی که دارنش به همه کسای دیگه حکمرانی می​کنن.

‫معبدیون مردم رو از دست جادوگرایی که ‫اهریمنی می​شن، محافظت نمی​کنن.

‫بجاش، اونا بعنوان مجریان جادوگرای قدرتمندی ‫به نام مجیسترها، عمل می​کنن.

‫اونا مذهب خودشون رو دارن، خیرات سلطنتی.

‫و دیواین جادو به دست خودشون رو، که رهبریش کنه. ‫(دیواین: عرفانی، الهی)

‫کوناری (مردم کون) منفور هستن، و اکثر ‫الف​ها در بردگی مطلق زندگی می​کنن.

‫جادوی خون، اجساد برخاسته، و اجنه ‫ممکنه که رسما مورد ضدیت قرار بگیرن.

‫اما مجیسترها خود صاحب مقامان رسمین.

‫پس تمایل دارن که از هرکی قدرت داره چشم پوشی کنن.

‫از اونجایی که ما داریم از خود دیواین دزدی می​کنیم ‫خب بیاین چشم به گوش باشیم، هآ؟

‫باهاتون شوخی نمی​کنم.

‫کل این مدت فقط یه ناگ پشمالو بود.

‫خود لعنتیم می​تونم بلند شم؟

‫می​خوای کمک کنی؟ ‫به بلند قدترین الف دنیا بگو آروم باشه.

‫هی، مرد، تو نمی​تونی کسی رو سرزنش کنی ‫که دلش نمی​خواد کلی زمان رو

‫تو کشوری صرف کنه که به بردگی گرفتش.

‫هوووش.

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left