200 ensimmäistä riviä.
بشین لطفا
کِی منو آزاد میکنید؟
بشین. هر چی میگم انجام بده
بشین
بهتر بود همکاری میکردی. متوجهی؟ - بله
این همه هروئین، دختر خانم... بدجوری تو دردسر افتادی
این آقا میخواد بدونه
میخوام بدونم تأمینکنندهات کیه؟
تأمینکننده؟ نمیدونم
نمیدونم
میگه هفتهای سه چهار بار با آدمهایی میپلکه که کمتر از ۱۰۰ هزار دلار خرج نمیکنن
اصلاً یادم نمیاد کی (جنس رو) بهم داده. عجیب نیست؟
بذار بهت بگم، اون داره چرت و پرت میگه
منم دیگه لبهی پرتگاهام
با یه مرد بودم
آرکی ریگان. بنویسش
اون عکاسه. اون ساک رو بهم داد، چون با هم سفر میکردیم
نه، این حقیقت نداره
چرا، حقیقت داره
اون بهت اعتماد نداره
منم همینطور
میگه افسر پرسیده که ساک مال توئه یا اینکه خودت جمعش کردی
یا اینکه تو کسی هستی که... شوخی نکن! به این سؤال جواب ندادی؟
جواب دادی؟ من دادم
بیا اینجا
میخواد بدونه مواد رو از کجا خریدی
بهت گفتم، اون چمدون رو بهم داد. تا وقتی یه نفری رو (وکیل) نیارم، بهتره دیگه چیزی نگم
اینجا از این خبرا نیست، استرالیا نیست
میتونن هفت روز اینجا نگهت دارن، بدون اینکه با کسی تماس داشته باشی
خواهش میکنم، یه نفر رو از سفارت برام بیارید
همهش باد هواست
تنها کسایی که الان باهاشون سر و کار داری، این آقا و من هستیم
فقط دو تا راه داریم
اولیش - متهم شدن طبق مادهی ۶۶، به جرم حمل مواد
که حکمش حبس ابده
یا اینکه طبق مادهی ۶۵ به جرم قاچاق متهم بشی
که براش مجازات مرگ در نظر گرفته شده
تخفیف مجازات هم نداره. بخششی در کار نیست
فقط مرگ
در تایلند، مرگ حتمیه
دارم سعی میکنم بهتون کمک کنم دخترها. میفهمید؟
اطلاعات میخواد تا به گناهت اعتراف کنی
در عوض، اتهامت میشه فقط حمل مواد
همه چیز دست خودته. فقط خودت. همین
نه، من به گناه اعتراف نمیکنم
اگه فکر میکنی یه وکیلِ الفبا کلاه میاد اینجا
و با چربزبونی و حرفاش نجاتت میده، سخت در اشتباهی
هیئت منصفهای در کار نیست... فقط سه تا قاضی
این چه کشوریه که هیئت منصفه نداره؟
اینجا کشور اوناست و اینا هم قوانین اوناست
نباید میاومدی اینجا
حالا چیزی که در انتظارته تحقیر و محرومیت از همه چیزه
سه سال و نیمه که من اینجام
خجالت نمیکشم که بگم باهاش موافقم
اعتراف کنم؟ عمراً
پس تو یه احمقِ کوری
صورتجلسه
احمق
این صورتجلسهی بازپرسیه. امضا کن
اما من اینو نمیفهمم
استرالیا نیستیم، به زبان خودشونه. امضاش کن احمقِ لعنتی
نمیکنم
چه اتفاقی داره میافته؟
دارن بازرسیات میکنن. خب، قبلاً که بازرسی شده بودم
کامل نبوده
بگیر بخواب رو تخت، یالا
دراز بکش
خواهش میکنم، نکنید! نکنید
اگه تقلا کنی، درد میگیره
پاهاتو باز کن
آرک، آرک
هی، تو! بشور
نه، خودم میکنم
اینجا باید از قوانین زندان اطاعت کنی. بشور
نمیکنم. نمیکنم. ولم کنید
همین الان، بشور
موادفروشِ... لعنتی
اینم سهمِ تو، آشغال
نمیخوای خودتو بشوری؟ عالیه. برو تو
با اون پلیس استرالیایی حرف زدی؟ - بله
بهت گفت چی شده؟ گفت که بازداشت شدی، آره
دربارهی اون چمدون هم چیزی بهت گفت؟
اون هدیهای بود که از مردی به اسمِ
خانم استنتون، متأسفم، این تو تخصص من نیست
منظورتون چیه «تو تخصصتون نیست»؟ میتونیم بشینیم؟ - بله
ما کارهای تجاری انجام میدیم. یه دفتر خانوادگیه
طی سالها تو زمینهی قراردادها اعتباری کسب کردیم
عمدتاً بین دولت تایلند و شرکتهای خارجی
اما شما قوانین تایلند رو میشناسید. بله، البته
من سیستم رو میشناسم. خیلی خوب
خب، مشکل چیه آقای کارلایل؟
بهت گفتم. - نه، نگفتید. فقط عذرخواهی کردید، همین
به خاطر مواد مخدره؟
نمیخواید شرکتتون رو قاطیِ این کار کنید، درسته؟
یه جورایی؛ هر سال ممکنه پروندهی مشابهی با مواد پیش بیاد
اما ما همیشه ازش دوری کردیم
حتی اگه طرف بیگناه باشه؟
از طرف دیگه، این نه به پروندهی تو کمک میکنه، نه به شرکت من
که یه وکیل سفیدپوست از یه متهم دفاع کنه
آقای کارلایل، این احتمالاً بدتر از اونیه که فکر میکنید
از نظر اونا، این چمدونِ منه. من حملش میکردم
منم مثل بقیهی قاچاقچیهام که سعی میکنن تقصیر رو گردن یکی دیگه بندازن
من به کمک آقای کارلایل نیاز دارم! به بهترین کمکِ ممکن نیاز دارم
من چند تا وکیل میشناسم که متخصص حقوق جزا هستن
تایلندی هستن؟ بله، آدمهای سرشناس تو این زمینه
نه، تایلندی نه
این مسخرهست. میدونم مسخره به نظر میاد
اما من به کسی نیاز دارم که درکم کنه. کسی که باورم داشته باشه و برام بجنگه
وظیفهی هر وکیلی اینه که برای موکلش بجنگه
یه لیست آماده میکنم
عموم میگفت خانوادهی استنتون سالهاست که با شرکت شما کار میکنن. - بله
آیا عضو دیگهای از خانواده هست که برای شما مهمتر از من باشه
که برای قبول کردنِ (پروندهام) تردید نداشته باشید؟ برای قبول کردنش
نمیکنید؟
یه چیزی ازت میپرسم
گناهکاری؟ قسم میخورم که بیگناهم
من هیچی از این ماجرا نمیدونستم. بهش اعتماد کردم
کار خیلی سختیه و در نهایت انتظار موفقیت ندارم
چقدر باید در موردش فکر کنی؟
در اولین فرصت بهت خبر میدم. خوبه
یه کاری برام میکنی؟ چی؟
به بار و وسایلم دسترسی داری؟
اگه بگم وکیلت هستم و باید وسایل شخصیت رو داشته باشم، فکر کنم آره. چرا؟
میخوام پدرم رو ببینم
قبلاً بهت گفتم... - میدونم که نمیخوای دوباره در این مورد باهاش حرف بزنی
اما توی وسایلم یه دفتر خاطرات هست. اگه اونو بهش بدی، شاید متقاعد بشه
نمیفهمم اون دفتر خاطرات چطور میتونه کمک کنه. اون مال مادرم بود
میشه لطفاً این کارو بکنی؟
باشه، خیلی خب. اگه بتونم
بهش میگم
بهش بگو که اون الان تنها کسیه که برام مونده
نمیتونم تصور کنم که اون شب «شانس تابستونی» رو بخونم
خب، یکی بود یکی نبود، یه مردِ احمق و یه زنِ فوقالعاده با هم زندگی میکردن
و به نظر میرسه که اون مرد همه چیز رو خراب کرده
کاملاً خرابش کرد
آخرش هم هیچکدومشون تا ابد به خوبی و خوشی زندگی نکردن
متأسفم. چیکار میتونیم بکنیم؟
خب، من میخوام اتهام حمل مواد رو بپذیرم تا به قاچاق متهم نشم
که حکمش اعدامه
این اشتباهه؟ - البته که نه. همونقدر گناهکاری که هستی
باید ببینیش، نه؟
چرا؟ - خب، چون اون دخترمه، به همین خاطر
اون روز منظورت این نبود. اون روز اینطور فکر نمیکردم
فکر میکنی این کار عاقلانهست؟ چرا نباشه؟
اما اگه باهوش بودیم که اوضاع اینطوری نمیشد، درسته؟
منظورم عاقلانه برای تو نبود، برای اون بود. فکر کنم خیلی بهت امید بسته
و وقتی منو ببینه، ناامید میشه، منظورت اینه؟ ریچارد، لازمه اینقدر رک باشی؟
من فقط صادق بودم. همین
گاهی اوقات صداقت میتونه بهانهای برای بیرحمیِ وحشتناک باشه
اگه جای تو بودم، سعی میکردم اینو یادم بمونه
فقط دارم سعی میکنم ازش محافظت کنم
نقشی که احتمالاً برای یه پدر مناسبتره
دوباره شروع شد، نشستید و قضاوت میکنید. اما نکته رو گرفتم، متوجهم جناب قاضی
پس نمیری؟ - میرم، میرم ولی بهش نمیگم که پدرشم
بهش میگم که من... وکیلم
بهش میگم که شریکم، ریچارد کارلایل، منو فرستاده
قبلاً بهش گفتم که ما پروندههای جنایی قبول نمیکنیم
بهش میگم که دوباره بررسی کردیم
کیف سامسونتی نداری که بهم قرض بدی؟ - نه، نه
ورثینگتون. بیل ورثینگتون. آقای کارلایل کجاست؟
ایدهی ریچارد بود که بیام. میخواست بهت خبر بده
فکر کنم واضح گفتم. من یه وکیل دیگه نمیخوام
نه، متوجه نیستی. من از طرف اون اینجام
ببخشید. متوجه شدم
پس شما برای آقای کارلایل کار میکنید؟
نه، نه دقیقاً... نمیشه گفت که براش کار میکنم
در واقع، ما بیشتر مثل دو تا شریک هستیم
چطور میتونم کمکتون کنم آقای ورثینگتون؟
خب، چند تا چیز برات آوردم
چای «صبحانهی انگلیسی». من نمیتونم این چیزهای چینی رو تحمل کنم
قرصهای ویتامین
سوپ آماده
نمیدونم چیه، ولی یه خانمی میگفت خوبه
شیر خشک
غذا
و، بله، و... کیک میوهای
همیشه یه جوری برام میفرستن
ولی متأسفانه پست همیشه دیر میرسه
خیلی لطف دارید، ولی فکر نکنم اجازه بدن این چیزها رو ببرم تو
همه چیز ردیفه. هماهنگ شده
آیا آقای کارلایل پرونده رو قبول میکنه؟
داره فکر میکنه. چرا؟ مشکل چیه؟
اون مرد خیلی بافکر و ملاحظهایه... روحیه رقابتی هم داره
دوست نداره ببازه. این امیدوارکننده است
منم همینطور! مخصوصاً وقتی پای جونم در میونه
که متأسفانه منو میبره سرِ اصلِ مطلب
کارلایل میخواد بدونه هنوزم مصممی که بگی بیگناهی؟
البته، چرا نباید باشم؟
ببین، اگه بخوای اصرار کنی که بیگناهی
به جرم قاچاق متهمت میکنن
که حکمش اعدامه
از طرف دیگه، اگه اعتراف کنی
به قاضی بهانهای میدی که حکم سبکتری بده
این تنها راه برای حفظ ظاهرشه
و نجاتِ جونِ تو
نمیفهمم آقای ورثینگتون
همیشه فکر میکردم حقیقت مقدسه
اصلاً فکرش رو نمیکردم که مثل یه کالا بشه سرش معامله کرد
فقط برای اینکه یه قانون احمقانه رو راضی کنی
من فقط یه سؤال پرسیدم، همین
No comments yet. Be the first to leave one.