200 ensimmäistä riviä.
« به امـیـد ایـران آزاد »
از این طرف
ای وای، واقعاً شرمنده
داشتم... شرمنده
داشتم به اون یارو نگاه میکردم
- کدوم یارو؟ - الان نیستش، همین الان...
- نمیدونم والا - چه شکلی بود؟
خیس بود
- یه آدم خیس بود؟ - اوهوم
استاد شپرد گفت همینجا جلوی سالن کابوت منتظر بمونیم
نگفت چقدر منتظر بمونیم؟ آخه فکر کنم قراره شروع کنیم...
آها، باشه، پس همینجا وایمیستم
- چه سبیل قشنگی، بیشعور - صداتو میشنوم
آره میدونم، میدونم
- نه، نمیدونستم. شرمنده... - آقای روسو؟
بله. لطفاً گرگ صدام کن
شما استاد شپرد هستی؟
- دیلن صدام کن - دیلن، صحیح. باشه
سلام. ممنون اریک
اریک خیلی زحمت کشید اومد دنبالم و... و رفت
آمادهای بری بترکونی؟
نچ
ای وای، عکس منه
- از این کتابخونیها خوشم نمیاد، اصلاً - آره، خودتی
خیلی معذب میشم و نمیتونم، نمیتونم...
وای نه، خوندن بلد نیستی؟
اگر به یه کلمهی سخت رسیدی حرف به حرف بخونش
کتابهایی که من مینویسم باید کنار ساحل خونده بشن
کتابهای سبک و سرگرمکنندهای هستن
شخصیتهایی که ازشون خوشت میاد با هم میخوابن
اونایی که ازشون خوشت نمیاد تیر میخوره تو صورتشون
- چی؟ - توی یه دانشگاه خشک و باکلاسی مثل اینجا
این بچهها دنبال سرگرمی نیستن
- دنبال چیزای عمیقن - ببین، کلاسی که من درس میدم
در مورد اشعار "بد بانی"ـه از پسش برمیای، خب؟
بد بانی دیگه چیه؟
- بزن بریم - باشه
"روستر نمیخواست با تیر بزنه تو صورت ادواردو"
"ولی یک سوراخ گلولهی بینقص"
"دقیقاً زیر چشمش نقش بسته بود"
"آن شب، روستر روی یک صندلی ساحلی بهخواب رفت"
"خوشبختانه، پس از بیدار شدن اولین چیزی که دید مارگو بود"
"که در گرمای سوزان صبحگاهی"
"لبخندزنان به سمت او میآمد"
دیدی؟ چندان هم بد نبود
خیلیخب، در حد چند سوال وقت داریم
خیلیخب. رانی، بپرس
آقای روسو، اول از همه میخوام ازت تشکر کنم که
- برامون وقت گذاشتی و تشریف آوردی - باعث افتخارمه
- نه جدی میگم، ممنون - خیلی ممنون
لطف داری. سوالت چی بود؟
چرا از زنها متنفری؟
عجب، من از... چه شروع جالبی
جوابش راحته. من از زنها متنفر نیستم
"بهجز مارگو انبه طعم مورد علاقهی روستر بود"
اینجا دارین طعم
واژن یه زن رو با بستنیچوبی مقایسه میکنین
نمیدونستم دارم همچین کاری میکنم
خب، اینم گفتین که "بوی کیک تولد میده"
وقتی اینو نوشتین چه فکری تو ذهنتون میگذشت؟
حتماً... حتماً گرسنه بودم
ببین، مسئله اینه
به مارگو به چشم یه ابزار جنسی نگاه نمیکنم
آره، اون و روستر
- چند باری با هم میخوابن... - شونزده بار
خیلیخب، خوبه، شمردیشون
البته اگر سکس دهانی رو حساب کنی میشه 17 بار
باید اینم حساب کنیم، مگه نه؟
آره، بیا حسابش کنیم
محض اطلاعتون، شخصیت مارگو
بر اساس زن سابقمه
پس آره، سکسی و زیباست ولی علاوه بر اون باهوش و شجاع هم هست
سوال منم به همین ربط داره
اونجا هست که مارگو روستر رو از دست قاچاقچیهای مواد نجات میده؟
دقیقاً، در اون لحظه خیلی شجاعه
خب، بخصوص از اونجایی که سوتینش رو درآورد
و همهشو لخت انجام داد
آره
باید رگبند درست میکرد
سوالت چی بود؟
- خیلی جذاب بود - حرف نداشت
خیلیخب، سوال خیلی خوبی بود کس دیگهای سوالی نداره؟
رانی، تو سوالت رو پرسیدی
سلام کریسل، برگشته؟
آره اینجاست. خیلی هیجانزدهست
وای خدا. خدای من
واقعاً فوق العاده بود
- اوه - مطمئن نیستم رسماً با رئیس دانشگاهمون
"والتر من" آشنا شدی یا نه
قبل از اینم طرفدارت بودم
ولی با برخوردت با رانی خیلی کیف کردم
خب، امیدوارم ناراحتش نکرده باشم
چه فرقی میکنه؟
دیگه هیچکس این بچهها رو ناراحت نمیکنه
میدونی چیه؟ زندگی سخته
- و ما به این بچهها... - سلام
هیچ کوفتی یاد نمیدیم
دیگه خیلی شور شده، درست میگم؟
راستش، بهنظر من خیلی خوبه که جوونها...
ممنون کریسل. دیگه کاری نداری
بلند شو برو. لطفاً به مدیر ریگز بگو
- توی باشگاه میبینمش - باشه
ممنون که تحملم میکنی
حرفی باهات ندارم
- خداحافظ گرگ! - خانم خوبی بهنظر میاد
اسمش "کریسل"ـه، درسته؟ "ت" وسطش نداره؟
- چرا داره - چرا داره
- آها - دانشگاههای هنرهای آزاد
قبلاً پناهگاه امنی
برای آزاداندیشی بود، گرگ
کی من و تو تبدیل به آدم بدهای داستان شدیم؟
قربون دهنت. چی؟
عوامگرایی اینجا چندان طرفدار نداره
مثلاً همین دیلن، عاشقشم
ولی تعجبی نداره که هیچکدوم از کتابهات رو نخونده
- چیکار داری میکنی؟ - اشکال نداره
راستش منم هیچکدوم از اشعارت رو نخوندم
جالبه، آخه توی ایمیلهات نوشته بودی عاشق اشعار دیلن هستی
آره. عاشقشونم
همهشون رو خوندم فقط نمیخواستم عذاب وجدان بگیره
آها
دلت خنک شد؟ حال جفتمون رو گرفتی
عمدی نبود، والت همینه دیگه چه میشه کرد
دیلن، بقیهی صحبتمون بمونه برای بعد
گرگ، تا ده بشمار بعد بیا پیشم
آره، میخواد تا 10 بشماری و نه، نمیدونم چرا
باشه
کتابهات رو میخونم
نه، نیازی نیست
از دیدنت خوشحال شدم، گرگ
از خوشحالت... منم همینطور
خیلیخب
چیکار داری میکنی؟
خیلیخب
ای وای من
تا 8 هم نشمردی، گرگ
لازمه بازم تا 10 یا 20 بشمارم؟
- میتونم حدس بزنم چه فکری میکنی؟ - بعید میدونم
اکثر رئیسهای دانشگاهها یه مشت خرخون گوشهگیرن
ولی این یارو هیکلیه
دقیقاً داشتم به همین فکر میکردم
"عجب!" هم میگفتی قبول بود
میدونی رازم چیه؟ سونای داغ و وان آب یخ
هر روز انجامشون میدم
هماندازهی کوکائین اندورفین تو بدنت ترشح میشه
ولی جای 9 دقیقه دو ساعت دووم میاره
- علاوه بر اون، بیا جلو... - بیام نزدیکتر؟
چربی قهوهای رو آزاد میکنه
آره خب، آدم باید چربی قهوهای رو آزاد کنه
- میدونستم درک میکنی - خوشحالم فکر میکنی که درک میکنم
ببین، اگر نپرسم حال کیتی چطوره اصلاً بابای خوبی نیستم
و میدونم احتمالاً قضیهی اون و آرچی رو شنیدی
توی هیچکدوم از دانشگاههای آمریکا
ازدواج بین کارکنانی رو پیدا نمیکنی
که بیشتر از یک سال و نیم دووم آورده باشه
فکر نکنم اینطور باشه
خب، شاید حقیقت نداشته باشه ولی اصولاً همینطوره
خب، تو چی؟
- تابحال شده به فکر تدریس بیفتی؟ - من؟
نه، نه
نه چندان. دانشگاه نرفتم
چه اهمیتی داره؟ الکی بزرگش کردن
واقعاً...؟ خیلیخب
من هنوز دارم دنبال یه استاد نویسندگی میگردم
کافیه لب تر کنی، تا کارو بهت بدم
- خب... - الان نگو
قبل از رفتن بیا تصمیمت رو بهم بگو
میخوام بری بگردی تا دانشگاه بالا تا پایینت رو افسون کنه
- بالا تا پایینم؟ - آره جیگر
در این حین، من میرم باشگاه
تا یکم وزنه بزنم. توام میای؟
نه ممنون
- میرم بچهمو ببینم - آفرین بابای خوب
به کیتی بگو اگر یه رسوایی جنسی دانشگاهی لازم بود
تا بالاخره باباش بیاد اینجا ارزشش رو داشته
احتمالاً اینو بهش نمیگم
ممنون. عجب، خیلیخب
- هی، گرگ؟ - بله؟
- خوشحالم اینجایی - از دیدنت خوشحال شدم
برای کشیدن نیلوفرهای آبیش "مونه" از سنتها اجتناب کرد
و روی سطح برکهی کنار خونهش
توی ژیورنی تمرکز کرد. زیباست، مگه نه؟
باورش سخته ولی درواقع مرمتکارها...
همین نقاشی رو با گوشپاککن و تف مرمت کردن
- اَخ - خیلیخب، حالا که این نکتهی
نسبتاً چندشآور رو شنیدین دیگه میتونین برین
ولی باید دوشنبه مقالهتون رو تحویل بدین
آخه آخر این هفته "کیپارتی" داریم
- کیپارتی چیه؟ - دلت نمیخواد بدونی
نمیخوام بدونم؟ خیلیخب
اگر فکر میکنین برای نوشتن مقالهتون وقت بیشتری لازم دارین، این بابامه
با برخورد با غریبهها خیلی معذب میشه
پس اگر وقت بیشتری میخواین تو چشماش نگاه کنین
و بهش بگین دوستش دارین، باشه؟
نه. لطفاً اینکارو نکن
- خیلی دوستت دارم - خیلیخب
فعلاً
میدونی چربی قهوهای چیه؟
بابا، خیلی خوشحالم اومدی ولی نیازی نیست
- بهم سر بزنی - نیومدم بهت سر بزنم
No comments yet. Be the first to leave one.