His Dark Materials

His Dark Materials

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 1

Julkaisutiedot

His Dark Materials Season 1 All Versions BluRay Source
His Dark Materials Season 1 1080p BluRay REMUX AVC DTS-HD MA 5 1-EPSiLON
His Dark Materials Season 1 MULTi COMPLETE BLURAY-MONUMENT
His Dark Materials Season 1 1080p BluRay x264-SHORTBREHD
His Dark Materials Season 1 1080p BluRay x264 DTS-WiKi
His Dark Materials Season 1 HBO 1080p BluRay DDP5 1 x264-BTN
His Dark Materials Season 1 720p BluRay DD5 1 x264-NTb
His Dark Materials Season 1 1080p BluRay x264 Pahe
His Dark Materials Season 1 All Versions BluRay x264
His Dark Materials Season 1 All Versions BluRay x265
Kommentaari Hamid5251
1399/08/21 | زیرنویس هماهنگ شده با نسخه های بلوری | مترجمین : نیما و ایلیا

Tunnisteet

BluRay
x264
1080
x265
720p
720
HD
TS
REMUX
Julkaistu: 2020-11-11
Lataukset: 89
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫این داستان در دنیای دیگری رخ می‌دهد

‫دنیایی که هم به دنیای شما شبیه است ‫و هم متفاوت است

‫اینجا، روح انسان، شکل فیزیکی حیوانی به خود می‌گیرد ‫که به آن «تجلی» می‌گویند

‫ارتباط بین انسان و تجلی، ارتباطی مقدس است

‫این دنیا قرن‌هاست توسط ‫یک کلیسای اعظم بسیار قدرتمند اداره می‌شود

‫به جز سرزمین بکر و وحشی شمال. ‫جایی که یک پیشگویی ورد زبان جادوگران است

‫پیشگویی در مورد بچه‌ای با تقدیری شگرف.

‫در خلال سیل عظیم، ‫این بچه به آکسفورد آورده شد

‫آکسفورد

‫این در لعنتی رو باز کن!

‫چه خبر شده؟

‫اینا لایرا و پنتالایمون هستن

‫- ازریل! ‫- بدینوسیله حق تحصن در مکان آموزشی رو طلب می‌کنم!

‫حق تحصن در مکان آموزشی؟

‫دانشکده جردن مکانی برای آموزشه،

‫برای یه بچه مناسب نیست!

‫بیرون دانشکده، جاش امن نیست

‫چاره دیگه‌ای ندارم

‫چاره دیگه‌ای ندارم!

‫مواظبش باش!

‫«دوازده سال بعد»

‫لایرا قوانین ساده‌ان

‫ما قوانین رو بلدیم پن

‫ولی قوانین رو رعایت نمی‌کنی

‫- معنیش این نیست که بلدشون نیستم ‫- باید ایندفعه برنده بشیم

‫- فقط بشمار ‫- سه، دو... یک!

‫هی! متقلب!

‫لایرا!

‫ببخشید خانوم وودبریج!

‫بعداً کمک می‌کنم تمیزشون کنین

‫مراقب باش!

‫لایرا!

‫لایرا! کلاس!

‫آموزش فیزیکی، جناب رئیس! ‫عقل سالم در بدن سالم!

‫- راجر! از اینطرف. یه میانبر بلدم! ‫- مطمئنی؟

‫لایرا! لایرا، میشه صبر کنی؟

‫آخرین باره که به حرفت گوش میدم سالسیلیا

‫لایرا!

‫جر زن! می‌دونی از این پایین متنفرم!

‫لایرا؟

‫لایرا؟

‫توی این تابوت‌ها اسکلت هست

‫همه تابوت‌ها توشون اسکلت دارن،

‫برای همین ساخته میشن راجر

‫آره ولی این اسکت‌ها رو می‌تون ببینم

‫فقط اونایی که درشون بازه

‫که باعث میشه از خودت بپرسی ‫توی تابوتای دربسته چیه؟

‫نه همچین فکری نمی‌کردم

‫نه

‫چرا وقتی می‌میریم «تجلی» ناپدید میشه؟

‫ولی از آدما این اسکلت‌های زشت باقی می‌مونه؟

‫تاحالا فکر کردی پن وقتی دیگه تغییر شکل نداد

‫به چه حیوونی تبدیل میشه؟

‫بهش فکر کردم

‫من و پن در موردش حرف زدیم

‫پن فکر می‌کنه یه شیر میشه

‫نه خیر!

‫به نظر من یه خرس تنبل میشه ‫یا یه خوچکه هندی

‫ولی گفتی یه چیز باهوش میشه ‫مثلاً یه روباه

‫تو چی؟ به نظر تو سالسیلیا به چی تبدیل میشه؟

‫اوه

‫یه سمور خونگی یا یه گربه خونگی؟

‫پس بیا به خاطرش بنوشیم

‫بنوشیم؟

‫لایرا!

‫لایرا!

‫باید بریم، طوفان بالا سرمونه

‫هنوز نه

‫باید زمان کافی داشته باشیم

‫یکی دیگه لازم دارم!

‫باید راهمون رو به سمت اون کوه پیدا کنیم

‫- وسایلت رو جمع کن، بجنب ‫- باشه باشه، خب!

‫مراقب ست راستت باش

‫تورولد! خودشه! فکر کنم گرفتمش!

‫می‌دونم کلیسای اعظم هیچوقت خطر نکرده ‫که تا این نقطه از شمال بیاد

‫ولی واقعاً به نظرم اینجا داریم ‫شانسمون رو از دست میدیم

‫باید یه چیز قانع کننده به دانشکده جردن بدیم

‫باید از چیزی که داریم مطمئن بشم

‫قبل از اینکه مقابلشون قرار بگیرم

‫بجنب

‫- دستات تمیزه؟ ‫- بله آقا

‫بگیرش

‫صبر می‌کنیم تا طوفان فروکش کنه

‫بالاخره وقتش شده که ‫یه نمایش برای اون دانشمندها ترتیب بدیم

‫صبح که شد به سمت جنوب میریم

‫ولی یه دوست رو هم با خودمون می‌بریم

‫اگه من نتونم اونا رو قانع کنم، اون می‌تونه!

‫ترجمه از ایـلیـا و نیمـا ‫EILIA & NimaAM

:زیــرنـویـس هـمـاهـنـگ شـده با نـسـخـه بـلـوری .....:::::Hamid5251:::::.....

‫چشم‌ها باز خواهند شد

‫و تجلی شما، شکل راستین خود را ‫به دست خواهد آورد

‫و شما همانند خدایان خواهید شد ‫که به خیر و شر آگاه است

Instagram: hamidsh_76

‫لایرا، میشه سعی کنی خوابت نبره؟

‫بله، دارم گوش میدم، دارم گوش میدم

‫من یه خدا هستم که خیر و شر رو می‌شناسم

‫مثل خدا، لایرا

‫کلیسای اعظم توهین به مقدسات رو تاب نمیاره

‫فکر می‌کردم توسط حق تحصن در مکان آموزشی ‫محافظت میشیم

‫بله، امتیازی که به دست آوردیم ‫و نباید ازش سواستفاده کنیم

‫بدون حق تحصن در مکان آموزشی،

‫نه تو اینجا بودی و نه من

‫اینو باید خوب یادت باشه لایرا

‫- لایرا! عموت اومده ‫- خیلی‌خب، کجا بودیم

‫آها آره

‫بالاخره، می‌تونم باهاش برم شمال

‫لایرا کار احمقانه‌ای نکن

‫جناب کتابدار، میشه اون تیکه فوق‌العاده

‫در مورد انگیزه مار توی باغ بهشت رو برام بخونین؟

‫من اینجا نیستم که سرگرمت کنم لایرا

‫- و کلیسای اعظم توهین به مقدسات رو... ‫- خواهش می‌کنم

‫کجاست؟ آها آره

‫گذاشتیمش اون بالا، مگه نه؟

‫خب، کجاست؟

‫بذار ببینم

‫آها

‫ممنون سارینا

‫اینم از این

‫لایرا؟

‫لایرا!

‫یعنی این کار احمقانه نیست؟

‫خیلی‌خب، خوشگذرونیت رو کردی

‫نه هنوز نکردم

‫اون اینجاست

‫ازریل

‫وقتشه

‫نه لایرا این کارو نکن! ‫ورود به استراحتگاه ممنوعه

‫نه برای تجدید دیدارهای خانوادگی

‫خیلی نزدیک بود

‫همون شراب انگور سفیده؟

‫بله رئیس

‫مال 1938 ‫همونطور که دستور داده بودین

‫تا اونجایی که یادمه ‫لرد ازریل خیلی طرفدارشه

‫خوبه. حالا لطفاً تنهام بذار

‫انجامش بده!

‫زود باش!

‫پن

‫نمی‌دونیم چی توش ریخت

‫اگه بیگناه بود، چرا پیشخدمت رو مرخص کرد؟

‫رئیس آدم خوبیه

‫همیشه با ما مهربون بوده

‫می‌خواد عموی منو مسموم کنه پن

‫رئیس دستور داده ‫اختصاصاً برای شما ریخته بشه سرورم

‫رن، انتظار نداشتم کسی مزاحمم بشه!

‫فقط سه دوجین بطری ‫از شراب‌های سال 39 باقی مونده

‫همه چیزای خوب یه روزی تموم میشن

‫سرورم

‫باید استراحت کنیم

‫اگه امروز عصر طبق انتظارات پیش بره

‫یه مدت زیادی می‌خوابیم

‫لایرا؟ لایرا اینجا چیکار می‌کنی!

‫ولم کن تا بهت بگم

‫اول دستت رو می‌شکنم

‫شراب مسموم شده بود

‫خودم دیدم رئیس شرابت رو مسموم کرد!

‫دیدیش؟

‫آره

‫یه پودر سفید بهش اضافه کرد و ...

‫پن فکر می‌کنه دارم شلوغش می‌کنم، ولی...

‫می‌بینی؟ دروغ نمیگم

‫چرا رئیس باید مسمومت کنه؟

‫فکر می‌کردم اون دوستمونه

‫چه دست و پا چلفتی‌ام، مگه نه؟

‫یه نفر سعی می‌کنه تو رو بکشه ‫ولی تو راحت مدرک رو نابود می‌کنی؟

‫صدات رو بیار پایین!

‫یه نفر احتمالاً سعی کرده منو بکشه ‫و آره مدرک رو نابود می‌کنم

‫ولی حتماً باید یه کاری بکنی

‫معلومه که دارم یه کاری می‌کنم

‫برام سواله که چرا رئیس ‫خواسته همچین کاری با من بکنه

‫حتماً دلیل خوبی داشته

‫بذار باهات صادق باشم، ‫اگه جای اون بودم، از خودم می‌ترسیدم

‫من بیشتر از یه سال منتظر بودم تا ببینمت

‫به خاطر هیچی

‫چقدر آتیشی هستی!

‫و تو هم سرسختی ‫حداقل قبلاً اینجوری بودی

‫حالا، یه کار می‌خوای؟

‫- نه! ‫- شاید این داخل،

‫- یه کم دست و پات خواب بره ‫- کار نمی‌خوام

‫می‌خوام از رئیس جاسوسی کنی

‫هرکاری که می‌کنه

‫مخصوصاً هروقت که ‫حرفی از «غبار» زده میشه

‫به نظرت می‌تونی این کارو بکنی؟

‫- ولی... ‫- زود باش یه نفر داره میاد. دختر خوب

‫بجنب! زودباش دیگه!

‫اگه صدات در بیاد نجاتت نمیدم ‫خودتی و خودت

‫- فهمیدی؟ ‫- آره

‫متاسفانه یه حادثه بود

‫باعث شرمساریه

‫ظاهراً فقط سه دوجین بطری ازش باقی مونده؟

‫امروز عصر هر صحبتی که می‌کنیم ‫محرمانه خواهد موند

‫- صحیح است ‫- حتی از کلیسای اعظم

‫دانشکده جردن، کانالی برای رواج اراجیف،

‫شایعات و بحث‌های خطرناک نخواد بود

‫جستجوی دانش

‫و آزادی آکادمیک ما خیلی ارزشمنده ‫و نباید به خطر بیفته

‫صحیح است

‫لرد ازریل

More Farsi Persian subtitles for His Dark Materials

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left