200 ensimmäistä riviä.
Soul با افتخار تقدیم میکند
"قرن ۱۶ میلادی خشکسالی بیسابقهای جنوب فرانسه رو فرا میگیره"
روی سنگ قبرم
دوست دارم نوشته بشه
"هر کی دنبال یه زندگی طولانی و آرومه بچه نیاره"
دخترت کجاست؟
زندگی بدون بچه عالی بود
لعنت به همهش
کاش هیچوقت "لامارتین" رو ترک نمیکردم
"شهر لامارتین"
"لامارتین" مرکز تجاری منطقه به حساب میاد
یعنی ثروتمندترین فاسدترین و باحالترین شهر
فقط اومدی سر بزنی؟ دلت برام تنگ شده بود؟
مسیر همیشگی رو طی کردم از یتیمخونه به خیابونا بعدم زندان
تا اینکه رئیسم منو بیرون آورد و استخدامم کرد
رئیسم "نیکولا دو روشمور" معاون کنسول شهره
اون مثل پدرمه حاضرم جونمو براش بدم
هفت نفر از ما براش کار میکنن
هر کدوممون یه مهارت خاصی داریم مهارت منم اینه که بهترین باشم
و یه روزی سر میز اون میشینم
بعدا میبینمتون
و جزئی از خانوادهش میشم
"هورتنس" دختر رئیس
چشمای پف کرده و قیافهی غمگین کاملا طبیعیه
دختر بیچاره تازه نامزدشو "تانکرد" رو از دست داده
یه ژنرال جوون که تو جنگ با توبهکارا کشته شد
این متعصبها با ادعای اینکه ما به اندازه کافی از خدا اطاعت نمیکنیم تو روستا وحشت ایجاد میکنن
نزدیک بمون
اونا دیوونهن
"نرو"
اجازه بدین "نرو" رو بهتون معرفی کنم اون موقع اتفاق تلخ کنار پسرتون بود
"نرو" بهشون بگو چی شد
پسرتون مصمم بود یه پیمان صلح ببنده
اما توبهکارا نیت دیگهای داشتن
تا حالا ندیده بودم کسی اینجوری بجنگه
بگیر که اومد
مثل دوتا دوست قدیمی کنار هم جنگیدیم
ولی دشمنمون خیلی قوی بود
و تعدادشون بیشتر بود
تو یه چشم به هم زدن شکست خوردیم
جونمو نجات داد
کاری از دستم برنمیومد
مرد...
مثل یه قهرمان مرد
ممنونم
فکر نکنین من خائنم
هیچکس وفادارتر از من نیست
ولی من تصمیم نمیگیرم کی زنده بمونه و کی بمیره
این دست رئیسمه
اسمم "نرو"ه و بهترین قاتل "لامارتین"م
"نرو قاتل مزدور"
یا بودم
"رم مقر پاپ"
"گواهی تعمید فیلیپین آندریمو"
خودشه
پیداش کردم
پیداش کردم
خودشه
پیداش کردم
- مطمئنی؟ - آره
خودشه
آخرین بازمانده
- همه مشخصاتش مطابقت داره - نشونم بده
تو یه یتیمخونه تو جنوب "فرانسه" تعمید داده شده
۳۵ سال پیش
- باید به "پاپ" خبر بدیم - البته
اول بیا دعا کنیم این روزا روزای سختیه
پیداش کردم
کس دیگهای این اسمو میدونه؟
"نرو میزریکورد"
کنسول میخواد منو ببینه دلم شور میزنه
عالیجناب کنسول "کورسینی"
تسلیت میگم حتما دخترت داغونه
چه فاجعهای
منو خر فرض نکن "نیکولا"
میدونم که تو دستور قتلشو دادی تا اون با شاهزاده "سیگور" ازدواج کنه
من هیچوقت با این ازدواج موافق نبودم
موقعیتتو فراموش کردی "نیکولا"
تو معاون کنسولی
زمینای "سیگور" پر از قلعه
و این احمقا ازش هیچ استفادهای نمیکنن
شاهزاده جوون و ضعیفه
و چون ما از یه خانوادهایم میتونیم ازش سوءاستفاده کنیم
برای منافع خودمون
"برای منافع خودمون"
تو پدر زن شاهزاده "سیگور"
پولدار میشی
خیلی پولدار
و قدرتمند
خیلی قدرتمند
در واقع
کنسول جدید
لعنت بهت "نیکولا"
در مورد عروسی دخترت مخالفم
"نرو" چطوری عزیزم؟
این مواد جوندار رو بگیر احساس میکنی رو ابرایی داداش
کی میخوای یه کاری پیدا کنی که مادرت بهت افتخار کنه؟
نمیدونم تو چی؟
"دیامانتینا"
کفش شیک
یادم نرفته به زودی پولتو پس میدم
سلام "نرو"
هی
- چیشده؟ - نمیذارم بری
ولش کن بیا اینجا
"نرو"
بله؟
تو کی هستی؟
چرا انقدر توو لکی؟
- رئیس میخواد یه نفر رو بهمون معرفی کنه. - خب بریم.
چی شده؟
امشب کنسولو میکشیم
ببخشید قربان ولی این خودکشیه
همه تلاش کردن و شکست خوردن
حتی ما
قصرش یه قلعه نفوذناپذیره
- یه پادگان کامل داره - ما فقط هفت نفریم
یه نفر کافیه
"توسان"
کنسول مرده
- چی؟ - کنسول مرده؟
کنسول "کورسینی" مرده
- مرده؟ - راسته
کنسول مرده
تو تختش کشته شده
تو تختش کشته شده؟
"توسان"
"توسان"
دیرمون شده
من نمیام خستهم
پنجره رو باز کن اینجا بوی گند میده
چی میخوای؟
هیچی اومدم بهت سر بزنم
خوب نیستم
دماغت...
لعنتی
چطور "کورسینی" رو کشتی؟ ما هفت نفریی نتونستیم
- چطور تنها کشتیش؟ - نمیتونم چیزی بگم
چی؟ راه مخفی بلد بود؟
آره اینجوری
- داری مسخرهم میکنی؟ - آره
اون زن کیه؟
یه جادوگر
ولی...
آره
منم باور نمیکردم
ولی یه جادو روم انجام داد و یهو خودمو تو اتاق کنسول دیدم
ببخشید
زنده باد کنسول
- تبریک میگم قربان - ممنون
میشه لبخند بزنی
این مراسم ختمه
بیشتر از حد لبخند میزنه
ممنون خداحافظ
ممنونم
از لطفتون ممنونم
خواهش میکنم
اون زن یه چشمه کیه رئیس؟
آدم مهمی نیست بهش پول میدیم و میره
بیخیالش شو و خوش باش امشب با من شام میخوری
فقط یه شام خانوادگیه چیز رسمی نیست
خیلی خوشحال میشم اگه با ما شام بخوری
ممنونم این...
این واقعا افتخار بزرگیه نمیدونم چی بگم
پس هیچی نگو امشب میبینمت
نه این برای ماهیه، کسی چیزی بهت یاد نداده؟
نه
خانم
لطفا ما رو تنها بذارین
نگران شامی؟
- بده من نشونت بدم - خوبم ممنون
ازم میترسی؟
نه تو منو نمیترسونی
برات خوشحالم
تو یتیم، فقیر، برای شام با مهمترین آدم "لامارتین" دعوت شدی
نمیتونم تصور کنم برای رسیدن به اینجا چی کشیدی
تعجبی نداره
قبلا با هم حرف نزدیم ولی حواسم بهت بوده
شبیه بقیه نیستی
یه چیزی تو رو متمایز میکنه
"نرو"؟
بله خانم؟
پدرم پشت قتل نامزدم بود؟
چرا باید همچین کاری بکنه؟
برای اینکه ازدواج من با شاهزاده "سیگور" رو ترتیب بده
تظاهر نکن که از این موضوع خبر نداری
اون همه چیو به من نمیگه
مگه سگی که کنار پای اربابشه همه چیو نمیشنوه؟
میتونستی خیلی راحت در مورد نامزدت ازم بپرسی
کمتر توهینآمیز بود
زود عصبانی میشه و حتی نمیتونه چنگال دست بگیره
زندگی عجیبه مگه نه؟
من سگشم و با این حال تو رو ول میکنه
حداقل این ازدواج تضمین میکنه که دیگه قیافه نحست رو نبینم
بله؟
از طرف کنسول "روشمور"
"تا هیچوقت جایگاه بزرگت پیش منو فراموش نکنی"
بخور
مشکل از تو نیست
از اونه
No comments yet. Be the first to leave one.