200 ensimmäistä riviä.
صبح بخیر دیتون، اوهایو. به اخبار شبکه ۷۱ خوش اومدید
من ایوری کوئین هستم. در صدر اخبار امروز
شهردار سابق، هیویت ونس
همچنان داره در برابر اتهامات از خودش دفاع میکنه
اتهاماتی مبنی بر فساد مالی در بنیاد خیریهی کریسمسش، در حالی که
ایوری! اون خبر رو لازم داریم! ۵ ثانیه دیگه رو آنتنیم
ببخشید، درسته. الان دارم میفرستمش روی مانیتور
کادر وسط. میتونی دوربین رو بچرخونی چپ؟
اوکی، وسط
صبح بخیر دیتون. من میستی مکالن هستم
و من هم بینک بینکرسون هستم
این اخبار ساعت ۵ صبح شبکه ۷۱ در تاریخ ۲۳ دسامبره
در مهمترین خبر امروز، شهردار سابق هیویت ونس
همچنان داره در برابر اتهامات فساد مالی مقاومت میکنه
در مورد بنیاد خیریهی کریسمسش
در حالی که دست راست سابقش ادعا میکنه
شهردار سابق از بودجهی بنیاد
برای مصارف شخصی استفاده میکرده
من صد در صد بیگناهم
پیتر میهیو فقط یه کارمند سابقِ ناراضیه
که عاشقِ تئوریهای توطئهست
میهیو همچنان ادعا میکنه که شهردار سابق
دو تا دفتر حسابوکتابِ جداگونه داره
با وجود اینکه تحقیقاتی که در جریانه
تا این لحظه هیچ مدرکی پیدا نکرده
خبری شنیدی؟
نانسی میخواد بعد از برنامه منو ببینه
حتماً کار رو میدن به تو
تو دختر سوفی اشبرنی. این استعداد تو خونته
نه، نمیخوام از اون وجههام استفاده کنم
مامانم همش از این میگه که چطوری همه کارها رو خودش تنهایی انجام داده
منم میخوام همینطور باشم
خب، به نظر من که گویندهی خبرِ آخرهفتهی فوقالعادهای میشی
شک ندارم که توی گزارشگری این دو تا رو میذاری تو جیب بغلت
و در ادامه، بعد از پیامهای بازرگانی، با یه خبرِ شادتر
عاشق شدنِ یه پنگوئن به یه سگِ چیهواهوا؟
اینو تو نوشتی؟
بیصبرانه منتظرِ شنیدنِ این خبرم
این یه معجزهی کریسمسه. با ما بمونید
فکر نمیکنن آماده باشی
اوه، پس یه راست رفتی سر اصل مطلب
حق با توئه. معذرت میخوام
یعنی... میدونم که یه کم تپق زدم
توی تستم یکم تپق زدم، ولی از پسش برمیام نانسی
مطمئنم میتونی، ولی تصمیمش با من نیست
استرس داشتم
منظورم اینه که اگه یه بار دیگه ضبط میکردیم، حتماً عالی میشد
توی دنیای اخبار، فرصت دوبارهای برای ضبط وجود نداره
ببین، شاید دارن ناعادلانه تو رو با مادرت مقایسه میکنن
مادرم؟
اونم از همون اول این اسطورهای که الان هست، نبود
زمان برد تا بتونه سبک خودش رو پیدا کنه
منم میتونم سبک خودم رو پیدا کنم. فقط نیاز دارم
فقط به یه فرصت دیگه نیاز دارم
نمیگم هیچوقت، ولی الان نمیتونم این فرصت رو بهت بدم
ببین، تو بهترین محققی هستی که داریم
هیچکدوممون دوست نداریم به خاطر این قضیه تو رو از دست بدیم
به خاطر این موضوع منو از دست نمیدین
یعنی حداقل نه تا وقتی که برنامه «۶۰ دقیقه» بیاد سراغم
ولی من نظرشون رو عوض میکنم
یه داستانی پیدا میکنم که فقط خودم بتونم روایتش کنم
من بالاخره یه مجری خبر میشم
اوه، همین الان شنیدم
ممنون. میدونی، من
فکر نمیکنم اصلاً هیچوقت
واقعاً میخواستن این کار رو به من بدن. منظورم اینه که فقط
یه تست فرمالیته از روی دلسوزی برای بچه سوفی اشبرن بود
تو منو خیلی یاد شروع کار خودم میندازی
اون موقعهایی که هنوز یه دختربچه خجالتی به اسم میستی کورنفوت بودم
و اون مال دو تا عمل بینی قبل بود
ممنونم
فکر کنم؟
منظورم اینه که میدونم مادرم نیستم
البته که نه، ولی اون ۳۳ ساله که
داره گزارشگری میکنه، میدونی؟
مطمئنم اونم وقتی شروع کرد بینقص نبود
میتونم باهات رک باشم؟ تو راه سختی در پیش داری چون انتظارات ازت خیلی بالاست
و هیچ راه فراری هم ازش نیست
پس باید طوری لباس بپوشی که انگار اون شغلی که میخوای رو داری
نه شغلی که الان داری
مهم اون چیزی نیست که درون آدمه
بلکه ظاهر آدمه که مهمه
این دقیقاً برخلاف تمام حرفهای کتابهای خودشناسیه
که تا حالا شنیدم
ولی حقیقته
و یه نصیحت کوچیک از یک مجری به مجریِ آینده؛
ماسکهای نوردرمانی مادون قرمز؛ حتماً ازشون استفاده کن
همیناست که باعث میشه جوری به نظر بیایم که انگار هنوز دانشجوایم
واو. - تو اینجا بودی؟
میتونستی منو از اون موقعیت نجات بدی
میدانستم دماغش رو عمل کرده! - اونم دو بار
میدونی، حرفش بیراه نبود
باید کاری کنی که بهت توجه کنن، ایوری
میدونی که من همیشه چی میگم؛ تا چرخ جیرجیر نکنه
رو مخ و اعصابخردکنه. - ولی برای پیشرفت واجبه
میتونم باهات صادق باشم؟
نصیحت یه مجری باسابقه به یه مجری آینده
نوردرمانی مادون قرمز. - اه
برو قهوه درست کن. - من بلد نیستم جیرجیر کنم
بالاخره یه راهی پیدا میکنی
هی، بک! - سلام
پیشاپیش کریسمس مبارک
کریسمس مبارک، اِوری
شب خوبی داشته باشی
اِوری، این بیزینس خیلی بیرحمه
و هر کسی از پسش برنمیآد
میدونی چند نفر با من شروع کردن که
الآن دارن املاک معامله میکنن؟ - چهارده نفر
چهارده نفر
باید پوستکلفتتر بشی، اِوری
وگرنه بقیه زنده زنده میخورنت
قبل از اینکه اولین «بله» رو بشنوم، هزار بار «نه» شنیدم
فکر میکنی گذاشتم این چیزا ناامیدم کنه؟
نه، نذاشتی
راستی، من و بابات برات یه چندتا کادو خریدیم
باید فردا برسه دستت
براش همون دستگاه باربیکیو دودی که میخواست رو گرفتم
اسم تو رو هم روی کارت بنویسم؟
اوه، نه مرسی. من کادوهای شما رو فرستادم
فکر کنم فردا برسن
باشه
میدونی که، اون واقعاً ناراحته
از اینکه کریسمس پیش ما نیستی
این بهترین زمانِ سال برای اونه
میدونم. برای منم خیلی بده. ولی خودت که یادت هست چطوریه
وقتی آدم سعی داره جایگاهش رو تثبیت کنه
فقط واقعاً دلمون برات تنگ شده، همین
منم دلم براتون تنگ شده. ولی سال دیگه هستیم
باشه. برو عقبتر. بذار ببینم
عین همون لباسیه که من پوشیدم
وقتی برای اولین برنامه ملیم مصاحبه دادم
و اون کار رو هم گرفتم
آره. میستی هم از اینجور چیزا میپوشه، واسه همین امیدوارم
که برای منم جواب بده
هر کاری لازمه انجام بده
طبق گزارشها دیشب به سه تا خونه دیگه هم دستبرد زده شد
توسط مردی که پلیس حالا بهش لقب «سارق بابانوئلی» رو داده
که تعداد این خونهها رو به هشت تا رسونده
اون به عنوان یه مرد سفیدپوستِ حدوداً ۳۵ ساله توصیف شده
که لباس بابانوئل تنش بوده
خب عزیزم، میبینم که سرت شلوغه
دوستت دارم، فردا با هم حرف میزنیم
باشه. دوستت دارم. خداحافظ
اگه کسی اطلاعاتی داره که میتونه کمک کنه
برای کمک به دستگیریش، لطفاً با پلیس دیتون مترو تماس بگیرید
و اما بریم سراغ بقیهی اخبار
ساعت ۵ صبحه، تو این صبح قشنگِ شبِ کریسمس
۷۱ خوش اومدید بینندگان محترم شبکهی
من «بینک بینکرسون» هستم و «شف جوئل» هم پیش منه
خیلی خوشحالیم که اینجا هستید
و انگار کلی خوراکی خوشمزهی عید هم با خودت آوردی
شب کریسمس مبارک
خب، نکنه روح «باربارا والترز»
دیشب بهت سر زده؟
دختر، شدی یه پا مجریِ خبرِ حرفهای
جدی میگی؟
وای، واقعاً رو مخه که ساعت ۴ صبح اینقدر خوشگلی
فکر کنم هنوز تو خوابم. معلومه؟
عالی شدی. - دروغگو
خب، من که عمراً نمیتونستم به این قشنگی درش بیارم
پس مرسی که جوری چیدیش که انگار کار منه
چون معلومه که من هیچوقت نمیتونستم به این خوبی انجامش بدم
خب، یه مهمونی کریسمسِ درست و حسابی نمیشد
اگه اون گوزنهای کنسرویِ «گری» نبودن
گفتی و گل گفتی
هی، اونجا چه خبره؟
به «دیترویت» زنگ زدی؟
طلسمِ مجریها
حنجرهی «میستی» التهاب گرفته و صداش درنمیآد
صداش گرفته؟ - آره
همه هم برای تعطیلات رفتن مسافرت
از جمله «بینک»
که صبحِ کریسمس با اولین پرواز میره
قرار بود «میستی» صبحِ کریسمس رو
فردا خودش تنهایی اجرا کنه
حالا میخوان چیکار کنن؟
خب، با توجه به اینکه کسی نمیرسه با پرواز برگرده
به «دیترویت» زنگ بزن. اونا کارشون درسته
تو حنجرهت التهاب داره. نمیتونی اجرا کنی
حالم کاملاً خوبه
«فلوریدا سانچز» چی؟ - داری چیکار... - ایوری؟ ایوری؟
تو از پسش برمیآی. برو بترکون
من میتونم انجامش بدم
ببخشید. من... من میتونم جای «میستی» اجرا کنم
میدونم که نمیخوای کارِ آخر هفته رو به من بدی
اما این فقط یه برنامهست؛ اونم یه برنامهی خیلی کمبیننده
تازه، میدونی که صبحِ کریسمسه
مردم اصلاً به برنامهی ساعت ۵ صبح توجهی ندارن
دارن کادوهاشون رو باز میکنن، یا خوابیدن، یا پیش خونوادهشونن
تو استرس داری. آدمهای پراسترس هم منو مضطرب میکنن
قول میدم، ناامیدتون نکنم، نه شما رو و نه بینندهها رو
این موضوع برام خیلی مهمه
ساعت ۵ به جای «میستی» اجرا میکنی
گند نزنیا! - ممنون
ایول! اوه
شنیدی که چی گفت. دیر نکنی
زود خوب شو. - مرسی. بترکونی
جیکجیک. - یا خدا
خب، انگار قراره امشب طوفان بشه
نذار بیخوابت کنه. - آره جون خودت
No comments yet. Be the first to leave one.