200 ensimmäistä riviä.
همه بخوابید زمین! دارن برمیگردن
جلوی برانکارد رو بگیر، از جلو بلندش کن
بدجوری تیر خوردم، چاک. ممکنه بمیرم
زخمی شدی، ولی حالت خوب میشه. قرار نیست بمیری
نزدیکترین بیمارستان کجاست؟
شهر سبو، قربان. چقدر راهه؟
پنجاه کیلومتر، قربان. میچل، تو برو اونجا
و ببین میتونی کمکی جور کنی بفرستی اینجا یا نه
اطاعت، قربان. مک، راه رو بلدی؟
من باهاتون میآم، قربان
بزن بریم
ژاپنی این طرفا هست؟
فقط همونایی که اون بالا هستن، قربان
۱۹۴۲ پالمر: اینجا فیلیپین بود، بهار
و این هم آخرین بازماندههای اسکادران ۳ قایقهای اژدرافکن
همونهایی که ژنرال مکآرتور و ستادش رو
در اون فرار تاریخی، از میون خطوط ژاپنیها رد کرده بودن
از کوریگیدور، همین یک ماه پیش
سه روزِ بعد رو مخفی شده بودیم
توی یه فانوس دریایی متروکه و پرت
یه جورایی داشتیم زخمهامون رو لیس میزدیم
نه میدونستیم باید چیکار کنیم، نه میدونستیم کجا بریم
چیزی روی اون رادیو گرفتی؟
دارم تمام تلاشم رو میکنم، قربان
فکر نکنم فرقی هم بکنه
در هر صورت
دلم میخواد بدونم توی این جنگ چه خبره
بسیار خب، قربان
یه بار دیگه امتحان میکنم
شرمنده، قربان
میبینی؟ آهنگ رقص مورد علاقهی منم هست
آه، دیدی گفتم
گوینده: برنامهی عادی رو قطع میکنیم
تا گزارش ویژهای رو به سمعتون برسونیم
این صدای آزادیه، از ستاد فرماندهی ایالات متحده
در کوریگیدور
باتائان سقوط کرد
با سرهایی خونین اما افراشته
سربازان فیلیپینی-آمریکایی در این شبهجزیرهی جنگزده
و به خون نشسته
در برابر نفرات برتر دشمن تسلیم شدند
در حالی که از دریا محاصره شده بودند
و دستشون از هر گونه کمکی کوتاه بود
چه در فیلیپین و چه در آمریکا
این رزمندگان تمام اونچه رو که
در توانِ طاقتِ بشری بود، تحمل کردند
اما لحظهی تصمیم نهایی فرا رسید
مردانی که زیر پرچم ایمانی تزلزلناپذیر میجنگند
جنسشون فراتر از پوست و گوشته
اما از فولاد نفوذناپذیر هم ساخته نشدن
جسم سرانجام باید تسلیم بشه
تاب و توان تموم شد و باتائان سقوط کرد
اما روحیهای که اونجا رو به مشعلی
برای تمام مردمان آزادیخواه جهان تبدیل کرد
هرگز شکست نخواهد خورد
خب، تموم شد
بچهها، هنوز اون برگههای عبوری که
ژنرال مکآرتور بهمون داد رو دارید؟
بله. مرد: بله، قربان
خوبه. از حالا به بعد، دیگه به خودتون سپرده شدید
اگه بتونید خودتون رو به فرودگاه دلمونته در میندانائو برسونید
اون برگهها باید برای یه پرواز با اولویتِ یک به استرالیا معتبر باشن
میندانائو... ولی اونجا که ۲۰۰ مایل راهه
تنها شانسمون اینه که از هم جدا بشیم
تکی یا دو نفری سفر کنید
وگرنه خیلی جلب توجه میکنیم
چاک، چطوره تو اول راه بیفتی؟
بقیهی ما با فاصلههای نیمساعته راه میافتیم
اطاعت، قربان
جیم. به امید دیدار دوباره، قربان
مایک. مراقب خودت باش، جو
فرد. موفق باشی
ناخدا. موفق باشید
میچل: آقای پالمر
فکر کنم منم باهاتون بیام، قربان
بسیار خب
خداحافظ ناخدا. خداحافظ میچل
فعلاً مایک. مواظب اون بازوت باش، جو
خیلی خب، جیم
اشکالی نداره منم با شما بیام، قربان؟
چرا که نه
بعد از اون، پیادهرویِ زیادی در پیش داشتیم
از میون جادههای روستایی
از تو دلِ جنگلها در گرمای استوایی
گاهی تا کمر توی آب
و همهجا پر از آدم بود، همیشه آدم
در حال حرکت، به دنبال راهی برای فرار
بعدها مردم از سیلِ ژاپنیها حرف میزدن
اما اون موقع خبری از سیلِ ژاپنیها نبود
ما خودِ سیل بودیم
ژاپنیها فقط مثل سنگهای توی دیوار بودن
که ما، یعنی همون سیل، از اطرافشون جریان داشتیم
دو هفته و دو روز در حرکت بودیم
هر از گاهی مکث کوتاهی میکردیم تا پاهای دردمندمون رو بشوریم
و به تنِ خستهمون استراحت بدیم
همیشه همراه با مردمی که از خونههاشون آواره شده بودن
تا اینکه بالاخره به شهری رسیدیم
جایی که انگار تمام خاشاکِ این سیل اونجا تلنبار شده بود
شهر تاکلوبان بود، در ساحل شمال شرقیِ
جزیرهی لیته
مرد: بهتون گفتم اینجا رو شلوغ نکنید
حالا راه بیفتید! از اینجا برید
عقب بایستید. غذا نداریم
بنزین هم نیست
چرا زودتر راه نمیافتید؟ دارید راه رو بند میارید
حرکت کنید. هر جایی از اینجا بهتره
بهت گفتم که نمیتونی بری تو
سلام گروهبان، فرماندهی اینجا کیه؟
اوه
سرهنگ بنسون، قربان. داخل هستن
خیلی خب، ممنون. میرم سعی کنم سرهنگ رو ببینم
تو هم یه چرخی بزن و آمار قضایا رو دربیار
درسته
ما باید سرهنگ آمریکایی رو ببینیم
خیلی مهمه
سرهنگ الان نمیتونه کسی رو ببینه
به خاطر دخترخالهمه. حالش خیلی بده
اون تو خونهست، اگه بلافاصله
به بیمارستان نره، ممکنه بمیره
مرد: متأسفم، باید منتظر نوبتتون بمونید
ببینید، این برگه رو، اگه سرهنگ فقط این برگه رو امضا کنه
گوش کن خانم، دستور دستوره
همگی برید عقب. سوال نپرسید، برید اون عقب بایستید
سنیورا مارتینز: شما نمیفهمید. دخترخالهم داره وضع حمل میکنه
خیلی مریضه! هیچ جا هم دکتر پیدا نمیشه
باید بره بیمارستان. باید سزارین بشه
بله خانم، کاملاً میفهمم ولی غیرممکنه
ما نمیتونیم مشکل همهی مردم رو حل کنیم
سنیورا مارتینز: نه، من باید سرهنگ رو ببینم. اون باید این برگه رو امضا کنه
آروم باش خانم، من دستور دارم
باید منتظر نوبتت بمونی
چی میخوای؟
اوه، ناوبان دوم پالمر، فرماندهی اسکادران ۳ اژدرافکن
اسکادران ۳، هان؟ کی سر و کلهت پیدا شد؟
همین الان، از سبو اومدم
میخوام برای یه لحظه سرهنگ رو ببینم
موضوع نظامیه
مکآرتور باشه یا نباشه، سرهنگ احتمالاً
پوست از سرم میکنه، ولی باشه، برو بالا
ممنون. مرد: هی، پس من چی؟
بسیار خب، برید عقب
برید عقب! فشار نیارید. اون نمیتونه به کارِ همهی شما برسه
آروم باشید
پالمر: سرهنگ بنسون؟
بله؟
ناوبان دوم پالمر هستم، قربان، اسکادران ۳ اژدرافکن
از کجا اومدی؟
تازه از سبو پیاده رسیدم، سرهنگ
سینه خیز؟
تقریباً. خب، دردت چیه؟
من و ناوی میچل میخوایم بریم فرودگاه دلمونته
توی میندانائو، قربان
واسه چی؟
ژاپنیها ۱۰ روز پیش اون باند رو گرفتن
بیخودی راه دور نرید
میتونید همینجا بمونید و تسلیم بشید
تسلیم؟
همین الان دستور رسیده که تمام نیروهای مستقر
توی این جزیره رو ساعت ۸ امشب تسلیم کنم
خب، شامل حال ما هم میشه؟
اگه اینجا باشید، بله
در ضمن، امشب اینجا یه مهمونیِ کوچیک داریم
چرا شماها هم نمیمونید
و توی این مخمصه با ما همراه نمیشید؟
خب، به نظر جذاب میاد سرهنگ، ولی من شخصاً
دیگه از سیم خاردار و این جور چیزا خسته شدم
فکر بهتری داری؟
خب، فکر کردم اگه بتونم یه قایق جور کنم
یه شانس دیگه برای رفتن به استرالیا امتحان کنم
چه جوری؟ موتوری
اصلاً پیدا نمیشه
خب، شاید یه قایق بادبانی
قایق بادبانی؟ تا استرالیا؟
میدونی تا استرالیا چقدر راهه؟
فکر کنم ۱۲۰۰ مایل باشه
بیشتر شبیه ۱۳۰۰ مایله
تازه، قایق پول میخواد. چقدر پول داری؟
دلار آمریکا و حدوداً ۱۰ پزو ۴۰
پالمر، قدیما فکر میکردم نیروی دریایی یه عقل و هوشی داره
اما الان واقعاً دارم بهش شک میکنم
با این حال
به خاطر حفظ همبستگی بین نیروها
شاید بتونیم یه کمکی بکنیم
مثلاً، ۲۰۰۰ پزو
سرهنگ، این خیلی سخاوتمندانهست
حرفش رو هم نزن
فقط پوله دیگه
البته اگه ژاپنیها بفهمن
احتمالاً ازم شکایت میکنن
اما به هر حال موفق باشی، پالمر
لنگرها رو بکشید. ممنون، سرهنگ
راستی، برو ته راهرو پیش ستوان گیبز
بهش بگو من گفتم یه حواله برای چند دست لباس نو بهت بده
نمیتونیم بذاریم افسر نیروی دریایی با این سر و وضع این طرف و اون طرف بره
ممکنه دریادار خوشش نیاد
بله، قربان
اوم، سرهنگ، میدونم سرتون خیلی شلوغه
اما اتفاقی بیرون یه چیزی شنیدم
که فکر میکنم خیلی فوریه
همه چیز اینجا فوریه
No comments yet. Be the first to leave one.