200 ensimmäistä riviä.
FRANCOFILMS@
( در نقش: ایرِن )
( در نقش: اِتیِن )
در فیلمی از:
کارگردانی از:
به سفارش:
مترجم: علی کلان
اتین!
بله!
مطمئنی که همین دو تا صندلی بودن؟
مطمئنم، تنها صندلیهای نزدیک تو بودن.
خب خوبه.
منم همینجوری نشسته بودم.
داشتم نگات میکردم.
- واقعاً ایده عجیبیه! - چی؟
اینکه برگردیم اینجا برای سالگرد آشناییمون.
اولاً که سه ماه، سالگرد واقعی نیست.
چرا اتین، باید عجله کنیم که خوشحال باشیم.
و اون روز یکشنبه بود
و ورزشگاه پر بود.
انگار فقط من و تو تنها بودیم.
میدونی، من بعضی وقتا از شانس میترسم.
شانسی در کار نیست.
گوش کن، اون روز تصمیم گرفته بودم با یه دختره کوچولو برم برقصم.
یه دختره کوچولو که سینما رو ترجیح میداد.
و چون لجباز بود، رفت فیلمشو دید و من اومدم اینجا.
- پشیمونی؟ - نه.
خوشحالم.
اینجوری حتی بهترم هستی.
ببین...
واقعاً هیچ راهی نیست که امشب با هم باشیم؟
نه، رئیسهام مهمونی دارن.
نمیتونی بهشون بگی برای سالگردته؟
سالگردهای یه خدمتکار، برای این آدما هیچی نیست.
- سالگردهای بیاهمیت. - این منصفانه نیست و اذیتم میکنه.
قهر نکن عزیزم.
من کارامو جور کردم که آخر هفته رو با هم باشیم.
واقعاً؟
میدونی چی کار میکنیم؟ میریم خونه عموم.
هر جا تو بخوای میریم،
حتی سینما.
عزیزم...
من دیگه دیرم شده.
مرسی.
متاسفم، این ساعت یه یادگار خانوادگیه.
به خاطر همینه انقدر باهاش مدارا میکنیم.
آره، واقعاً یه کار نادره.
کوکتلهاتون غیرمنتظرهتر از کتابهایی هستن که چاپ میکنید.
نه، ممنون.
انتشارات «واوآزَن-لاریو» سنتهای خودش رو داره.
سنتها برای این ساخته شدن که تغییر کنن.
برای همین دوست دارم تو خونه ما ببینمتون.
بهش فکر میکنم ولی مسئولیت بزرگیه.
خانم واوآزَن-لاریو حالشون خوب نیست؟
بیدقتی هیچوقت بیماری خیلی جدی نبوده.
دیر اومدی، ایرن عزیز،
ولی چشمگیر شدی.
- شما فوقالعاده زیبا هستید. - این کاملاً ناخواسته است.
میدونم، شما خود بیگناهی هستید.
آقای موآساک رو سمت راست شما گذاشتم.
خیلی روی شما حساب میکنم که رضایتش رو جلب کنید.
قبوله.
این ایرن مهربون، آدم فکر میکنه از یه کتاب شعر فرار کرده.
برای یه منشی که با رئیسش ازدواج کرده، خیلی خوب خودشو نشون میده.
غذا آماده است خانم.
- فردا چی کار میکنی لولو؟ - با بچهها میریم پیست «ول دیو».
یه مسابقه صد کیلومتری آمریکایی هست. تو نمیای؟
اصلاً حرفشو نزن، فردا خونواده ناهار میان خونهمون.
باید با رون گوسفند بِرِتون سروکله بزنیم.
شاهکار زن مرحومم، بیف میروتون بود.
ولی رازش رو با خودش به گور برد.
پیرزن ما ملکه استیک و سیبزمینی سرخکردهس...
شوخی میکنی!
- حدافظ رفقا، تا دوشنبه! - خدافظ آرماند!
اتین، بریم یه نوشیدنی بخوریم؟
وقت نیست، میان دنبالم دارم میرم دهات.
- دهات؟ ولی اگه بارون بیاد چی؟ - پناه میگیریم، باهوش!
ژانت، منتظر چی هستی که یه چتر بهش قرض بدی؟
- خدافظ آقای رتوری. - خداحافظ.
- خداحافظ ژانت! - یکشنبه خوبی داشته باشی لولو!
اتین؟
خداحافظ ژانت، تا دوشنبه.
حداقل میتونستی یه نگاهی بهم بندازی.
چی؟
راسته که الان دیگه وقتی بهم نگاه میکنی، حتی منو نمیبینی.
چی داری میگی؟
هیچی.
- از خودم دلخورم که ناراحتت کردم. - تو منو ناراحت کردی؟
آره، برای سینما.
سینما؟
- خیلی وقته دیگه بهش فکر نمیکنم. - باشه، دیگه بهش فکر نمیکنی.
- ببخشید. - خواهش میکنم.
تا دوشنبه!
- خوش بگذره! - تو هم همینطور.
سلام ژانت، لطفاً نامهها رو پست کن.
چشم آقای رتوری.
- خداحافظ آقای رتوری. - خداحافظ اتین.
آها، تو اینجایی! تنها هم نیومدی!
چقدر مهربونه!
- ایرنه. - از آشناییتون خوشبختم، دوشیزه.
- زنده باد عروس! - خفه شو کوکو!
زنده باد عروس، لعنتی!
اومده بودیم که یکشنبه رو بگذرونیم.
فکر خوبیه، خوب موقعی اومدین.
فردا خیلی بهتون خوش میگذره، پسر پاریولو ازدواج میکنه.
پاریولو؟
یادته اوژن، همون که خیلی خنگ بود!
فردا مهمونی دارن. یه عروسی خیلی قشنگ میشه.
تازه با ارکستر جاز و همه چی!
وقت نمیکنید حوصلهتون سر بره.
تازه پدر پاریولو هم برنامهی تقلید صداشو اجرا میکنه.
خیلی باحاله، پیرمرده!
امشب وقت نداریم ازتون پذیرایی کنیم.
یه کباب و بعدش لالا!
خدای من،
اتاقتون چی؟
هنریِت حتی یه دقیقه هم وقت نداره مرتبش کنه.
من همین الانش هم با این جونورهای کثیف مشکل دارم!
- آدم نمیتونه همهجا باشه! - نگران عمو نباش.
ایرن انجامش میده، عادت داره.
من؟
خانم...
آدم تخت خودشو درست کنه بهتر از تخت بقیه است.
راست میگی عزیزم.
هنریِت، بهشون ملافههای تمیز بده،
تا این کوچولوها خوابهای خوب ببینن!
زنده باد عروس!
این یه پرنده خیلی قشنگه، تو منطقهی ما خیلی نایابه.
نره: میبینید این پرهاش تو فصل جفتگیری چطور قهوهای مایل به قرمز میشه.
راستش رو بگم، این اولین باریه که این شانس رو دارم
که اردک وحشی شکار کنم.
آقای موآساک عزیز، این اردک نیست
این یه کفچه نوک سفید بزرگه.
اگه آخرین رساله منو خونده بودید
اینجوری احمق به نظر نمیرسیدید.
من درباره کفچه نوک سفید بزرگ صحبت کردم!
یعنی قرار بود همه کارای شما رو بخونیم...
میبینید حتی شکار اردک بومی یا مهاجر هم خیلی سرگرمکنندهست.
من همیشه به پرندههای مردابی علاقه داشتم.
اینجوری، تو این فصل جفتگیریشون
همیشه نراشون گیر میافتن.
مثل آدمهای احمق.
- ولی شما نمیتونید این کارو بکنید! - چرا؟
اسبتون اونجا بود!
شما الان داری تقلب میکنی!
من تقلب نمیکنم، من نزدیکبینم.
- عینک بزنید! - نه، زشتم میکنه.
عذر میخوام.
الو؟
الو پاریس؟ ممنون خانم.
الو؟ شما انگله هستید.
بله. خانم رفتن؟
لباس گرم پوشیده بودن؟ هوا خنک شده.
فقط یه چمدون کوچیک؟
لباس پشمی داشتن؟
باشه ممنون انگله.
شب بخیر.
شما با همسرتون، نمونه یه زوج متحد هستید.
بله، ایرن خیلی دلرباست.
دیدگاه شما نسبت به ازدواج تقریباً منو با این مقوله آشتی میده
باید دو موجود استثنایی به هم برسن.
- همینطور ژنرال و من... - دقیقاً همین رو میخواستم بگم...
ببخشید، اما فکر کنم فردا
- از سپیدهدم بیداریم. - اتاقهاتون رو نشونتون میدم.
خواهش میکنم...
روز عروسی پسرش.
تقصیر این پیرمرد بیچاره نیست!
روز عروسی، من میگم این کار درست نیست!
این آداب معاشرت نیست!
حالا که مرده، حالا وقتی نوبت شما شد، خودتون انتخاب کنید!
یه چیز خوب بهت میگم.
تو یه آش فروش بیشتر نیستی!
- یه آش فروش! - کاملاً!
شما هیچ حس انسانی نداری!
- هیچی، تو فقط یه حیوون پیری! - عمو، عصبانی هستی؟
خفه شو!
آدم شب برای کارمنداش مهربونی میکنه
و صبح روز بعد، اونا رو سرت سوار میشن.
- نمیدونی چی شده؟ - نه.
- دیگه عروسیای در کار نیست. - شوخی میکنی!
پدر پاریولو، مرگ ناگهانی، سکته مغزی.
یه پیرمردی که اینقدر شوخ بود، باورنکردنیه.
- اوژن دیگه ازدواج نمیکنه؟ - ازدواج میکنه ولی
بدون مهمونی.
زنده باد عروس!
دقیقاً، فقط تو کم بودی!
خوب موقعی اومدی!
زنده باد عروس،
آره بابا!
ایرن!
ایرن!
لازم نیست چمدون ببندی، دیگه نمیریم.
بیا یه چیزی بنوشیم.
بفرمایید رئیس، گروه جاز اینجاست.
پر از ظرافت و شادی.
میکی بویز از ژوانویل-لو-پون!
میشه گفت خوب موقعی اومدین.
آقایان، میتونید مارش عزا بزنید؟
مارشهای عزایی که فاجعه رو اعلام کنن!
No comments yet. Be the first to leave one.