200 ensimmäistä riviä.
ممنونم
ممنونم. خیلی ممنون
دمتون گرم
خب، من که عالیم. امم
همه چی عالیه
میدونید، اولش یه کم شک داشتم
وقتی گفت که میخواد دوباره همه چیز رو عالی کنه
ولی واو، اصلاً فکر نمیکردم اینقدر قرار باشه عالی بشه
یعنی هر روز آدم با خودش میگه مگه از این عالیتر هم میشه؟
همینطور قراره عالیتر بشه
با این حُقهبازِ جامعهستیز
شاهِ دلقک و رفقاش
اون میلیاردرِ اوتیستیکِ تکنو-فاشیست
و یه جوری، بالاخره
تونست یه نازیِ یهودیِ واقعی پیدا کنه
واسه معاونتِ ستاد
یارو واقعاً استعدادیابِ خوبیه
و طرفداراش
یعنی یه ارتش از آدمفروش
و پادو و کلاهبردار و همدست
نِردایِ عقدهایِ نفرتپراکن
ناسیونالیستای سفیدپوست و اسکلایِ کریپتو
فاشیستایِ مسیحیِ دیوونه
آره، میدونید، بعدش هم حدود
میلیون نفر هستن که تصمیم گرفتن ۵۰
فقط از پسره خوشم میاد
و راستشو بخواید، من از اینا بیشتر از بقیه متنفرم
اگه بخوام باهاتون صادق باشم
از اون جمهوریخواههای تک-موضوعی هم خوشم نمیاد
چون با خودم میگم
وقتی رفتی تو لجن، دیگه تا تهش رفتی، مگه نه؟
و همکارهایی دارم، آدمایِ تو حرفهیِ خودم
که جمهوریخواههایِ تک-موضوعی بودن
و دردشون هم دو تا چیز بود
یعنی اونا "آنتی-ووک" بودن، میدونید
مخالفِ هر قانون یا حرفی
که به آدمایِ آسیبپذیر کمک کنه یه پله بیان بالا
و خدا میدونه که چقدر منطقیه
ولی در عین حال خیلی هم نگرانِ
آزادی بیانشون بودن
نمیخواستن به آزادی بیانشون
تعرض بشه، که البته هیچوقت هم نشد
یعنی یه چیزایی میگفتن
و جامعه بهشون واکنش نشون میداد
و اینا صداشون در میاومد که "نباید اجازه بدید اینا حرف بزنن."
ولی در نهایت، تمامِ چیزی که میخواستن
این بود که بتونن بدونِ ترس از مجازات، بگن "عقبمانده"
واسه همین بود که رای دادن
ولی در کنارش، خب، فروپاشیِ
دولت فدرال و بیثباتیِ
اقتصاد جهانی و دهها هزار نفر
که دارن به جاهایی دیپورت میشن
که شاید اصلاً مالِ اونجا نباشن هم میاد
سرکوبِ واقعیِ بیان
و حقوقِ الجیبیتیها و زنها
و بالا اومدنِ دیکتاتوری
و بعضی وقتا دلم میخواد ازشون بپرسم
"ارزششو داشت، مرتیکهیِ عقبمانده؟"
و لابد بعضیاشون هم میگن
"آره داشت، چون حالا توی پادکستمون
میتونیم با شجاعت واقعیت رو بکوبیم سرِ حقیقت."
حالا که حقیقت دیگه نمیتونه از خودش دفاع کنه
حالا باید با مزخرفترین کِندی سر و کله بزنیم
یعنی واقعاً میشه گفت
همهی کِندیها یه مشکلی داشتن
ولی این یکی دیگه قطعاً مزخرفترین کِندیه
و حالا قراره سوالایی بشنویم
که خیلی وقته نشنیدیم، مثلاً
"اوه لعنتی رفیق، فلج اطفال گرفتی؟"
خیلی ضایعست پسر
خب، میدونی که تسلا داره ریهیِ مصنوعی میسازه؟
یه کم زمخته
ولی ضدگلولهست
و قلابِ یدککش هم داره
که بتونی با ما بیای بیرون
چون ما تو ماشین ماسک نمیزنیم رفیق
سوالای دیگهای که لابد میشنویم
مثلاً چیزی مثلِ "هِی، پاریس چطور بود؟"
نمیدونم، فکر کنم قبل اینکه بشه جزوِ روسیه بهتر بود
صفهایِ نون باگتش خیلی طولانیه
و ببینید، من واقعاً نمیدونم چیکار باید کرد
راه حلی ندارم
ولی خب، اینقدر اتفاقایِ مختلف داره میافته
که آدم اصلاً نمیدونه علیه کدومشون اعتراض کنه
فکر کنم فقط میشه یه تابلو درست کرد
که روش نوشته: "خواهش میکنم فقط تمومش کنید. این دیوونهبازیه."
و شاید کلمهی "تمومش کنید" و "دیوونهبازی" رو پررنگ کنی
و بعد دورش هم یه کم نقاشی بکشی
یه جورایی مالِ خودت کنِش. جواب میده
نمیدونم چیکار کنم
از بقیه پرسیدم، میدونید، "باید چیکار کنیم؟"
و یکی از دوستام گفت: "خب، فقط باید
یه آدمِ حسابی باشی
با بقیه با احترام رفتار کنی
و زندگیت رو با هدف و معنا پیش ببری."
بعد من با خودم میگم "نه بابا، لعنتی، اه..."
چی به زندگی من معنا میده؟
خب، فکر کنم کارهایِ روزمره. کارهایِ الکی
مثلاً اگه روزی چند تا کارِ بیرونِ درستحسابی داشته باشم
از نظرِ هدف و معنا خیالم راحته
یه سریها دارن "تارگت" رو تحریم میکنن
تسلا رو تحریم میکنن، آمازون رو تحریم میکنن
آره، موفق باشید با اون یکی
سعی کن اگه آمازون رو تحریم کردی، یه خریدِ ساده انجام بدی
اون بیرون، توی دنیایِ واقعیِ خشتی و گِلی
ممکنه هفتهها طول بکشه
شاید مجبور شی تا خودِ چین بری
واسه یه سرخکنِ بدونِ روغن
من اون بیرون، تو اون دنیا بودم
و تصمیم گرفتم برم و، میدونید، یه جاروبرقی بخرم
با هدف و معنا
یکی خریدم و آوردمش خونه
و دقیقاً روی بدنش
حک کردم: "این جاروبرقی فاشیستها رو میکُشه."
آره، منم دارم سهمم رو ادا میکنم
فکر کنم بعضیهاتون نگرفتید اشارهم به چی بود
و همچنین یه سریتون هم احتمالاً
هنوز تو شوکِ این هستید که
من واقعاً کلمهی "عقبمانده" رو به زبون آوردم
من مخاطبام رو میشناسم
احتمالاً فردا دو تا ایمیل میگیرم
میدونم فکر میکنی استفاده از اون کلمه توی طنز مشکلی نداره
ولی باز هم کلمهیِ آزاردهندهایه
آره، میفهمم. درک میکنم
مترقیها واقعاً باید یه فکری به حالِ
این اخلاقِ حالگیرشون بکنن
میدونم اینا مسائلِ مهمیان
ولی حالیتون هست که ما اونقدر رو اعصابِ
یه آمریکاییِ معمولی پیادهروی کردیم که طرف رفت سمتِ فاشیسم؟
حالیتون هست؟
هیچکس نمیتونه سریعتر از یه لیبرال گند بزنه به یه مهمونیِ باربیکیو
"خب، چیزی از رو کبابپز میخوای؟"
"پس نسلکشی چی میشه؟"
"خب این مهمونی اصلاً واسه کمک
به قربانیایِ نسلکشیه!"
"باشه، برگرِ گیاهی داری؟"
"نه، نداریم."
"همبرگر میخوای؟" "من نمیتونم جنایت بخورم."
"باشه، پس برو سرِ میزِ سالاد
یه کم حمص بخور."
نمیدونم. سخته که
جالبه
در موردِ، میدونید
چپگرا یا مترقی بودن یا هر چی
میدونید، همهمون آدمایِ خوبی هستیم
ولی گیرِ این چیزا میافتیم. هیچ اتحادِ واقعیای نیست
هیچوقت تویِ آمریکا یه جناحِ چپِ واقعی نبوده
که متحد عمل کنه
فقط گیر میدید به این موضوعاتِ کوچیکی
که کلِ زندگیتون رو پاش میذارید
و این باعث میشه احساسِ بهتری داشته باشید، که خب بیهوده هم نیست
میدونید، یه جورایی فعالیته. نمیگم نیست
ولی من-- ببینید، من میدونم معمایِ لیبرالی چیه
چون، خب، اخیراً
شروع کردم به استفاده از این شیرِ سویاها. باشه؟
و یه جورایی قدیمی و "رترو" شده، شیرِ سویا
ولی خب، من الان گیاهخوار شدم
و، میدونید، واسه پروتئین بهش نیاز دارم
واسه همین رفتم سراغِ یه شیر سویایِ قدیمی
از این "ایدنسوی"هایِ پاکتی
و خیلی هم ذوق داشتم که، میدونید، اونو گرفتم
با خودم میگفتم "منابعش سالمه." واقعاً دارم
از شیر سویایِ "ایدنسوی" لذت میبرم
و توی برنامه در موردش حرف میزنم
و فرداش، خب معلومه، یه ایمیل میگیرم
که توش نوشته: "شاید بد نباشه در مورد ایدنسوی تجدید نظر کنی."
و یه لینک هم هست که ممکنه به هر جایی ختم بشه
یه لینک تویِ-- میدونید از یه ایمیلی که نمیشناسی
یا ممکنه ورشکستت کنه یا هویتت رو از دست بدی
یا ممکنه بیفتی توی یه چاهی
که تا آخر عمر دیوونت کنه
ولی من با خودم گفتم "لعنتی، بازش کردم دیگه"، پس
پس بازش کردم و یه مقاله بود
و کلاً میگفت که، میدونید، "ایدنسوی"
میدونید، یه شرکتِ قدیمیه
منابعش خوبه ولی یه جورایی مذهبیان
مخالفِ سقط جنینان
حالا من موندم و اون موقعیت
که همون معمایِ لیبرالیه که
مثلاً، اوه، لعنتی
میدونید، آخه من واقعاً از این کوفتی خوشم میاد، میدونید؟
و بعد با خودت کلکل میکنی که
"خب مگه واقعاً فرقی هم میکنه
اگه من ازش استفاده نکنم؟" میدونید؟
و این قصه چند ساعت ادامه داشت
ولی، امم
ولی هنوز دارم ازش استفاده میکنم
اما دیگه ازش لذت نمیبرم
و فکر کنم این واقعاً یه پیروزیِ بزرگ واسه جنبشِ مترقی باشه
و ببینید، من میدونم که ما، میدونید
آدمایِ حساس و عصبانی و یه کم خودحقپندار هستیم
ما ایراد داریم. راستش ما داغونیم
و
ولی ما به سمتِ چپ سقوط کردیم، میدونید؟
پس حداقل آدمعوضیهایِ کینهای نیستیم
اینجا یه اتاقِ پر از معتادایِ همدلیه
میدونید؟ مثلاً: "میتونم کمک کنم؟"
"کاری از دستم برمیاد که کمک کنم؟"
"نه، ما خوبیم." "ولی من میخوام کمک کنم."
"فقط بذار کمک کنم."
No comments yet. Be the first to leave one.